صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 65 , از مجموع 65

موضوع: غذا و تغذيه انسان

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    4,071
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,047
    مورد تشکر
    6,577 در 1,901
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    تقابل ذبح و عاطفه و فلسفه تجويز ذبح در قانون الهي

    چرا اسلام كشتن حيوان را تجويز كرده با اين كه رحم و عاطفه آن را جائز نمي‌داند؟
    چه بسا كه اين سؤال به ذهن بعضي وارد شود، كه حيوان نيز مانند انسان جان و شعور دارد، او نيز از عذاب ذبح رنج مي‌برد و نمي‌خواهد نابود شود و بميرد و غريزه حب ذات كه ما را وا مي‌دارد به اين كه از هر مكروهي حذر نموده و از ألم هر عذابي بگــريــزيم و از مــرگ فــرار كنيــم، همين غريزه ما را وا مي‌دارد به اين كه نسبت به افراد همنوع خود همين احساس را داشتــه باشيم، يعني آن‌چه براي ما دردآور است براي افراد همنوع خود نپسنديم و آن‌چــه بــراي خـودمان دشوار است براي همنوع
    (230) غذا و تغذيه انسان
    خـود نيز دشـوار بدانيم، چون نفوس همه يك جورند.
    و اين مقياس عينا در ساير انواع حيوان جريان دارد با اين حال چگونه به خود اجازه دهيم كه حيوانات را با شكنجه‌اي كه خود از آن متألم مي‌شويم متألم سازيم و شيريني زندگي آن‌ها را مبدل به تلخي مرگ كنيم و از نعمت بقاء كه شريف‌ترين نعمت است محروم سازيم؟ و با اين كه خداي سبحان ارحم الراحمين است، او چرا چنين اجازه‌اي داده؟ و رحمــت واسعــه‌اش چگــونــه بــا ايــن تبعيــض در مخلـوقـاتش مي‌ســازد؟ كه همـه جان‌داران را فــدائــي و قرباني انسان بسازد؟
    جواب از اين سؤال در يك جمله كوتاه اين است كه اساس شرايع دين و زيربناي آن حكمت و مصالح حقيقي است، نه عواطف وهمي، خداي تعالي در شرايعش حقائق و مصالح حقيقي را رعايت كرده، نه عواطف را كه منشأش وهم است.
    تقابل‌ذبح‌وعاطفه و فلسفه‌تجويز ذبح در قانون‌الهي (231)
    توضيح اين كه اگر خواننده محترم وضع زندگي موجوداتي را كه در دسترس او است به مقدار توانائيش مورد دقت قرار دهد، خواهد ديد كه هر موجودي در تكون و در بقايش تابع ناموس تحول است و مي‌فهمد كه هيچ موجودي نيست، مگر آن كه مي‌تواند به موجودي ديگر متحول شود و يا موجودي ديگر به صورت خود او متحول گردد، يا بدون واسطه و يا با واسطه و هيچ موجودي ممكن نيست به وجود آيد مگر با معدوم شدن موجودي ديگر و هيچ موجودي باقي نمي‌ماند مگر با فنا شدن موجودي ديگر، بنابراين عالم ماده عالم تبديل و تبدل است و اگر بخواهي مي‌تواني بگوئي عالم أكل و مأكول است (پيــوستــه مــوجــودي مــوجــوداتي ديگــر را مي‌خورد و جزء وجود خود مي‌سازد.)
    مي‌بينيــد كــه مــوجــودات مـركـب زمينــي از زميــن و مــواد آن مي‌خورند و
    (232) غذا و تغذيه انسان
    آن را جزء وجود خود مي‌نمايند و به آن صورت مناسب با صورت خود و يا مخصوص به خود مي‌دهند و دوباره زمين خود آن مــوجــود را مي‌خــورد و فــانــي مي‌سازد.
    گياهان از زمين سردر مي‌آورند و با مواد زميني تغذيه مي‌كنند و از هوا استنشاق مي‌نمايند تا به حد رشد برسند، دوباره زمين آن گياهان را مي‌خورد و ساختمان آن‌ها را كه مركب از اجزائي است تجزيه نموده، اجزاي اصلي آن‌ها را از يكديگر جدا و به صورت عناصر اوليه درمي‌آورد و مدام و پي در پي هر يك به ديگري برمي گردد زمين گياه مي‌شود و گياه زمين مي‌شود، قدمي فراتر مي‌گذاريم، مي‌بينيم حيوان از گياهان تغذيه مي‌كند آب و هوا را جزء بدن خود مي‌سازد و بعضي از انواع حيوانات چون درندگان زميني و هوائي حيوانات ديگر را مي‌خورند و از گوشت آن‌ها تغذيه مي‌كنند، چون از نظر جهاز گوارش مخصوص كه دارند چيز ديگري نمي‌توانند بخورند، ولي
    تقابل‌ذبح‌وعاطفه و فلسفه‌تجويز ذبح در قانون‌الهي (233)
    كبوتران و گنجشكان با دانه‌هاي گياهان تغذي مي‌كنند و حشراتي امثال مگس و پشه و كك از خون انسان و ساير جانداران مي‌مكند و هم‌چنين انواع حيواناتي ديگر كه غذاهائي ديگر دارند و سرانجام همه آن‌ها خوراك زمين مي‌شوند.
    پس نظام تكوين و ناموس خلقت كه حكومتي علي‌الاطلاق و به پهناي همه عالم دارد، تنها حاكمي است كه حكم تغذي را معين كرده، موجودي را محكوم به خوردن گياه و موجودي ديگر را محكوم به خوردن گوشت و يكي ديگر را به خوردن دانه و چهارمي را به خوردن خون كرده و آن‌گاه اجزاي وجود را به تبعيت از حكمش هدايت نموده است و نيز او تنها حاكمي است كه خلقت انسان را مجهز به جهاز گوارش گياهان و نباتات كرده، پيشاپيش همه جهازها كه به وي داده دندان‌هائي است كه در فضاي دهان او به رديف چيده، چند عدد آن براي بريدن، چند عدد براي شكستن و گاز گرفتن و آسياب
    (234) غذا و تغذيه انسان
    كردن كه اولي را ثنائيات، دندان جلو و دومي را رباعيات و سومي را انياب دندان نيش و چهارمي را طواحن دندان آسياب يا كرسي مي‌ناميم و همين خود دليل بر اين است كه انسان گوشت‌خوار تنها نيست، وگرنه مانند درندگان بي نياز از دندان‌هاي كرسي ـ طواحن - بود و علف‌خوار تنها نيز نيست، وگرنه مانند گاو و گوسفند بي‌نياز از ثنايا و انياب بود، پس چون هر دو نوع دندان را دارد مي‌فهميم كه انسان هم علف‌خوار است و هم گوشت‌خوار.
    قدمي به عقب‌تر از دندان‌ها به مرحله دوم از جهاز گوارش مي‌گذاريم، مي‌بينيم قوه چشائي - ذائقه انسان تنها از گياهان لذت و نفرت ندارد، بلكه طعم خوب و بد انواع گوشت‌ها را تشخيص مي‌دهد و از خوب آن‌ها لذت مي‌برد، در حالي كه گوسفند چنين تشخيص نسبت به گوشت و گرگ چنين تشخيص نسبت به گياهان ندارد، در مرحله
    تقابل‌ذبح‌وعاطفه و فلسفه‌تجويز ذبح در قانون‌الهي (235)
    سوم به جهاز هاضمه او مي‌پردازيم، مي‌بينيم جهاز هاضمه انسان نسبت به انواع گوشت‌ها اشتها دارد و به خوبي آن را هضم مي‌كند، همه اين‌ها هدايتي است تكويني و حكمي است كه در خلقت مي‌باشد، كه تو انسان حق داري گوسفند را مثلاً ذبح كني و از گوشت آن ارتزاق نمائي، آري ممكن نيست بين هدايت تكوين و حكم عملي آن فرق بگذاريم، هدايتش را بپذيريم و تسليم آن بشويم، ولي حكم اباحه‌اش را منكر شويم.
    اسلام هم - همان طور كه بارها گفته شد - دين فطري است - همّي به جز احياء آثار فطرت كه در پس پرده جهل بشر قرار گرفته ندارد و چون چنين است به جز اين نمي‌توانسته حكم كند، كه خوردن گوشت پاره‌اي حيوانات حلال است، زيرا اين حكم شرعي در اسلام مطابق است، با حكم اباحه‌اي تكويني.
    اسلام همان طور كه با تشريع خود اين حكم فطري را زنده كرده، احكام ديگري را كه
    (236) غذا و تغذيه انسان
    واضع تكوين وضع كرده نيز زنده كرده است و آن احكامي است كه قبلاً ذكر شد، گفتيم با موانعي از بي‌بندوباري در حكم تغذي منع كرده، يكي از آن موانع حكم عقل است كه اجتناب از خوردن هر گوشتي كه ضرر جسمي يا روحي دارد را واجب دانسته، مانع ديگر، حكم عواطف است، كه از خوردن هر گوشتي كه طبيعت بشر مستقيم الفطرة آن را پليد مي‌داند نهي كرده و ريشه‌هاي اين دو حكم نيز به تصرفي از تكوين برمي گردد. اسلام هم اين دو حكم را معتبر شمرده، هر گوشتي كه به نمو جسم ضرر برساند را حرام كرده، هم‌چنان‌كه هر گوشتي كه به مصالح مجتمع انساني لطمه بزند را تحريم نموده، مانند (گوشت گوسفند يا شتري كه براي غير خدا قرباني شود،) و يا از طريق قمار و استقسام به ازلام و مثل آن تصاحب شده باشد و نيز گوشت هر حيواني كه طبيعت بشــر آن را پليــد مي‌دانــد، را تحريم كرده است.
    تقابل‌ذبح‌وعاطفه و فلسفه‌تجويز ذبح در قانون‌الهي (237)
    و اما اين كه گفتند حس رأفت و رحمت با كشتن حيوانات و خوردن گوشت آنها نمي‌سازد، جوابش اين است كه آري هيچ شكي نيست كه رحمت خود موهبتي است لطيف و تكويني، كه خداي تعالي آن را در فطرت انسان و بسياري از حيوانات كه تاكنون به وضع آن‌ها آشنا شده‌ايم به وديعه نهاده، الا اين‌كه چنان هم نيست كه تكوين حس رحمت را حاكم علي الاطلاق بر امور قرار داده باشد و در هيچ صورتي مخالفت آن را جائز نداند و اطاعتش را به طور مطلق و در همه جا لازم بشمارد، خوب وقتي تكوين خودش رحمت را به طور مطلق و همه جا استعمال نمي‌كند ما چرا مجبور باشيم او را در همه امور حاكم قرار دهيم، دليل اين كه تكوين رحمت را به طور مطلق استعمال نمي‌كند وجود دردها و بيماري‌ها و مصائب و انواع عذاب‌ها است.
    از سوي ديگر اين صفت يعني صفت رحمت اگر در حيوانات به طور مطلق خوب و
    (238) غذا و تغذيه انسان
    نعمت باشد در خصوص انسان چنين نيست، يعني مانند عدالت بدون قيد و شرط و به طور علي الاطلاق فضيلت نيست، چون اگر اين طور بود مؤاخذه ظالم به جرم اين كه ظلم كرده و مجازات مجرم به خاطر اين كه مرتكب جرم شده درست نبود و حتي زدن يك سيلي به قاتل جنايتكار صحيح نبود، زيرا با ترحم منافات دارد - و هم‌چنين انتقام گرفتن از متجاوز و به مقدار تعدي او تعدي كردن درست نبود و حال اگر ظالم و مجرم و جاني و متجاوز را به حال خود واگذاريم دنيا و مردم دنيا تباه مي‌شوند.
    و با اين حال اسلام امر رحمت را بدان جهت كه يكي از مواهب خلقت است مهمل نگذاشته، بلكه دستور داده كه رحمت عمومي گسترش داده شود و از اين كه حيواني را بزنند نهي كرده و حتي زدن حيواني را كه مي‌خواهند ذبح كنند منع نموده و دستور اكيد داده مادام كه حيوان ذبح شده جانش بيرون نيامده اعضائش را قطع و پوستش را نكنند،
    تقابل‌ذبح‌وعاطفه و فلسفه‌تجويز ذبح در قانون‌الهي (239)
    - و تحريم منخنقه و موقوذه از همين باب است - و نيز نهي كرده از اين كه حيواني را پيش روي حيوان ديگري مثل آن ذبح كنند و براي ذبح كردن حيوان راحت‌ترين و ملايم‌ترين وضع را مقرر فرموده و آن بريدن چهار رگ گردن او است، (دو تا لوله خون و يك لوله تنفس و يك لوله غذا،) و نيز دستور فرموده حيواني را كه قرار است ذبح شود آب در اختيــارش بگــذاريــد و از اين قبيــل احكــام ديگــري كه تفصيل آن‌ها در كتب فقه آمده است.
    و با همه اين‌ها اسلام دين تعقل است، نه دين عاطفه و در هيچ يك از شرايعش عاطفه را بر احكام عقلي كه اصــلاح‌گــر نظــام مجتمــع بشــري است مقدم نداشته و از احكام عاطفه تنها آن احكامي را معتبــر شمــرده كــه عقــل آن را معتبر شمرده است، كه بــرگشـت آن نيـز بـه پيـروي حكـم عقل است. (1)
    (240) غذا و تغذيه انسان







    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #62

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    4,071
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,047
    مورد تشکر
    6,577 در 1,901
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    بحثـي در ذبـح اسـلامي و موضوع رحمـت الهـي

    برخي گفته‌اند: رحمت الهي چگونه با تشريع حكم تزكيه و ذبح حيوانات سازگار است؟ با اين كه خداي تعالي ارحم الراحمين است؟
    جوابش اين است كه اين شبهه از خلط ميان رحمت و رقت قلب ناشي شده است، آن‌چه در خداي تعالي است رحمت است نه رقت قلب، كه تأثر شعوري خاص است در انسان كه باعث مي‌شود، انسان رحم دل نسبت به فرد مرحوم تلطف و مهرباني كند و اين خود صفتي است جسماني و مادي كه خداي تعالي از داشتن آن متعالي است، ـ
    1- الميزان ج :5 ص: 296 .
    بحثي در ذبح اسلامي و موضوع رحمت الهي (241)
    «تَعالَي اللّهُ عَنْ ذلِكَ عُلُوا كَبيرا،» و اما رحمت در خداي تعالي معنايش افاضه خير بر مستحق خير است، آن هم به مقداري كه استحقاق آن را دارد و به همين جهت بسا مي‌شود كه عذاب را رحمت خدا و به عكس رحمت او را عذاب تشخيص مي‌دهيم - هم‌چنان‌كه تشريع حكم تذكيه حيوانات را براي حيوانات عذاب مي‌پنداريم - پس اين فكر را بايد از مغز بيرون كرد كه احكام الهي بايد بر طبق تشخيص ما كه ناشي از عواطف كــاذبــه بشــري است، بــوده باشــد و مصالح تدبير در عالم تشريع را به خاطر اين‌گونه امور باطل ساخته و يا در اين كه شرايعش را مطابق با واقعيات تشريع كرده باشد مسامحه كند.
    پس از همه مطالب گذشته اين معنا روشن گرديد كه اسلام در تجويز خوردن گوشت حيوانات و هم‌چنين در جزئيات و قيد و شرط‌هائي كه در اين تجويز رعايت
    (242) غذا و تغذيه انسان
    نموده امر فطرت را حكايت كرده، فطرتي كه خداي تعالي بشر را بر آن فطرت خلق كرده است: «فَاَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْـديلَ لِخَلْـقِ اللّهِ ذلِــكَ‌الـدّيـنُ الْقَيِّـــمُ!» (30 / روم) (1)







    امضاء


  4. Top | #63

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    4,071
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,047
    مورد تشکر
    6,577 در 1,901
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    روايات وارده در زمينه ذبح چهارپايان

    در تفسير عياشي در ذيل آيه: «فَكُلُوا مِمّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْه!» از محمد بن مسلم روايت شده كه گفت: من از امام عليه‌السلام پرسيدم مردي ذبح مي‌كند و در هنگام ذبح «لا اِلهَ اِلاَّ
    1- الميزان ج :5 ص: 296 .
    روايات وارده در زمينه ذبح چهارپايان (243)
    اللّهُ» و يا «سُبْحانَ اللّهِ» و يا «الْحَمْدُ لِلّهِ» و يا «اللّهُ اَكْبَرُ» مي‌گويد آيا اين گونه ذكرها كفــايـت از «بِسْـمِ اللّه» مي‌كنـد؟ فـرمـود: آري همـه اين‌ها اسمـاي خـداي تعالي است.
    و نيز در تفسير عياشي از ابن سنان روايت شده كه گفت: از امام صادق عليه‌السلام پرسيدم آيا خوردن ذبيحه پسر بچه و زنان حلال است؟ فرمود: آري، در صورتي كه زن مسلمان باشد و در هنگام ذبح اسم خدا را ببرد ذبيحه‌اش حلال است و هم‌چنين پسر بچه در صورتي كه بازويش قدرت ذبح را داشته باشد و در هنگام ذبح اسم خدا را ببرد ذبيحه‌اش حلال است و اگر هم مرد مسلمان بردن اسم خدا را فراموش كند باز خوردن ذبيحه‌اش اشكال ندارد، مگر آن كه در دين متهم باشد. (يعني در اثر اتهام گمان بري كه گفتن «بِسْمِ اللّه» را عمدا ترك نموده است.)
    و نيز در همان كتاب از حمران روايت شده كه گفت: من از امام صادق عليه‌السلام شنيدم كه
    (244) غذا و تغذيه انسان
    در بــاره ذبيحه ناصبي و يهودي مي‌فرمود: ذبيحه آنان را مخور مگر آن كه بشنوي كه در هنگــام ذبــح اســم خــدا را برده‌اند، مگر نشنيده‌اي قول خــداي تعــالي را كه مي‌فرمايد: «وَ لا تَأْكُلُوا مِمّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ!» (1)






    امضاء


  5. Top | #64

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    4,071
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,047
    مورد تشکر
    6,577 در 1,901
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    طرز تذكيه حيوان نيمه جان

    «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزيرِ وَ مآ اُهِلَّ لِغَيْرِاللّهِ بِه وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَــوْقُـوذَةُ وَ الْمُتَـرَدِّيَــةُ وَ النَّطيحَــةُ وَ مـآ اَكَـلَ السَّبُـعُ اِلاّ مـا ذَكَّيْتُمْ...،»
    1- الميــــــــزان ج :7 ص: 461 .
    طرز تذكيه حيوان نيمه جان (245)
    «اما آن گوشت‌ها و چيزهايي كه خوردنش بر شما حرام شده گوشت مردار و خون و گوشت خوك و گوشت حيواني است كه هنگام ذبح نام غير خدا بر آن برده شده و حيواني كه خفه شده و يا به وسيله كتك مرده، يا سقوط كرده و يا به وسيله ضــربـت شــاخ حيـواني ديگر مرده و يا درنده از آن خورده، مگر آن كه آن را زنده در يابيد و ذبح كنيد...!» (3 / مائده)
    «اِلاّ ما ذَكَّيْتُمْ،» اين جمله استثنائي است كه از نام‌برده‌ها آن‌چه قابل تذكيه است را خارج مي‌سازد و تذكيه عبارت است از بريدن چهار لوله گردن، دو تا رگ خون، كه در دو طرف گردن است و يكي لوله غذا و چهارمي لوله هوا و اين در جائي است كه اين حيوان نيمه جاني داشته باشد، دليل داشتن نيمه جان اين است كه وقتي چهار رگ او را مي‌زنند
    (246) غذا و تغذيه انسان
    حركتي بكند، يا دم خود را تكان دهد و يا صداي خرخر از گلو درآورد و اين استثناء همان طور كه قبلاً گفتيم متعلق است به همه عناوين شمرده شده در آيه، نه به خصوص عنـوان آخــري، يعنـي «نَّـطيحَةُ» چـون مقيد كردنش به آخري سخني است بي‌دليل. (1)
    1- الميزان ج :5 ص: 268 .
    طرز تذكيه حيوان نيمه جان (247)






    امضاء


  6. Top | #65

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    4,071
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,047
    مورد تشکر
    6,577 در 1,901
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    فلسفه حلال شدن گوشت ذبيحه با تذكيه

    خلقت بشر طوري است كه هم مجهز به جهاز گياه‌خواري است و هم جهاز گوشت‌خواري و فطرت و خلقت گوشت‌خواري را براي انسان جائز مي‌داند و به دنبال اين حكم فطرت، اسلام هم كه شرايعش مطابق با فطرت است خوردن گوشت را جائز دانسته، ليكن اين سؤال پيش مي‌آيد كه چرا اسلام به خوردن گوشت حيواناتي كه خودشان مي‌ميرند اكتفا نكرد، يا اين كه اگر اكتفا كرده بود مسلمين هم گوشت مي‌خوردند و هم كارد به دست نمي‌گرفتند و با كمال بي رحمي حيواني را سر نمي‌بريدند، در نتيجه عواطف و رحمتشان جريحه‌دار نمي‌شد؟ جواب اين سؤال از بياناتي كه در فصل دوم گذشت روشن گرديد، چون در آن جا گفتيم رحمت به معناي
    (248) غذا و تغذيه انسان
    رقت قلب واجب‌الاتباع نيست و عقل پيروي آن را لازم نمي‌داند، بلكه پيروي از آن را باعث ابطال بسياري از احكام حقوقي و جزائي مي‌داند و خواننده عزيز توجه فرمود كه اسلام در عين اين كه احكامش را تابع مصالح و مقاصد واقعي قرار داده، نه تابع عواطف، مع ذلك در به كار بردن رحمت به آن مقدار كه ممكن و معقول بوده از هيچ كوششي فروگذار نكرده، هم مصالح واقعي را احراز نموده و هم ملكه رحمت را در بين نوع بشر حفظ كرده است.
    علاوه بر اين كه (همه مي‌دانيم بيشتر گاو و گوسفند و شتراني كه مي‌ميرند علت مرگشان بيماري‌هائي است كه اگر گوشت آن‌ها خورده شود انسان‌ها هم به همان بيماري‌ها مبتلا مي‌گردند.) و مزاج آنان تباه و بدن‌ها متضرر مي‌شود و اين خود خلاف رحمت است و اگر بشر را محكوم مي‌كرد به اين كه تنها از گوشت حيواني بخورد كه
    فلسفه حلال شدن گوشت ذبيحه با تذكيه (249)
    مثلاً از كوه پرت شده، آن وقت مي‌بايستي همه افراد بشر دور دنيا بچرخند ببينند كجا حيواني از كوه پرت شده است و اين براي بشر حكمي حرجي و خلاف رحمت است. (1)






    امضاء


صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی