صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 39 , از مجموع 39

موضوع: غذا و تغذيه انسان

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,912
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,046
    مورد تشکر
    6,495 در 1,822
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    فصل سوم:مواد غذائي حلال و حرام

    تفسيري از امام صادق عليه‌السلام در فلسفه محرمات الهي
    در تفسيــر عيــاشــي، از محمــد بن عبــداللّه از بعضــي اصحــابش روايت كرده كــه گفــت: به امام صــادق عليه‌السلام عرضه داشتم: فدايت شوم، چرا خداي تعالي مردار و خــون و گــوشت خــوك را تحــريم كرد؟ فرمود:
    1- الميــــــــــــــــــــز ان ج :5 ص: 295 .
    (108)
    خداي تبارك و تعالي اگر اين‌ها را بر بندگانش تحريم و غير اين‌ها را حلال كرده، از اين بابت نبوده كه خودش از محرمات بدش مي‌آمده و از آن‌چه حلال كرده، خوشش مي‌آمده، بلكه خداي تعالي كه خلائق را پديد آورده مي‌داند چه چيزهائي براي ساختمان بدن آنان سودمند و مايه قوام بدن آنان است، آن‌ها را حلال و مباح كرده، تا به فضل و كرم خود مصالح آنان را تأمين كرده باشد و نيز مي‌داند چه چيزهائي براي ساختمان بدن آنان مضر است. ايشان را از استعمال آن نهي كرده و آن چيزها را بر آنان تحريم نموده، مگر در صورت اضطرار، يعني در مواردي كه ضرر استعمال نكردن محرمات بيــش از ضــرر استعمــال آن‌هـا است، آن را حلال كرده، تا شخص مضطر به مقدار رفع اضطرارش و نه بيشتر از آن استفــاده كند.
    امام سپس فرمود: و اما ميته بدين جهت تحريم شده كه احدي از آن نخورد و
    تفسيري‌از امام‌صادق (ع) درفلسفه محرمات‌الهي (109)
    نزديكش نشود، مگر آن كه بدنش ضعيف و جسمش لاغر و مغز استخوانش سست و نسلش قطــع مي‌شــود و كســي كه مــردار مي‌خــورد جز به مرگ ناگهاني نمي‌ميرد.
    و اما خوردن خون انسان‌ها را چون سگ، درنده و قسي‌القلب مي‌سازد و رأفت و رحمت را كم مي‌كند، تا جائي كه كشتن فرزند و پدر و مادر از او احتمال مي‌رود و دوست و همنشين او نيز از خطر او ايمن نيست.
    و اما حرمت گوشت خوك بدان جهت است كه خداي تعالي در ادوار گذشته مردمي را به جرم گناهاني به صورت حيواناتي چون خوك و ميمون و خرس و ساير مسوخات مسخ كرد و آن گاه خوردن گوشت اين گونه حيوانات را تحريم نمود، تا مردم آن را جزء غذاها و خوردني‌هاي خود نشمارند و عقوبت گناهي را كه باعث مسخ انسان‌هائي به صورت آن حيوان شد كوچك نشمارند.
    (110) غذا و تغذيه انسان
    و اما حرمت شراب به خاطر اثري است كه شراب دارد و فسادي كه در عقل و در اعضاي بدن مي‌گذارد، آن‌گاه فرمود: دائم‌الخمر مانند كسي است كه بت مي‌پرستد و شراب او را دچار ارتعاش ساخته نور ايمان را از او مي‌برد،و مروتش را منهدم مي‌سازد، وادارش مي‌كنــد بــه اين كه هــر گنــاهي چــون قتــل نفــس و زنــا را مــرتكــب شود، او حتي ايمن از اين نيست كه در حال مستي با محارم جمع شود، در حالي كه خودش متوجه نباشد، كه چه مي‌كند و شراب، كار نوشنده‌اش را به ارتكاب هر نــوع شــر و گناه مي‌كشاند. (1)
    1- الميــــــــــــــزان ج :5 ص: 308 .
    تفسيري‌از امام‌صادق (ع) درفلسفه محرمات‌الهي (111)







    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,912
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,046
    مورد تشکر
    6,495 در 1,822
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    فرماني براي خوردن غذاهاي حلال و پاكيزه روي زمين

    «يا اَيُّهَاالنّاسُ كُلُوا مِمّا فِي الاَْرْضِ حَلالاً طَيِّبا وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ اِنَّهُ لَكُـمْ عَدُوٌّ مُبينٌ،»
    «هان! اي مردم از آن‌چه در زمين است بخوريد در حالي كه حلال و طيب باشد و گام‌هاي شيطان را پيروي مكنيد كه او شما را دشمني است آشكار!» (168 / بقره)
    كلمه «حرام» معنايش با كلمه «ممنوع» يكي است، وقتي مي‌گويند فلان كار حرام است، معنايش اين است كه ارتكاب آن ممنوع است و كلمه «حلال» هم در تمامي موارد استعمالش معنــاي آزادي در عمــل و اثر را مي‌رساند.
    (112) غذا و تغذيه انسان
    كلمه «طَيِّب» در مقابل كلمه «خَبيث» معناي ملايمت با نفس و طبع هر چيزي را مي‌دهد، مثل كلمه طيب، كه به معناي آن سخني است كه گوش را از شنيدنش خوش آيد و عطر طيب كه به معناي آن عطري است كه شامه آدمي از بوي آن خوشش آيد و مكان طيب يعني آن محلي كه با حال كسي كه مي‌خواهد در آن محل جا بگيرد سازگار باشد.
    خــداي تعــالي در صــدر اين آيــات خطــاب را متــوجــه عمــوم مــردم كــرد نــه خصــوص مــؤمنيــن و اين بــدان جهــت بــود كه حكمــي كــه در اين آيــه به گــوش مي‌رســاند و بيــانش مي‌كند، حكمــي است كه مورد ابتلاي عموم مردم است.
    مشركين عرب براي اين كه نزد آنان اموري حرام بود، كه خودشان بر خود حرام كرده بودند و آن گاه به خدا افتراء بستند. در مشركين غير عرب هم اموري از اين قبيل يافت مي‌شد.
    فرماني‌براي خوردن‌غذاهاي‌حلال‌وپاكي ه‌روي‌زمين (113)
    مؤمنين هم با اين كه به اسلام درآمده بودند، ولي هنوز خرافاتي چند از باب توارث اخلاقي و آداب قومي و سنت‌هاي منسوخه در بينشان باقي مانده بود، به همين جهت مؤمنين نيز گرفتار اين بقاياي خرافات قديم بودند، لذا خطاب در آيه، متوجه عموم مردم شد كه آن‌چه در زمين هست برايشان حلال است و مي‌توانند بخورند و پاي‌بند احكام خرافي قديم نباشند.
    كلمه «أكل» در اصل به معناي جويدن و بلعيدن است، ولكن به عنوان كنايه در مطلق تصرفات در اموال نيز استعمال مي‌شود و جهتش اين است كه در آن تصرفات نيز منظور اصلي انسان «خوردن» است چون به طور كلي خوردن ركن زندگي آدمي است.
    و ما مي‌توانيم امر «كُلُوا ـ بخوريد!» در آيه مورد بحث را هم حمل بر اين معناي وسيع كنيم، براي اين كه مطلق است (هم با معناي خوردن مي‌سازد و هم با مطلق
    (114) غذا و تغذيه انسان
    تصرفات،) و در اين صورت معناي آيه اين مي‌شود كه: از آن‌چه خدا از نعمت‌هاي خود در زمين آفريده و در اختيار شما قرار داده بخوريد و در آن تصرف كنيد كه هم حلال و هم طيب است! يعني هيچ مانعي به غير از آن‌چه كه از ناحيه طبيعت خودتان و يا از ناحيه طبيعت زمين مانع است شما را از خوردن و تصرف آن‌چه حلال است جلوگير نشود، (بله آن‌ها كه به طبع خود قابل أكل نيستند مانند سنگ و چوب و يا آن‌ها كه طبع آدمي خوردن آن را نمي‌پذيرد، مانند كثافات و يا آن‌هائي كه طبيعت شما از آن تنفر ندارد خوردن آن را مي‌پذيرد وليكن سليقه ديني مثلاً مانع از خوردن آن است، چون از راه جبــر جــائــر به دست آمــده است خــوردنش حــلال نيست.)
    «كُلُوا مِمّا فِي الاَْرْضِ حَلالاً طَيِّبا!»
    «از آن‌چه در زمين است بخوريد در حالي كه حلال و طيب باشد!»
    فرماني‌براي خوردن‌غذاهاي‌حلال‌وپاكي ه‌روي‌زمين (115)
    اين جمله اباحه‌اي عمومي و بدون قيد و شرط را آماده مي‌كند، چيزي كه هست جمله: «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ ـ و گام‌هاي شيطان را پيروي مكنيد...!» مي‌فهماند كه در اين ميان چيزهاي ديگري هم هست كه نامش «خطوات شيطان» است و مربوط به همين أكل حلال طيب است و اين امور، يا مربوط به نخوردن به خاطر پيروي شيطان است و يا خوردن به خاطر پيروي شيطان است و چون تا اين جا معلوم نكرد كه آن امور چيست؟ لذا براي اين كه ضابطه‌اي دست داده باشد كه چه چيزهائي پيروي شيطان است؟ عبارت «سوء و فحشاء و سخن بدون علم،» را خاطرنشان كرد و فهماند كه هر چيزي كه بد است، يا فحشاء است يا بدون علم حكم كردن است، پيروي از آن پيروي شيطان است.
    و وقتي نخوردن و تصرف نكردن در چيزي كه خدا دستور به اجتناب از آن نداده،
    (116) غذا و تغذيه انسان
    جائز نباشد، خوردن و تصرف بدون دستور او نيز جائز نيست، پس هيچ اَكلي حلال و طيب نيست مگر آن كه خداي تعالي اجازه داده و تشريعش كرده و از خوردن آن منع و ردعي نكرده باشد (كه همين آيه مورد بحث و نظائر آن تشريع حليت همه چيزها است،) و آيــــه 173 سوره بقــره كه در آن از خــوردن چيــزهــائي نهــي فــرمــوده است:
    «اِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزيرِ وَ مااُحِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بــاغٍ وَ لا عــادٍ فَــلا اِثْــمَ عَلَيْــهِ اِنَّ اللّــهَ غَفُــورٌ رَحيـــمٌ،»
    «خداوند تنها از ميان خوردني‌ها، مردار و خون و گوشت خوك و گوشت حيواني كه براي غير خدا ذبح شده حرام كرده است و در اين‌ها هم اگر كسي ناچار به خوردن شود در صورتي كه خودش خود را ناچار نكرده باشد و نيز در صورتي كه در خوردن از حد اضطرار تجاوز نكند گناهي بر او نيست كه خدا غفور و رحيم است.» (173 / بقره)
    فرماني‌براي خوردن‌غذاهاي‌حلال‌وپاكي ه‌روي‌زمين (117)
    پس برگشت معناي آيه به اين مي‌شود (و خدا داناتر است) كه مثلاً بگوئيم: از همه نعمت‌هاي خدا كه در زمين براي شما آفريده بخوريد، زيرا خدا آن‌ها را براي شما حلال و طيــب كــرد و از خــوردن هيچ حــلال طيبــي خودداري مكنيد كه خودداري از آن هــم ســوء است، هم فحشــاء و هم بــدون علــم سخــن گفتن: يعني «وهم تشريع» و شما حق نداريد تشريع كنيد، يعني چيزي را كه جزء دين نيست، جزء دين كنيد كه اگر چنيـن كنيـد خطـوات شيطان را پيروي كرده‌ايد.
    پس آيه شريفه چند نكته را افاده مي‌كند: اول اين كه حكم مي‌كند به حليت عموم تصرفات، مگر هر تصرفي كه در كلامي ديگر از آن نهي شده باشد، چون خداي سبحان اين حق را دارد كه از ميــان چيــزهــائي كه اجــازه تصرف داده، يكي يا چند چيز را
    (118) غذا و تغذيه انسان
    ممنوع اعلام بــدارد.
    (پس آيه شريفه يك قاعده كلي دست داد و آن اين بود كه هر جا شك كرديم آيا خوردن فلان چيز و يا تصرف در فلان چيز جائز است يا نه به اين آيه تمسك جوئيم و بگــوئيــم غيــر از چنــد چيــزي كــه در دليل جداگانه حرام شده، همه چيز حلال و طيـب است. مترجم.)
    دوم اين كه خودداري و امتناع از خوردن و يا تصرف كردن در چيزي كه دليلي علمي بر منع از آن نرسيده، خود تشريع و حرام است.
    سوم اين كه مراد از پيروي خطــوات شيطان اين است كه بنده خــدا به چيزي تعبد كند و آن را عبـــادت و اطــاعت خــدا قرار دهد كه خداي تعالي هيچ اجازه‌اي در خصوص آن نداده باشد، چون خـداي تعـالي هيچ مشـي و روشي را منع نكرده، مگر آن
    فرماني‌براي خوردن‌غذاهاي‌حلال‌وپاكي ه‌روي‌زمين (119)
    روشــي را كه آدمــي در رفتن بر طبــق آن پــاي خــود به جـــاي پـاي شيطان بگذارد و راه رفتن خود را مطــابــق راه رفتــن شيطـان كند، در اين صــورت است كــه روش او پيـــــروي گــام‌هــاي شيطــان مي‌شـــود .(1)
    «يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَاشْكُرُوا لِلّهِ اِنْ كُنْتُمْ اِيّاهُ تَعْبُدُونَ،»
    «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد از پاكيزه‌ها هر چه كه ما روزيتان كرده‌ايم بخوريد و شكر خدا بگزاريد اگر تنها او را مي‌پرستيد!» (172 / بقره)
    اين جمله خطابي است خاص به مؤمنين، كه بعد از خطاب قبلي كه به عموم مردم بود قرار گرفته، گويا از خطاب جماعتي كه پذيراي نصيحت نيستند، منصرف شده و روي
    1- الميزان ج :1 ص: 630 .
    (120) غذا و تغذيه انسان
    سخــن به عــده خــاص كــرده كه دعــوت داعي خود را اجابت مي‌گويند، چون به او ايمان دارند.
    از دارندگان ايمان به خدا اين توقع مي‌رفت كه دعوت را بپذيرند به همين جهت عبارت قبلي «مِمّا فِي الاَْرْضِ حَـلالاً طَيِّبـا،» (168 / بقره) را به عبارت «طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ،» عوض كرد، تا وسيله شود، بعد از آن از ايشان بخواهد تنها خدا را شكر گــوينــد، چــون مردمي مــوحــد بودند و به جز خداي سبحان كسي را نمي‌پرستيدند.
    ظاهرا جمله: «مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ...،» از قبيل اضافه صفت به موصوف باشد و معناي آيه بنابراين تقدير چنين مي‌شود: «بخوريد از آن‌چه ما روزيتان كرديم، كه همه‌اش پاكيزه است.» و اين معنا مناسب‌تر است با اظهار نزديكي و مهرباني خدا كه مقام، آن را افاده مي‌كند. چون مقام مي‌خواهد، آزادي مردم را برساند نه اين كه ممنوع
    فرماني‌براي خوردن‌غذاهاي‌حلال‌وپاكي ه‌روي‌زمين (121)
    بودن آنان را افاده كند. مي‌خواهد بفرمايد: اين كه از پيش خود چيزهائي را بر خود حرام كرده‌ايد سخني است بدون علم و خدا آن را حلال كرده است.
    «وَاشْكُرُوا لِلّهِ اِنْ كُنْتُمْ اِيّاهُ تَعْبُدُونَ ـ و شكر خـدا بگزاريد اگر تنها او را مي‌پرستيد!» (1)
    تحريم گوشت به خاطر تنفر انسان يا ضرر جسماني و روحاني
    انسان مانند ساير حيوانات و گياهان مجهز به جهاز گوارش است، يعني دستگاهي دارد كه اجزائي از مواد عالم را به خود جذب مي‌كند، به آن مقداري كه بتواند در آن عمل كند و آن را جزء بدن خود سازد و به اين وسيله بقاي خود را حفظ نمايد، پس بنابراين
    1- الميزان ج :1 ص: 644 .
    (122) غذا و تغذيه انسان
    براي اين گونه موجودات هيچ مانعي طبيعي وجود ندارد از اين كه هر غذائي كه براي او قابل هضم و مفيد باشد بخورد، تنها مانعي كه از نظر طبع تصور دارد اين است كه آن غذا براي آن موجودات «ضرر» داشته باشد و يا مورد «تنفر» آن‌ها باشد.
    «ضرر» داشتن در مرحله اول براي بدن مانند خوردن چيزي مسموم و در مرحله دوم، ضرر داشتن براي روح، مثل چيزهائي كه در اديان و شرايع مختلف الهي تحريم شــده و امتنــاع از خــوردن اين گونه چيزها امتناع به حسب طبع نيست، بلكه امتناع فكري است.
    وقتــي انســان در يــابــد كه فــلان چيــز خوردني براي بدن او ضرر دارد و نظام جسمــي او را بر هم مي‌زنــد، براي اين كه مسمــوم است و يا خودش سم است، در چنيــن مــواردي انسان و حيــوان و نبــات از خــوردن امتناع مي‌ورزد.






    امضاء


  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,912
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,046
    مورد تشکر
    6,495 در 1,822
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    تحريم گوشت بخاطر تنفر انسان، ضرر جسماني... (123)

    «تنفر» عبارت است از اين‌كه انسان يا هر جاندار ديگر چيزي را پليد بداند و در نتيجه در مرحله اول، طبع او از نزديكي به آن امتناع بورزد، گاهي هم مي‌شود كه تنفر انسان از خوردن چيزي به حسب طبع نباشد، بلكه اين امتناعش مستند باشد به عواملي اعتقادي، چون مذهب و يا عادت قومي و سنت‌هاي مختلفه‌اي كه در مجتمعات گوناگون رائج است، مثلاً مسلمانان از گوشت خوك نفرت دارند و نصارا آن را خوراكي مطبوع و پاكيزه مي‌دانند و در مقابل اين دو امت، ملل غربي هستند، كه بسياري از حيوانات - از قبيل قورباغه و خرچنگ و موش و امثال آن را با ميل و رغبت مي‌خورند، در حالي كه ملل مشرق زمين آن‌ها را پليد مي‌شمارند، اين قسم از امتناع، امتناع بر حسب طبع اولي نيست، بلكه بر حسب طبع ثانوي و قريحه‌اي است كسبي.
    پس روشن شد كه انسان در تغذي به گوشت‌ها طرق مختلفه‌اي دارند، طرقي بسيار
    (124) غذا و تغذيه انسان
    كه از نقطه امتناع شروع و به نقطه آزادي مطلق در عرضي عريض ختم مي‌شود، هر چه را كه مباح و گوارا مي‌داند دليلش طبع او است و آن‌چه را كه حرام و ناگوار مي‌داند دليلش يا فكر او است يا طبع ثانوي او. (1)




    امضاء


  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,912
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,046
    مورد تشکر
    6,495 در 1,822
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    همـه گوشت چـارپايان حـلالند مگر...

