صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 20

موضوع: ماهیت نفس از نظر سهروردی

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    5,743
    تشکر
    867
    مورد تشکر
    797 در 449
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    2- در رساله‌ الواح عمادی می‌‌نویسد:
    گوشت و پوست و همه اعضای بدن متحلل و متبدل می‌‌شود، ولی مُدرک تبدیل نمی­شود، بسیاری از مردم با از دست دادن اعضای خود [مانند] دست و پای خود، زنده می‌‌مانند. دل و دماغ و اعضای درونی را نتوان دانست الا به قیاس با جانورانی دیگر و با تشریح اعضا و خود را می‌‌یابی و می‌‌دانی ذات خود را با آنکه از جمله اعضا غافل می‌‌شود ... . هیچ جزئی از بدن تو نیست مگر که حرارت آن را ناقص گرداند، هم­چنین مزاج، در حالی­که روح و انانیت تو ناقص تو نیست، پس انانیت تو نه مزاج است و نه عضوی و نه چیز از عالم اجرام (همان، ج2، ص130).
    تعقل و ادراک از نظر حکما کارکرد نفس آدمی ‌‌است، پس بودن انسان به بدن نیست. بسیاری از افراد، اعضا بدن را ندارند، ولی زنده و دَرّاک هستند. تغییرات اجزا باعث می‌‌شود هر شخص در هر مرحله، غیر از مرحله‌ قبل باشد، ولی چیزی که تغییرناپذیر است همان شخصیت و فردیت نفس است. سهروردی در عبارات فوق به این نکته نیز اشاره می‌‌کند، که انسان از اعضا مهم خود مثل مغز و قلب شناخت دقیق ندارد و نمی‌‌تواند داشته باشد، آنچه می‌‌داند، از طریق مقایسه ‌یا علم تشریح است. با این سخن می‌‌خواهد بگوید انسان به اعضا، آگاهی قبلی ندارد و تنها این دو ابزار، وسیله ارتباطی بدن انسان ‌یا روح او هستند.
    امضاء

  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    5,743
    تشکر
    867
    مورد تشکر
    797 در 449
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    شناخت نفس از راه میل به جاودانگی


    هر انسانی در درون خود میل به کمال مطلق دارد و کارهای خود را بر این مبنا پیش می‌‌برد. سهروردی می‌‌گوید: «چگونه نفس از جنس جسم می‌‌تواند باشد و در عین حال بخواهد که عالم اجسام را فرو برد و طلب عالم بی­نهایت کند؟!» (همان، ج4، ‌ص87). در داستان «روزی با جماعت صوفیان» راه ورود به عالم غیب را سیر و سلوک نفس می‌‌داند و می‌‌گوید مشاهده‌ عالم غیبت با چشم دل میسر است نه با چشم سر (همان، ج3، ص249). در رساله مونس العشاق، عشق را محصول شناخت نفس می‌‌داند (همان، ‌ص286). در رساله آواز پر جبرئیل، از ماهیت نفس آدمی ‌‌به عنوان کلمه الهی سخن گفته است (همان، ص 218). در رساله عقل سرخ، گوینده‌ داستان خود را مثل مرغی ‌یاد می‌‌کند که وطن اصلی خود را می‌‌پرسد و او کوه قاف را جایگاه اصلی خود و آن مرغ می‌‌خواند (قنواتی، 1950، ‌ص228). در این داستان، مرغ همان نفس است که وطن اصلی خود، ‌یعنی عالم جاودانه غیب را طلب می‌‌کند. در فصل هشتم رساله لغت موران، سخن از طاووسی به میان می‌‌آید که از خود غافل شده و حسرت می‌‌خورد (سهروردی، ج4،‌ ص306). این عبارات همه نشان می‌‌دهد که نفس، گرفتار بدن است و باید راه خروج از بدن را پیدا کند. در رساله‌ قصه غربت غربی، داستان رابطه نفس و بدن را با الفاظی مانند پریان، کشتی،‌ آفتاب، افلاک، کوه، ‌یاجوج و ماجوج و... بیان کرده است (همان، ج3، ‌ص279). و در رساله صفیر سیمرغ، برای بیان حقیقت نفس، از تمثیل سیمرغ استفاده کرده است.
    امضاء

  4. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    5,743
    تشکر
    867
    مورد تشکر
    797 در 449
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    شناخت نفس از راه علم حضوری


    پیش از شیخ اشراق ظاهراً علمی‌‌ به نام «علم حضوری» در آثار فیلسوفان ‌یافت نمی‌‌شود، به طوری که می‌‌توان او را بنیانگذار علم حضوری به حساب آورد. در آثار مشائیان به طور کلی مباحثی مثل علم خداوند به خود و افعالش مطرح بوده است، اما به نحوی که شیخ اشراق به علم حضوری پرداخته، سابقه­ای وجود ندارد. علم حضوری، ضمیر باطن و رابطه ذهن با عین چیزهایی هستند که او می‌‌خواهد با استفاده از آن، ماهیت نفس را شناسایی کند. شیخ اشراق در آثار خود به جنبه آفرینندگی نفس، تولید مفاهیم تخیلات و مانند آن تأکید دارد و به وسیله آن، هویت نفس را شرح می‌‌دهد. وی درصدد کشف ظرافت­های ویژه آدمی ‌‌است و از طریق ارتباط نفس با عوالم دیگر می‌‌خواهد آن را معرفی کند. در کتاب تلویحات، رؤیای خود را تعریف می‌‌کند، به طوری که با ارسطو به گفت ­وگو پرداخته و می‌‌خواسته مشکل چگونگی معرفت را حل کند. این گفت ­­­و­گو با عنوان‌ یک حکایت و‌ یک جواب، پردازش شده است. در این مکالمه، ارسطو به شیخ اشراق توصیه می‌‌کند که مشکل معرفت را از طریق شناخت نفس حل کند (همان، ج1، ص70). از این گفت­ وگو می‌‌توان ماهیت علم،‌ فعل نفس و در نهایت، خود نفس را شناسایی کرد.
    امضاء

  5. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    5,743
    تشکر
    867
    مورد تشکر
    797 در 449
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سهروردی معتقد است انسان، خویشتن خویش را از طریق صورت نمی‌‌شناسد. چنانکه در فلسفه ارسطو و ابن­سینا این گونه است. از نظر ارسطو و ابن­سینا، علم، صورت حاصل از‌ یک معلوم در نزد ذهن است. سهروردی بیان می‌‌کند که چون هر صورتی در نفس، کلی است و نمی‌‌تواند مانع مصادیق کثیر باشد، ‌صورت نمی‌‌تواند نفس را نشان دهد، در حالی­که انسان، چنان درکی از خود دارد که هیچ چیز دیگر در آن درک، داخل نیست. پس این درک از راه صورت به دست نیامده است (همان، ج3،‌ ص19).
    سهروردی در گفت­ وگو با ارسطو و از زبان او می‌‌گوید: حتی مفهوم من از آن جهت که مفهوم است مانع وقوع شرکت غیر نیست، ‌یعنی ضمایر همانند «من» و اسامی ‌‌اشاره مانند «این»، بدون مورد خاص دارای معانی کلی هستند (همان، ص70). پس حتی کلمه «من»، گویای ماهیت و حد نفس نیست.
    شیخ اشراق در ادامه حکایت خواب خود می‌‌گوید: ما درک پیوسته­ای از بدن خود داریم، به طوری که هیچ­گاه از آن غایب نیستیم، این درک به سبب صورت شخصی و خاص نیست، چون چنین چیزی محال است و هیچ­کس نمی‌‌تواند از بدن خود صورت کاملی داشته باشد. انسان بدن خود را حرکت می‌‌دهد و آن را به عنوان بدن خاصی جزئی می‌‌شناسد، اما صورتی که از ‌یک شیء داریم خود­ ­به خود، مانع شرکت غیر در آن نیست، پس صورت بدن هم نمی‌‌تواند کلی باشد (همان، ص71).
    امضاء

  6. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    5,743
    تشکر
    867
    مورد تشکر
    797 در 449
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    از آنچه گذشت به دست می‌‌آید که سهروردی ادارک ما نسبت به بدن را‌ یک ادارک حصولی نمی‌‌داند و می‌‌خواهد بگوید ادراک ما نسبت به خود، ادراک حضوری است. درکی که از راه غیر صورت، به دست آمده است. نه تنها نفس، بلکه بدن از راه غیر صورت درک شده است، چون شیخ اشراق، علم نفس به اشیاء جسمانی را نیز از جنس اضافه اشراقی می‌‌داند.
    بنابراین از نظر سهروردی، ماهیت نفس نه از طریق صورت و نه از طریق مرجع ضمیر من و نه از طریق تصوری شبیه تصور بدن، قابل شناخت نیست، بلکه نفس برای خود حاضر است اساساً ادراک یا علم،‌ حاضر بودن شیء پیش ذات مجرد است. از آنجا که ادراک و تعقل، امر غیرمادی است، عاقل هم غیرمادی خواهد بود لذا نفس، به اشیاء به علم حضوری عالم است. پس نفس مجرد است (همان 72 - 71).
    در کتاب حکمت­الاشراق می‌‌نویسد:
    چیزی که قائم به ذات و مدرک ذات خویش است، ‌ذات خود را از طریق مثال نشناخته است. چون اگر علم او از طریق مثال باشد، لازم می‌‌آید که ادراک من عیناً همان ادراک من و ادراک غیر خود من ‌‌باشد (که مثال من است) در حالی­که این محال است چون مستلزم وحدت دو چیز متفاوت است. برخلاف ادراک اشیاء خارجی که چنین محالی لازم نمی‌‌آید (همان، ج1، ص111).
    امضاء

  7. Top | #16

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    5,743
    تشکر
    867
    مورد تشکر
    797 در 449
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    مفاهیمی‌‌ مانند حیوان، صورتی غیرمادی است، اگر مادی بودند مقادیر نیز در آنها ملاحظه می‌‌شد در حالی­که این­گونه نیست. شیخ اشراق می‌‌نویسد:
    تو جانوری را معلوم کرده­ای مطلق، چنانچه بر پیل­گویی، بر پشه نیز گویی و در جانوری مطلق هیچ مقداری معین نگرفته­ای و هیچ نهادی معین. پس صورت است در تو که بر همه‌ مختلفات مقادیر و اوضاع، راست می‌‌آید و اگر جانوری مطلق با مقدار پیل در ذهن تو بودی از اطلاق بیرون شدی، پشه را مطابق نبودی و چون مطابق همه است و مقدار ندارد، معین و وضع و شکل معین، در جسم و در چیزی که قایم باشد به جسم حلول نکند ... (همان، ج3، ص24).
    امضاء

  8. Top | #17

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    5,743
    تشکر
    867
    مورد تشکر
    797 در 449
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    دلائل نقلی در آثار شیخ اشراق در خصوص ماهیت نفس


    سهروردی در بعضی از آثار خود مثل رساله "اعتقاد الحکما" و "الواح عمادی"، علاوه بر دلائل عقلی اشاره­ای به دلائل نقلی داشته است. او معتقد است آیه «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» (قمر، 55)، دلالت دارد بر اینکه نفس نه جسم است و نه جسمانی، چون این­گونه صفات در این آیه قرآن را نمی‌‌توان در مورد اجسام تصور کرد. این صفات برای روحی است که جنبه الهی دارد و از نظر جوهری با عالم اجسام بیگانه است. بین نفس و ملائکه فرقی نیست، جز اینکه نفس در اجسام تصرف می‌‌کند (همان، ج2، ص107).
    در کتاب الواح عمادی، نام‌های نفس در قرآن را ذکر کرده است، مثل قلب، روح، نور و... . او آیاتی از قرآن را ذکر می‌‌کند که در آنها واژه‌هایی به کار برده شده که حکایت از غیرمادی بودن نفس دارد (همان، ج3، ص127). جایی که خداوند متعال می­فرماید «فاذا سویته و نفخت فیه من روحی» (حجر، 29)، کلمه من روحی، یعنی روح القدس. این اضافه نفس به ذات بر شرافت و نیز بر تجرد نفس دلالت دارد و اینکه نفس، جوهری الهی است. آیه دیگر در حق حضرت مسیح است که خداوند فرموده: او روح ماست در حالی که مسیح از نوع بشر است « احصنت فرجها و نفخنا فیه من روحنا» (تحریم، 12). همه این آیات نشان می­دهد که نفس ماهیتی مفارق دارد و از عالم روحانی است نه از عالم جسمانی. نیز قرآن در حق پیامبر اکرم می­فرماید «دنا فتدلا»، اگر نفس از حیز مکان تجرد پیدا نمی­کرد، نزدیکی با حق تعالی قابل تصور نبود. نیز می­فرماید «و هو بالافق المبین» (تکویر، 23) و «بالافق الاعلی» (نجم، 7). این رسیدن به افق، با عروج روح میسر است نه با جسم و بدن (سهروردی، 1373، ج3، ص129).
    امضاء

  9. Top | #18

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    5,743
    تشکر
    867
    مورد تشکر
    797 در 449
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سهروردی در رساله‌های متنوع، با به­ کار گرفتن ادبیات نو و با استفاده از شیوه داستان­نویسی و کلمات رمزگونه و استعاری، خواسته که نفس را معرفی کند. این شیوه نشان می‌‌دهد که سهروردی به پیچیدگی شناخت نفس پی برده است. گاهی برای بیان مقصود خود از کلمات صوفیان کمک می­گیرد و به عنوان نمونه از ابویزید بسطامی ‌‌نقل می‌‌کند که او گفته: «چون من از پوست خود به درآیم، بدانم که من کیستم و از آن کیستم» و از حلاج نقل می‌‌کند که گفته: «پیدا شد ذات من نه در مکان و نه در جهات» (همان، ج2، ص128). ‌یکی از بزرگان صوفیه گفته: «هرکه با خدا باشد مکان است» و این دلالت دارد که نفس جسم نیست، چون جسم مرکب و قابل تقسیم است و در این عالم اجسام، چیزی که تقسیم نشود ‌یافت نمی‌‌شود.
    پیامبر اکرم فرمود: در شب معراج پیش پروردگارم شب را گذراندم در حالی­که او مرا طعام داد و سیراب کرد. « اَبیتُ عند ربی‌ یُطعمنی و یسقینی» اگر نفس جسم ‌یا جسمانی بود، این حدیث قابل تصور نبود (همان، ص267).
    امضاء

  10. Top | #19

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    5,743
    تشکر
    867
    مورد تشکر
    797 در 449
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نتیجه


    1-‌یکی از راه‌هایی که سهروردی در معرفی نفس به کار گرفته، روش توجه به درون است. در این روش از شناختی سخن می­گوید که نه دچار غفلت می‌‌شود و نه با غافل کردن خود می‌‌توان از آن فاصله گرفت. سهروردی به نقش نفس در تفکر و اعمال دیگر ذهن معترف است و با تکیه بر این­گونه فعالیت­های نفس اثبات می‌‌کند که نفس با عالم اجسام سنخیت ندارد.
    2- شناخت و معرفی نفس از طریق علم حضوری، راهی نو در شناخت نفس است، راهی که در کتاب­ها و آثار فیلسوفان پیشین مانند افلاطون، ارسطو، فلوطین و ابن­سینا ‌یافت نمی‌‌شود. در این مسیر، شیخ اشراق، شناخت نفس را از طریق حضور و شهود درونی دنبال می‌‌کند. در این روش، دیگر نفس در قالب مفاهیم‌ یا ضمایر قرار نمی‌‌گیرد، بلکه موضوع شناخت، خودِ آدمی ‌‌است، بدون اینکه نیازی به مفاهیم و گزاره­ها داشته باشد.
    امضاء

  11. Top | #20

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    5,743
    تشکر
    867
    مورد تشکر
    797 در 449
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    مراجع
    - ابن سینا، حسین بن عبدالله، کتاب النفس از طبیعات شفا، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ‌بی­تا.
    - ـــــــــــــــــــــــــ ، منطق المشرقین، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی،‌ 1405.
    - ارسطو، اخلاق نیکو ماخوس، ترجمه سید ابوالقاسم پورحسینی، تهران: دانشگاه تهران، 1368.
    - ــــــ ، درباره نفس، ترجمه علی مراد داوودی، تهران: انتشارات حکمت، 1378.
    - سهروردی، ‌شیخ شهاب الدین، مجموعه مصنفات، 4جلد، تصحیح دکتر سید حسین نصر، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1373.
    - قنواتی، جورج شحاته، مؤلفات ابن­سینا، قاهره: مهرجان، 1950م.
    - کربن، ‌هانری، روابط حکمت اشراق و فلسفه‌ ایران باستان، ترجمه احمد فرید، تهران: ‌موسسه فلسفه ایران، 1382.
    - مهدوی،‌ یحیی، فهرست مصفات ابن سینا، تهران: ‌دانشگاه تهران،‌ 1332.
    امضاء

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی