صفحه 24 از 24 نخستنخست ... 142021222324
نمایش نتایج: از شماره 231 تا 238 , از مجموع 238

موضوع: سلامتی تن و روان

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #231

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    اسم نور

    چنان که می دانیم ، عالم هستی ، موجود است; یعنی ظهور یافته و هستی خود را از پرتو (نور) خدا گرفته است .
    پس ، خدا نور آسمان و زمین است :
    (الله نور السّموات والأرض) .
    درباره نور در انسان ، در سوره انعام ، آیه 122 ، آمده است :
    (أومن کان میتاً فأحییناه وجعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس . . . )
    آیا کسی که مرده [ دل ] بود و زنده اش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن ، در میان مردم راه برود .
    همچنین آمده است :
    (یخرجهم من الظّلمات إلی النّور)
    و همین است که در آغاز دعای سحر ، از خدا می خواهیم که :
    خدایا از نور خود ، که همه نور متعلق به تو است ، به ما عنایت کن .
    حق فشاند آن نو را بر جانها مقبلان برداشته دامانها
    نور حس بر نور حق تزیین شود
    معنی نور علی نور این بود
    جان ابراهیم باید تا به نور
    بیند اندر نای فردوس و قصور








    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #232

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    اسم بصیر


    هنگامی که در جهت اسم بصیر باشیم ، بصیرت و بینش صحیح بر ما حاکم می شود و آنچه از نظر دیگران ، محجوب است و حقیقت امور و صحّت امور را به اذن پروردگار و تجلّی اسم بصیر متوجه می شویم و خلاصه ، بصیرت ما ، به دریای بی نهایت اسم بصیر متصل می شود .
    اسم علیم
    پوینده راه حق ، به تناسب مرتبه سلوک ، از اسم علیم برخوردار می شود که او عالمِ حقیقی است و علمش ، علمی زاینده و پویا خواهد بود .
    قطره علم او به دریای بی نهایت علم خداوند علیم ، متصل می شود .
    در حقیقت ، او چشمه جوشان علم می شود ، نه این که همواره در پی انباشته کردن علم بوده باشد .







    امضاء


  4. Top | #233

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    اسم جمیل


    در روایت آمده است :
    إنّ الله جمیل ویحبّ الجمال .
    خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد .
    و می دانیم بی نهایت همه زیبایی و حقیقت زیبایی ، نزد اوست .
    اگر سالک راه حق نیز بتواند در فضای اسم جمیل قرار گیرد ، محلّ تجلّی اسم جمیل می شود و جمله «وما رأیت إلاّ جمیلا»
    ، یعنی زیبا دیدن حقیقت هستی ، و همه چیز و همه امور ، شامل حال او می شود; یعنی او زیبا می بیند ، چرا که همه چیز را فعل خدا می داند (که می بیند) و آنچه فعل غیر خداست ، که ممکن است بگوییم زیبا نیست ، او در تدبیر و تقدیر مدبّر حکیم می داند .
    اگر هم برخی مردم بگویند که در جهان ، زشتی هست ، او زشتی پذیر نیست و زشتی را دوست ندارد و هرچه پیش آید ، او بر حسب تکلیف الهی خود عمل می کند .
    در موقع انجام تکلیف الهی باز نتیجه اش همان زیبایی است .
    اسم ربّ
    تجلّی اسم ربّ (= هدایت و تربیت) ، بر قلب بنده ، همان ولایت حق بر بنده مؤمن است که :
    إنّ ولیّ الله نزّل الکتاب وهو یتولّی الصّالحین .
    ولایت من ، به دست خداست ، خدایی که کتاب را نازل فرمود و او خود ، ولایت بندگان صالح را دارد .
    و در این صورت ، سالک ، شایستگی عبودیّت کامل را پیدا می کند و به مقام صالحان می رسد .
    در این مقام ، تربیت و هدایت از طریق کاملتر شدن تجلّی اسم ربّ و نزول قرآن بر قلب به وجود می آید .
    تجلّی اسم
    ربّ ، خود جلوه های گوناگون دارد; چرا که ربّ ، اسم عام است و شامل اسمای هادی ، توّاب ، عزیز و . . . می شود .
    روزی کمیل از علی(علیه السلام) پرسید :
    «یا علی! حقیقت چیست؟» علی(علیه السلام) فرمود :
    «هتک السّتر لغلبه السّرّ»
    ، یعنی :
    ای کمیل! حقیقت ، عبارت است از برداشتن پرده ها برای غلبه سرّ .
    و برداشتن پردهها ، همان حجابهای ظلمانی و نورانی و حجاب خودی و حجاب خلقت است که می رسیم به سرّ آنها که همان اسماست .




    امضاء


  5. Top | #234

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    5 مرتبه عشق

    تعریف عشق


    محرّک و جاذبه ای که روح را در سیر الی الله و تمام کائنات ، در سیر به کمال ، به جنبش و حرکت وامی دارد ، عشق است .
    عشق ، محبت بی حساب است .
    به عبارت دیگر ، عشق عبارت است از یک کشش فطری که در همه کاینات و در ابنای بشر ، به سوی خدا وجود دارد .
    عشق به وجود می آید ، چرا که کمال را همه دوست دارند و بی نهایت کمال ، نزد خداست .
    پس ، بی نهایت عشق ، نزد ما به وجود می آید .
    مشکلی که در توصیف عشق داریم ، این است که اگر بنده ای به عشق حقیقی دست یابد ، یعنی به بی نهایت کمال بپیوندد ، او شخصیّت دیگری می شود و سخنش برای کسی که به این کمال نپیوسته است ، قابل فهم نیست .
    به هر حال ، در مورد عشق حق مطلب را نمی توانیم بیان کنیم و هرچه گفته می شود از روی اضطرار است .
    هر چه گویم ، عشق از آن باشد فزون
    مطلق
    از کیف و کم و از چند و چون
    راست گویم ، عشق مصداق حق است
    در حقیقت ، عشق حق مطلق است
    العشق هوالطّریق ، ورویه المعشوق هو الجنّه ، والفراق هو النّار والعذاب .
    و لذا باید به عشق حقیقی برسیم و عشق را به دست آوریم .
    عشق ، شکار کردنی نیست ، اما همین یک شکار ، در دنیا ، باقیات صالحات است و ارزش دارد .
    پس چه کنیم؟ ما می رویم و شکار او می شویم .
    آنکه ارزد صید را عشق است و بس
    لیک او کی گنجد اندر دام کس
    تو مگر آیی و صید او شوی
    دام بگذاری و دام او شوی
    عاقلان ، صیّادند ، و عاشقان ، صید ، و شکار ، عشق .
    و در این راه :
    «دعوی شمعی نکن ، پروانه باش . »
    عشق ، یک کیفیت روانی است که همه استعدادها و نیروهای ما را برای رسیدن به بی نهایت کمال آماده می کند .
    پوینده راه حق ، با توجه به عشق و میزان رسیدن به عشق ، هویّت و موجودیّت و سرنوشت خود را رقم می زند; چرا که عشق رهایی از خود را در پی دارد و در عشق عاشق ، نیّت معشوق مطرح است; یعنی عاشق می شود معشوق .
    حتی در عشقهای مجازی نیز او ، می شود معشوق .
    عاشق و معشوق را در رستخیز
    دو بدو بندند و پیش آرند تیز
    که گفته اند :
    المرء مع من أحبّ .
    انسان ، با همان است که دوست دارد .
    نیز گفته اند :
    یولو أَنّ رج أحبّ حجراً لحشر الله معه .
    اگر کسی سنگ را دوست بدارد ، خداوند او را با آن سنگ محشور
    می کند .
    قوّه جاذبه عشق ، تمام موجودات را به هم متصل و مرتبط می کند; چرا که عشق ، حقیقتی است که در همه هستی وجود دارد .
    عشق ، در جمادات به صورت جاذبه به سوی کمال و کلّ مطلق است و در حیوان ، به شکل قوای حیوانی ، و در انسان ، سوزاننده منِ مجازی .
    بنابراین ، عشق ، یک موهبت ربّانی و یک قوّه ملکوتی است که نصیب آنان می شود که آینه دل را از زنگارها زدوده اند و در نتیجه می شوند آینه تمام نمای معشوق .
    عشق ، مقامی مافوق عقل است ، و عشق توجه به کمال مطلق است .
    در عشق مجازی ، عاشق و معشوق به خیال عشق حقیقی ، دنبال هم می روند ، اما یکدیگر را پیدا نمی کنند و رسیدنی در میان نیست; چرا که عشق مطلوب ، عشق ربّانی و الهی است .
    عشق ، غذا و حلاوت جان است .
    حلاوتهای تن و نفس ، خوب است ، اما همه حلاوتها ، حقیقت حلاوت نیستند ، بلکه حقیقت حلاوت ، در عشق الهی است .
    در عشق حقیقی ، همه رذایل از دست می رود; چرا که وجود عاشق از معشوق پر می شود و در عشق حقیقی ، وجود معشوق همه اسمای حُسناست و اگر وجود عاشق از کمال ، پر شود ، جایی برای بدیها و کینه ها وجود ندارد .
    در اشعار زیر ، که از دیوان شمس برگزیده ایم ، وصف عشق آمده است :
    تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی
    دو جهان به هم برآید چو جمال خود نمایی
    تو
    شراب و ما سبویی ، تو چو آب ما چو جویی
    نه مکان ترا نه سویی و همه به سوی مایی
    به تو دل چگونه پوید نظرم چگونه جوید
    که سخن چگونه پرسد ز دهان که تو کجایی
    تو به گوش دل چه گفتی که به خنده اش شکفتی
    به دهان نی چه دادی که گرفت قندخایی
    تو به می چه جوش دادی به عسل چه نوش دادی
    به خرد چه هوش دادی که کند بلند رایی
    ز تو خاکها منقش دل خاکیان مشوش
    ز تو ناخوشی شده خوش که خوشی و خوشفزایی
    طرب از تو باطرب شد عجب از تو بوالعجب شد
    کرم از تو نوش لب شد که کریم و پر عطایی
    دل خسته را تو جویی ز حوادثش تو شویی
    سخنی به درد گویی که همو کند دوایی
    ز تو است ابر گریان ، ز تو است برق خندا
    ز تو خود هزار چندان که تو معدن وفایی







    امضاء


  6. Top | #235

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    انواع عشق

    اوّل :

    عشق مجازی نامعقول ، که منشأ آن ، شهوات و مستند به خودخواهیهای متنوعی است که مورد ابتلای بیشتر مردم است .
    دوم :
    عشق مجازی معقول ، که عبارت است از محبّت به مظاهر این دنیا و مبدأ آن خیر و کمال و زیبایی پروردگار است که این ، در صورتی مطلوب است که در آن نمانیم و قلب خود را با آن گره نزنیم ، و آن را پلی برای رسیدن به عشق حقیقی کنیم ، و خلاصه همه چیز را به عنوان آیتی از محبوب حقیقی دوست بداریم .
    سوم :
    عشق حقیقی ، که عشق به کمال و زیبایی مطلق است که همه کمالات و همه زیباییها نزد اوست .
    توجه به صورت و ظاهر ، عشق مجازی است
    و توجه به باطن و گوهر وجودی ، عشق حقیقی .
    عشق مجازی ، قوّت تن و نفس است و عشق حقیقی ، قوّت جان .
    اگر انسان ، سرکردن با خدا و حلاوت توجه به او را دریابد ، عشقهای دیگر و لذّات دیگر ، برای او کمرنگ می شوند .
    غیر آن زنجیر زلف دلبرم
    گر دو صد زنجیر باشد بگلسم
    و هنگامی که به آن بی نهایت توجه کند ، توجه خود را از آنچه مادون آن است ، کمتر می کند .
    چون به دریا می توانی راه یافت
    سوی یک شبنم چرا باید شتافت
    قطره باشد هر که را دریا بود
    هر که جز دریا بود سودا بود
    هر که داند گفت با یک قطره راز
    کی تواند ماند از یک ذرّه باز






    امضاء


  7. Top | #236

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    عشق به غیر خدا

    گفتیم که انسان ، بنابر فطرت خود ، درپی رسیدن به کمال است و در این راه ، عشق ، محرّک و مرکب اوست .
    اما باید مواظب باشد که عشق اصلی را گم نکند ، یا آن را در غیر خدا دنبال نجوید که در این صورت ، وقت و نیروی خود را تلف می کند و راه به جایی نمی برد ، مگر این که عشقهای مجازی ، پلی برای رسیدن به عشق حقیقی شود .
    باید هستی را آیت خدا بدانیم و در حدّ «آیت بودن» با آن برخورد کنیم و در مورد عشق به مال و مقام هم ذکر چند نکته ضروری است :
    اوّل :
    مال و مقام ، اعتباری هستند و آنچه اعتباری است ، فقط ابزار است .
    ما باید آن را به عنوان امانت و تکلیف الهی خود مواظبت کنیم و نه بیشتر .
    دوم :
    مال
    و مقام ، حرص و هراس و غم دارد .
    تا موقعی که نرسیده ایم ، حرص می خوریم که چرا نداریم و موقعی که به آن می رسیم ، هراس نگهداری آن را داریم و در موقع از دست دادن ، غم از دست دادن را داریم .
    همین است که خداوند می فرماید :
    (لکیلا تأسوا علی مافاتکم ولاتفرحوا بما أتاکم)
    تا بر آنچه از دست شما رفته اند اندوهگین نشوید و به [ سبب ] آنچه به شما داده است شادمانی نکنید .
    سوم :
    دلبستگی به مال و مقام ، دلزدگی و سردرگمی می آورد ، و علت آن این است که مظاهر مادی و مال و مقام ، غیر از ابزار رسیدن به خدا ، خودشان هدف نیستند .
    اگر به دنبال آنها رویم ، چون جان ما سیراب نمی شود ، در نهایت نسبت به آنها دلزدگی پیدا می کنیم و چون آنها را با هدف اصلی اشتباه گرفته ایم ، سردرگم می شویم .
    اما عشق به غیرخدا ، خود آفل است و لذا دلبستگی ندارد :
    بر جمادی دل چه بندی ای سلیم
    واطلب آن را که می تابد مقیم
    و در قرآن کریم آمده است :
    (مثل الّذین اتّخذوا من دون الله أولیاء کمثل العنکبوت اتّخذت بیتاً وإنّ أوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون)
    داستان کسانی که غیر از خدا دوستانی اختیار کرده اند ، همچون داستان عنکبوت است که [ با آب دهان خود ] خانه ای برای خویش ساخته ، و در حقیقت اگر می دانستند سست ترین خانه ها همان خانه عنکبوت است .
    هر که در هر دو جهان بیرون ما
    سر فرود آرد
    به چیزی دون ما
    ما زوال آریم بر وی هر چه هست
    ز انکه نتوان زد به غیر دوست دست
    و سرانجام این که ، در نگاه بایستی خالق را نگاه کرد .
    به زیر پرده هر ذرّه پنهان
    جهان جانفزای روی جان است
    از عجایب شؤونات الهی آن است که در عین ظهور و خفا ، ظاهر است .
    فسبحانه و تعالی ما ظهر فی مظهر إلاّ واحتجب به .
    پاک و بزرگوار است خدایی که ، ظاهر نشد در ظاهری مگر آنکه به آن پنهان است .
    نگاه به مخلوق بایستی نگاه به خالق باشد .
    ما یک مخلوق و یک خالق جدا از هم نداریم; مثل رابطه مادر و فرزند که جدای از همند و (لم یلد ولم یولد)
    اشاره به همین امر مهم است و هنگامی که می گوییم :
    «جلوه» ، یعنی همان وجود اصلی که موجودات نازله او هستند .
    ای جهان موج های این دریاست
    موج و دریا یکی است ، غیر کجاست
    نتیجه این که ، باید مواظب باشیم ارتباط ما با دنیا ، ارتباط حسی و وهمی نباشد ، ارتباط بر مبنای عقل و تفکر برین باشد .
    چشم را سوی بلندی نه هلا
    هر چه در هستی است آمد از عُلی
    عاشق این عاشقان غیب باش
    عاشقان پنج روزه کم تراش




    امضاء


  8. Top | #237

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    تحصیل عشق

    تحصیل عشق ، در مقام معرفت انسان به دست می آید .
    این محبت هم نتیجه دانش است
    کی گزافه بر چنین تختی نشست
    در مقام معرفت ناخودآگاه ، به عشق می رسیم .
    در عشق ، منِ مجازی را از دست می دهیم و به مقام اصلی انسانی خود می رسیم .
    عشق ، معلّم بزرگ ایثار است و در عشق همه منِ مجازی از دست می
    رود .
    گرچه گفتیم تحصیل عشق با معرفت حقیقی است ، اما یادمان باشد که عشق واقعی و قرب به خدا ، با علوم مدرسه و تکرار دروس همچون فقه و صرف و نحو و علوم رسمی حاصل نمی شود ، بلکه تحصیل عشق ، ترک خودپرستی است .
    غرق حق باید که باشد غرقتر
    همچون موج بحر جان زیر و زبر
    بی عنایات حق و خاصان حق
    گر ملک باشد سیاهستش ورق
    در پناه لطف حق باید گریخت
    کو هزاران بر ارواح ریخت







    امضاء


  9. Top | #238

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    دریافت عشق

    دریافت عشق ، یعنی حلاوت عشق واقعی را دریافت کردن .
    ما دو نوع حلاوت داریم :
    حلاوت تن و نفس ، که حلاوتهای معمولی و موقتی است و در حد مجاز و منطقی و شرعی آن ، مطلوب است .
    اما حلاوت اصلی ، حلاوت جان ماست که در هدف اصلی و اعلای حیات ، که توجه به بی نهایت کمال است ، نصیب ما می شود .
    (سستی ما از شرابی دیگر است . ) اگر پوینده راه حق ، حلاوت جان را بچشد ، چون حضرت سجاد(علیه السلام) می گوید :
    أستغفرک من کلّ لذّه بغیر ذکرک ومن کلّ راحه بغیر أُنسک .
    خدایا از همه لذتها و راحتیهایی ، که در چیزی جز ارتباط با تو داشته ام ، استغفار می کنم .
    و این لذت ، همان (رحیق مختوم) و (سقیهم ربّهم شراباً طهوراً)خواهد بود .
    گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتاد
    بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
    هر که را جامه ز عشق چاک شد
    او ز حرص و عیب کلی پاک شد
    دیو اگر عاشق شود هم گوی برد
    جبرئیلی گشت و آن دیوی بمرد







    امضاء


صفحه 24 از 24 نخستنخست ... 142021222324

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی