صفحه 1 از 22 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 215

موضوع: سلامتی تن و روان

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    سلامتی تن و روان سلامتی تن و روان سلامتی تن و روان سلامتی تن و روان سلامتی تن و روان سلامتی تن و روان سلامتی تن و روان محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,700
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,018
    مورد تشکر
    6,466 در 1,801
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    kabotar سلامتی تن و روان





    مقدّمه

    آنچه در کتاب حاضر آمده ، حداقل معارفی است که برای رسیدن به یک راه و رسم مشخص در زندگی مورد نیاز است .

    انسان ، که نقطه اوج آفرینش است ، باید راه و رسم رسیدن به مقام اصلی خود را بداند و برای رسیدن و شدن تلاش کند .
    کتاب حاضر ، این راه و رسم را نشان می دهد تا ان شاء الله در عمل نیز به آن رسیم .

    لازم به ذکر است که در این کتاب ، سعی شده است تا حتی الامکان ، اصالت و خلوص نوشته ها طوری باشد که از هرگونه کج فهمی و انحراف به دور باشد و در نتیجه ، خواننده نیز به بصیرتی در پناه نور و خلوص دست یابد .

    بنابراین ، از هیچ نوع گرایش خاصّی ، جز شرع و عقل و منطق پیروی نشده است .

    همچنین ، سعی شده است تا جایی که در توان بوده ، از مشهورترین آیات قرآنی ، احادیث ، اشعار ، سخنان ائمّه و اولیا ، استفاده شود و بنابراین ، توصیه می شود در خواندن کتاب ، حوصله داشته باشیم و چند بار آن را بخوانیم و با آن مأنوس شویم و حتی الامکان به نوشته ها تسلط یابیم و بیشتر جملات را حفظ کنیم; چرا که مطالب کتاب ، بیشتر مطالب فطری و قلبی است و کمتر به مسائل ذهنی پرداخته است و بحثهای فطری و عقلی رسیدن و شدن هستند ، نه ذهنیات و اطلاعات صرف .

    از این رو ، توصیه می شود کتاب را به عنوان سرگرمی و باسرعت نخوانیم ، بلکه با حوصله ، دقت و صرف وقت و به تکرار بخوانیم و سرانجام به پیاده کردن مطالب آن در زندگی روزمره بپردازیم تا ان شاء الله به هدف اعلای حیات دست یابیم .


    امضاء


  2. تشكر

    عهد آسمانى (17-08-1396)

  3. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,700
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,018
    مورد تشکر
    6,466 در 1,801
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    فصل نخست : شناخت انسان


    تن وجه مادی انسان است که عین حیات نیست .امّا وقتی که روح به آن تعلق می گیرد ، دیگر مادّه صِرف نیست ، بلکه کالبدی حیات یافته است که با مادّه ، تفاوتی اساسی دارد .
    بعد از این که روح به بدن ملحق شد ، درست مانند دو آینه ، مقابل یکدیگر قرار می گیرند و به هم آمیخته می شوند ، و در این وضعیت ، دیگر جسم و روح را از همدیگر جدا نمی دانیم .
    درست است که بدن و روح ، جدای از هم بوده اند ، اما وقتی به همدیگر تعلق می گیرند دیگر نباید فکر کنیم که بدن و روح ، مثل مرغ در قفس تن است ، بلکه روح با حقیقت مادّه ، در هم می آمیزد .

    نفس
    مجموعه ای است که ناشی از مجاور شدن روح با تن ، به وجود می آید و بیشتر ، منظور ما در این کتاب ، خواستهای انسان در رابطه با تن و نفس است ، و به عبارت دیگر ، منظور ، منِ مجازی است که در فصل آینده از آن ، بحث خواهد شد .
    روان
    مقدمه
    گوهر اصلی انسان است که در مرحله نهایی خود ، می تواند حتی بدون ابزار یا واسطه (ی بدن) معنی داشته باشد و این ، همان منِ اصلی است .
    بنابراین ، به نظر می رسد که انسان ، سه مرتبه یا سه مقام دارد :
    مقام اوّل
    مقام روح (= روان) که قبل از دنیاست :
    [ (لقد خلقنا الإنسان فی أحسنِ التّقویم) که ] براستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم .
    ، که وجه الهی انسان و مقام اصلی اوست .
    مقام دوم
    مقام دنیوی و تنزل یافته و مادّی او ، که انسان در این مقام ، در حجاب تن و نفس است .
    مقام سوم
    مقامی است که انسان باید به آن برسد و آن ، مقام اصلی ، یا مقام روح است .




    امضاء


  5. تشكر

    عهد آسمانى (17-08-1396)

  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,700
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,018
    مورد تشکر
    6,466 در 1,801
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    فصل دوم : شناخت نفس و روان

    1 نفس و شئون آن

    مقدمه
    نفس ، از دیدگاه تحلیل علمی ، به سه جزء تقسیم می شود :
    نفس نباتی ، نفس حیوانی و نفس انسانی .

    نبات عبارت است از :مادّه + نفس نباتی .

    حیوان عبارت است از :مادّه + نفس نباتی + نفس حیوانی .

    انسان عبارت است از :مادّه + نفس نباتی + نفس حیوانی + نفس انسانی .

    (= ناطقه)این مراحل ، در مورد انسان ، شاید چنین مطرح شود که نفس ناطقه انسانی ، مراحل زیر را طی می کند :
    نفس نباتی (اوایل جنینی) و نفس حیوانی (اوایل زندگی) و سرانجام ، نفس انسانی که رسیدن به نفس ناطقه است و با کمک عقل ، امکانپذیر است .



    امضاء


  7. تشكر

    عهد آسمانى (17-08-1396)

  8. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,700
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,018
    مورد تشکر
    6,466 در 1,801
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    شئون نفس

    شئون نفس عبارتند از:
    اوّل : شئونی که از طریق آنها ، نفس با بیرون ، ارتباط می یابد که همان حواس پنجگانه هستند .
    دوم : شئونی که از طریق آنها ، احساس از درون پیدا می شود ، که همان وهم و خیال است .
    (وهم ، احساسی است که در پناه عقل نباشد و خیال ، احساس در پناه عقل را گویند . )
    سوم : عقل ، که قوای حسّی و خیالی را فرمان می دهد .


    قوای پنجگانه
    عبارتند از :حسّ لامسه ، حسّ بویایی ، حسّ سامعه و حسّ باصره ، که با آنها ، درک محسوسات خارجی انجام می گیرد و در حقیقت ، قوای نفس ، در جلوه نازله اند .
    همچنین ، اعتقاد دارند که یک حسّ مشترک هم هست که عبارت است از ادراکی که محسوسات و فرآورده های حسّی به آن می رسند و بنابراین ، جامع و گردآورنده دیگر محسوسات است .
    البته حسّ مشترک ، حسّ ششم نیست ، بلکه یک طبیعت مشترک میان حواس پنجگانه است و ادراک حواس پنجگانه ، در آن تجمع می یابند ، و تجمع حواس است که شیئی را به صورت برداشت واحد ، تصور می کند .
    خلاصه این که ، جمع و نتیجه میان محسوسات را حسّ مشترک نامند .




    امضاء


  9. تشكر

    عهد آسمانى (17-08-1396)

  10. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,700
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,018
    مورد تشکر
    6,466 در 1,801
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    وهم و خیال

    از محسوسات است و باعث درک معانی می گردد و به عبارت دیگر ، نیروی وهم و خیال ، آمیزه ای از معنی و مادّه را تصویر می کند .
    در فصول آینده از وهم و خیال ، بیشتر بحث می شود .

    عقل مراتبی گوناگون دارد و تمام شئون نفس (= حواس و وهم و خیال) را می تواند تحت فرمان و نظارت خود درآورد .
    اگر وهم و خیال و حواس ، تحت نظارت و فرمان عقل نباشند ، مشکل آفرین خواهند بود .
    خلاصه مطلب این که نفس ، با حسّ ظاهر متحد می شود که همان نفس حیوانی است در حالی که اگر نفس با وهم و خیال و یا با عقل متحد شود ، آن را نفس انسانی نامند .
    این مراتب نفس را حرکت جوهری نفس می نامیم و در ذات نفس است و نفس برای ارتباط با بیرون از بدن ، توسط شئون خود ، این ارتباط را برقرار می کند و باعث ایجاد ادراک می شود که ادراک ، یک حالت غیر مادی است و در خیال واقع می شود ، و در حقیقت ، در نفس یک حالت تصویرگیری به وجود می آید .
    بنابراین نفس ، جوهری است که در ذات و حقیقت خویش ، قابلیت تحوّل ، دارد و از احساس تا وهم و خیال و سرانجام تا عقل و در نهایت ، تا عقل کلّ ، می تواند کمال یابد .
    همان طور که ما ، در آینه ظاهر ، مادّه را می بینیم ، در آینه وجودی (نفس) ، نیز تصویرگری داریم; یعنی آینه وجودی ما ، مثل یک
    نوار ، فیلمبرداری می کند ، اما مادام که در مرحله صورت (= ظاهر) و حسّ بماند ، نتیجه این انعکاس ، مجازی خواهد بود ، و این امر ، همان برداشت در حسّ و وهم و خیال است (منِ مجازی ، این جا مطرح می شود); اما اگر تصویرگیریها در آینه وجودی ما (= نفس) ، همراه و از روی عقل باشد ، برداشت واقعی خواهد بود و سرانجام اگر در پناه عقل کلّ باشد ، برداشت حقیقی و بینش حقیقی و نگاه اصلی خواهد بود .



    امضاء


  11. تشكر

    عهد آسمانى (17-08-1396)

  12. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,700
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,018
    مورد تشکر
    6,466 در 1,801
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    انواع نفس

    نفس امّاره
    یکی از جنبه هایی که در نفس انسان هست و مربوط به خودِ طبیعی است و تحت فرمان عقل نیست ، همان نفس امّاره است .
    این نام ، در قرآن هم آمده و نفس امّاره ، انسان را به بدیها سوق می دهد ، که (انّ النّفس لامّاره بالسّوء) .
    [ بی گمان ، نفس به بدی امر می کند .
    ] این نفس ، حتّی تحت تأثیر عقل جزئی ، با شدتی بیشتر ، در جهت ناصواب عمل می کند .
    خواست نفس امّاره ، آرزوهای ناصواب است و انسان را فریب می دهد ، مشغول می کند ، از حال بازمی دارد و قول آینده می دهد .
    نفس امّاره ، پایگاه شیطان است .

    نفس و شیطان هر دو یک تن بوده انددر دو صورت خویش را بنموده اندآمال و آرزوهای نفس امّاره پایانی ندارد; همچون آب شور که هر چه بیشتر بنوشیم ، عطش ، فراوانتر می شود .

    دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست
    کو به دریاها نگیرد کم و کاست
    هفت دریا را در آشامه هنوز
    کم نگردد سوزش آن حلق سوز

    تمام رذایل اخلاقی ، در نفس امّاره شکل می گیرد و ناشی از نفس امّاره است و بزرگترین پرستش را انسان برای نفس خود ، که صنم اکبر است ، انجام می دهد .
    کسی که مالک نفس خود نباشد ، اگر همه دنیا را هم داشته باشد ، به گوهر اصلی انسانی نخواهد رسید که :
    اللّهم أعوذبک من الشّرک الخفیّ .
    النّفس هی الصّنم الأکبر .
    أعدی عدوّک نفسک الّتی بین جنبیک .
    و همین است که گفته اند ، پیامبر گرامی ، همواره در سجده می فرمودند :
    إلهی لا تکلنی إلی نفسی طرفه عین أبداً .
    البته گفتیم که دشمن برونی ، شیطان ، و دشمن درونی ، نفس است .
    اما حقیقت این است که اگر نفس را در فرمان خویش درآوریم ، شیطان نیز دستش کوتاه می شود :
    گر شود دشمن درونی نیست باکی از دشمن برونی نیست بنابراین ، همیشه باید دعای ما این باشد که پروردگارا :
    بازخر ما را از این نفس پلید
    کاردش تا استخوان ما رسید





    امضاء


  13. تشكر

    عهد آسمانى (17-08-1396)

  14. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,700
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,018
    مورد تشکر
    6,466 در 1,801
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    نفس مطمئنّه

    اگر نفس انسان ، از شرور و آلودگیها پاک شود و در پناه عقل کلّی قرار گیرد ، به نفس مطمئنّه تبدیل می شود که به تعبیر قرآن کریم :
    (یا أیّتها النّفس المطمئنّه إرجعی إلی ربّک راضیّهً مرضیّهً)
    که نفس ، تحت فرمان عقل کلّی و در جهت خدا قرار می گیرد .
    2 منِ اصلی
    منظور از «منِ اصلی» ، گوهر اصلی انسانی ، یا مقام روح است که جلوه ای از ذات باری تعالی است و یا آن چیزی است که نشأت گرفته از روح است .
    منِ انسان ، یعنی خودِ انسان که هست ، و هستِ انسان ، از هست خدا (به تجلّی) نشأت می گیرد ، و مجرّد است .
    بنابراین ، من ، حد و زمان و مکان ندارد و مشمول مسائل مربوط به مادّه نیست .
    من ، توسط تن و حواس عمل می کند و اینها ، ابزارِ من هستند ، و آثار من را نشان می دهند .
    برای مثال ، در موردِ دیدن یا شنیدن ، این دو ، پرتوی از مناند که با ابزار چشم و گوش می بیند یا می شنود .
    امّا دقت کنیم که من ، مرکزی به اسم دیدن یا شنیدن ندارد ، بلکه من ، بتمامه دیدن و بتمامه شنیدن است و در عین حال ، دیدن ، عین شنیدن است (و همین طور یدیگر شئون) و بین این دیدن و شنیدن ، وحدت است ، و شأنی (مث دیدن) ، او را از دیگر ی شئون (مث شنیدن) ، بازنمی دارد .
    خلاصه این که مسأله حضور محض من ، در همه شئون مطرح است .
    ارتباط من ،با عالم بیرونی به این صورت است که آن مادّه ، یا هر چه در بیرون ماست ، در عالم خیال یا مثال ، در درون ما تصویر می شود و از این طریق ، با عالم بیرون مرتبط می شویم; ضمن این که هیچ گونه اختلاطی با آن عالم بیرونی (= مادّه) ، نداریم ، و ما از آن منقطع هستیم و توسط این تصویرگیری ، با بیرون مرتبط می شویم که این برداشت نیز توسط من صورت می گیرد .
    اما ، ما به غلط گمان می کنیم که در بیرون از من ، حالتی وجود دارد ، در حالی که ما آن را در نزد خود ابداع کرده ایم .
    نتیجه این که من ، در موطن هر یک از شئونات و ادراکات (شنیدن ، دیدن و . . . ) جلوه ای می یابد ، یا اسمی می شود ، در آن شأن .
    یعنی من ، می شود دیدن ، شنیدن و . . . .
    این امر ، چیزی جز حضور محض من ، نیست .
    از طرفی گفتیم که من ، تجلّی ذات حق است و هست من ، نسبی و عین ربط با پروردگار است .
    نتیجه این که ، من از یک طرف می بیند و می شنود و . . . از یک طرف ، تجلّی ذات حق است .
    بنابراین ، اگر منِ مجازی نباشد (حجابها نباشد) خدا ، که بصیر و سمیع است ، او می بیند و او می شنود و . . . .
    اگر در این امر خیلی دقت کنیم ، متوجه می شویم که معنی این حدیث
    که :
    «بنده من می رسد به جایی که من می شوم چشم او ، من می شوم گوش او و . . . . »

    یعنی چه؟
    و متوجه می شویم که اگر یکی از اولیاء الله بر سر سفره ای بنشیند ، اگر سفره ، شبهه ناک باشد ، دست او جلو نمی رود ، یعنی چه .
    و سرانجام در جهان هستی و در انسان ، می فهمیم که این جهان و این انسان ، هستانی هستند که هستی آنها از اوست .
    کاشکی هستی زبانی داشتی
    تا ز هستان پرده ها برداشتی
    که یکی هست و هیچ نیست جز او
    وحده لا شریک الاّ هو




    امضاء


  15. تشكر

    عهد آسمانى (17-08-1396)

  16. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,700
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,018
    مورد تشکر
    6,466 در 1,801
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    سیر در نفس خود و در عالم هستی ، ما را به آیه مبارکه رهنمود می شود که :
    (سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی انفسهم ، حتی یتبیّن لهم انّه الحق)
    به زودی نشانه های خود را در افق ها ی گوناگون و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود ، تا برایشان روشن گردد که او خود حقّ است .
    آیا کافی نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزی است؟!و جان کلام این که ، در حقیقت ، ما محسوسات بیرون را توسط چشم ، در من شهود می کنیم (که این چیزی جز خود را دیدن نیست) و همین حالت را در رابطه با عالم غیب داریم .
    بنابراین ، همه ادراکها از درون است و در من .
    اما چرا عالم محسوسات را بهتر می بینیم و عالم غیب را کمرنگ؟ زیرا ارتباط با عالم محسوسات ، آسان ، و جنس آن ، از نوع کثرت است و ما نیز خود در وضعیت کثرت (= دنیازدگی و
    حالت این دنیایی) هستیم و من را به این حالت کثرات ، مشغول کردن ، ما را از عالم غیب که حالت وحدت است دور می کند و این در حالی است که عالم کثرت ، هستن ماست و در حقیقت ، عدم است ، و وجود حقیقی ، همان عالم غیب و وحدت است .
    (خدا)باید بدانیم که بهترین دریچه ارتباط با حق ، من است نه غیر آن و سیر در غیر و کثرت ، یعنی در ذهنیات و منِ مجازی و سیر در منِ اصلی ، یعنی سیر به طرف خدا .
    بنابراین ، باید مواظب باشیم که آینه غیر نشویم ، بلکه آینه حق (محلّ تجلّی حق) بشویم .
    چرا که عالم کثرات از سنخ ما نیست ، در حالی که عالم غیب و وحدت ، از سنخ ما و عین ربط با منِ اصلی است .
    از طرفی ، من انسان ، به هر چه توجه کند ، با آن متحد می شود و به آن مشغول می گردد .
    مث اگر به تن توجه داشته باشد ، با آن متحد می شود و اگر به نفسانیات توجه کند ، با آنها متحد می شود و همین طور اگر به خدا توجه کند ، الهی می شود .
    هر چه این ، حالات و توجهات من به آن چیز مورد نظر ، بیشتر شود ، این اتحاد قویتر می گردد ، و در مورد توجه به خدا ، هر چه بیشتر به او توجه کنیم ، من ، شدتی بیشتر و هستی بیشتر می یابد; زیرا این امر ، روشنتر شود .
    توجه داشته باشیم
    که موقع خواب ، که تعلق من به تن کمتر می شود ، در خواب ، مثالی از خود می بینیم ، یا در موقع بیهوشی (در پزشکی و موقع عمل جراحی) ، توجه من به تن کم می شود و یا در موقع مرگ ، این توجه قطع می شود .
    در آن دنیا نیز منِ انسان است که زنده است و ظهور دارد و البته بدنِ آن دنیایی می بیند و می شنود ، اما ظهور این من در آن دنیا ، بسته به نوع توجه او ، در این دنیا و حالاتش در این دنیا ، متغیّر است .
    اگر تمام توجه و اهداف او در این دنیا ، غرایز و دنیا و مادّیات و شهوات ونفسانیات باشد ، در آن دنیا چیزی ندارد و در حقیقت ، به صورت منِ مجازی شهود می یابد .
    اما اگر توجه او در این دنیا به عالم غیب و وحدت (خدا) باشد و دنیا و غرایز و خواستهای تن و نفس را ابزار بندگی کرده باشد ، ظهور آن دنیایی من ، به صورت منِ اصلی و مقام اصلی انسانی خواهد بود .
    عاشق و معشوق را در رستخیزدو بدو بندند و پیش آرند تیزالمرء مع من احبّ .
    هر کس با آن چیزی است که آن را دوست دارد .
    یولو أنّ رج یحبّ حجراً لحشر الله معه .
    اگر کسی ، سنگی را دوست داشته باشد ، خدا او را با همان سنگ محشور می کند .
    در حالی که در توجه به خدا می فرماید :
    ( یحبّهم ویحبّونه)
    خدا آنان را دوست می دارد و آنان [ نیز ] او
    را دوست دارند .
    اگر انسانی ، به خدا توجه کند ، و این توجه را افزون کند ، منِ اصلی و هستی اش ، شدت می گیرد; چرا که انسان از آن لحاظ که هست ، همه هستی را اشغال کرده و همه عالم از ملک تا ملکوت را دربرمی گیرد ، اما خودش را در جایی حسّ می کند که به آن توجه دارد .
    توجه به خدا چنان می تواند شدت بگیرد که انسان به جایی برسد که خدا می فرماید :
    «بنده من به جایی می رسد که من می شوم چشم او ، من می شوم گوش او و . . . . »
