نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: دعاي كشتي شكستگان

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    دعاي كشتي شكستگان دعاي كشتي شكستگان دعاي كشتي شكستگان دعاي كشتي شكستگان دعاي كشتي شكستگان دعاي كشتي شكستگان دعاي كشتي شكستگان محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیرارشد انجمن فن آوری و اطلاعات وهمکار انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    شهریور 1397
    شماره عضویت
    8676
    نوشته
    15,220
    صلوات
    38831
    دلنوشته
    220
    شب سیزدهم ماه محرم:: احوالات ورود به کوفه::الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
    تشکر
    16,015
    مورد تشکر
    14,041 در 8,508
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    توجه دعاي كشتي شكستگان

    يك كشتي در يك سفر دريايي در ميان طوفان در دريا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند





    نجات يابند و شنا كنان خود را به جزيره كوچكي برسانند.




    دو نجات يافته هيچ چاره اي به جز دعا كردن و كمك خواستن از خدا نداشتند.




    چون هر كدامشان ادعا مي كردند كه به خدا نزديك ترند و خدا دعايشان را زودتر استجاب مي كند،




    تصميم گرفتند كه جزيره را به 2 قسمت تقسيم كنند و هر كدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بر دارد تا ببينند كدام زود تر به خواسته هايش مي رسد.ا




    نخستين چيزي كه هردو از خدا خواستند غذا بود.




    صبح روز بعد مرد اول ميوه اي را بالاي درختي در قسمت خودش ديد و با آن گرسنگي اش را بر طرف كرد.




    اما سرزمين مرد دوم هنوز خالي از هر گياه و نعمتي بود.ا




    هفته بعد دو جزيره نشين احساس تنهايي كردند.




    مرد اول دست به دعا برداشت و از خدا طلب همسر كرد.




    روز بعد كشتي ديگري شكست و غرق شد و تنها نجات يافته آن يك زن بود كه به طرف بخشي كه مرد اول قرار داشت شنا كرد.




    در سمت ديگر مرد دوم هنوز هيچ همراه و همدمي نداشت.ا




    بزودي مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بيشتري نمود.




    در روز بعد مثل اينكه جادو شده باشه همه چيزهايي كه خواسته بود به او داده شد.




    اما مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت.




    سرانجام مرد اول از خدا طلب يك كشتي نمود تا او و همسرش آن جزيره را ترك كنند.




    صبح روز بعد مرد يك كشتي كه در قسمت او در كناره جزيره لنگر انداخته بود پيدا كرد.




    مرد با همسرش سوار كشتي شد و تصميم گرفت جزيره را با مرد دوم كه تنها ساكن آن جزيره دور افتاده بود ترك كند.




    با خودش فكر مي كرد كه ديگري شايسته دريافت نعمتهاي الهي نيست چرا كه هيچ كدام از درخواستهاي او از طرف پروردگار پاسخ داده نشده بود.




    هنگامي كه كشتي آماده ترك جزيره بود مرد اول ندايي از آسمان شنيد :




    "چرا همراه خود را در جزيره ترك مي كني؟"






    مرد اول پاسخ داد:




    " نعمتها تنها براي خودم است چون كه من تنها كسي بودم كه براي آنها دعا و طلب كردم ، دعا هاي او مستجاب نشد و سزاوار هيچ كدام نيست "




    آن صدا سرزنش كنان ادامه داد :




    "تو اشتباه مي كني او تنها كسي بود كه من دعاهايش را مستجاب كردم وگرنه تو هيچكدام از نعمتهاي مرا دريافت نمي كردي"




    مرد پرسيد:




    " به من بگو كه او چه دعايي كرده كه من بايد بدهكارش باشم؟ "





    امضاء

  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی