اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام ,
تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم
, چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
.



| ❤ |
اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام ,
تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم
, چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
.
MAJID_1990 (21-04-2013), taraneh bahar (20-02-2014), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (20-04-2013), فاطیما (20-02-2014), محامین * یالثارات الحسین * (22-06-2013), مدير اجرايي (21-04-2013), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (20-04-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (21-04-2013), خادمه زینب کبری(س) (19-06-2013), شهاب منتظر (19-06-2013)
MAJID_1990 (21-04-2013), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (20-04-2013), فاطیما (20-02-2014), محامین * یالثارات الحسین * (22-06-2013), مدير اجرايي (21-04-2013), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (20-04-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (21-04-2013), خادمه زینب کبری(س) (19-06-2013), شهاب منتظر (19-06-2013)
MAJID_1990 (21-04-2013), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (20-04-2013), فاطیما (20-02-2014), محامین * یالثارات الحسین * (22-06-2013), مدير اجرايي (21-04-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (21-04-2013), خادمه زینب کبری(س) (19-06-2013), شهاب منتظر (19-06-2013)
MAJID_1990 (21-04-2013), saba m (20-06-2013), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (20-04-2013), فاطیما (20-02-2014), محامین * یالثارات الحسین * (22-06-2013), مدير اجرايي (21-04-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (21-04-2013), خادمه زینب کبری(س) (19-06-2013), شهاب منتظر (19-06-2013)



| ❤ |
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت:
املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده …
ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه
و سوال های مشکوک از مامان بابام:
امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
.
MAJID_1990 (21-04-2013), saba m (20-06-2013), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (20-04-2013), فاطیما (20-02-2014), محامین * یالثارات الحسین * (22-06-2013), مدير اجرايي (21-04-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (21-04-2013), خادمه زینب کبری(س) (19-06-2013), شهاب منتظر (19-06-2013)



| ❤ |
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام،
یهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت:
امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟
گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….
گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟
گفتم چرا..حمتاً..
از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..
به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن
حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم !
MAJID_1990 (21-04-2013), saba m (20-06-2013), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (20-04-2013), فاطیما (20-02-2014), محامین * یالثارات الحسین * (22-06-2013), مدير اجرايي (21-04-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (21-04-2013), خادمه زینب کبری(س) (19-06-2013), شهاب منتظر (19-06-2013)

دخترا الان فوتبال بازی می کنند !
رتبه اول کنکور شدن !
حتی وارد انرژی اتمیهم شده اند !
والا اینجوری پیش میره هیچ بعید نیست به زودی پارک دوبل هم یاد بگیرند .
saba m (20-06-2013), فاطیما (20-02-2014), مولاتی یا فاطمه الزهرا(س) (21-04-2013), محامین * یالثارات الحسین * (22-06-2013), مدير اجرايي (02-10-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (21-04-2013), خادمه زینب کبری(س) (19-06-2013), شهاب منتظر (19-06-2013)

یکی ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ
ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ . ﺑﻌﺪ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻤﻤﻮ ﺗﮑﻮﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ . ﺍﺯ ﺗﻮ
ﺷﮑﻤﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﺏ ﻣﯿﻮﻣﺪ !
^_^
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﺻﺨﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﻬﻢ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩ.
saba m (20-06-2013), فاطیما (20-02-2014), مولاتی یا فاطمه الزهرا(س) (21-04-2013), محامین * یالثارات الحسین * (22-06-2013), مدير اجرايي (02-10-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (21-04-2013), خادمه زینب کبری(س) (19-06-2013), شهاب منتظر (19-06-2013)



| ❤ |
*اعتراف می کنم که من نماینده کلاسم و هفته پیش امتحان باکتری شناسی داشتیم. قبل از اومدن استاد عکس باکتری رو کاملا خنده دار رو تخته کشیدم و نوشتم بچه ها امتحان باکتریه.
وسط امتحان، استاد باکتری دست گذاشت رو شونه ام و گفت: من این شکلی ام؟
من هم هول شدم گفتم بله.
دیدم مثل عقاب بهم زل زده. اومدم درستش کنم گفتم بچه ها اینجوری میگن.
فکر نکنم کسی از 8 نمره بیشتر از 3 بگیره!
saba m (20-06-2013), محامین * یالثارات الحسین * (22-06-2013), مدير اجرايي (02-10-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (02-10-2013), خادمه زینب کبری(س) (19-06-2013), شهاب منتظر (19-06-2013)



| ❤ |
اعتراف می کنم که یکی از شب های قدر ساعت 4 صبح داشتم از مسجد برمی گشتم خونه،
توی کوچه مون دوستم رو از پشت دیدم که داره لواشک می خوره و هدفون تو گوششه.
گفتم حالش رو بگیرم، دویدم و با تمام قدرت یه اردنگی نثارش کردم.
برگشت و با چشمانی بهت زده نگاهم کرد.
چند ثانیه تو چشمای همدیگه خیره شده بودیم،
به خودم گفتم: اه این که امیر نیست!
*اعتراف می کنم :
که دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟
گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم به خونه زنگ زده بود نه موبایل!
saba m (20-06-2013), taraneh bahar (20-06-2013), محامین * یالثارات الحسین * (22-06-2013), مدير اجرايي (02-10-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (02-10-2013), خادمه زینب کبری(س) (19-06-2013), شهاب منتظر (19-06-2013)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)