صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 23 , از مجموع 23

موضوع: بانک اشعار و دوبیتی های محمدی {هر دل که به ذوق سرمدی خواهد بود...در دایره ی محمدی خواهد بود}

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,444
    تشکر
    2,961
    مورد تشکر
    3,007 در 970
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    آن شب که در باغ نبوت یار گل کرد
    از جلوه ی رویش در و دیوار گل کرد

    آن شب نمیدانم چه پیش آمد که از شوق
    در دامنِ هر دشت ، حتی خار گل کرد

    آن شب نسیم ِ نـور در اشراق پیچید
    آن شب بهار از اشتیاق یار گل کرد

    آن شب غریوِ شادی ازهرذره برخاست
    هر بوته در گسترده ی گلزار گل کرد

    آن شب پرستوها نخوابیدند تا صبح
    در جانشان اندیشه ی بیدار گل کرد

    آن شب چراغانی شد از ماه و ستاره
    تا چلچراغ روشن اسرار گل کرد

    آن شب شمیم شوق از جان ها تراوید
    آن شب حریم حرمتِ دلدار گل کرد

    آن شب شکوفا شد گلِ روی محمد
    در باغ هستی فرصت ِ بسیار گل کرد

    مَهر خلافت زد خدا بر جان انسان
    وقتی که او در پهنه ی پندار گل کرد

    برچیده شد تـومـار تاریکی ز دل ها
    آنی کـه آن آیینـه ی انـوار گـل کرد

    فصلِ نـوی آغـاز شـد در آفـرینش
    هر چار فصل سال ، چندین بار گل کرد

    دیوارهای کفر و بی دینی فرو ریخت
    دین خدا با بهترین معیار گل کرد


    محمد روحانی ( نجوا کاشانی


    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #22

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,444
    تشکر
    2,961
    مورد تشکر
    3,007 در 970
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    در مقام تو ملائک به نماز آمده اند
    ماه و خورشید به پابوس حجاز آمده اند


    چشم وا می کنی و بر لب مادر آه است
    چشم تو روشنی مرقد عبدالله است


    اشرف خلقی و از نور خدا پر شده ای
    آسمانی که در این خاک تصور شده ای


    نفس ات آیه پس از آیه پر از ترتیل است
    صورت مکی تو سوره ی عام الفیل است!


    ماه از حیرت رویت به زمین افتاده
    شب گیسوی تو با صبح قرین افتاده


    پرده از چشم تو افتاد و خلائق گفتند
    که از انگشتر خالق دو نگین افتاده!


    با نسیمی که وزیده ست به پیراهن تو
    روی پیشانی هر بتکده چین افتاده


    آیه ی روشن عشقی و ز هرم نفس ات
    شورها در دل قرآن مبین افتاده


    بی گمان منظره ای از رخ خوش منظر توست
    که در آیینه ی فردوس برین افتاده


    هر زمان کار من و شعر به وصف تو کشید
    لکنتی بر لب فرهنگ معین افتاده


    مانده ام با دلی از دوری راهت خسته
    تنگی قافیه ها دست غزل را بسته


    باید از حضرت چشمان تو فرمان برسد
    باید این شعر دگرگونه به پایان برسد


    ای دلیل همه ی بی سر و سامانی ها
    شب لبریز جنون صبح پریشانی ها


    به تماشای تو برخاسته از جا جبریل
    اول و آخر هر دوره غزل خوانی ها


    یک نفس در شب این دشت به راه افتادی
    یک جهان مست شد از عطر مسلمانی ها


    تو درخشیدی و پس نوبت مهتاب رسید
    آسمان مانده و این آینه گردانی ها


    مُهر چشمان تو بر قلب حجاز است ولی
    مِهر چشمـــان تو در سینه ی ایرانی ها




    مثنوی آمده از پیش غزل رد بشود
    آخرین قافیه بایست «محمّد» بشود!











    امضاء


  4. Top | #23

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,444
    تشکر
    2,961
    مورد تشکر
    3,007 در 970
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    آن آینۀ قدرت ذات یکتا
    آن جوهر ایجاد صفات و اسما


    در غیب اَحَد است و در شهادت احمد
    این است رموز ِ خواجۀ هر دو سرا







    امضاء


صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی