صفحه 121 از 121 نخستنخست ... 2171111117118119120121
نمایش نتایج: از شماره 1,201 تا 1,203 , از مجموع 1203

موضوع: هزار و یک حکایت قرآنی

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1201

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    6,242
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    9,988
    مورد تشکر
    10,824 در 3,624
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    حکایت 914: بوی پیراهن

    آورده اند که: روزی آدم بن عمر بن عبدالعزیز اجازه ورود بر یعقوب بن ربیع خواست که به میگساری در نشسته بود. یعقوب دستور داد. اسباب میگساری را به سرعت مخفی کنند آن گاه اجازه ورود داد. آدم وارد شد و اندکی بعد گفت: اءنِّی لَاَجِدُ ریحَ یُوسَُفَ لَو لا اَن تُفَنِّدُونِ.** یوسف / 94.*** یعنی: من بوی یوسف را احساس می کنم، اگر مرا به نادانی و کم عقلی نسبت ندهید)). یعقوب بن ربیع خندید و شرمنده شد و از کار خویش پشیمان گشت.** ر. ک: فصلنامه بینات شماره 6 / 84، به نقل از: ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب / 50.***
    بوی پیراهن گم گشته خود می شنوم - گر بگویم گویند ضلالی است قدیم
    سعدی))





    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #1202

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    6,242
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    9,988
    مورد تشکر
    10,824 در 3,624
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حکایت 915: یأجوج و مأجوج!


    دیوانه ای در شهر بغداد از آزار و سنگ اندازی کودکان می گریخت تا این که به خانه شخص بزرگی رسید به نزدش دوید و این آیه را خواند: یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الاَْرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجًا عَلَی أَن تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا** کهف / 94.*** یعنی: ای ذو القرنین! یأجوج و مأجوج فساد (و خونریزی) می کنند آیا چنان که ما خرج آن را به عهده بگیریم سدی میان ما و آنها می بندی (که از شر آنان آسوده شویم).
    خواجه از اقتباس او از این آیه متعجب شد و کودکان را از آزار او بازداشت و از طعام سیرش ساخت.** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 10 / 62، لطائف الطوائف / 420.***






    امضاء


  4. Top | #1203

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    6,242
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    9,988
    مورد تشکر
    10,824 در 3,624
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    حکایت 916 : سوراخ دعا!


    گویند: روزی اعمش با پوستینه کهنه در کنار نهری نشسته بود. مردی چون لباس های کهنه را بر تن او دید پنداشت که وی شخصی فقیر و بی چیز است لذا به خود جرأت داده، آمد و دست او را گرفت و بلندش کرد و درخواست کرد که او را بر پشت گیرد و به طرف دیگر نهرش بگذارند. این آیه را نیز خواند: سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ** زخرف / 13، ترجمه: پاک و منزّه است کسی که این را مسخّر ما ساخت، وگرنه ما توانایی تسخیر آن را نداشتیم. (این آیه، دعای سوار شدن بر مرکب است).*** اعمش نیز حرفی نگفت و بر پشتش گرفت و داخل نهر شد و در آبش انداخت آن گاه خطاب به وی، این آیه را خواند: و َقُل رَّبِّ أَنزِلْنِی مُنزَلًا مُّبَارَکًا وَ أَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ** مؤمنون / 29، ترجمه: و بگو: پروردگارا! ما را در منزلگاهی پربرکت فرود آر، و تو بهترین فرودآورندگانی. (این آیه، دعای وارد شدن به منزل است.)*** پس خودش از آب بیرون شد و آن مرد همچنان دست و پا می زد.** ر. ک: فصلنامه بینات شماره 10 / 72، به نقل از: ریحانة الادب 1 / 155، رنگارنگ 1 / 62، لطائف الطوائف / 304.***
    نیک وردی را تو از بَر کرده ای - لیک سوراخ دعا گم کرده ای





    امضاء


صفحه 121 از 121 نخستنخست ... 2171111117118119120121

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی