صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 7891011
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 109 , از مجموع 109

موضوع: اسرار موفقیت ( جلد دوم )

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #101

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    9کتمان راز

    مردان خدا و رجال خود ساخته و مهذّب، بر اثر تهذیب اخلاق و اخلاص در رفتار و گفتار و شایستگی‌های دیگر، به بعضی از اسرار عالم خلقت آشنایی یافته و به برخی از رموز ناشناخته جهان آفرینش آگاه هستند.
    آموختن این گونه اسرار در زمان حضور اهل بیت‌علیهم السلام گذشته از الهامات رحمانی توسط آن بزرگواران بوده است، آنان به اصحاب و نزدیکان خود مسائلی را تعلیم می‌دادند، و کتمان و حفظ آنها را به آنان امر می‌فرمودند.
    پیغمبر اکرم‌صلی الله علیه وآله وسلم در ضمن روایتی مفصّل، به جابربن عبداللَّه انصاری فرمودند:
    یا جابِرُ ؛ اُکْتُمْ ما تَسْمَعُ فَاِنَّهُ مِنْ سَرائِرِ اللَّهِ.(216)
    ای جابر ؛ آنچه را که می‌شنوی، کتمان کن که آنها از اسرار خداوند است.
    برهمین اساس، جابر و شخصیّت‌های بزرگ دیگر که اهل بیت عصمت‌علیهم السلام، اسرار و معارف برجسته‌ای را برای آنان بیان می‌فرمودند، در کتمان و مخفی نمودن اسرار تلاش می‌کردند. رنج و کوشش آنان در حفظ این‌گونه مسائل بسیار سخت و پر زحمت بوده است، از این رو امام صادق‌علیه السلام در ارتباط با این موضوع چنین فرموده‌اند:
    کِتْمانُ سِرِّنا جِهادٌ فی سَبیلِ اللَّهِ.(217)
    کتمان سرّ ما، جهاد در راه خدا است.
    و در روایتی دیگر آن بزرگوار فرمودند:
    مَنْ کَتَمَ الصَّعْبَ مِنْ حَدیثِنا، جَعَلَهُ اللَّهُ نوُراً بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَرَزَقَهُ اللَّهُ العِزَّةَ فی النَّاسِ.(218)
    کسی که گفتار سخت ما را کتمان کند، خداوند آن را بصورت نوری میان دو دیده او قرار می‌دهد، و عزّت و احترام در میان مردم را، روزی او می‌گرداند.
    برای کتمان رازها، باید هر موضوعی پس از فکر و اندیشه بیان شود و بدون تأمّل نباید افکار را به زبان آورد. اگر انسان فکر کند و پس از تأمّل کلامی را بگوید، از گفتن آن پشیمان نخواهد شد. زیرا با تفکر و تأمّل اسراری که باید نهفته بمانند، پنهان خواهند ماند. زیرا اندیشیدن، این حقیقت را برای انسان ثابت می‌کند که، همه مطالب گفتنی نیستند.
    حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام می‌فرمایند:
    لاتَقُلْ ما لاتَعْلَمُ بَلْ لاتَقُلْ کُلَّ ما تَعْلَمُ.(219)
    آنچه را که نمی‌دانی مگو، بلکه همه آنچه را که می‌دانی مگو.
    زیرا دانستن هر چیزی دلیل بر گفتن آن نیست؛ چون بسیاری از دانسته‌ها، ارزش گفتن را ندارند؛ بنابر این گفتن آنها چیزی جز اتلاف عمر خود و دیگران نیست. و بعضی از معلومات انسان ارزشمند است، ولی مردم ظرفیت شنیدن آن را ندارند؛ از گفتن این گونه مطالب نیز باید خودداری کرد. زیرا اظهار آنها جز انکار و یا ردّ دیگران ثمری ندارد؛ به این جهت اوّل مظلوم عالم، حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام می‌فرمایند:
    لاتَقُلْ کُلَّ ما تَعْلَمُ.
    همه آنچه را که می‌دانی، به دیگران مگو.
    و در نهج‌البلاغه می‌فرمایند:
    مَنْ کَتَمَ سِرَّهُ کانَتِ الخِیَرَةُ بِیَدِهِ.(220)
    هر کس سرّ خود را پنهان کند، اختیار آن در دستش خواهد بود.
    زیرا هر گاه صلاح دید، می‌تواند آن را برای دیگران اظهار کند؛ ولی اگر سرّ خود را فاش ساخت و ضرر آن متوجه او شد، دیگر نمی‌تواند سرّ فاش شده خود را کتمان نماید.
    بلکه گاهی گذشته از آن که سرّ خود را فاش می‌سازد، حالات روحی خود را هم از دست می‌دهد؛ زیرا برخی از افراد به خاطر زحمت‌هایی که متحمّل می‌شوند از نتایج معنوی برخوردار می‌شوند؛ ولی به خاطر گفتن به این و آن، حالت معنوی خود را از دست داده و دچار غرور و کبر و سایر حالات منفیِ روحی می‌شوند و سرانجام نتیجه‌ای معکوس به بار می‌آورند. برای جلوگیری از این گونه امور بهترین راه، حفظ زبان و خودداری از بیان است.
    تا نشناسی گهر بارِ خویش
    طرح مکن گوهر اسرار خویش
    لب مگشا گر چه درونوش هاست
    کز پس دیوار بسی گوش هاست



    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #102

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    رازداری بزرگان


    با نگاهی کوتاه به زندگانی نورانی اهل بیت عصمت‌علیهم السلام و روش مجالست و برخورد آنان با مردمی که به حضور آنان شرفیاب می‌شدند، پی می‌بریم که هر یک از آنان به تنی چند از کسانی که از گفتار دلنشین و روح پرور آنان استفاده می‌کردند، عنایتی خاصّ داشته و فرد یا افراد خاصّی را صاحب سرّ خود می‌دانستند و رازهای بزرگی از جهان خلقت و عوالم ملک و ملکوت را برای آنان فاش ساخته، و با پرده برداشتن از اسراری که برای اغیار ناشناخته است، قلب آنان را روشن می‌ساختند؛ ولی اسرار خود را از نااهلان کتمان می‌نمودند و آنان را در جریان مطالبی که کشش آن را نداشتند، نمی‌گذاشتند.
    بزرگان ما نیز در حفظ اسرار خود می‌کوشیدند. جریانی که می‌آوریم، نمونه‌ای از این موارد است : مرحوم شیخ بهائی شنید یک نفر حلیم‌پز، دارای قدرت تصرّف در بعضی از طبیعیّات است و از نیروهای فوق العاده روحی برخوردار می‌باشد. طالب دیدار و ملاقات با او شد. از این جهت به نزد وی رفت و اصرار کرد از اسرار عالم وجود چیزی به او بیاموزد!
    مرد حلیم‌پز امتناع ورزید و گفت: شما قابل این گونه اسرار نیستید! مرحوم شیخ بهائی گفته او را ردّ کرد و گفت: من برای فراگیری اسرار آمادگی دارم. مرد حلیم‌پز چون دید شیخِ بهائی گفتار او را نمی‌پذیرد و خود را آماده پذیرش اسرار می‌داند، به ایجاد برنامه‌ای دست زد و عملاً به شیخ نشان داد که برای پذیرش بعضی از اسرار آمادگی ندارد. در یکی از روزها که وی مشغول به پختن حلیم بود و شیخ هم نزد او نشسته بود تا شاید از اسرار چیزی بیاموزد، ناگهان درب خانه را کوبیدند. مرد حلیم‌پز و شیخ بهائی هر دو بیرون رفتند، دیدند شخصی پشت درب ایستاده و می‌گوید: سلطان شهر مرده است و می‌خواهند تو را برای سلطنت انتخاب کنند؛ مرد حلیم‌پز با شیخ بهائی به دربار رفتند.
    او به شیخِ بهائی گفت: تو باید پادشاه شوی و من وزیر تو. وی امتناع ورزید ولی سودی نبخشید و سرانجام شیخ بهائی پادشاه شهر شد و حلیم‌پز وزیر او بود تا مدتّی گذشت. روزی شیخ خواست دست به کاری زند که شایسته وی نبود! که ناگهان استاد حلیم‌پز دست او را گرفت و گفت: نگفتم تو قابل نیستی؟!
    چون شیخ ملاحظه کرد، دید در کنار دیگ حلیم پزی نشسته‌اند، و همان زمانی است که از آنجا رفته بودند و دیگ در حال جوشیدن است.(221)
    گر چه این جریان - بر فرض صحت آن - یک نوع قدرت نمائی در عالم کشف بوده است و در عالم مرئی ما واقعیت خارجی نداشته است، ولی برای آن که مرحوم شیخ بهائی بپذیرد که برای کشف برخی از اسرار آمادگی ندارد، نمایش مؤثری بوده است.
    مرحوم شیخ بهایی در امور غریبه استاد فنّ بوده است ولی دست بالای دست بسیار است. »وَفَوْقَ کُلِّ ذی عِلْمٍ عَلیمٌ«(222).
    روزی مرحوم شیخ بهائی با سید ماجد بحرانی که از بزرگان علماء شیعه واستاد مرحوم فیض کاشانی وعلماء بسیار دیگر بود در مجلسی نشسته بودند.
    شیخ بهائی تسبیح تربتی در دست داشت؛ وِردی بر آن خواند. آب از تسبیح جاری شد! از سید پرسید: آیا با این آب وضو جایز است یا نه؟ سید گفت: جایز نیست. زیرا که این آبِ خیالی است نه آبِ حقیقی که از آسمان نازل شده باشد یا از زمین جوشیده باشد. مرحوم شیخ جواب او را پسندید.(223)



    امضاء


  4. Top | #103

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    حفظ رازها نه کتمان خیالات

    آنچه درباره رازداری در میان کلمات درربار خاندان وحی در زمینه حفظ رازها وارد شده، به این منظور است که موضوعات ارزنده‌ای که مردان بزرگ و موفّق از آن آگاه شده‌اند و دیگران آمادگی پذیرش آن را ندارند، کتمان نموده و در اختیار دیگران قرار ندهند.
    این حقیقتی است که باید آن را پذیرفت؛ ولی عده‌ای به جای کتمان حقائقِ صعب، به حفظ تخیّلاتی که سخت به آن پای بندند، می‌پردازند و آنها را چون رازی ارزنده، کتمان می‌کنند. آنان میان الهامات رحمانی و تخیّلات نفسانی فرقی نمی‌گذارند و یا میان قدرتهای الهی و شیطانی تفاوتی نمی‌بینند. از این جهت، اعمال شیطانی خود را بسیار مهمّ می‌دانند و آن را به رخ دیگران می‌کشند و راه به دست آوردن آن را همانند رازِ مگو، کتمان می‌کنند؛ ولی در حقیقت جز خیالات، چیز دیگری وجود ندارد. اینک جریان جالبی را در این باره می‌آوریم:
    روزی مرحوم شیخ بهائی وارد مجلس شاه عبّاس شد. فرستاده دربار روم نیز در آنجا بود. شاه به شیخ بهائی گفت: به سخنان فرستاده پادشاه روم، گوش کنید. فرستاده دربار روم شروع به سخن کرد و گفت: در کشور ما گروهی از دانشمندان هستند که با علوم غریبه آشنا هستند و کارهای شگفتی انجام می‌دهند و قسمتی از آنها را نقل کرد. آن گاه گفت: ولی در ایران کسی از علماء با این گونه علوم آشنایی ندارد.
    شیخ بهائی دید این کلام در روحیّه شاه عبّاس، تأثیر کرده است؛ به این جهت رو به فرستاده دربار روم کرد و گفت: در نزد صاحبان کمال، این گونه علوم ارزشی ندارد و در این هنگام با تردستی و حرکات سریع دست، بند جوراب خود را در دست گرفت که ناگهان به مار بزرگی تبدیل شد.
    فرستاده دربار روم و همه افراد مجلس را، وحشت فرا گرفت و آماده فرار شدند؛ در این هنگام مرحوم شیخ بهائی مار را گرفت و چون به سوی خود کشید، به حالت اول برگشت. آن گاه به شاه عبّاس فرمود: این گونه کارها در نزد افراد بابصیرت ارزشی ندارد و من آن را از معرکه گیران میدان اصفهان آموخته‌ام. اینها تردستی و شعبده‌بازی است و معرکه گیران، برای گرفتن درهم و دینار از مردم، به کار می‌بندند. فرستاده دربار روم سرافکنده شد و از گفته خود پشیمان گشت.(224)
    عده‌ای برای این گونه اعمال بی‌ارزش و همچنین خیالات و وسوسه‌های شیطانی، ارزش قائل شده و به گمان خود به کتمان علوم و حقائق می‌پردازند! در حالی که آنها به جای رازداری، باید به پاکسازی آنها از صفحه ذهن خود بپردازند.
    بنابر این اول انسان باید از ارزش و حقیقتِ راز، آگاه باشد؛ آن گاه به رازداری بپردازد؛ نه آنکه قلب خود را جایگاه شیاطین قرار داده و خود را کتوم بپندارد!



    امضاء


  5. Top | #104

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    نقش مخالفان در لزوم حفظ اسرار

    اکنون قدرت‌های استکبار جهانی، اسرار و رازهای سیاسی خود را نه تنها از دولت‌های دیگر و نه تنها از ملّت خود، بلکه از بسیاری از رجال سیاسی دولت خویش نیز، پنهان می‌کنند و آنها را در انحصار افرادی محدود قرار می‌دهند.
    همچنین کمپانی‌های بزرگ و شرکت‌های فعّال جهان نیز رازداری را مهم‌ترین عامل موفّقیت خود می‌دانند و فاش شدن اسرار خود را، به منزله شکست خود و پیروزی رقیبان خویش می‌پندارند. ولی در مکتب اهل بیت‌علیهم السلام که مردم را به کتمان و رازداری فرمان داده‌اند، به خاطر این گونه غرض ورزیهای نابخردانه نیست؛ زیرا در نظر آن بزرگواران اگر اظهار راز، مایه پیشرفت برادران دینی باشد و مفسده‌ای را در بر نداشته باشد، دارای هیچ گونه ایرادی نیست. به همین جهت حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام به کمیل می‌فرمایند:
    یا کُمَیْلُ لابَأْسَ أنْ تُعْلِمَ اَخاکَ سِرَّکَ...(225)
    ای کمیل، باکی نیست که راز خود را به برادر )دینی خود( اعلام کنی.
    بنابر این انسان می‌تواند راز خود را به کسی که همچون برادر، همیشه در »مقام برادری« او باقی می‌ماند، بیان کند!
    اینک این سئوال پیش می‌آید: اگر گفتن رازها به دوستان نزدیک ایرادی ندارد، پس چرا در روایات آن همه سفارش به کتمان راز نموده‌اند؟(226)
    در جواب باید گفت: زیرا اوّلاً شناخت این گونه برادران و روشن بودن آینده آنان، با تحوّلات فراوانی که از نظر فکری در نوع مردم به وجود می‌آید، بسیار مشکل است. بنابراین فقط باید برای شناخت برادران دینی راز خود را بیان نمود.
    و ثانیاً امر به کتمان اسرار در فرمایشات اهل بیت‌علیهم السلام، نه از جهت اغراض مادّی و شخصی است که سیاستمداران و ثروتمندان جهان در سر می‌پرورانند، بلکه از باب عدم پذیرش مردم و نداشتن سعه صدر آنان است. و آن گاه که روزگار ظلمانی غیبت به پایان رسد و انوار تابناک ولایت سراسر گیتی را روشن سازد، اسرار شگفت انگیز جهان توسط حضرت بقیّةاللَّه الاعظم ارواحنا فداه برای مردم جهان آشکار می‌شود. زیرا آن زمان مردم بر اساس تکامل فکری آمادگی شنیدن آن را دارا هستند و در آن روزگار نشانی از طغیانگران جامعه نیست که مانع بیان اسرار باشند.
    همیشه ظالمان و غاصبان حقوق اهل البیت‌علیهم السلام سرچشمه همه ستم‌ها و ناکامی‌ها برای همه ملّت‌ها بوده‌اند. آنان نه تنها مانع حکومت خاندان وحی شدند، بلکه به گونه‌ای جامعه را در جهل و اختناق قرار دادند که اهل بیت عصمت‌علیهم السلام از بیان اسرار و رازها خودداری می‌نمودند.
    حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام می‌فرمایند:
    کانَ لِرَسوُلِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله وسلم سِرٌّ لایَعْلَمُهُ إِلّا قَلیلٌ.
    برای پیغمبر سرّی بود که از آن آگاهی نداشت، مگر قلیلی از مردم.
    آن گاه از پیغمبر اکرم‌صلی الله علیه وآله وسلم نقل می‌کنند که فرمودند:
    لَوْلا طُغاةُ هذِهِ الْاُمَّةِ لَبَثَثْتُ هذَا السِرِّ.(227)
    اگر طغیانگران این امّت نبودند، این سرّ را در میان مردم پخش می‌نمودم.
    و به تعبیر دیگری می‌فرمایند:
    لَوْلا طُغاةُ هذِهِ الْاُمَّةِ لَبَیَّنْتُ هذَا السِرِّ.(228)
    اگر افراد طغیانگر این امّت نبودند، این سرّ را بیان می‌نمودم .
    بنابر این علت کتمان و رازداری اهل بیت‌علیهم السلام و مخفی نگه داشتن حقائق عالم هستی، طغیانگران جامعه و غاصبان حقوق آل محمّد صلوات‌اللَّه علیهم بوده‌اند.
    آنان که نمی‌توانستند نه تنها سرزمینهای اسلامی، بلکه حتّی »فدک« را ملک حضرت فاطمه زهراعلیها السلام و در دست حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام ببینند! چگونه می‌توانستند آرام بنشینند و ببینند مردم به سوی اهل بیت‌علیهم السلام روی می‌آورند و از علوم آنان در پیرامون اسرار آسمان‌ها و کهکشان‌ها و قدرت‌های عظیم عالم غیب و جهان نامرئی آگاهی می‌یابند؟!
    طغیان و خیانت آنان سبب شد که نه تنها در آن زمان بلکه تاکنون جامعه بشریت از پی بردن به اسرار و علوم و آگاهی از مسائل حیاتی باز بماند.





    امضاء


  6. Top | #105

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    کتمان کرامت و قدرت‌های روحی

    صلحا و بزرگان ما نیز به جهت پیروی از اهل بیت‌علیهم السلام معمولاً به صورتی زندگی کرده‌اند که تا زنده بوده‌اند کسی به اسرار آنان پی نبرده؛ حتّی بسیاری از افرادی که با آنان مأنوس بوده‌اند، از راز آنان آگاه نشده‌اند.
    این گونه افراد اگر چه در مواردی به ظاهر اشخاصی عادی و معمولی بودند، ولی در واقع در پرتو عنایات خاصّه اهل بیت‌علیهم السلام دلی روشن از انوار تابناک خاندان وحی داشتند و با قدرتی که از فیوضات آن بزرگواران بدست آورده‌اند، کمر همّت به خدمتگزاری خلق بسته و لحظات عمر خود را در انجام مأموریتهایی که به آنان واگذار شده، گذرانده‌اند و با این همه، لب فرو بسته و نمی از یم را آشکار نساخته‌اند. ولی گاهی شخصیت آنان، توسط دوستان نزدیکشان شناسایی شده و پس از درگذشت آنان، رازی را که با خود به گور برده‌اند، روشن شده است.
    آری، در تاریخ شیعه بعضی از علماء و یا افراد عادی که دارای مقام بلند معنوی بوده‌اند، با اهل بیت عصمت‌علیهم السلام در ارتباط بوده و تابع اوامر و دستورات آن بزرگواران بوده و از سوی آل اللَّه افتخار مأموریت و انجام وظایفی را که به آنان محوّل شده پیدا نموده‌اند.
    گر چه آنان نوعاً مأموریتهای خود را کتمان کرده‌اند، بلکه موظّف به آن بوده‌اند تا از سوء استفاده شیّادان جلوگیری شود؛ ولی گاهی کرامت آنان توسط افرادی که کرامت نسبت به آنان واقع گردیده، برای دیگران فاش شده است.






    امضاء


  7. Top | #106

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    کرامتی از مرحوم شیخ انصاری

    به عنوان نمونه یکی از کراماتی که از استوانه فقاهت و فضیلت مرحوم شیخ مرتضی انصاری اعلی‌اللَّه مقامه صادر شده است ذکر می‌کنیم. این کرامت را عالم جلیل القدر مرحوم شیخ عبدالرحیم دزفولی از آن بزرگوار دیده و آن را برای دیگران نقل کرده است.
    او می‌گوید: من دو حاجت مهم داشتم و کسی از آن آگاه نبود. برای رسیدن به آن دو، دعا می‌کردم و حضرت امیرالمؤمنین و حضرت اباعبداللَّه و حضرت اباالفضل‌علیهم السلام را شفیع قرار می‌دادم. تا آن که در یکی از زیارات مخصوصه از نجف به کربلا رفتم و در حرم مطهّر، آن دو حاجت را عرض نمودم، ولی هیچ گونه اثری از توسّل خود ندیدم.
    روزی در حرم حضرت اباالفضل‌علیه السلام دیدم جمعیت بسیاری جمع شده‌اند. از شخصی سئوال کردم چرا مردم اجتماع نموده‌اند؟ گفت: پسر یکی از عربهای بیابانی مدتی است فلج بوده، او را به قصد شفاء به حرم شریف آورده‌اند. حضرت اباالفضل‌علیه السلام او را مورد لطف قرار داده‌اند و او شفا یافته است. اینک مردم لباسهای او را پاره کرده و به عنوان تبرّک می‌برند.
    من از این جریان حالم دگرگون شد و آه سرد از نهاد برکشیدم و به ضریح مطهّر آن حضرت نزدیک شدم و عرض کردم: یا اباالفضل، من دو حاجت مشروع داشتم که مکرر آن را نزد حضرت امیرالمؤمنین وامام حسین‌علیهما السلام و شما عرض کردم و شما اعتنا نکردید؛ ولی این بچه بیابانی به محض این که به شما متوسّل شد، اجابت فرمودید. از این جریان فهمیدم که پس از چهل سال زیارت و مجاورت و اشتغال به علم به اندازه یک بچه بیابانی در نظر شماها ارزش ندارم؛ لذا دیگر در این بلاد نخواهم ماند و به ایران مهاجرت می‌کنم.
    این سخنان را گفتم و از حرم بیرون آمدم و در حرم مطهّر حضرت ابی عبداللَّه‌علیه السلام مانند کسی که از آقای خود قهر باشد، سلام مختصری کرده و به منزل بازگشتم و مختصر اسبابی که داشتم، برداشته و به سوی نجف اشرف روان شدم؛ به این قصد که زن و فرزند و وسایل زندگی خود را برداشته و به ایران برگردم.
    چون به نجف رسیدم از راه صحن بسوی خانه روان شدم. در صحن، ملّا رحمةاللَّه خادم شیخ انصاری را دیدم، با هم مصافحه و معانقه نمودیم. او گفت: شیخ تو را می‌خواهد. گفتم: شیخ از کجا می‌دانست که من حالا وارد می‌شوم؟! گفت: نمی‌دانم این قدر می‌دانم که به من فرمود: برو در صحن شیخ عبدالرحیم از کربلا می‌آید، او را نزد من بیاور.
    با خود گفتم: مجاورین نجف روز زیارت مخصوصه را در کربلا می‌مانند و فردای آن روز از کربلا حرکت کرده و روز بعد به نجف می‌رسند و اغلب هم از راه صحن وارد می‌شوند؛ شاید از این جهت به ملّا رحمةاللَّه فرموده که مرا در صحن ببیند. با هم به خانه شیخ روانه شدیم. چون وارد بیرونی شدیم کسی نبود، ملّا درب اندرونی را کوبید. شیخ صدا زد: کیستی؟ ملّا عرض کرد: شیخ عبدالرحیم را آورده‌ام.
    شیخ تشریف آوردند و به ملّا فرمودند: تو برو. وقتی او رفت، رو به من کرد و فرمود: شما دو حاجت دارید و آنها را نام برد. من عرض کردم: آری چنین است. فرمود: امّا فلان حاجت را من بر می‌آورم ودیگری را خودت استخاره کن، اگر خوب آمد، مقدّمات آن را فراهم می‌نمایم و خودت آن را انجام ده. من رفتم و استخاره کردم، خوب آمد و نتیجه را خدمت شیخ عرض نمودم. او قبول نموده ومقدّمات آن را فراهم ساخت.(229)
    این یک نمونه از کرامات مرحوم شیخ است که توسط عالم جلیل مرحوم شیخ عبدالرحیم فاش شده است. جریانات دیگری که از مرحوم شیخ انصاری وسایر شخصیتهای بزرگ علمی و معنوی جهان تشیّع دیده شده است، بسیار زیاد است که از مجموع آنها نتیجه می‌گیریم:
    اولیاء خدا بر اثر کتمان و داشتن ظرفیت و قابلیّت نه تنها از امام عصر عجل‌اللَّه تعالی فرجه الشریف مأموریت انجام فرمایشات آن بزرگوار را پیدا می‌کنند؛ بلکه بر اثر الطاف بیکران خاندان ولایت به آنان، می‌توانند با سایر اهل بیت‌علیهم السلام ارتباط داشته و دستورات آنان را انجام دهند و در کتمان آنها بکوشند.
    آنان به وسیله انقطاع از اغیار از ژرفای وجود و اعماق دل، راه را برای مقام وصل به آل‌اللَّه باز نموده‌اند. زیرا که »فصل« مقدمه »وصل« و »وصل« نتیجه »فصل« است.
    بنابراین اتصال و ارتباط صاحبان اسرار، با ائمه‌علیهم السلام مسئله‌ای است که واقعیت دارد، گر چه آنان در کتمان آن تلاش کرده و آن را انکار می‌نموده‌اند. بسیاری از جریاناتی که از علماء بزرگ شیعه نقل شده، دلالت بر رازداری آنان می‌کند. جریانی را که از کرامات مرحوم شیخ انصاری ذکر کردیم، روشنگر این حقیقت است که سایر اهل بیت‌علیهم السلام نیز گاهی به اولیاء خدا مأموریت انجام بعضی از کارها را واگذار می‌کنند و اسرار آنان توسط دیگران فاش می‌شود. نمونه دیگری که از کرامات مرحوم شیخ می‌آوریم، دلیل بر این واقعیت است:
    در یکی از سفرهایی که مرحوم شیخ به کربلا مشرف شده بود، در حرم مطهّر حضرت اباعبداللَّه الحسین‌علیه السلام شخصی از اهل »سماوات«(230) خدمت ایشان رسیده سلام نمود و دستش را بوسید. عرض کرد: »باللَّه علیک انت الشیخ مرتضی؟« یعنی به خدا سوگند، تو شیخ مرتضی هستی؟ شیخ فرمود: آری.
    عرض کرد: من اهل سماوات هستم، و خواهری دارم که منزل او سه فرسنگ از منزل ما دور است. روزی بدیدن او رفتم. در برگشتن بین راه شیری عظیم دیدم اسبم از راه رفتن ماند. و در علاج آن جز توسّل به بزرگان دین خودم، هیچ گونه فکری به ذهنم راه نیافت. لذا متوسّل به ابوبکر شده یا صدیق! گفتم، اثری ندیدم. پس دست به دامن دوّمی شدم، یا فاروق! گفتم نتیجه‌ای ندیدم. به عثمان متوسّل شدم یا ذالنور صدا زدم جوابی نشنیدم. بعد به علی بن ابی طالب‌علیه السلام متوجه شدم، گفتم: یا اخا الرسول وزوج البتول، یا اباالسبطین ادرکنی ولاتهلکنی. ناگاه سواری حاضر شد در حالی که نقاب بر صورتش بود.
    شیر متوجه سوار شد و خود را بر اسب او مالید و راه بیابان را پیش گرفت و رفت. پس سوار روانه شد و من در عقب او می‌رفتم، ولی اسب او آرام می‌رفت و اسب من با آن که می‌دوید، به او نمی‌رسید. همین طور در حرکت بودیم، تا به من فرمود: دیگر شیر ضرری به تو نخواهد رساند و راه را به من نشان داد و فرمود: فی امان اللَّه، تو دیگر برو.
    به او گفتم: فدایت شوم، خود را معرفی کن، تا بفهمم شما کیستید که مرا از هلاکت نجات دادید؟ فرمود: همانم که او را خواندی، منم اخوالرسول و زوج البتول و ابوالسبطین علی بن ابی طالب)علیهم السلام(.
    عرض کردم: فدایت شوم، مرا به راه راست هدایت کن. فرمود: اعتقاد خود را درست کن. عرض کردم: اعتقادات درست چیست؟ فرمود: اعتقادات شیعه. عرض نمودم به من تعلیم کنید. فرمود: برو از شیخ مرتضی بیاموز. گفتم: او را نمی‌شناسم. فرمود: ساکن نجف است، و همین خصوصیاتی را که الآن در شما می‌بینم، برای من فرمود.
    عرض کردم: چون نجف بروم، او را می‌بینم؟ فرمود: چون به نجف بروی او را نمی‌بینی. زیرا او به زیارت حسین‌علیه السلام رفته، لکن در کربلا او را خواهی دید. این کلام را فرمود و از نظرم ناپدید شد.
    من به سماوات رفتم و از آنجا روانه نجف شدم و شما را ندیدم و امروز وارد کربلا شدم، اینک به خدمت شما رسیدم. حال، اعتقادات شیعه را برایم بیان فرما. شیخ فرمود: اما اصل اعتقادات شیعه آن است که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب‌علیه السلام را خلیفه بلافصل رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم می‌دانند و همچنین بعد از او فرزندش امام حسن‌علیه السلام و بعد فرزند دیگرش امام حسین‌علیه السلام صاحب این ضریح و این بقعه و همچنین تا امام دوازدهم که امام عصرعلیه السلام است و از نظرها غائب است. اینها همه امامند و شخصی که اقرار و اعتراف به این عقاید نماید، شیعه است و در اعمال هم تکلیف تو همین است که انجام می‌دهی از نماز و روزه و حج و غیر آن.
    عرض کردم: مرا به یکی از شیعیان بسپار که از او بعضی از ضروریات احکام را بیاموزم. مرحوم شیخ او را به یکی از بزرگان سپرد و سفارش فرمود: اموری را که منافی تقیّه است، بر او اظهار نکند.(231)
    نگهبان سرت گشته است اسرار
    اگر سَر بایدت رو سِرّ نگهدار
    زبان دربسته بهتر، سرّ نهفته
    نماند سَر چو شد اسرار گفته
    کتمان کرامات و حفظ اسرار نه تنها وسیله حفظ آنها از مخالفان است؛ بلکه راز مهم دیگر آن، افزایش ظرفیّت برای دسترسی به اسرار و رازهای مهم‌تر می‌باشد.
    به خاطر اهمیّت رازداری این همه اهل بیت عصمت‌علیهم السلام به آن سفارش نموده و آن را وسیله‌ای دانسته‌اند که خیر دنیا و آخرت برای آدمی جمع می‌کند.
    حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام می‌فرمایند:
    جُمِعَ خَیْرُ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ فی کِتْمانِ السِّرِ وَمُصادَقَةِ الْإِخْوانِ وَجُمِعَ الشَّرُّ فی الْإِذاعَةِ وَمُؤاخاةِ الْأَشْرارِ.(232)
    خوبیهای دنیا و آخرت جمع شده در کتمان راز و صداقت داشتن با اخیار و بدیها جمع شده در فاش ساختن اسرار و برادری با اشرار.
    بزرگان ما با کتمان اسرار و نگه داشتن رازها، نه تنها خود را از اغیار حفظ می‌نمودند، بلکه با انباشته شدن رازها، ظرفیّت و آمادگی خود رابرای درک اسرار مهم‌تر، افزایش می‌دادند و با کتمان کرامات بر قدرتهای روحی خود می‌افزودند.





    امضاء


  8. Top | #107

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    زیان فاش نمودن رازها

    فاش ساختن اسرار و عدم قدرت بر کتمان رازها، گواه بر کم بودن ظرفیّت انسان است. دریا دلانی که در حضور اهل بیت‌علیهم السلام بودند و از انوار معارف و اسرار آنان بهره‌مند می‌شدند، از افشاء آنها برای دیگران خودداری می‌نمودند. کتمان و رازداری آنان، دلیل بر ظرفیت و قابلیت فراوان آنان و وسیله پیشرفت و ترقّی در مسائل معنوی بوده است.
    آنان که قدرت بر کتمان رازها را ندارند، این نه تنها دلیل بر کمی استعداد و ظرفیت آنان است، بلکه در مواردی علّت اصلی افشاء نمودن آنان، شک در اصل حقایقی است که به آن پی برده‌اند. حضرت امام صادق‌علیه السلام می‌فرمایند:
    مُذیعُ السِّرِّ شاکٌّ.(233)
    فاش کننده راز، دارای شکّ است.
    کسی که رازها را فاش می‌سازد، اگر به هنگام افشاء دارای شک و تردید نباشد؛ پس از آن گرفتار شک درباره آن می‌شود. زیرا با گفتن رازها به دیگران در ابتداء با تشکیک دیگران درباره اصل آن مسائل، روبرو می‌شود و سرانجام خود نیز به انکار آنها پرداخته و از مرتبه‌ای که داشته است، سقوط می‌کند.
    این حقیقت را حضرت امام صادق‌علیه السلام این چنین بیان فرموده‌اند:
    إِفْشاءُ السِّرِّ سُقُوطٌ.(234)
    فاش ساختن راز، سقوط است.
    با استفاده از این فرمایشات گهربار، آنان که خود را دارای »حالی« می‌دانند و معتقدند به مقام و مرتبه‌ای راه یافته‌اند، باید توجّه داشته باشند که با گفتن مسائل نگفتنی، نه تنها باعث انکار برخی از حقایق در بعضی از افراد می‌شوند، بلکه وسیله سقوط خود را نیز فراهم می‌کنند.
    ظرف کوچک با ریختن اندکی آب در آن لبریز می‌شود؛ ولی دریا، آب رودخانه‌ها را در خود جای می‌دهد و تغییری نمی‌کند. کسانی که جویای موفقیّت و رسیدن به مراتب و مراحل عالی معنوی هستند، باید دریا دل باشند و با کتمان راز، ظرفیّت خود را وسعت بخشند، و با این روش از سنّت الهی پیروی نمایند. حضرت امام صادق‌علیه السلام در این باره می‌فرمایند:
    ... اَلسُّنَّةُ مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَعَزَّ، فَهُوَ أَنْ یَکُونَ کَتُوماً لِلْأَسْرارِ.(235)
    سنّتی که از خدا باید در مؤمن باشد، این است که کتمان کننده رازها باشد.
    بنابر این فرد با ایمان که به مقام معرفت راه یافته و به حقائق ارزنده پی برده است؛ باید همچون گنج، آنها را از دیگران پنهان نماید. انسان چگونه می‌تواند با فاش ساختن گنجینه، آن را از دستبرد اغیار محفوظ نگه دارد؟! پس حقائق ناگفتنی را باید همچون گنج حفظ نمود.
    با این بیان، مردان خدا کسانی هستند که حربه به دست نامردان نمی‌دهند.
    اولیاء خدا با سکوت و کتمان سرّ، خود را زینت می‌دهند، نه آن که خود را بدنام نمایند.
    حضرت امام صادق‌علیه السلام می‌فرمایند:
    حِلْیَتُهُمْ طُولُ السُّکُوتِ وَکِتْمانُ السِّرِّ.(236)
    زینت آنان، سکوت طولانی و کتمان سرّ است.
    کم گوی و مگوی هر چه دانی
    لب دوخته دار تا توانی
    بس سرَ که فتاده زبان است
    با یک نقطه زبان زیان است
    آن قدر رواست گفتن آن
    کاید ضرر از نگفتن آن
    نادان به سر زبان نهد دل
    در قلب بود زبان عاقل
    درباره لزوم حفظ اسرار و سخنانی که عموم مردم آمادگی دانستن آن را ندارند، در روایات متعدد دیگر نیز اهل بیت‌علیهم السلام، دوستان خود را به آن سفارش فرموده‌اند و آنان را به این نکته متوجه ساخته‌اند که همیشه باید در حفظ اسرار کوشا باشند و راز خود را در دل نهان کنند.






    امضاء


  9. Top | #108

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    نتیجه بحث

    کتمان راز و حفظ اسرار، از شرایط اساسی برای نیل به درجات ارزنده و عالی معنوی است. از این رو بزرگان تاریخ شیعه به این مسئله توجه کامل داشته‌اند. زیرا راز داری نه تنها انسان را از گزند مخالفان محافظت می‌کند، بلکه انباشته شدن اسرار بزرگ از جهان خلقت و عوالم ملک و ملکوت، ضمیر ناخود آگاه انسان را برای فراگیری اسرار بزرگتر پرورش می‌دهد.
    از این رو نگه داشتن اسرار نه تنها برای محافظت از رسیدن به دست اغیار، بلکه به خاطر افزایش ظرفیت باطنی دارای ارزش فراوان است.
    نتیجه عدم کنترل خویشتن و فاش نمودن رازها، سقوط انسان از مراحل عالی معنوی است و شک و تردید را نسبت به حقیقت داشتن این گونه مسائل، برای خود و دیگران به ارمغان می‌آورد!
    تشخیص رازها از خیالات و خرافات، از مسائل بسیار مهمی است که باید به آن توجه شود. همان گونه که رازداری مهمّ است؛ پاکسازی ذهن از خیالات و خرافات، دارای نقش اساسی است.
    چون که ترا دوست کند راز دارطرح مکن گوهر اسرار یارآب صفت هر چه شنیدی بشویآینه سان هر چه که بینی مگوی