    «يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اَوْفُوا بِالْعُقُودِ اُحِلَّتْ لَكُمْ بَهيمَةُ الاَْنْعامِ اِلاّ ما يُتْلي عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَ اَنْتُمْ حُرُمٌ اِنَّ اللّهَ يَحْكُمُ‌ما يُريدُ،»
    1- الميزان ج :5 ص: 294 .
    همه گوشت چارپايان حلالند مگر.... (125)
    «هان اي كساني كه ايمان آورديد به قراردادها و تعهدات وفا كنيد، گوشت چارپايان به استثناي آن‌هائي كه برايتان بيان مي‌شود براي شما حلال شده است. نه براي كسي كه شكار را در حالي كه محرم هستيد حلال مي‌داند و بدانيد كه خدا هـر حكمـي را كه بخـواهد صادر مي‌كند.» (1 / مائده)
    «يآ اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا تُحِلُّوا شَعآئِرَ اللّهِ وَ لاَالشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَالْهَدْيَ وَ لاَالْقَلاآئِدَ وَ لاآآمّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْـلاًمِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوانا وَ اِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ اَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اَنْ تَعْتَــدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَي الْبِرِّ وَ التَّقْوي وَ لا تَعاوَنُوا عَلَي الاِْثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللّهَ اِنَّ اللّهَ شَديدُ الْعِقابِ،»
    «هان اي كساني كه ايمن آورده‌ايد مقتضاي ايمان اين است كه - شعائر خداي و -
    (126) غذا و تغذيه انسان
    چهار ماه حرام را حلال مشماريد و نيز كشتن و خوردن قرباني‌هاي بي نشان مردم و قرباني‌هاي نشان دار آنان را حلال ندانيد و متعرض كساني كه به اميد فضل و خوشنودي خدا، راه بيت‌الحرام را پيش گرفته‌اند نشويد و هرگاه از احرام درآمديد مي‌توانيد شكار كنيد و دشمني و كينه كساني كه نگذاشتند به مسجدالحرام درآئيد شما را وادار به تعدي نكند، يكديگر را در كار نيك و در تقوا ياري كنيد و در گناه و دشمني به يكديگر كمك مكنيد و از خدا پروا كنيد، كه خدا شديدالعقاب است.»
    (2 / مائده)
    «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزيرِ وَ مآ اُهِلَ‌لِغَيْرِاللّهِ بِه وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّـطيحَةُ وَ مآ اَكَلَ السَّبُعُ اِلاّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَي النُّصُبِ وَ اَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالاَْزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا
    همه گوشت چارپايان حلالند مگر.... (127)
    مِنْ دينِكُمْ فَلاتَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا فَمَنِ اضْطُرَّ فيمَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لاِِثْمٍ فَاِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ،»
    «اما آن گوشت‌ها و چيزهائي كه خوردنش بر شما حرام شده: گوشت مردار و خون و گوشت خوك و گوشت حيواني است كه هنگام ذبح نام غير خدا بر آن برده شده و حيواني كه خفه شده و يا به وسيله كتك مرده، يا سقوط كرده و يا به وسيله ضربت شاخ حيواني ديگر مرده و يا درنده از آن خورده، مگر آن كه آن را زنده دريابيد و ذبح كنيد و آن‌چه به رسم جاهليت براي بت‌ها ذبح شده و نيز اين كه اموال يكديگر را به وسيله اوتار (با چوبه تير) قسمت كنيد تمام اين اعمال فسق و گناه است، امروز است كه ديگر كفار از ضديت با دين شما مأيوس شدند، ديگر از
    (128) غذا و تغذيه انسان
    آن‌ها نترسيد و تنها از من بترسيد! امروز است كه دين شما را تكميل كردم و نعمت خود بر شما تمام نمودم. و امروز است كه دين اسلام را براي شما پسنديدم ـ و آن‌چه گفتيم حرام است در حال اختيار حرام است ـ اما اگر كسي در محلي كه قحطي طعام است به مقداري كه از گرسنگي نميرد نه زيادتر كه به طرف گناه متمــايـل شود مي‌تــوانــد بخــورد. كه خـدا آمرزگار رحيم است!» (3 / مائده)
    خداي تعالي در اين آيات بر مردم منت مي‌گذارد كه دينشان را كامل و نعمتشان را تمام كرد و طيبات را بر ايشان، حلال و خبائث را بر ايشان حرام كرد و احكام و دستــوراتي بر ايشــان تشــريــع كــرد كه مــايه طهارت آنان است و در عين حال عســـر و حــرجــي هــم نمــي‌آورد.
    همه گوشت چارپايان حلالند مگر.... (129)






    امضاء


  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,912
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,046
    مورد تشکر
    6,495 در 1,822
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    چرا گوشت‌هاي حلال حرام مي‌شوند؟

    «اُحِلَّتْ لَكُمْ بَهيمَةُ الاَْنْعامِ اِلاّ ما يُتْلي عَلَيْكُمْ...،» كلمه «احلال» به معناي مباح كردن چيزي است و منظور از «بَهيمَةُ الاَْنْعامِ» همان هشت جفت حيواني است كه گوشتش حلال است، اين آيه بعضي از حالات آن هشت جفت را حرام كرده است و آن حالتي است كــه حيــوان حــلال گــوشت ذبح و تذكيه نشود، بلكه مردار گردد و يا اگر ذبحش كردند به نام خدا نكردند.
    در جمله «غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَ اَنْتُمْ حُرُمٌ...،» مي‌فرمايد: گوشت بهيمه انعام بر شما حلال است، مگر آن‌هائي كه بعدا نام مي‌بريم و مگر در حالي كه خود شما وضعي خاص
    (130) غذا و تغذيه انسان
    داشته باشيد، يعني محرم باشيد و در حال احرام يكي از آن هشت صنف حيوان از قبيل آهو و گاو وحشي و گورخر را شكار كرده باشيد، كه در اين صورت نيز خوردن گوشت آن بر شمــا حلال نيست.
    «لا تُحِلُّوا ـ حلال مكنيد!» كلمه احلال كه مصدر آن فعل است، به معناي حلال كردن است و حــلال كــردن و مبــاح دانستــن مــلازم با بي مبــالات بودن نسبــت به حــرمـت و مقــام و منــزلت پروردگاري است كه اين عمل را بي احترامي به خود دانسته و اين كلمه در هر جا به يكي از اين معاني است، يا به معناي بي‌مبالاتي است و يا به معناي بي‌احترامي نسبت به مقام و منزلت است، احلال شعائراللّه به معناي بي‌احترامي به آن شعائر و يا ترك آن‌ها است.
    چرا گوشت‌هاي حلال حرام مي‌شوند؟ (131)
    كلمه «هَدْيَ» به معناي آن حيواني است كه آدمي از شهر خود با خود به طرف مكه مي‌برد تا قرباني كند، از قبيل گوسفند و گاو و شتر و كلمه «قَلاآئِدَ» جمع قلاده به معناي گردن‌بند است و در اين جا به معناي هر چيزي است مانند نعل و مثل آن، كه به عنوان اعلام به قرباني، به گردن حيوان مي‌اندازند و به اين وسيله اعلام مي‌كنند - كه اين شتر يا گاو يا گوسفند قرباني راه خدا است، اگر احيانا گم شد و كسي او را پيدا كرد، بايد به منا بفرستد تا از طرف صاحبش قرباني شود.
    «وَ اِذا حَلَلْتُـمْ فَــاصْطــادُوا ـ و چــون از احــرام درآمــديــد شكــار بكنيــد،» جمله: شكار بكنيد از آن جا كه در مقامي آمده كه شنونده احتمال مي‌داده شايد شكار كردن بعد از احرام نيز حرام باشد دلالت بر وجوب ندارد، تنها دلالت مي‌كند بر اين كه بعد از احرام، حرام و ممنوع نيست.





    امضاء


  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,912
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,046
    مورد تشکر
    6,495 در 1,822
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    تحريم خون و سه نوع گوشت

    «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزيرِ وَ مآ اُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِه،» اين آيه شريفه مشتمل است بر حرمت خون و سه نوع گوشت كه در سوره‌هائي كه از قرآن قبل از اين سوره نازل شده بود نيز ذكر شده بود، مانند دو سوره انعام و نحل كه در مكه نازل شــده بــودند و سوره بقره كه اولين سوره مفصلي است كه در مدينه نازل شد، در ســوره انعــام فرموده بود:
    «قُلْ لاآ اَجِدُ في مآ اوُحِيَ اِلَيَّ مُحَرَّما عَلي طاعِمٍ يَطْعَمُهُ اِلاّ اَنْ يَكُونَ مَيْتَةً اَوْ دَما مَسْفُوحا اَوْ لَحْمَ خِنْزيرٍ فَاِنَّهُ رِجْسٌ اَوْ فِسْقااُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ
    تحريم خون و سه نوع گوشت (133)
    باغٍ وَ لا عادٍ فَاِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحيمٌ،»
    «بگو در احكامي كه به من وحي شده چيزي را كه غذاخوار تواند خورد حرام نمي‌يابم مگر آن كه مرداري باشد يا خون ريخته شده يا گوشت خوك كه آن پليد است يا ذبيحه غير شرعي كه نام غير خدا بر آن ياد شده و هر كه ناچار باشد نه متجــاوز و يـا افــراط‌كــار (و بخورد) پروردگـار تو آمـرزگـار و رحيم است.»
    (145 / انعام)
    در ســــوره نحــــل و ســــوره بقــــره فــرمــوده:
    «اِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزيرِ وَ ما اُهِلَّ لِغَيْرِاللّهِ بِه فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَاِنَّ اللّهَ غَفُـورٌ رَحيمٌ،»
    «خداوند تنها از ميان خوردني‌ها مردار و خون و گوشت خوك و گوشت حيواني
    (134) غذا و تغذيه انسان
    كه براي غير خدا ذبح شده حرام كرده است و در اين‌ها هم اگر كسي ناچار به‌خوردن شود در صورتي كه خودش خود را ناچار نكرده باشد و نيز در صورتي كـه در خــوردن از حـد اضطرار تجاوز نكند گناهي بر او نيست كه خدا غفور و رحيــم اسـت.» (115 / نحـل) و (173 / بقـره)
    و همه اين آيات ـ به طوري كه ملاحظه مي‌كنيد ـ آن چهار چيز را كه در صدر آيات مورد بحث ذكر شده‌اند حرام كرده و آيه مورد بحث از نظر استثنائي كه در ذيل آن آمده شبيه به آن آيات است، در آيه اخير مي‌فرمود:«فَمَنِ‌اضْطُرّ غَيْرَباغٍ وَ لا عادٍ...،» در آيه سوره مائده فرموده: «فَمَنِ اضْطُرَّ فيمَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لاِِثْمٍ ـ اما اگر كسي در محلي كــه قحطــي طعــام است به مقــداري كه از گـرسنگـي نميــرد نـه زيـادتـر كه به
    تحريم خون و سه نوع گوشت (135)
    طــرف گنــاه متمــايــل شــود مي‌تـوانــد بخورد، كـه خــدا آمـرزگــار رحيــم است!»




    امضاء


  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,912
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,046
    مورد تشکر
    6,495 در 1,822
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    اعلام پليدي گوشت خوك

    نهي از آن چهار چيز و مخصوصا سه تاي اول يعني ميته و خون و گوشت خوك تشريعش قبل از سوره انعام و نحل بوده، كه در مكه نازل شده‌اند، براي اين كه آيه سوره انعام تحريم اين سه چيز و حداقل گوشت خوك را بدان علت مي‌داند كه رجس و پليدي است و همين خود، دلالت دارد بر اين كه قبلاً رجس تحريم شده بود: «وَ الرُّجْزَ فَــاهْجُـــرْ!» (5 / مدثـر)





    امضاء


  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,912
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,046
    مورد تشکر
    6,495 در 1,822
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    انواع مردارها و كشتارهاي حرام

    «مُنْخَنِقَة» به معناي حيواني است كه خفه شده باشد، چه خفگي اتفاقي باشد و يا عمدي باشد و عمدي به هر نحو و هر آلتي كه باشد، خواه كسي عمدا و با دست خود او را خفه كرده باشد و يا اين كه اين خفه كردن عمدي با وسيله‌اي چون طناب باشد و چه اين كه گردن حيوان را بين دو چوب قرار دهند تا خود به خود خفه شود، هم‌چنان‌كه در جـاهليـت بـه اين طـريـق و به امثــال آن حيـوان را بي‌جان مي‌كردند.
    «مَوْقُوذَة» حيواني است كه در اثـر ضـربـت بميرد آن قدر او را بزنند تا مردار شود.
    «مُتَرَدِّيَة» حيــوانــي اســت كــه از محلــي بلنــد چــون كــوه و يــا لبــه چاه و امثــال آن سقـوط كنـد و بميـرد.
    «نَـطيحَة» حيواني است كه حيواني ديگر او را شاخ بزند و بكشد.
    انواع مردارها و كشتارهاي حرام (137)
    «مآ اَكَلَ السَّبُع» منظور حيواني است كه درنده‌اي پاره‌اش كرده باشد و از گوشتش خورده باشد. پس أكل مربوط به مأكول است، چه اين كه همه‌اش را خورده باشد و چه اين كه بعض آن را و كلمه «سَبُع» به معناي حيوان وحشي گوشت‌خوار است، چون شير و گرگ و پلنگ و امثال آن.
    «مُنْخَنِقَةُ وَ مَوْقُوذَةُ وَ مُتَرَدِّيَةُ وَ نَّـطيحَةُ وَ مآ اَكَلَ السَّبُعُ»
    همه از مصاديق ميته و مردارند، به دليل اين كه يك مصداق را (در آخر اين آيه) از همه اين‌ها استثناء كرده و آن، همه اين نام‌بردگان است در صورتي كه آن‌ها را زنده دريــابنــد و ذبــح كننــد، پس آن‌چــه در اين آيه نام‌برده شده مصاديق يك نوعند و براي اين افراد، آن نوع يعني مردار را اسم برده كه عنايت به توضيح افراد آن داشته و خواسته است خوراكي‌هاي حرام را بيشتر بيــان كند، نه اين كه در آيه شريفه چيز
    (138) غذا و تغذيه انسان
    تازه‌اي تشريع كرده باشد.
    و هم‌چنين بقيه چيزهائي كه در آيه شمرده و فرموده: «وَ ما ذُبِحَ عَلَي النُّصُبِ وَ اَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالاَْزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ ـ و آن‌چه به رسم جاهليت براي بت‌ها ذبح شده و نيز اين كه اموال يكديگر را به وسيله اوتار (با چوبه تير) قسمت كنيد...،» كه اين دو عنوان هر چند كه اوليــن بــاري كه در قرآن نام‌برده شده‌اند در همين سوره بوده، وليكن از آن جا كه خداي تعالي علت حرمت آن‌ها را فسق دانسته و فسق در سوره انعام نيز آمده، پس اين دو نيــز چيـز تازه‌اي نبوده كه تشريع شده باشد.
    اين امور پنج‌گانه يعني: «مُنْخَنِقَةُ ـ مَوْقُوذَةُ ـ مُتَرَدِّيَةُ ـ نَّـطيحَةُ ـ مآ اَكَلَ السَّبُعُ» همه از مصاديق ميته و از مصاديق آنند، به اين معنا كه مثلاً مترديه و نطيحه وقتي حرام مي‌شوند كه به وسيله سقوط و شاخ مرده باشند.
    انواع مردارها و كشتارهاي حرام (139)
    به دليل اين كه دنبال آن مترديه و نطيحه‌اي را كه نمرده باشند و بشود ذبحش كرد استثناء كرده و اين بديهي است كه هيچ حيواني را مادام كه زنده است كسي نمي‌خورد، وقتي آن را مي‌خورند كه جانش درآمده باشد، كه اين درآمدن جان دو جور است، يكي اين كه با سر بريدن جانش درآيد، ديگر اين كه اين طور نباشد و خدا سر بريده‌ها را استثناء كرده، پس افراد ديگري جز ميته باقي نمي‌ماند، افرادي كه يا با سقوط و يا با شاخ مرده باشند و اما اگر گوسفندي - مثلاً - در چاه بيفتد و سالم از چاه بيرون آيد و چند لحظه زنده باشد، حال يا كم و يا زياد، سپس خودش بميرد و يا سرش را ببرند، ديگر مترديه‌اش نمي‌گويند، دليل اين معنا سياق كلام است، براي اين كه همه حيوانات مذكور در اين آيات حيواناتي هستند كه مرگشان مستند به آن وصفي باشد كه در آيه آمده، يعني صفت انخناق و وقذ و تردي و نطح.
    (140) غذا و تغذيه انسان
    و اگر از ميان همه مردارها خصوص اين چند نوع مردار را ذكر كرد، براي اين بود كه توهمي را كه ممكن است در مورد اين‌ها بشود و كساني خيال كنند كه اين‌ها مردار نيستند چون افرادي نادرند از بين ببرد و كسي خيال نكند مردار تنها افراد شايع از مردار است، يعني افرادي كه در اثر بيماري و امثال آن مرده باشند نه آن‌هائي كه به مرگ ناگهاني و به علتي خارجي مردار شده باشند، لذا در اين آيات به اسامي آن‌ها تصريح كرد و فرمود همه اين‌ها افراد و مصاديق مردارند، تا ديگر جاي شبهه‌اي نماند.





    امضاء


  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,912
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,046
    مورد تشکر
    6,495 در 1,822
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    علت تحريم مردارها

    جمله: «فَمَنِ اضْطُرَّ في مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لاِِثْمٍ،» مي‌فهماند علت تحريم‌هاي
    علت تحريم مردارها (141)
    مذكور در آيه اين است كه اين‌ها اثمند و قبل از اين آيه و آيه سوره بقره اثم را تحريم كرده بود و در سوره انعام هم فرموده بود: «وَ ذَرُوا ظهِرَ الاِْثْمِ وَ باطِنَهُ،» (120 / انعام) و نيز فرموده بود: «قُلْ اِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الاِْثْمَ،» (33/اعراف) پس روشن و واضح شد كه آيه شريفه در آن‌چه كه از محرمات برشمرده چيــز تــازه و بي‌ســابقــه‌اي نفـرموده، بلكــه قبــل از نــزول آيــه در سوره‌هاي مكــي و مــدنــي سـابقـه داشتـه و گــوشــت‌ها و طعـام‌هـاي حــرام را شمــرده بود.
    «اِلاّ ما ذَكَّيْتُمْ،» اين جمله استثنائي است كه از نام‌برده‌ها آن‌چه قابل تذكيه است را خارج مي‌سازد و تذكيه عبارت است از بريدن چهار لوله گردن، دو تا رگ خون، كه در دو طرف گردن است و يكي لوله غذا و چهارمي لوله هوا و اين در جائي است كه اين حيوان نيمه جاني داشته باشد، دليل داشتن نيمه جان اين است كه وقتي چهار رگ او را مي‌زنند
    (142) غذا و تغذيه انسان
    حركتي بكند، يا دم خود را تكان دهد و يا صداي خرخر از گلو درآورد و اين استثناء همان طور كه قبلاً گفتيم متعلق است به همه عناوين شمرده شده در آيه، نه به خصوص عنوان اَخري، يعني نطيحة، چون مقيد كردنش به اَخري سخني است بي دليل.
    «وَ مــا ذُبِــحَ عَلَــي النُّصُــبِ...،» رســم عــرب چنيــن بوده كه سنگي را سر پا قرار داده آن را مي‌پرستيـدنـد و حيــوانــات خود را روي آن سر مي‌بريدند .
    و غرض از نهي از خوردن گوشت حيوان‌هائي كه بر روي نصب ذبح مي‌شود اين است كه جامعه مسلمين سنت جاهليت را در بين خود باب نكنند، آري مردم جاهليت در اطراف كعبه سنگ‌هائي نصب مي‌كردند و آن‌ها را مقدس شمرده و حيوانات خود را بر روي آن سنــگ‌هــا سـر مي‌بـريـدنـد و اين يكــي از سنــت‌هاي وثنيــت بــوده است.
    «وَ اَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالاَْزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ!» كلمه ازلام به معناي تركه چوب‌هائي است كه
    علت تحريم مردارها (143)
    در ايام جاهليت وسيله نوعي قمار بوده و عمل استقسام به وسيله قداح اين بوده كه شتري و يا حيواني ديگر را سهم‌بندي مي‌كردند، آن گاه تركه چوب‌ها را براي تشخيص اين كه چه كسي چند سهم مي‌برد و چه كسي اصلاً سهم نمي‌برد؟ يكي پس از ديگري بيــرون مي‌كشيـدنـد و اين خود نوعي قمار بوده است:
    «ذلِكُمْ فِسْقٌ ـ تمام اين اعمال فسق و گناه است!» (1)
    1- الميزان ج :5 ص: 265 تا 272.
    (144) غذا و تغذيه انسان







    امضاء


صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی