





| ❤ |
ویرایش توسط همکارمدیرسایت : 12-05-2019 در ساعت 18:53
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
*خادمه رقیه خاتون(س)* (04-07-2015), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (04-07-2015), شهاب منتظر (25-06-2016), صبور (05-07-2015)
موضوعات تصادفی این انجمن:
- تندیس صبر و صلابت {ویژه نامه وفات حضرت زینب...
- ۩*۞*۩ غروب غم انگيزصبح صادق*ويژه نامه شهادت...
- ۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي...
- ویژه نامه شهادت جانگداز امام جواد علیه...
- ويژه نامه ي شهادت حضرت حمزه سیدالشهداء علیه...
- غروب خورشید عدالت * ویژه نامه ضربت خوردن و...
- ویژه نامه وفات حضرت زینب علیها السلام *...
- ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام...
- ویژه نامه ضربت خوردن و شهادت مولای متقیان...
- ويژه نامه شهادت مظلومانه امام هادی علیه...






| ❤ |
ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 10-06-2017 در ساعت 13:22
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
*خادمه رقیه خاتون(س)* (04-07-2015), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (04-07-2015), شهاب منتظر (25-06-2016), صبور (05-07-2015)






| ❤ |
![]()
«تبسم سرخ»
نمیدانم چرا رمضان، با تمام آسمانی بودنش برایم بار غم دارد؟
هر سال شبهای قدر، اینگونه است.
علی جان!
گویی دارم میبینم اوج گرفتنت را آرام، آرام.
پروازت را میبینم.
تو در نماز هستی، به نماز عشق ایستاده ای و صفی از ملائکه
اقامه نماز کرده اند با تو. قامتت چه پا برجا و استواراست!
هرچند بعد از فاطمه، شکسته شده بودی، اما حالا دارم
میبینمت که عشق، راست قامتت کرده است.
حالا دارم میشنوم زمزمه های عاشقانه ات، گوش آسمان را
چون همیشه پر کرده است. به رکوع میروی، با چه
شوری، دارم لبریز بودنت را میبینم.
برمی خیزی از رکوع، حالا به قصد سجود... دلهره، لحظه به لحظه
بیشترمیشود؛ اما نه! آسمان به غلغله افتاده است...
چرا لبخند میزنی یا علی؟! عرش در هیاهو است.
قلب آسمان در التهاب ذوب شده است.
یا علی! زمین مسجد میخواهد، شمشیر زهردیده را ببلعد.
محراب میخواهد تو را در خود بگیرد؛
اما تو در آرامشی عجیب، دست و پا زدن زمین و آسمان را به سخره
گرفته ای.چه سجده طولانی، چه سجده لبریز از انتظاری!
گویی نقش دیدار را بر صفحه جانمازت حک کرده اند و تو محو تماشایی
که از سجده برنمیخیزی. منتظری... منتظری تا آن وعده ها را که
گوشهایت سالها از پیامبر صلی الله علی هوآله شنیده بودند حالا به
دیده عشق بنگری و سرمست، پایکوبی کنی.
مولا! زبان زمان، گنگ مانده است.
اشقی الاشقیا به سمت تو میآید؛
سیه چرده و رعب آور، دارم میبینمش.
شمشیرش نگاه به میان سر تو دوخته است و حال دارم
میبینم اشک زهرآگین شمشیر را که فرو میچکد و در تقلا
با سرانگشتان قاتل لعین توست.
هرچه فریاد میکشد، رهایش نمیکند.
هرچه تکاپو میکند، گلویش بیشتر فشرده میشود.
دارم میبینمش که چگونه تلاش میکند...، اما بیفایده است.
دستی بالا میرود... کاش رضای خداوند در
این بود، تا با آهی همان جا خشک میماند!
دست بالا میرود و پایین میآید. در و دیوار، شیون میکند.
نماز، شرمنده، اشکریز است و صدای تاریخ، در گلو یخ بسته است.
پنجرهها، بیقرار باد، زار میزنند.
وای، چگونه تاب بیاوریم این لحظه را،
یا علی! چرا لبخند میزنی؟
محمد جواد دژم
![]()
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
*خادمه رقیه خاتون(س)* (04-07-2015), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (04-07-2015), شهاب منتظر (25-06-2016), صبور (05-07-2015)






| ❤ |
نام ما را بنويسيد پريشان علي
شيعه مملکت و خطه ي سلمان علي
همه شب سفره ما پر شده با نان علي
کار زهراست که هستيم مسلمان علي
سالياني است که مسکين و فقير نجفيم
پادشاهيم ,غلامان امير نجفيم
شاه ما صاحب لوح و قلم است اي مردم
مهربان است خداي کرم است اي مردم
مونس لحظه ي شادي و غم است اي مردم
از علي هر چه بگوييم کم است اي مردم
ما کجا مدح علي,هرچه بگوييم خطاست
مدح او کار خداوند و نبي و زهراست
اوهمان است که مانند خدايش يکتاست
مثل او نيست نگرديد علي بي همتاست
ذکر خيرش همه دم بر لب اهل بالاست
يک تنه صاحب هر معجز پيغمبر هاست
عالمي حسرت يک لقمه نانش دارد
آسمان تکيه به دست پسرانش دارد
از همان روز ازل تا ابد آقاست علي
شاه خاکي همه مردم دنياست علي
بين صاحب نفسان محشر کبراست علي
همه ي زندگي حضرت زهراست علي
ايها الناس ستون همه عالم اوست
پدر فاطميون همه عالم اوست
حيف اين شاه که هم درد دلش غم ها شد
رفت پيغمبر و در شهر علي تنها شد
يک مدينه به خدا دشمن اين آقا شد
فاطمه داد پسر تا که دو دستش وا شد
ناگهان پشت در خانه او محشر شد
ديد با چشم خودش فاطمه اش مضطر شد
بعد زهرا همه شب کار علي زاري بود
دوره بي کسي و غربت و بي ياري بود
زخم روي دل مولا چه قدر کاري بود
تا نفس داشت فقط گرم عزاداري بود
روزگار از غم تنهايي او مي کشد آه
همه شب گفت فقط درد دلش را با چاه
کوفه کردند فزون درد سر مولا را
نگرفتند دمي دور و بر مولا را
خون نمودند دمادم جگر مولا را
بين محراب شکستند سر مولا را
رفت و محراب شد از غصه او جان برلب
نقشه ها در سر کوفه است براي زينب
شاعر : محمد حسین رحیمیان
ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 10-06-2017 در ساعت 13:24
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
*خادمه رقیه خاتون(س)* (04-07-2015), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (04-07-2015), شهاب منتظر (25-06-2016), صبور (05-07-2015)






| ❤ |
![]()
فعالیتهای فرهنگی، ادبی ، صوتی و تصویری
![]()
ویرایش توسط همکارمدیرسایت : 12-05-2019 در ساعت 20:56
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
*خادمه رقیه خاتون(س)* (04-07-2015), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (04-07-2015), شهاب منتظر (25-06-2016), صبور (05-07-2015)






| ❤ |
![]()
مقالات و سایر مطالب مرتبط
ویرایش توسط همکارمدیرسایت : 12-05-2019 در ساعت 21:03
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
*خادمه رقیه خاتون(س)* (04-07-2015), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (04-07-2015), شهاب منتظر (25-06-2016), صبور (05-07-2015)



| ❤ |
![]()
«.... و علی علیهالسلام رفت»
ناگهان برقی زد و بارانی از خون، آسمان محراب را جاری کرد؛
باران یکریزی که قرنهاست چشمان عدالت خواه زمین را شعله ور کرده است.
رمضان چهلم هجری، این ثانیههای دهشتناک را خوب به خاطر دارد؛
لحظاتی که کوچه های کوفه از بارقه های آفتاب، تهی شد و آسمان و
زمین،دست در گردن یکدیگر، فاجعه را گریستند.
علی رفت و این دو روزه پست دنیا را به طالبانش واگذاشت؛
او رفتو شهر، در غربتی جاویدان، روزهای سیاهش را به سوگ نشست.
چشمانت، خلاصه مهربانی بود تو از تولد پروان هها میگفتی
و بهاری که در رگهای عدالت جاری است.
پرهای زخمی سهره ها را تحمل نداشتی و چهره پژمرده بنفشه ها، دلت
را می آزرد. شبانه های زیادی را در کوچه های فقیر
به استمداد دستهای خالی پینه بسته راه افتاده بودی.
جانت با تپش های قلب مظلومان، هماهنگ بود.
چشمان رئوفت، خلاصه مهربانی بود و شانه های
پدرانه ات، میعادگاه نوباوگان اسیر در چنگال بیپناهی.
تو آمده بودی تا جوانمردی، مانا شود و رفتی، تا درس آزادگیمان بیاموزی.
ای اتفاق سرخ! در هزار توی بیرحم ظلم و جهالت، نفسهای پرتپش
عدالتِ تو بود که سودجویان را عقب میراند.
نامت، وجدانهای بیدار را به کرنش میخواند.نگاهت، قانون همیشه
انسانیت است و کلامت، دریایی که صدفهای بیشمارش، تا
جهان باقی است، از مروارید راستی و عدل، بینیازمان میکند.
اگرچه نیستی، ولی هیچ دستی، از آسمان آبی کرامتت ناامید نیست.
حضور قاطعت، پنجرههای زمین را آفتابی بیبدیل است.
بزرگت میداریم و ایمان داریم که
«مرگ، پایان کبوتر نیست».
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
*خادمه رقیه خاتون(س)* (04-07-2015), شهاب منتظر (25-06-2016), صبور (05-07-2015)



| ❤ |
اینک این کاسه شیر من است که نیمه شب سراغ تو آمده است؛
درست مثل مهربانی تو که همیشه نیمه شبان به سراغمان می آمد.
اینجا پشت در خانه ات، دستان لرزان زیادی، میزبان کاسه های
شیری است که دیگر ناامیدانه دارند به سختی زمین هجرت می کنند.
تا طلوع صبح چقدر راه مانده، نمی دانم؛
من که همیشه آمدن صبح را از طنین گام های تو تخمین می زدم
اما حالا که دو روز است مهمان نیمه شب بیغوله دل ما نشدی
حساب و کتاب زمان از دستم خارج شده، مثل رمق تو از بدنت.
ما را به خانه ات راه نمی دهند، می گویند مولا توان دیدار
کسی را ندارد؛ می دانم که تو این را نخواسته ای.
من خودم مدام کسانی را می بینم که به خانه ات آمد
و شد می کنند؛ کسانی که مثل چراغ خانه همسایه، نورانی
و روشن اند، ولی چهره هایی غمگین و گرفته دارند.
من که باورم نمی شود تو با یک ضربت شمشیر این گونه بیمار شده باشی.
بارها از مادربزرگم قصه جنگ خیبر و در قلعه را شنیده ام
همین طور جریان نبرد تو را با عمربن عبدود در جنگ خندق
ولی مادربزرگم می گوید تو دیگر آن علی نیستی خصوصاً
بعد از رفتن رسول خدا(ص) و دخترش.
مادربزرگم آن روزها در مدینه تو را دیده است که چگونه از
غم دختر رسول خدا(ص)، توان راه رفتن نداشته ای.
مادرم همیشه از تو بد می گفت.
هر وقت یاد پدرم می افتاد و یواشکی گریه می کرد، می گفت این ها
زیر سر علی است، اما حالا که جریان را فهمیده، مدام گریه می کند و از
خدا و تو می خواهد که او را ببخشید. من هم از تو می خواهم که او را به
خاطر من و خواهر کوچکم که او را بر پشتت سوار می کردی، ببخشی.
حالا من هم آمده ام اینجا پشت در خانه تو و این کاسه شیر را
هم از همسایه برای تو قرض گرفته ام. من اینجا تنها نیستم، این
پیرمرد نابینا هم با آن دستان لرزانش، سر به دیوار خانه گذاشته
می نالد و مدام تو را صدا می زند و آن زن سال خورده ای
که بُهت از نگاهش با قطره های اشک پایین می آید و آن کودک یتیم
و آن مرد جذامی و آن دیگری... .
پس من آن قدر به انتظارت می ایستم تا خود بیایی و این کاسه
شیر را از دستم بستانی و بنوشی.
من اینجا منتظر ایستاده ام تا بیایی؛
درست همین جا.
![]()
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
*خادمه رقیه خاتون(س)* (04-07-2015), شهاب منتظر (25-06-2016), صبور (05-07-2015)



| ❤ |
«چشمان منتظر یتیمان را چه کردی؟»
چرا آیینه خورشید تیره است
مگر از قصهای دارد حکایت
چرا خونابه میبارد ز گردون
مگر از غصهای دارد شکایت
جهان بیجان ز قتل جان جانان
فغان زین جور و آه از این جنایت
ز خون، محراب لاله گون است
امیرالمؤمنین غرقاب خون است
آسوده خاطر و راحت از یک عمر خون دل، بر کنگره
عرش، مقام کردی؛
ولی چشمان منتظر یتیمان را چه کرده ای؟
دستان دراز شده محرومان و بی پناهان را در دستانِ که گذاشتی؟
چه کردی با کودکانی که با کاسه های شیر، به امید شفای تو،
کنار خانه ات ازدحام کرده بودند و در چشمان مردّد خویش،
بهبودی تو را تلقین میکردند؟
از این پس، دوباره سکوتی بهت آور و غریب، شبهای نخلستان
را فرا خواهد گرفت و دل چاه، تنها به خاطرات
دردِ دلهای غریبت، بسنده خواهد کرد
«شبروان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی»
ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 04-07-2015 در ساعت 15:04
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
*خادمه رقیه خاتون(س)* (04-07-2015), شهاب منتظر (25-06-2016), صبور (05-07-2015)



| ❤ |
تو رستگار شدی!
مگر نه اینکه به حضور پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله خواهی رسید؟!
مگر نه اینکه غم دوری تو در فراق فاطمه علیهاالسلام
پایان خواهد یافت؟!
دیگر نه خار در چشم و نه استخوان در گلو داری.
دیگر از مردم آدمنمای کوفه جدا شدی و به سوی
معشوقت پرواز کردی
ولی چرا تنها رفتی؟! کجا رفت وحدت کوفیان؟
این علی علیهالسلام است باز هم از مظلومیت خود میگوید؛
از نامردانی میگوید که در حساسترین
لحظه ها تنهایش میگذارند.
علی جان، بگو؛ از ناجوانمردی کوفیان بگو تا برایم عبرتی شود.
نمیخواهم من هم مولایم را در کشاکش بلا، تنها بگذارم.
دوست دارم در تنهایی ات، چاه فریاد غم آلود تو باشم...
علی جان بگو
![]()
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
*خادمه رقیه خاتون(س)* (04-07-2015), شهاب منتظر (25-06-2016), صبور (05-07-2015)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)