زیاد شنیدهاید که دین، پوسته ای دارد و هستهای. یا مثلا: شریعت، طریقتی دارد و حقیقتی. مرحله نخست دینداری، حرکت است و بیداری و بدو شروع حرکت از شریعت است. بر مبنای این نقشه راهبردی، در عمل به شریعت، عجله رواست، خودت هستی و خدای خودت، میتوانی و باید که سرعت بگیری در خیرات. تا برسی به وادی مستقیم طریقت. اینجا دیگر، تنها نیستی، رهپویان دیگری هستند که با تو طی طریق میکنند، زرنگ اگر باشی، گوی سبقت میربایی از همگان تا وصول بیابی به مرحلهای که بزم حضور مقربان است و آن نیست مگر حقیقت ذات کبریایی حضرت دادار. همینجا بگویمت که نیل به این مرحله، البته خون دل خوردن دارد. گذشته از سبقت، استقامت هم لازم دارد. دوباره نقشه راه را مرور کن. از بدو الی الختم که سرآغازش حرکت بود و فرجامش، استقامت.
نمونه را همین نماز. بعد از قصد قربت، قامت که میبندی اگر تا آخر فریضه، قلبت حضور داشت و حواست سر جایش بود، اهل طریقتی. اما اگر در حین نماز، مرغ دلت، مدام از این شاخه به آن شاخه پرید، آن وقت شریعتمداری و در طلیعه مسیر. نمازی که با حواس متشتت بخوانی، البته از منظر احکام شریعت و فقه، صحیح است اما مقبول نیست. نمازت زمانی مقبول است که گذشته از تلفظ صحیح با آداب درست همراه باشد. بالاتر از این، نمازت ممکن است قبول باشد اما کامل نباشد. نماز وقتی کامل است که بدانی چرا و در پیشگاه چه کسی، به نماز ایستادهای، چنانکه فرمودهاند: صل صلاه المودع.
خلاصه چه دردسرتان دهم، حاصل همه آنچه را که گفتم و همه آنچه که نگفته ماند، یک چیز بیش نیست و آن اینکه:
دنیا میدان مسابقه کسب فضایل هست، حتی امتحانات، مرحلهای است از این مسابقه، همین و دیگر هیچ.
یادمان نرود سبک زندگیمان باید جوری باشد که شوق وصول به حقیقت در ما جوانه زند، نه اینکه سایه ترس، پژمردمان کند.