صفحه 112 از 112 نخستنخست ... 1262102108109110111112
نمایش نتایج: از شماره 1,111 تا 1,117 , از مجموع 1117

موضوع: هزار و یک حکایت قرآنی

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1111

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,904
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    9,309
    مورد تشکر
    10,331 در 3,473
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حکایت 827: بیوه مرد فرصت طلب!

    مبرد می نویسد: ابوجعفر منصور دوانیقی، کسی را برای سرپرستی حقوق نابینایان و بیوه زنان و یتیمان معین کرده بود. یکی از فرصت طلبان به همراه فرزندش به نزد این سرپرست آمد و از او خواست که اسمش را جزو بیوگان بنویسد. سرپرست گفت: بیوگان زن هستند چگونه نام تو را جزو آن ها بنویسم؟ گفت: اگر نمی شود پس جزو نابینایان بنویس. گفت: آری این یکی می شود زیرا خداوند فرموده است: فانَّها لا تَعمَی الابصارُ وَ لکِن تَعمَی القُلُوبُ التی فِی الصُّدورِ** حج / 46.*** یعنی: چرا که چشم های ظاهر نابینا نمی شود بلکه دلهایی که در سینه هاست کور می شود)). مرد گفت: پس نام فرزندم را هم جزو یتیمان بنویس. سرپرست گفت: این کار را هم می کنم زیرا بچه ای که پدرش تو باشی در واقع یتیم است.** ر. ک: قرآن پژوهی / 779 به نقل از: وفیات الاعین 4 / 315.***
    لیس الیتیم مَن قد مات والده - اءنّ الیتیم یتیم العلم و الادب






    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #1112

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,904
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    9,309
    مورد تشکر
    10,331 در 3,473
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    حکایت 828: صد و هشتاد درجه تفاوت!

    آورده اند که: عبدالله پسر احمد بن حنبل را دیدند که به هنگام نماز آیه اول سوره مبارکه علق را چنین می خواند: اِقرأ بِاسمِ ربِّکَ اَلَّذِی خُلِقَ** صورت صحیح آیه چنین است اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ، ترجمه: بخوان به نام پروردگارت که (جهان را) آفرید، نکته: چهار سوره ای که سجده واجب دارند ( سوره های عزائم) به هنگام نماز، موجب باطل شدن نماز است این چهار سوره عبارتند از: الف: سوره سجده. ب: سوره فصلت. ج: سوره نجم. د: سوره علق.*** (به جای: خَلَق). به او گفتند: تو و پدرت ( احمد بن حنبل) صد و هشتاد درجه با یکدیگر فرق دارید زیرا پدرت بر این عقیده بود که قرآن مخلوق نیست (و قدیم است) ولی تو می پنداری که پروردگار مخلوق است!** ر. ک: ربیع الابرار 1 / 626 - 625.***






    امضاء


  4. Top | #1113

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,904
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    9,309
    مورد تشکر
    10,331 در 3,473
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    حکایت 829: سران کفر و نفاق

    اعرابیی فرزندش را نزد معلمی آورد تا بدو قرآن بیاموزد پس از مدتی از فرزند پرسید: به کدام سوره رسیده ای؟ گفت: به قُل یا اَیُّها الکَافِرُونَ** سوره کافرون.*** اعرابی گفت: تو در گروه بدی قرار گرفته ای. پس از مدتی دیگر دوباره از فرزندش پرسید: الان به کدام سوره رسیده ای؟ گفت: به اِذا جآءَکَ المُنافِقُونَ** سوره منافقون. *** اعرابی گفت: نمی پردازی مگر به سران کفر. همان بهتر است که به چوپانی گوسفندانت بپردازی.** ر. ک: زهر الربیع / 111.***





    امضاء


  5. Top | #1114

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,904
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    9,309
    مورد تشکر
    10,331 در 3,473
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حکایت 830: نقش نگین انگشتر احمق

    آورده اند که: معاویه روزی از اصحاب خویش پرسید: به چه وسیله می توان احمق را بدون همنشینی با او شناخت؟ برخی گفتند: به وسیله راه رفتن و رأی و نظرش. معاویه گفت: خیر، چنین نیست بلکه احمق به وسیله کنیه و همچنین نقش نگین انگشترش، شناخته می شود.
    در همان حال آنان درباره نشانه های شناخت احمق با یکدیگر گفتگو و بحث می کردند، ناگهان مردی خطا به مرد دیگر فریاد بر آورد: ای ابویاقوت. معاویه چون این کنیه را شنید، ابویاقوت را به حضور طلبید و پس از مدتی گفتگو پیرامون مسایل مختلف از وی پرسید: نقش نگین انگشتر تو چیست؟ ابویاقوت پاسخ داد: نقش نگین انگشتر من این است ما لِیَ اَرَی الهُدهُدَ اَم مِنَ الغآئِبینَ.** نمل / 20، ترجمه: (چرا هدهد ( شانه به سر) را نمی بینم با این که او از غایبان است؟!) (نکته: حالاگر اسم این شخص (سلیمان) بوده، اندکی می توان عمل او را توجیه نمود).*** اطرافیان معاویه پس از شنیدن سخن ابویاقوت خطاب به معاویه گفتند: ای امیرالمؤمنین! مطلب همان است که شما (درباره نشانه های احمق) فرموده بودی.** ر. ک: اخبار الحمق و المغفلین / 32.***
    فلا تصحب اخا حُمُق - و ایاک و ایاه
    فکَم مِن جاهل اَردی - حکیما حین اخاه
    و للقلب علی القلب - دلیل حین یلقاه
    و للناس من الناس - مقاییس و اشباه





    امضاء


  6. Top | #1115

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,904
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    9,309
    مورد تشکر
    10,331 در 3,473
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    حکایت 831: هر کس که این نداند حقا که آن نداند

    روزی اصمعی - لغوی مشهور - بر سفره هارون الرشید نشسته بود که پالوده عسل آوردند.
    اصمعی گفت: بسیاری از عراب** اعراب: بادیه نشینان عرب.*** نام پالوده عسل را هم نشنیده اند.
    خلیفه گفت: باید ثابت کنی که چنین است که اگر ثابت کنی کیسه ای زر به تو دهم. اتفاقا اعرابیی را دیدند که هیچ نمی دانست. پالوده عسل به او خوراندند و از وی سؤال کردند: آیا می دانی این چیست؟
    اعرابی گفت: خدا در قرآن می فرماید: فیهِمَا فاکِهَة وَ نَحل وَ رُمَّان** الرحمن / 68، ترجمه: در آن ها ( دو بهشت) میوه های فراوان و درخت خرما و انار است.*** نخل که در نزد ما هست، حتما این رمان ( انار) است!
    اصمعی رو به خلیفه نمود و گفت: ای خلیفه دو کیسه زر بر تو واجب شد چرا که این عرب نه تنها معنی پالوده را نمی داند بلکه معنی رمان را نیز نمی داند.** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 4 / 62، لطائف الطوائف / 144.***





    امضاء


  7. Top | #1116

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,904
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    9,309
    مورد تشکر
    10,331 در 3,473
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    حکایت 832: داستان غاشیه

    اعرابیی غاشیه ای ( روکش زین اسبی) را به سرقت برده داخل مسجدی شد تا نماز جماعت بگذارد امام در نماز این آیه را خواند: هَل اتاک حدیثُ الغاشیة** غاشیه/ 1، ترجمه: آیا داستان غاشیه به تو رسیده است، (مراد از غاشیه در این آیه روز قیامت است که حوادث وحشتناکش همه را می پوشاند و فرا می گیرد).*** اعرابی گفت: فضولی موقوف. وقتی که امام جماعت خواند: وُجُوه یَومَئذ خاشِعَة **غاشیه / 2، ترجمه: چهره هایی در آن روز خاشع و ذلت بارند.*** اعرابی گفت: بیایید غاشیه تان را بگیرید چون چهره من خاشع نمی شود سپس آن را به گوشه ای پرتاب نمود و از مسجد خارج شد.** ر. ک: زهر الربیع / 111 - 110، محاضرات الادباء 1 / 140.***






    امضاء


  8. Top | #1117

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,904
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    9,309
    مورد تشکر
    10,331 در 3,473
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حکایت 833: نوه انشتین!

    شخصی می گفت: پسری دارم بسیار باهوش. اگر بماند خیلی ترقی می کند. گفتند: مگر پسرت چطور است؟ گفت: الحال دوازده سال از سنش می گذرد، هر وقت می خواهد مرا صدا بزند ماما می گوید و هر وقت مادرش را صدا می زند بابا می گوید. و الحال پنج سال درس خوانده است، عوض وَ هُو الفَتاح ُ العَلیمُ، ** سبأ / 26، ترجمه: و او ( پروردگار) داور و جداکننده ای آگاه است.*** ابوالفتاح الحلیم می گوید.** ر. ک: کشکول منتظری 1 / 26.***





    امضاء


صفحه 112 از 112 نخستنخست ... 1262102108109110111112

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی