پی نوشتها:
۱) محمد بن ابراهیم بن یحیی شیرازی ملقب به صدرالدین و صدرالمتالهین و معروف به صدرا از اکابر فلاسفه و حکمای اسلامی قرن یازدهم هجری است، وی علاوه بر تبحر در علم کلام و فلسفه، در حدیث و تفسیر قرآن نیز بارع و ورزیده و صاحب ید بیضا بود، حکیمی فاضل، متاله کامل، عابد و زاهد، محقق و مدقق، بصیر بود، نکات و دقایق تمام فن حکمت را با ذوقی خاص فلسفی حل نمود.
صدرا نزد شیخ بهائی و میرداماد و میرفندرسکی تلمذ کرد و جمعی از بزرگان فلسفه و حدیث نزد وی به تحصیل اشتغال داشتند از جمله آنها مرحوم ملا محسن فیض کاشانی و ملا عبدالرزاق فیاض لاهیجی بود.
وی در فلسفه اشراق تبحری تمام داشته معضلات این رشته از فلسفه را به دقت موشکافی کرده، برخی از اقوال و عقاید فلاسفه مشائین را با دلیل و برهان مردود ساخته است، مثلا فلاسفه مشاء وجودها را حقایق متباین می پنداشتند، او وجود را که اصل و حقیقت هر چیز است، یک حقیقت واحد می داند و برای آن مراتب متعدد قائل شده که از حیث ضعف و شدت و نقص و کمال باهم فرق دارند; این نظر ملا صدرا با نظر شیخ اشراق متفاوت است زیرا مرحوم سهروردی شدت و ضعف و نقص و کمال را در ماهیت قائل است نه در وجود.
موضوع مهم دیگری که ملا صدرا در آن ابتکار نشان داده است، فرضیه مشهور به «حرکت جوهری » است، پیش از او اکثریت فلاسفه از آن جمله ابوعلی سینا حرکت را در اعراض جسم طبیعی منحصر می دانستند ملا صدرا جوهر را نیز متحرک اعلام نمود ولی تصریح کرد که تغییری که در اثر این حرکت در جوهر پدید می آید، تغییری است اشتدادی و استکمالی و در حقیقت به جوهر خدشه ای وارد نمی آورد و آن را دگرگون نمی کند. چنانکه تغییراتی که برای انسان در ادوار مختلف زندگی عارض می گردد، از حیث شدت و ضعف کمال انسانیت است نه از حیث حقیقت انسان.
ملا صدرا از فرضیه حرکت جوهری نتایجی چند می گیرد از جمله اثبات معاد جسمانی است.
در کتاب ریحانهٔ الادب: ج ۳، ص ۴۱۸ در حدود ۵۰ کتاب از آثار مرحوم ملا صدرا را نام می برد، ملا صدرا هفت بار با پای پیاده به حج مشرف شد و در مرتبه هفتمی در سال ۱۰۵۰ ه ق در بصره وفات یافت. و هم آنجا مدفون گردید. لفظ «مریض » ماده تاریخ وفات او می باشد صاحب «نحبهٔ المقال » در تاریخ وفات وی دو بیت شعر به زبان عربی چنین سروده است: ثم ابن ابراهیم صدرالاجل فی سفر الحج مریض(۱۰۵۰ه ق) ارتحل قدوهٔ اهل العلم و الصفاءیروی عن الداماد و البهائی (به منابع زیر مراجعه فرمائید: ریحانهٔ الادب: ج ۳، تالیف استاد علامه میرزا محمد علی مدرس ص ۴۱۹ و ۴۲۰، چاپ تبریز، چاپخانه شفق، چاپ دوم روضات الجنات: تالیف مرحوم میرزا باقر موسوی خوانساری اصفهانی، تحقیق اسدالله اسماعیلیان، تاریخ چاپ سال ۱۲۹۱ه ق ص ۱۲۰ و ۱۲۱ و ۱۲۲ لغت نامه دهخدا ماده صدرا، ص ۱۶۴ و ماده ملا صدرا ص ۱۰۳۹).
۲) اسفار: ج ۴، ص ۵۲،۷۸،۱۱۶ و ۱۵۵ مبدا و معاد: ص ۱۸ فرهنگ معارف اسلامی: ج ۲، ص ۴۶۲ تالیف دکتر سید جعفر سجادی ناشر شرکت مؤلفات و مترجمان ایران.
۳) در اسفار ج ۴ ص ۱۱۵ عبارتی چنین در این مقام ذکر کرده است:
«ان النفس لا یتصرف فی الاعضاء الکثیفهٔ العنصریهٔ الا بتوسط مناسب و ذلک الواسطهٔ هو الجسم اللطیف النورانی المسمی بالروح النافذ فی الاعضاء بواسطهٔ الاعصاب الدماغیهٔ ».
یعنی همانا نفس انسانی در اعضاء بدن عنصری مادی تصرف نمی کند مگر به واسطی مناسب که همان جسم لطیف نورانی است که آن را روح می نامند که در اعضاء و جوارح به واسطه اعصاب مغزی نفوذ می کند.
سپس اضافه می کند:
«فاعلم ان جوهرالنفس لکونه من سنخ الملکوت و عالم الضیاء المحض العقلی لا یتصرف فی البدن الکثیف المظلم العنصری بحیث یحصل منه نوع طبیعی وجدانی الابتوسط مناسب و المتوسط بینها و بین البدن الکثیف هوالجوهر اللطیف المسمی بالروح عند الاطباء(اسفار: ج ۴، ص ۱۱۶).
یعنی بدان که جوهر نفس از این جهت که از سنخ عالم ملکوت و عالم روحانی محض عقلی می باشد، در بدن مادی تاریک تصرف نمی کند به طوری که از آن نوع طبیعی وجدانی پیدا شود مگر به توسط واسطه ای مناسب بین بدن و بین نفس و آن واسطه جوهر لطیف است که آن، نزد اطباء روح نامیده می شود (خوانندگان می توانند به کتاب فرهنگ معارف اسلامی: ج ۲، ص ۴۶۳ مراجعه نمایند).
۴) اسفار: ج ۴، ص ۷۶.
۵) اسفار: ج ۴، ص ۷۶.
۶) اسفار: ج ۴، ص ۷۹.
۷) اسفار: ج ۴، ص ۷۷.
۸) اسفار: ج ۴، ص ۷۷.
۹) کتاب فرهنگ معارف اسلامی: ج ۲، ص ۴۶۴.
۱۰) اسفار: ج ۴، رحلی باب پنجم اواسط فصل آخر ص ۶۱ و عبارت وی چنین است:
«و قد ذکره شیخ الرئیس فی بعض رسائله...الخ ».
۱۱) معرفت نفس دفتر سوم تالیف: حسن حسن زاده آملی: ص ۴۴۱.