    و در این حال ، انسان خدا نمی شود ، بلکه خدا در انسان تجلّی پیدا می کند .
    در این توجه به خدا ، انسان به لذت و ابتهاج و انبساط حاصل از انس با خدا و اطمینان خاطر دست می یابد و سپس نفس مطمئنّه و راضیه و مرضیه .
    در حقیقت ، انسان ، هست خود را به هست خدا متصل می کند .
    البته ، این اتصال هست و محال است که قطع شود و نمی تواند قطع شود; چرا که خدا در حال تجلّی دایم و فیض دایم است ، مهم این است که ما با توجه به غیر او ، از این ارتباط غافل نشویم و این ارتباط را کم نکنیم .
    بندگی ، این قرب و اتصال را فزون می کند :
    گر در طلب منزل جانی ، جانی
    گر در طلب لقمه نانی ، نانی
    این نکته به رمز گویمت تا دانی
    هر چیز که اندر پی آنی ،آنی
    اساساً ارزش انسان ، در تعلّق است که دارد و حدّش ، با تعلّق معیّن می شود .
    حال اگر تعلّق او ، خداست ، الهی می شود و اگر حدّش ، مادّه و حیوانیت است ، مادّی و حیوانی می شود .
    طالب هر چیز ای یار رشید
    جز همان چیزی که می خواهد ندید
    بنابراین ، اگر به حق توجه کنیم ، حق با ما متحد و در ما جلوه گر می شود و هر چه این توجه بیشتر باشد ، تجلّی بیشتر است .
    اما در توجه به غیر حق و مشغول شدن به غیر او گر چه به طور موقت مشغول شویم و حتی لذت بریم در نهایت ، چون توجه به غیر حق ، قوت جان ما نیست و قوت تن و نفس ماست ، اقناع نمی شویم و سرخورده می شویم ، و ریشه همه نابسامانی های ما را باید در همین پی جست .
    (اَمْ تحسب أنّ أکثرهم یسمعون أو یعقلون إنْ هُم إلاّ کالأنعام بل هم یأضلّ سبی)
    یا گمان داری که بیشترشان می شنوند یا می اندیشند؟! آنان جز مانند ستوران نیستند ، بلکه گمراه ترند .
    گر ز صندوقی به صندوقی رود
    او سمائی نیست ، صندوقی بود
    ذوق آزادی ندارد جانشان
    هست صندوق صور میدانشان
    منِ اصلی ، هر چه دریافت کند ، عین روشنی است :
    عاقلی گر خاک گیرد ، زر شود و حتی :
    جهل آید پیش او ، دانش شود .
    در منِ اصلی ، در پناه نور و حق بسر می بریم; در پناه نور و حق می بینیم; در پناه نور و حق ارتباط برقرار می کنیم; و سرانجام
    ، بینش ما ، در پناه نور و حق است و با روح و عصاره زندگی مرتبط می شویم; با معانی و باطن امور برخورد می کنیم ، نه با نمودهای سطحی و ظاهری .
    منِ اصلی ، چشمهای زاینده است در جان ما و کوثر است ، دریاست ، همه چیز است و اتصال به همه بی نهایتها .
    انسان فارغ از قالبها ، که به چیزی شدن ، چیزی بودن و چیزی داشتن نمی اندیشد ، دارای حالات و کیفیات روحی و روانی خاصی است که برای خود اوست و نمی خواهد آنها را به نمایش بگذارد و او برای خودش ، کافی است (که صاحب دل بداند آنچه حال است) و او ، چیزی عمیق و زنده و متحرک و پرمعنا در خود می یابد که متصل به همه بی نهایت هاست و او را از متعلقات خارجی ، بی نیاز می کند و در نتیجه ، او ، بیرون را متهم نمی کند ، احساس تهی بودن نمی کند; چرا که وجودش از بی نهایت پر است .
    نتیجه مهم حاکم شدن منِ اصلی این است که مثلث سازنده کمال ، عشق و ایثار در انسان به وجود می آید; چرا که من اصلی ، به هدف عالی حیات ، که بی نهایت است (=خدا) ، می اندیشد; همان که کمال مطلق است و به این کمال مطلق عشق می ورزد .
    بنابراین ، به عشق هم می رسد و در عشق ، ایثار را می آموزد ، که ایثار چیزی جز از دست دادن منِ مجازی نیست .
    البته ، نتایج ثانوی بسیاری دیگر در
    این مثلثِ کمال ، عشق و ایثار ، عاید انسان می شود; من جمله ، در توجه به کمال مطلق ، بینش صحیح پیدا می کند و در توجه به کمال مطلق ، حلاوت جان خود را که حلاوت اصلی است می یابد و سرانجام ، در حرکت به سوی کمال و با مرکب عشق ، بینش صحیح می یابد; زیرا در حرکت به سوی کمال با مرکب عشق ، زشتی و بدی نیست ، و بینش او ، اصلاح می شود (خویش را تعدیل کن ، عشق و نظر) و همه چیز را در عین زیبایی می بیند و سرانجام ، در مراتب بالای این راه ، به یقین می رسد که یقین ، خود ، در مراتب بالاتر علت و ایجاد است که عالیترین مرتبه آن ، ظهور اراده خدا در انسان است .
    (در قسمت بندگی و یقین ، اشاراتی بیشتر به این مطالب خواهیم کرد . )





    امضاء


  17. تشكر

    عهد آسمانى (17-08-1396)

  18. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,700
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,018
    مورد تشکر
    6,466 در 1,801
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    3 منِ مجازی

    مقدمه

    در صفحه های قبل ، منِ اصلی را شرح دادیم و در این قسمت ، به من مجازی می پردازیم .
    لازم به ذکر است که خواسته ای منطقی تن و نفس ، که در پناه شرع و عقل و منطقند ، جایز و صحیح هستند و تأمین آنها ، خواست خداست و برای زندگی ما و برای رسیدن به منِ اصلی ، توجه به آنها ، بسیار مطلوب است .
    آنچه خواستهای غیر منطقی و غیر عقلی ، تن و نفس است ، در چارچوب منِ مجازی ، و مذموم است .
    من مجازی ، ساختمانی موهوم است که در نفس خود ساخته ایم ،
    و این ساختار ، بر اساس توهّمات و افکار مجازی ماست .
    منِ مجازی ، از یک طرف ، رابطه ذهن را با اعماق وجود ما (= منِ اصلی) ، قطع می کند و از طرفی دیگر ، مانند یک نوار است که تنها ویژگی ضبط و انعکاس دارد و آنچه می خواهد ، برای سوداگری ، پُز و نمایش می خواهد .

    همچو جوی است او نه آبی می خورد
    آب از او بر آب خواران می رسد
    آب در جو ، زان نمی گیرد قرار
    ز آنکه آن جو ، نیست تشنه و آبخوار
    وجود خود را چون جوی آب ، حمل کننده آب می کند ، اما خود از آن آب بهره نمی یابد; می خواهد ، اما برای صِرفِ داشتن ، برای پُز دادن ، و سرانجام چون ویترین عرضه شده ، و «چون بیاید مشتری ، خویش برفروخت» و اگر مشتری نیاید ، برافروخته می شود .
    واقعاً ، زیانی بزرگ است که انسان ، از درون ببرد و اسیر توهّمات بیرونی شود ، و از طرفی ، به ظرفیتها و استعدادهای درونی خود ، خیانت کند و از طرف دیگر ، خود را به یک کارخانه بدل کند که بدلی خرهایی نظیر خودش را در این سوداگری ، خواهان است .
    او ، در این وضعیت ، أدای انسانیت را درمی آورد ، در حالی که از گوهر اصلی انسانی خود غافل است; ادای محبّت را درمی آورد ، ودر حالی که از عشق حقیقی ، بی خبر است .
    این حالتِ من مجازی ، یک وضعیت می گیرد و مشکل و پوچی را برای او به وجود
    می آورد که برای این وضعیت ، رنج و عذابی شدید را نیز متحمل می شود و مشکل این جاست که هر چه را در منِ مجازی دریافت کنیم ، منِ مجازی آن را از جنس خود می کند; یعنی آن را مجازی می کند :
    «ناقص ار زر برد ، خاکستر شود . »
    و یا «جهل شد ، علمی که در ناقص رود . »
    روشنایی به مزاق منِ مجازی ، خوش نمی آید .
    او خفاش گونه است; از نور بیزار است .
    لیک اغلب هوشها در افتکار
    همچو خفاشند و ظلمت دوستدار
    اما نتیجه این وضعیت ، بسیار مهلکتر است و آن این که مجبوریم خود را در کری و منگی و ماتی و کوری فرو بریم ، تا این سرمایه هیچ و پوچ را حفظ کنیم و پوچ را به حساب هستی واقعی بگذاریم و خواب را به حساب بیداری و ظلمت را به حساب روشنایی .
    خویشتن را کور می کردی و مات
    تا نیندیشی ز خواب و واقعات
    تا دمی از هوشیاری وارهی
    ننگ خمر و بنگ بر خود می نهی
    می گریزی از خودی در بی خودی
    یا به مستی یا به شغل ای مهتدی
    همان طور که در منِ اصلی ، مثلث سازنده کمال ، عشق و ایثار ، حاکم می شود ، در منِ مجازی مثلث مخرّب شهوات (= میلها و تعلقات) ، قیاسها (= چون و چرا ، تعبیر و تفسیر) و کینه قرار دارد .
    و این سه یعنی شهوات ، قیاسها و کینه ها به صورت سه عامل مرتبط و اصلی عمل می کنند و سیکل معیوبی را به وجود می آورند و
    زندانی معذّب برای انسان پدید می آورند و حجاب یا کلافی سردرگم ، به دور منِ اصلی می کشند و همه نابسامانی های ما را در پی دارند .
    این پدیده (من مجازی و نفسانیات) عاریتی و عارضی و بیگانه است و علت دستور به توبه نیز همین عاریتی و عارضی بودن نفسانیات است و چون «خوی بد در ذات تو عاریتی است» در نتیجه :
    آن بد عاریتی باشد که او
    آرد اقرار و شود او توبه جو





    امضاء


  19. تشكر

    عهد آسمانى (17-08-1396)

  20. Top | #10

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,700
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,018
    مورد تشکر
    6,466 در 1,801
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    1 شهوات

    شهوات ، همه میلها (= خواستنها و تعلقات) است که مربوط به منِ مجازی و نفسانیاتند .
    و اینها چون یک حرکت برونگرا هستند ، ذهن انسان را از منِ راستین دور می کنند ، و این ، غفلتی تأسف بار است .
    البته ، واضح است که خواستنها و تعلقاتی که در حد منطقی و شرعی برای تن و نفس ، و در چارچوب بندگی مورد نیازند ، معقول و پسندیده اند و بی توجهی به آنها مذموم است .
    منظور ما از شهوات ، زیاده خواهی هایی است که با منطق و عقل و شرع ، هماهنگی ندارند و ما را از من اصلی و هدف اعلای حیات دور می کند و خلاصه ، منظور خواسته های مجازی هستند .
    شهوات یا میلهای غیر خدایی حالت خوردن آب شور را دارند ، هر چه بیشتر بیاشامیم ، عطش ما را بیشتر می کنند; ضمن این که این شهوات ، حلاوتی موقتی دارند ، اما حلاوت جان ما نیستند ، بلکه سرمایه های موقتی و سراب مانند هستند .
    خفته باشی بر لب جو خشک لب
    میدوی سوی سراب اندر طلب
    زین حجاب این
    تشنگان کفپرست
    زاب صافی او فتاده دوردست
    ویسه و معشوق هم در جان تو است
    وین برونی ها همه آفات تو است
    در من مجازی ، به دنبال هیچ و پوچ می رویم ، و نتیجه اش معلوم است :
    لا شیئی بر لا شیئی عاشق شده است

    هیچ نی مر هیچ نی را ره زده است
    و آن وقت همه نابسامانیها شروع می شوند .
    نه ز جان یک چشم جوشان می شود
    نه بدن از سبز پوشان می شود
    نه صدای بانگ مشتاقی در او
    نه صفای جرعه آبی در او
    و در وضعیت بدی قرار می گیریم; از یک سو ، اگر خواسته های مجازی را تحقق نبخشیدیم ، احساس پوچی و ملامت و نقص و کمبود می کنیم (و خود را خلع سلاح و بدبخت می دانیم) و نتیجه این امر ، همان کینه هاست که رأس دیگر مثلث و نتیجه حاکم شدن منِ مجازی و خواسته های مجازی است .
    و از سوی دیگر اگر به خواسته های مجازی ، در منِ مجازی برسیم ، کبر و غرور و سرمستی مجازی به ما دست می دهد .
    بنابراین ، زندگی ما می شود نوسانی بین این دو ، و در حقیقت به روی دو سکه ای می افتیم که هر دو طرفش پوچ است; چرا که پای جان و منِ اصلی و هدف اعلای حیات در میان نیست .
    چون گرسنه می شوی سگ می شوی
    تند و بد پیوند و بد رگ می شوی
    چون شدی تو سیر مردار می شوی
    بی خبر بی پا چو دیوار می شوی
    پس دمی مردار و دیگر دم سگی
    چون کنی در راه شیران خوش تکی؟


    امضاء


  21. تشكر

    عهد آسمانى (17-08-1396)

صفحه 1 از 22 1234511 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی