صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 7891011
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 108 , از مجموع 108

موضوع: حکایتهای گلستان سعدی به قلم روان

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #101

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    70,516
    صلوات
    26751
    دلنوشته
    57
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر و جعلنی من انصاره و عوانه
    تشکر
    65,999
    مورد تشکر
    183,511 در 54,331
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    7 8 / سزای گرد نفرازی و نتیجه فروتنی

    در شهر بغداد، بین پرچم و پرده (آویزان در درگاه کاخ شاه، یا روپوش او هنگام خواب) دشمنی و کشمکش لفظی درگرفت، پرچم به پرده گفت: من و تو هر دو غلام و چاکر شاه هستیم، من لحظه ای از خدمت شاه نیاسوده ام، همواره در سفر و حضر، رنجها می بینم، ولی تو نه رنج دیده ای و نه در محاصره دشمن قرار گرفته ای و نه بیابان و باد و گرد و غبار دیده ای، به علاوه من همواره در سعی و،تلاش، پیشقدم تر هستم، پس چرا عزت و احترام تو نزد شاه بیشتر است؟!
    تو بر بندگان مه رویی - با غلامان یاسمن بویی
    من فتاده به دست شاگردان - به سفر پایبند و سرگردان
    پرده در پاسخ پرچم گفت: علت این است که تو بلند پرواز هستی ولی من فروتن.
    گفت: من سر بر آستان دارم - نه تو چو سر به آسمان دارم
    هر که بیهوده گردن افرازد - خویشتن را به گردن اندازد (224)





    امضاء
    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************




  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #102

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    70,516
    صلوات
    26751
    دلنوشته
    57
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر و جعلنی من انصاره و عوانه
    تشکر
    65,999
    مورد تشکر
    183,511 در 54,331
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    88 / نیرو گیرنده از غذاباش نه حمال آن

    اردشیر بابکان (موسس سلسله پادشاهی ساسانی، که از سال 224 تا 241 میلادی پادشاهی نمود) از طبیب عرب پرسید: روزی باید چه اندازه غذا خورد؟
    طبیب عرب: به اندازه صد درهم (معادل وزن 48 جو) کافی است.
    اردشیر: این اندازه، چه نیرویی به انسان می دهد؟
    طبیب عرب: این مقدار غذا، برای استوای و حرکت و حمل تو کافی است، ولی اگر بیش از این بخوری تو باید حمال آن باشی!
    خردن برای زیستن و ذکر کردن است - تو معتقد (240)که زیستن از بهر خوردن است





    امضاء
    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************




  4. Top | #103

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    70,516
    صلوات
    26751
    دلنوشته
    57
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر و جعلنی من انصاره و عوانه
    تشکر
    65,999
    مورد تشکر
    183,511 در 54,331
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    89 / مرگ قوی و زنده ماندن ضعیف، چرا؟

    دو پارسا از اهالی خراسان، با هم به سفر رفتند، یکی از آنها ضعیف بود و هر دو شب، یکبار غذا می خورد، دیگری قوی بود و روزی سه بار غذا می خورد، از قضای روزگار در کنار شهری به اتهام اینکه جاسوس دشمن هستند، دستگیر شدند، و هر دو را در خانه ای زندانی نمودند، و در آن زندان را با گل گرفتند و بستند، بعد از دو هفته معلوم شد که جاسوس نیستند و بی گناهند. در را گشودند، دیدند قوی مرده ولی ضعیف زنده مانده است، مردم در این مورد تعجب نمودند که چرا قوی مرده است؟!
    طبیب فرزانه ای به آنهاگفت: اگر ضعیف می مرد باعث تعجب بود، زیرا مرگ قوی از این رو بود که پرخور بود، و در این چهارده روز، طاقت بی غذایی نیاورد و مرد ولی آن ضعیف کم خور بود، مطابق عادت خود صبر کرد و به سلامت ماند.
    چو کم خوردن طبیعت شد (241)کسی را - چو سختی پیشش آید سهل گیرد
    وگر تن پرور است اندر فراخی - چو تنگی بیند از تنگی بمیرد




    امضاء
    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************




  5. Top | #104

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    70,516
    صلوات
    26751
    دلنوشته
    57
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر و جعلنی من انصاره و عوانه
    تشکر
    65,999
    مورد تشکر
    183,511 در 54,331
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    90 /خوردن و نوشیدن به اندازه

    یکی از حکیمان فرزانه، همواره به پسرش نصیحت می کرد که: غذای زیاد نخور، زیرا سیری موجب رنجوی است.
    پسرش در جواب او می گفت: ای پدر!گرسنگی موجب کشته شدن یا یک نوع مرگ) است. مگر نشنیده ای که لطیفه گوها گفته اند: (با سیری مردن بهتر از گرسنگی کشیدن است.
    حکیم گفت: اندازه نگهدار، که خداوند می فرماید:
    کلو و اشربو و لا تسرفوا: (اعراف / 30)
    بخورید و بنوشید، ولی اسراف و زیاده روی نکنید.
    نه چندان بخور کز دهانت بر آید - نه چندان که از ضعف، جانت بر آید
    با آنکه در وجود، طعام است عیش نفس (242) - رنج آورد طعام که بیش از قدر (243) بود
    گر گلشکر خوی به تکلف، زیان کند - ور نان خشک دیر خوی گلشکر بود(244)
    از رنجور و ناتوانی پرسیدند: دلت چه می خواهد؟ در پاسخ گفت: آن را خواهم که دلم چیزی را نخواهد.
    معده چو کج گشت و شکم درد خاست - سود ندارد همه اسباب راست (24



    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 23-08-1397 در ساعت 00:58
    امضاء
    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************




  6. Top | #105

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    70,516
    صلوات
    26751
    دلنوشته
    57
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر و جعلنی من انصاره و عوانه
    تشکر
    65,999
    مورد تشکر
    183,511 در 54,331
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    91 / ترک ذلت زیر بار قرض رفتن


    در شهر واسط بین کوفه و بصره چند نفر پارسا از بقالی نسیه برده بودند و مبلغی بدهکار او بودند. بقال پی در پی از آنها می خواست که بدهکاری خود را بپردازند، و با آنها برخورد خشن می کرد و با سخنان درشت، حق خود را مطالبه می نمود، آنهااز خشونت های بقال ناراحت بودند، ولی بر اثر تهیدستی چاره ای جز صبر و تحمل نداشتند. در این میان، صاحبدلی گفت: وعده دادن نفس به غذا آسانتر از وعده دادن پول به بقال است.
    یعنی به شکم خود در مورد غذا وعده امروز و فردا بده، و خود را بدهکار بقال ننما، که وعده به شکم آسان است و وعده به بقال سخت می باشد
    ترک احسان خواجه اولیتر - کاحتمال جفای بوابان
    به تمنای گوشت، مردن به - که تقاضای زشت قصابان (246)




    امضاء
    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************




  7. Top | #106

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    70,516
    صلوات
    26751
    دلنوشته
    57
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر و جعلنی من انصاره و عوانه
    تشکر
    65,999
    مورد تشکر
    183,511 در 54,331
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    92 / دوری از دراز کردن دست سوال به سوی فقیر


    جوانمردی در جنگ با سپاه تاتار در زمینی از ترکستان به زخمی شدید مبتلا شد، شخصی به او گفت: فلان بازرگان، نوشداروی شفا بخش دارد، اگر از او این دارو را بخواهی، از دادن آن دارو: مضایقه نمی نماید.
    نظر به اینکه آن بازرگان به بخل معروف بود بطوری که:
    گر بجای نانش اندر سفره بودی آفتاب - تا قیامت روز روشن، کس ندیدی در جهان
    جوانمرد گفت: اگر من آن نوشدارو را از آن بازرگان بخواهم، چند صورت دارد: یا می دهد، یا نمی دهد، و اگر داد، یا در فروختن دارو منفعت کند و یا منفعت نکند، به هر حال (با آنهمه احتمال) نوشداروی او که بخیل است، زهر کشنده خواهد بود:
    هر چه از دو نان به منت خواستی - در تن افزودی و از جان کاستی
    حکیمانه فرزانه گفته اند: اگر آب حیات (زندگی جاودان) را به بهای آبرو و شرف بدهند، حکیم آن را نخرد، چرا بیماری و مرگ از زندگی ذلیلانه خوشتر است.
    اگر حنظل (247) خوری از دست خوشبو - به از شیرینی از دست ترشروی



    امضاء
    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************




  8. Top | #107

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    70,516
    صلوات
    26751
    دلنوشته
    57
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر و جعلنی من انصاره و عوانه
    تشکر
    65,999
    مورد تشکر
    183,511 در 54,331
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    93 / نتیجه شوم، دست سوال بسوی ثروتمند


    یکی از علما، عیالوار بود و از این رو خرج بسیار داشت، ولی درآمدش اندک بود، ماجرا را به یکی از بزرگان ثروتمند که ارادت بسیار به آن عالم داشت، بیان کرد، آن ثروتمند بزرگ، چهره درهم کشید، و از سوال آن عالم خوشش نیامد.
    زبخت روی (248)ترش کرده پیش یار عزیز - مرو که عیش بر او نیز تلخ گردانی
    به حاجتی که روی تازه روی و خندان رو - فرو نبندد کار گشاده پیشانی (249)
    آن ثروتمند بزرگ، کمی بر جیره ای که به عالم میداد افزود، ولی از اخلاص او به آن عالم بسیار کاسته شد، پس از چند روز، وقتی که عالم محبت قبلی را از آن ثروتمند ندید، گفت:
    نانم افزود آبرویم کاست - بینوایی به از مذلت خواست





    امضاء
    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************




  9. Top | #108

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    70,516
    صلوات
    26751
    دلنوشته
    57
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر و جعلنی من انصاره و عوانه
    تشکر
    65,999
    مورد تشکر
    183,511 در 54,331
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    94 / عطایش را به لقایش بخشیدم


    یکی از پارسایان بشدت نیازمند و تهیدست شد، شخصی به او گفت: فلان کس ثروت بی اندازه دارد، اگر او به نیازمندی تو آگاه شود، بی درنگ در رفع نیازمندیت بکوشد.
    پارسا گفت: مرا نزد او ببر، آن شخص گفت: با کمال منت و خشنودی تو را نزد او می برم. سپس دست پارسا را گرفت و با هم نزد آن ثروتمند رفتند، هنگامی که پارسا به مجلس ثروتمند وارد گردید، دید او لب فرو آویخته و چهره در هم کشیده و ترشروی نشسته است، همانجا بازگشته و بی آنکه سخنی بگوید، آن مجلس را ترک نمود، شخصی از پارسا پرسید: چه کردی؟
    پارسا گفت: عطایش را به لقایش بخشیدم. یعنی با دیدار چهره خشم آلود و درهم کشیده او، از بخشش او گذشتم، و از عطای او چشم پوشیدم)
    مبر حاجت به نزد ترشروی - که از خوی بدش فرسوده گردی
    اگر گویی غم دل با کسی گوی - که از رویش به نقد آسوده گردی (250)






    امضاء
    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************




صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 7891011

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی