از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) نقل شده که روزى از دوستان خود پرسید: مردم این آیه را چگونه تفسیر مى کنند (انه عمل غیر صالح ) یکى از حاضران عرض کرد بعضى معتقدند که معنى آن این است که فرزند نوح (کنعان ) فرزند حقیقى او نبود. امام فرمود: کلا لقد کان ابنه و لکن لما عصى الله نفاه عن ابیه کذا من کان منالم یطع الله فلیس منا: (نه چنین نیست ، او براستى فرزند نوح بود، اما هنگامى که گناه کرد و از جاده اطاعت فرمان خدا قدم بیرون گذاشت خداوند فرزندى او را نفى کرد، همچنین کسانى که از ما باشند ولى اطاعت خدا نکنند، از ما نیستند).(2)
در سپهر آیات قرآن واژگانی چون قرب، نسب، صهر، آل، اهل، رحم، رهط و عشیره، مبین مفهوم خویشاوندیاند.
در چنین مکتبی و بر مبنای چنین نگاهی، دورافتادهای چون سلمان فارسی به مدال افتخار "سلمان منا اهل البیت"، مفتخر می شود.
2. بر خلاف تصور عدهای که نقش زن را در ایجاد پیوند نسبی و سببی کمتر از مرد میدانند، باید گفت از آموزههای قرآنی و روایی، بر خلاف این دیدگاه مستفاد است.
«نقش زن، نه تنها ایجاد رابطه رحامت بین اعضای نسبی یك خانواده است، بلكه سهم آن در ایجاد پیوند رحمی بین وابستگان سببی نیز قابل انكار نیست، زیرا در اسلام، وابستگان سببی، همانند پیوستگان نسبی، از رحامت خاص برخوردارند و قانون مصاهرت مقررات فراوانی را به همراه دارد؛ چنانكه از خطبه رسول اكرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)در مراسم عقد زناشویی حضرت امیرموءمنین علی (ع) و حضرت فاطمه زهراٍّ چنین استفاده میشود كه مصاهره و دامادی، ملحق به نسب بوده و عروس و داماد به منزله فرزندان دو خانواده محسوب شده و اعضای دو خانواده، مخصوصاً پدران و مادران، به منزله افراد یك خانواده به حساب خواهند آمد و این قانون كه از خطبه رسول اكرم و نیز از خطبه عقد زناشویی حضرت جواد (علیهالسلام) توسط حضرت امام رضا (ع) استفاده شده، از آیه (هو الّذی خلق من الماء بشراً فجعله نسباً و صهراً... )و اوست كه از آب بشری آفرید و او را دارای خویشاوندی نسبی و دامادی قرار داد، استنباط میشود.(4)
دلیل دیگری که می توان در تایید و اثبات این دیدگاه آورد، سخن امام سجاد(ع) در "رساله حقوق" است
که در تبیین لزوم پاسداشت حقوق ارحام، نخستین حق را در نظام خویشاوندی به جایگاه مادری اختصاص میدهد و آنگاه از حق پدر و فرزند سخن به میان می آورد:
« و حقوق رحمك كثیرة متّصلة بقدر اتّصال الرّحم فی القرابة فأوجبها علیك حقّ أُمّك ثمّ حقّ أبیك ثمّ حقّ ولدك ثمّ حقّ أخیك ثمّ الأقرب فالأقرب» (3)