    امضاء


  10. Top | #109

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,822
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,034
    مورد تشکر
    6,478 در 1,807
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    پی نوشتها
    1) شرح غرر الحکم : 148/4.
    2)
    شرح غرر الحکم : 173/6.
    3)
    شرح غرر الحکم : 48/2.
    4)
    شرح غرر الحکم : 522/2.
    5)
    همان کتاب : 175/5.
    6)
    همان کتاب : 282/6.
    7)
    همان کتاب : 315/6.
    8)
    شرح غرر الحکم : 319/4.
    9)
    شرح غررالحکم : 558/2 .
    10)
    بحارالانوار : 210/70، از مصباح الشریعة : 4.
    11)
    بحار الأنوار : 389/71، امالی طوسی : 189/1.
    12)
    عبقریّ الحسان : 100/2.
    13)
    سوره نازعات ، آیه 40.
    14)
    بحار الأنوار : 95/1، و ج : 428/71.
    15)
    بحارالانوار : 320/77.
    16)
    شرح غرر الحکم : 185/1.
    17)
    شرح غرر الحکم : 375/2.
    18)
    همان کتاب : 229/3.
    19)
    همان کتاب : 382/4.
    20)
    همان کتاب : 381/4.
    21)
    شرح غرر الحکم : 621/4 .
    22)
    شرح غرر الحکم : 178/5.
    23)
    بحارالانوار : 258/74، از اصول کافی : 186/2.
    24)
    سوره حشر آیه 19.
    25)
    شرح غرر الحکم : 426/5.
    26)
    بحارالانوار : 165/78، از تحف العقول : 284.
    27)
    بحارالانوار : 204/2.
    28)
    بحارالانوار : 243/46، از کتاب خرائج : 595/2 ح 7.
    29)
    نهج البلاغه خطبه 228.
    30)
    رجوع کنید به روایت بسیار مهمّی که مرحوم شیخ بهائی در کتاب »الأربعون حدیثاً: 81» از حضرت باقر العلوم علیه السلام نقل نموده است.
    31)
    بحارالانوار : 350/26، وج 337/36، از کفایة الأثر : 21.
    32)
    رجوع کنید به ص 347 همین کتاب.
    33)
    سوره توبه آیه 119.
    34)
    سوره احزاب آیه 23.
    35)
    شرح غرر الحکم : 463/5.
    36)
    شرح غرر الحکم : 75/4.
    37)
    بحارالانوار : 207/1.
    38)
    بحارالانوار : 142/78، از تحف العقول : 278.
    39)
    بحارالانوار : 164/78، از تحف العقول : 284.
    40)
    شرح غرر الحکم : 341/4.
    41)
    شرح غرر الحکم : 340/4.
    42)
    سوره بقره آیه 44.
    43)
    سوره مائده آیه 105.
    44)
    بحارالانوار : 100/2.
    45)
    نهج البلاغه خطبه 147.
    46)
    بحارالانوار : 23/70، از مصباح الشریعه : 2.
    47)
    شرح غرر الحکم : 453/5.
    48)
    بحارالانوار : 244/92، وج 230/71.
    49)
    بحارالانوار : 14/3.
    50)
    بحارالانوار : 156/94.
    51)
    بحارالانوار : 171/67، از علل الشرایع : 152/2.
    52)
    بحارالانوار : 14/3.
    53)
    بحارالانوار : 196/74.
    54)
    شرح غرر الحکم : 214/1.
    55)
    بحارالانوار : 367/67.
    56)
    بحارالانوار : 370/89، از مصباح المتهجّد : 223.
    57)
    شرح غرر الحکم : 113/2.
    58)
    بحارالانوار : 373/78، از تحف العقول : 486.
    59)
    اصول کافی : 76/2، بحارالانوار : 104/70.
    60)
    بحار الأنوار : 156/68، از تفسیر الإمام العسکری‌علیه السلام: 123.
    61)
    رجوع کنید به روایت مفصّلی که مرحوم علّامه مجلسی در این باره، در بحارالأنوار : 16/94 آورده‌اند.
    62)
    سوره زخرف آیه 64.
    63)
    شرح غرر الحکم : 22/4.
    64)
    بحار الأنوار: 259/23، از تفسیر الإمام العسکری‌علیه السلام: 133.
    65)
    سوره اسراء آیه 65 .
    66)
    فوائد الرضویّه: 10، قصص العلماء: 118.
    67)
    بحار الأنوار: 318/75، از تفسیر الإمام العسکری‌علیه السلام: 260.
    68)
    بحار الانوار : 10/79، از خصال : 155/2.
    69)
    شرح غرر الحکم : 178/2.
    70)
    بحارالانوار : 261/78، از تحف العقول : 357.
    71)
    نهج البلاغه خطبه 165.
    72)
    بحارالانوار : 322/71، از اصول کافی : 55/2.
    73)
    بحارالانوار : 236/84، از قرب الاسناد : 27.
    74)
    بحارالانوار : 240/84، از ثواب الاعمال : 40.
    75)
    بحارالانوار : 70/77، از محاسن : 16.
    76)
    بحارالانوار : 106/2.
    77)
    بحارالانوار : 213/71، از اصول کافی : 86/2.
    78)
    بحارالانوار : 509/33، از نهج البلاغه نامه 69.
    79)
    بحارالانوار : 214/71، از اصول کافی : 87/2.
    80)
    بحارالانوار : 253/70،از اصول کافی : 83/2 .
    81)
    بحار الأنوار: 200/90، از البلد الأمین: 131.
    82)
    بحارالانوار : 125/94.
    83)
    بحارالانوار : 170/102، از مصباح الزائر : 242.
    84)
    بحارالانوار : 330/97.
    85)
    بحارالانوار : 163/27.
    86)
    بحارالانوار : 471/95.
    87)
    شرح غرر الحکم : 269/5.
    88)
    مدرک سابق : 394/5.
    89)
    شرح غرر الحکم : 2/2.
    90)
    نهج البلاغه خطبه 198.
    91)
    بحارالانوار : 136/1.
    92)
    نهج البلاغه خطبه 183.
    93)
    سوره اعراف آیه 201.
    94)
    آمریکا برای غایب ساختن نیروهای خود! تاکنون صدها میلیون دلار سرمایه گذاری کرده است و در این راه ثروتهای کلان و تعدادی از افراد خود را از دست داده است! رک : به سوی بی‌نهایت .
    95)
    بحارالانوار : 284/70، نهج البلاغه خطبه 81 .
    96)
    شرح نهج البلاغه مرحوم میرزا حبیب اللَّه خوئی خطبه 269/12 : 197.
    97)
    بحارالانوار : 187/74، از امالی مرحوم صدوق : 182.
    98)
    وقایع الأیّام مرحوم محدث قمی: 86 .
    99)
    سوره نساء آیه 131.
    100)
    سوره قمر آیه 54 55.
    101)
    کشف الغمّه : 368/2 به نقل از بحارالانوار : 200/78.
    102)
    بحارالانوار : 376/77، از امالی مرحوم شیخ طوسی : 296/2.
    103)
    بحارالانوار : 290/77، از تحف العقول : 92.
    104)
    زندگی و شخصیّت شیخ انصاری : 52.
    105)
    بحارالانوار : 285/70.
    106)
    شرح غرر الحکم : 376/6.
    107)
    شرح غرر الحکم : 326/4.
    108)
    بحارالانوار : 173/71، از خصال : 11.
    109)
    فوائد الرضویه : 669.
    110)
    بحارالانوار : 132/34، از امالی مرحوم شیخ طوسی : 113/1.
    111)
    نهج‌البلاغه خطبه 176.
    112)
    معجزات و کرامات ائمّه اطهار : 175 از مرحوم آیةاللَّه سید هادی خراسانی.
    113)
    امالی طوسی : 193/2 به نقل بحارالانوار : 188/71.
    114)
    نهج البلاغه خطبه 154.
    115)
    تحف العقول: 88 ، بحارالانوار : 238/77.
    116)
    نهج‌البلاغه نامه 31.
    117)
    شرح غرر الحکم : 104/3.
    118)
    شرح غرر الحکم :97/1.
    119)
    تحف العقول : 88، بحارالانوار : 238/77.
    120)
    رجوع کنید به معجزات و کرامات ائمّه اطهارعلیهم السلام : 72.
    121)
    شرح غرر الحکم : 383/1.
    122)
    شرح غرر الحکم : 384/1.
    123)
    شرح غرر الحکم : 220/2.
    124)
    بحارالانوار : 143/74، از نهج البلاغه نامه 31.
    125)
    بحارالانوار : 200/78.
    126)
    سوره نساء آیه 79.
    127)
    بحارالانوار : 63/72، از علل الشرایع : 77/1.
    128)
    سوره زخرف آیه 36.
    129)
    بحارالانوار : 468/75.
    130)
    نهج البلاغه خطبه 5.
    131)
    شرح غرر الحکم : 184/5.
    132)
    شرح غرر الحکم : 308/5.
    133)
    سوره اعراف آیه 180.
    134)
    بحارالانوار : 6/94، از تفسیر عیّاشی : 42/2.
    135)
    سوره مائده آیه 35.
    136)
    بحارالانوار : 168/101.
    137)
    بحارالانوار : 231/98.
    138)
    بحارالانوار : 53/102 .
    139)
    فوائد الرضویّه محدث قمّی : 695 .
    140)
    بحارالانوار : 168/94.
    141)
    بحارالانوار : 36 ح 302.
    142)
    سوره آل عمران آیه 169.
    143)
    بحارالانوار : 64/40 .
    144)
    بحارالانوار : 193/72.
    145)
    بحارالانوار : 323/93، از مکارم الاخلاق : 314.
    146)
    بحارالانوار : 23/25.
    147)
    بحارالانوار : 227/101.
    148)
    مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
    149)
    فوائد الرضویّه : 250.
    150)
    جامع الدرر : 408/2.
    151)
    تذکرة العلماء مرحوم تنکابنی : 104.
    152)
    بحارالانوار : 114/97.
    153)
    عجائب حسّ ششم ص34.
    154)
    بحارالانوار : 129/27.
    155)
    بحارالانوار : 266/39.
    156)
    سفینة البحار، ماده حبب.
    157)
    بحارالانوار : 232/101 و 357، از مصباح الزائر : 116.
    158)
    بحارالانوار : 263/39 .
    159)
    بحارالانوار : 100/68، از امالی طوسی : 166/1.
    160)
    بحارالانوار : 25/70.
    161)
    بحارالانوار : 26/70.
    162)
    بحارالانوار : 227/21، از تفسیر امام حسن عسکری‌علیه السلام : 152.
    163)
    بحارالانوار : 164/102، از مصباح الزائر : 239.
    164)
    بحارالانوار : 155/75، از اصول کافی : 352/2.
    165)
    بحارالانوار : 53/27، مجالس شیخ مفید : 197.
    166)
    بحارالانوار : 28/77.
    167)
    بحارالانوار : 127/6، از امالی صدوق : 118.
    168)
    بحارالانوار : 165/74.
    169)
    سوره شوری آیه 23 .
    170)
    بحارالانوار : 57/8.
    171)
    سوره احزاب آیه 4.
    172)
    بحارالانوار : 318/24، از کنز الفوائد : 23.
    173)
    بحارالانوار : 51/27.
    174)
    بحارالانوار : 29/16.
    175)
    بحارالانوار : 251/69، از مصباح الشریعه : 65.
    176)
    بحار الانوار : 22/70، از مصباح الشریعه : 2.
    177)
    شرح غرر الحکم : 303/5.
    178)
    سفینة البحار : 204/1، مادّه حبب.
    179)
    بحارالانوار : 24/47 .
    180)
    بحارالانوار : 83/27 .
    181)
    بحارالانوار : 421/77، از ارشاد مفید : 140.
    182)
    بحارالانوار : 143/82.
    183)
    بحارالانوار : 421/75.
    184)
    بحارالانوار : 13/17، از علل الشرایع : 58 .
    185)
    فوائد الرضویه : 311.
    186)
    بحارالانوار : 124/100.
    187)
    بحار الأنوار: 183/53، از کمال الدین: 201/2، الصحیفة المبارکة المهدیّة: 282.
    188)
    بحارالانوار : 97/70.
    189)
    افرادی که با توسل و یاد امام زمان عجل‌اللَّه تعالی فرجه الشریف مراسم انتظار را به پا می‌دارند، زیادند و بحمداللَّه برگزاری این گونه مجالس رو به افزایش و گسترش است و مقصود ما نفیِ این گونه مجالس و این گونه افراد و منتفی بودن حالت انتظار در آنان نیست. زیرا انتظار دارای مراتب است و آنان که به کمال انتظار و مراحل عالی آن راه یافته‌اند، - گرچه تعدادشان کم است - از میان همین گونه افراد برخاسته‌اند و با تلاش و کوشش و تحمّلِ سختیها و ناگواریها، در راهی که برگزیده‌اند، از پای ننشسته‌اند.
    زخوف بادیه دل بد مکن ببند احرام
    که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز
    190)
    در روایات متعدد به استفاده از قدرتهای خارق العاده در حکومت امام عصر ارواحنا فداه، تصریح شده است.
    191)
    راه‌های دیگری نیز وجود دارد که انسان را به سوی »انتظار« فرا می‌خواند و ما درباره بعضی از آنها در این کتاب توضیحاتی داده‌ایم. مانند مسئله اخلاص، آشنایی با معارف، محبّت اهل بیت‌علیهم السلام، خودسازی و... .
    192)
    بحارالانوار : 173/25.
    193)
    رجوع کنید به بحارالانوار : 145/52.
    194)
    کمال الدین : 146 و147، بحارالانوار : 250/36.
    195)
    برای توضیح مطلب، به حدیث بسیار جالب ابوبصیر و غایب شدن امام باقرعلیه السلام به ص 276 این کتاب رجوع کنید.
    196)
    بحارالانوار : 130/52.
    197)
    بحارالانوار : 131/52.
    198)
    بحارالانوار : 122/52.
    199)
    همان گونه که گفتیم، به ندرت افرادی مانند مرحوم سیّد بحرالعلوم و مرحوم شیخ مرتضی انصاری، به این حالات دست می‌یابند.
    200)
    زندگانی و شخصیت شیخ انصاری ص106.
    201)
    سوره عنکبوت آیه 69.
    202)
    رجوع کنید به فوائد الطوسیّه مرحوم شیخ حرّ عاملی : 82 .
    203)
    سوره بقره آیه 148.
    204)
    الغیبة مرحوم نعمانی : 314.
    205)
    العبقریّ الحسان: 69/2.
    206)
    سوره بقره آیه 148.
    207)
    بحار الانوار : 368/52، الغیبة نعمانی : 168، تفسیر عیّاشی : 67/1.
    208)
    سفینة البحار : 202/1، مادّه حبب.
    209)
    بحارالانوار : 336/52.
    210)
    توانائیهای خود را بشناسید ص 347 .
    211)
    توانائیهای خود را بشناسید: 44.
    212)
    سوره ابراهیم آیه 48.
    213)
    روح زنده می‌ماند : 158.
    214)
    روح زنده می‌ماند : 188.
    215)
    بحارالانوار : 269/77.
    216)
    بحارالانوار : 103/35.
    217)
    بحارالانوار : 70/75.
    218)
    بحارالانوار : 381/25، از اختصاص : 321.
    219)
    بحارالانوار : 122/2.
    220)
    نهج البلاغه کلمات قصار 162.
    221)
    رک: تذکرة العلماء تنکابنی: 173.
    222)
    سوره یوسف، آیه 76.
    223)
    فوائد الرضویه محدث قمی : 370.
    224)
    فوائد الرضویّه : 513.
    225)
    بحارالانوار : 416/77، از تحف العقول : 171.
    226)
    حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام شرایطی را برای این گونه برادران ذکر فرموده‌اند. برای اطلاع بیشتر به بحارالانوار : 416/77 رجوع کنید.
    227)
    بحارالانوار : 306/95.
    228)
    بحارالانوار : 267/91.
    229)
    زندگانی و شخصیت شیخ انصاری : 92.
    230)
    سماوات« قریه‌ای است در کنار فرات بین کوفه و بصره.
    231)
    زندگانی و شخصیت شیخ انصاری : 96.
    232)
    سفینة البحار : 469/2.
    233)
    بحارالانوار : 88/75، از اصول کافی : 371/2.
    234)
    بحارالانوار : 229/78 از تحف العقول : 315.
    235)
    بحارالانوار : 291/78، از تحف العقول : 307.
    236)
    بحارالانوار : 352/67.






    امضاء


صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 7891011

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی