رایکا
29-09-2009, 20:11
نظام اجتماعی ایران قبل از ورود اسلام
با عرض سلام از جمله شبهاتی که دوستان در مبحث مربوط به برده داری داشتند این مساله است که آیا توی عربستان و حجاز فقط این روال برده داری وجود داشته یا توی کشورهای صاحب تمدن مثل ایران هم وجود داشته ؟ و با این سوال قصد دارند ثابت کنند که اسلام باعث ورود برده داری به ایران شده است در مورد این شبهه می توان گفت حتی اگر برده داری در ایران قبل از اسلام هم نباشد هم چون اسلام به هیچ وجه مسلمانان را تشویق به برده داری ننموده است بلکه همیشه انان را تشویق به ازاد نمودن برده ها نموده در نتیجه اگر در جامعه ای برده داری نباشد با توجه به تاکید فراوان اسلام به ازاد نمودن بردگان به هیچ وجه انها دنبال اینکار نمی رفتند.
اما جهت توضیح کامل و رفع کامل این شبهه نظام اجتماعی ایران را در زمان ساسانی بررسی می نماییم ( در نگارش این مطالب از کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران ، تالیف استاد شهید مطهری استفاده شده است )
جامعه اجتماعى ایران ساسانى جامعه طبقاتى و صنفى بوده و اصول و نظامات طبقاتى به شدیدترین وجهى در آن اجرا مى شده است
البته نظام طبقاتى را ساسانیان اختراع نكردند . بلكه از دوره هخامنشیان و اشكانیان معمول و مجرى بوده است (تاریخ ایران باستان , تالیف مشیرالدوله , چاپ جیبى , جلد ششم , صفحه 1500 و جلد نهم , صفحه 2684 . ایضا تاریخ ایران , تالیف مشیرالدوله , صفحات 16 و 123 و 240) . ساسانیان این نظام را تجدید و تایید و تقویت كردند .
مسعودى در مروج الذهب جلد 1 , صفحه 152مى نویسد :
اردشیر بن بابك سر سلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد . هم او در( التنبیه و الاشراف صفحه 76) مى نویسد :
چون در جریان كار ضحاك , كاوه كه آهنگرى بیش نبود توانست ملك ضحاك را واژگون سازد , اردشیر در فرمان معروف خود , پادشاهان پس از خویش را از خطرى كه از ناحیه طبقه عوام پیش مى آید برحذر داشت.
در كامل ابن اثیر مى خوانیم كه :هنگامى كه لشكر مسلمین و سپاه ایران در قادسیه به هم رسیدند , رستم فرخ زاد , (( زهره بن عبدالله )) را كه به عنوان مقدمه الجیش مسلمین پیشاپیش آمده و با جماعت خود اردو زده بود به حضور خود طلبید و منظورش این بود بلكه با نوعى مصالحه كار را تمام كند كه به جنگ نكشد . به او گفت : شما مردم عرب همسایگان ما بودید و ما به شما احسان مى كردیم و از شما نگهدارى مى نمودیم و چنین و چنان مى كردیم . زهره بن عبدالله گفت : امروز وضع ما با اعرابى كه تو مى گویى فرق كرده است , هدف ما با هدف آنها دو تاست , آنها به خاطر هدفهاى دنیوى به سرزمینهاى شما مى آمدند و ما به خاطر هدفهاى اخروى . ما همچنان بودیم كه تو وصف كردى , تا خداوند پیامبر خویش را در میان ما مبعوث فرمود و ما دعوت او را اجابت كردیم , او به ما اطمینان داد كه هر كه این دین را نپذیرد خوار و زبون خواهد شد و هر كه بپذیرد عزیز و محترم خواهد گشت . رستم گفت : دین خودتان را براى من توضیح بده : گفت : پایه اسایش اقرار بو حدانیت خدا و رسالت محمد است گفت : نیك است , دیگر چى ؟ گفت : دیگر آزاد ساختن بندگان خدا از بندگى بندگان براى اینكه بنده خدا باشند نه بنده بنده خدا . گفت : نیك است و دیگر چى ؟ گفت : دیگر اینكه همه مردم از یك پدر و مادر ( آدم و حوا ) زاده شدند و همه با هم برادر و برابرند : گفت : این هم بسیار نیك است .
سپس رستم گفت : حالا اگر اینها را پذیرفتیم بعد چه مى كنید حاضرید برگردید ؟ گفت : آرى به خدا قسم , دیگر جز براى تجارت و یا احتیاجى دیگر نزدیك شهرهاى شما هم نخواهیم آمد . رستم گفت سخنت را تصدیق مى كنم اما متاسفم كه باید بگویم از زمان اردشیر رسم بر این است كه به طبقات پست اجازه داده نشود دست به كارى كه مخصوص طبقات عالیه و اشراف است بزنند , زیرا اگر پا از گلیم خویش درازتر كنند مزاحم طبقات اشراف مى شوند . زهره بن عبدالله گفت : بنابراین ما از همه مردم براى مردم بهتریم , ما هرگز نمى توانیم با طبقات پایین آنچنان رفتار كنیم كه شما مى كنید , ما معتقدیم امر خدا را در رعایت طبقات پایین اطاعت كنیم و اهمیت ندهیم به اینكه آنها امر خدا را درباره ما اطاعت مى كنند یا نمى كنند ( كامل ابن اثیر , جلد 2 , صفحه 319 - 320 . ) .
آقاى سعید نفیسى مى گوید :
از اختلافات دینى و طریقتى كه بگذریم , چیزى كه بیش از همه در میان مردم ایران نفاق افكنده بود امتیاز طبقاتى بسیار خشنى بود كه ساسانیان در ایران برقرار كرده بودند و ریشه آن در تمدنهاى ( ایرانى ) پیشین بوده , اما در دوره ساسانى بر سختگیرى افزوده بودند .
در درجه اول هفت خانواده اشراف و پس از ایشان طبقات پنجگانه امتیازاتى داشتند و عامه مردم از آن محروم بودند تقریبا مالكیت انحصار به آن هفت خانواده ( هفت فامیل ) داشت ایران ساسانى كه از یك سو به رود جیحون و سوى دیگر به كوههاى قفقاز و رود فرات مى پیوست , ناچار حدود صد و چهل میلیون جمعیت داشته است . اگر عده افراد هر یك از هفت خاندان را صد هزار تن بگیریم , شماره ایشان به هفتصد هزار نفر مى رسد , و اگر فرض كنیم كه مرزبانان و دهگانان كه ایشان نیز تا اندازه اى از حق مالكیت بهره مند بوده اند نیز هفتصد هزار نفر مى شده اند تقریبا از این و چهل میلیون , یك میلیون و نیم حق مالكیت داشته و دیگران همه از این حق طبیعى خداداد محروم بوده اند ناچار هر آیین تازه اى كه این امتیازات ناروا را از میان مى برد و برابرى فراهم مى كرد و به این ملیونها مردم ناكام حق مالكیت مى داد و امتیازات طبقاتى را از میان مى برد , همه مردم با شور و هیجان بدان مى گرویدند (تاریخ اجتماعى ایران , جلد دوم , صفحه 24 - 25 ) .
با عرض سلام از جمله شبهاتی که دوستان در مبحث مربوط به برده داری داشتند این مساله است که آیا توی عربستان و حجاز فقط این روال برده داری وجود داشته یا توی کشورهای صاحب تمدن مثل ایران هم وجود داشته ؟ و با این سوال قصد دارند ثابت کنند که اسلام باعث ورود برده داری به ایران شده است در مورد این شبهه می توان گفت حتی اگر برده داری در ایران قبل از اسلام هم نباشد هم چون اسلام به هیچ وجه مسلمانان را تشویق به برده داری ننموده است بلکه همیشه انان را تشویق به ازاد نمودن برده ها نموده در نتیجه اگر در جامعه ای برده داری نباشد با توجه به تاکید فراوان اسلام به ازاد نمودن بردگان به هیچ وجه انها دنبال اینکار نمی رفتند.
اما جهت توضیح کامل و رفع کامل این شبهه نظام اجتماعی ایران را در زمان ساسانی بررسی می نماییم ( در نگارش این مطالب از کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران ، تالیف استاد شهید مطهری استفاده شده است )
جامعه اجتماعى ایران ساسانى جامعه طبقاتى و صنفى بوده و اصول و نظامات طبقاتى به شدیدترین وجهى در آن اجرا مى شده است
البته نظام طبقاتى را ساسانیان اختراع نكردند . بلكه از دوره هخامنشیان و اشكانیان معمول و مجرى بوده است (تاریخ ایران باستان , تالیف مشیرالدوله , چاپ جیبى , جلد ششم , صفحه 1500 و جلد نهم , صفحه 2684 . ایضا تاریخ ایران , تالیف مشیرالدوله , صفحات 16 و 123 و 240) . ساسانیان این نظام را تجدید و تایید و تقویت كردند .
مسعودى در مروج الذهب جلد 1 , صفحه 152مى نویسد :
اردشیر بن بابك سر سلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد . هم او در( التنبیه و الاشراف صفحه 76) مى نویسد :
چون در جریان كار ضحاك , كاوه كه آهنگرى بیش نبود توانست ملك ضحاك را واژگون سازد , اردشیر در فرمان معروف خود , پادشاهان پس از خویش را از خطرى كه از ناحیه طبقه عوام پیش مى آید برحذر داشت.
در كامل ابن اثیر مى خوانیم كه :هنگامى كه لشكر مسلمین و سپاه ایران در قادسیه به هم رسیدند , رستم فرخ زاد , (( زهره بن عبدالله )) را كه به عنوان مقدمه الجیش مسلمین پیشاپیش آمده و با جماعت خود اردو زده بود به حضور خود طلبید و منظورش این بود بلكه با نوعى مصالحه كار را تمام كند كه به جنگ نكشد . به او گفت : شما مردم عرب همسایگان ما بودید و ما به شما احسان مى كردیم و از شما نگهدارى مى نمودیم و چنین و چنان مى كردیم . زهره بن عبدالله گفت : امروز وضع ما با اعرابى كه تو مى گویى فرق كرده است , هدف ما با هدف آنها دو تاست , آنها به خاطر هدفهاى دنیوى به سرزمینهاى شما مى آمدند و ما به خاطر هدفهاى اخروى . ما همچنان بودیم كه تو وصف كردى , تا خداوند پیامبر خویش را در میان ما مبعوث فرمود و ما دعوت او را اجابت كردیم , او به ما اطمینان داد كه هر كه این دین را نپذیرد خوار و زبون خواهد شد و هر كه بپذیرد عزیز و محترم خواهد گشت . رستم گفت : دین خودتان را براى من توضیح بده : گفت : پایه اسایش اقرار بو حدانیت خدا و رسالت محمد است گفت : نیك است , دیگر چى ؟ گفت : دیگر آزاد ساختن بندگان خدا از بندگى بندگان براى اینكه بنده خدا باشند نه بنده بنده خدا . گفت : نیك است و دیگر چى ؟ گفت : دیگر اینكه همه مردم از یك پدر و مادر ( آدم و حوا ) زاده شدند و همه با هم برادر و برابرند : گفت : این هم بسیار نیك است .
سپس رستم گفت : حالا اگر اینها را پذیرفتیم بعد چه مى كنید حاضرید برگردید ؟ گفت : آرى به خدا قسم , دیگر جز براى تجارت و یا احتیاجى دیگر نزدیك شهرهاى شما هم نخواهیم آمد . رستم گفت سخنت را تصدیق مى كنم اما متاسفم كه باید بگویم از زمان اردشیر رسم بر این است كه به طبقات پست اجازه داده نشود دست به كارى كه مخصوص طبقات عالیه و اشراف است بزنند , زیرا اگر پا از گلیم خویش درازتر كنند مزاحم طبقات اشراف مى شوند . زهره بن عبدالله گفت : بنابراین ما از همه مردم براى مردم بهتریم , ما هرگز نمى توانیم با طبقات پایین آنچنان رفتار كنیم كه شما مى كنید , ما معتقدیم امر خدا را در رعایت طبقات پایین اطاعت كنیم و اهمیت ندهیم به اینكه آنها امر خدا را درباره ما اطاعت مى كنند یا نمى كنند ( كامل ابن اثیر , جلد 2 , صفحه 319 - 320 . ) .
آقاى سعید نفیسى مى گوید :
از اختلافات دینى و طریقتى كه بگذریم , چیزى كه بیش از همه در میان مردم ایران نفاق افكنده بود امتیاز طبقاتى بسیار خشنى بود كه ساسانیان در ایران برقرار كرده بودند و ریشه آن در تمدنهاى ( ایرانى ) پیشین بوده , اما در دوره ساسانى بر سختگیرى افزوده بودند .
در درجه اول هفت خانواده اشراف و پس از ایشان طبقات پنجگانه امتیازاتى داشتند و عامه مردم از آن محروم بودند تقریبا مالكیت انحصار به آن هفت خانواده ( هفت فامیل ) داشت ایران ساسانى كه از یك سو به رود جیحون و سوى دیگر به كوههاى قفقاز و رود فرات مى پیوست , ناچار حدود صد و چهل میلیون جمعیت داشته است . اگر عده افراد هر یك از هفت خاندان را صد هزار تن بگیریم , شماره ایشان به هفتصد هزار نفر مى رسد , و اگر فرض كنیم كه مرزبانان و دهگانان كه ایشان نیز تا اندازه اى از حق مالكیت بهره مند بوده اند نیز هفتصد هزار نفر مى شده اند تقریبا از این و چهل میلیون , یك میلیون و نیم حق مالكیت داشته و دیگران همه از این حق طبیعى خداداد محروم بوده اند ناچار هر آیین تازه اى كه این امتیازات ناروا را از میان مى برد و برابرى فراهم مى كرد و به این ملیونها مردم ناكام حق مالكیت مى داد و امتیازات طبقاتى را از میان مى برد , همه مردم با شور و هیجان بدان مى گرویدند (تاریخ اجتماعى ایران , جلد دوم , صفحه 24 - 25 ) .