شعری در باب سیگار
یکبار از بولهوسی در کودکی و بی کسی
پاکتی خوش قد و قامت دیدم دست کسی
بپرسیدم ز او چیست این اعجوبه ی قرن
گفت نامش سیگار رنگش سفید دودش سیاه
مختص افراد پر رنج و پر آه
با خودم گفتم شگفتا این چنین جسمی نحیف
از سفیدی میدهد دودی سیاه
ناگهان شنیدم پاسخی پربار و پر معنا ز او
میدهد دود سیاه
روزگار را از سیاهی میکند رنگ صدف
افسرده حال را میکند پر شور و پر عشق و شعف
بی رمق را میکند آرزو دار و پر ز امید و هدف
بدنم لرزید و خواستم تک نخی از آن پاکت
نداد آن نامرد و گفتا بو گیرد شلوار و ژاکت
گفتم بده
گفت نمیدم
گفتم بده
گفت نمیدم
گفتم درک خوب بم نده
این بود که سیگاری نشدم !!!




نقل قول
