صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 19 , از مجموع 19

موضوع: نامه ها و ملاقاتهای امام حسین علیه السلام

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,815
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,531
    مورد تشکر
    2,472 در 1,379
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نکته : کلام امام «علیه السلام» یا حمل بر تقیّه میشود و یا آنکه واقعاً، بر اثر گریۀ زنها و هیجان مجلس ، فرزند خردسالی غش کرده باشد.
    3-سید اسماعیل حمیری
    او بر امام صادق«علیه السلام» وارد شد. حضرت دستور داد پردهای آویختند وزنها پشت پرده نشستند، آنگاه به «اسماعیل حمیری» فرمودند اشعاری را در
    ص: 18


    1- جامع الرواة أردبیلی، 1/ 367، اعیان ، 7/ 268
    مرثيۀ جدم حسین«علیه السلام» بخوان :
    اُمرُر عَلی جَدَثِ الحُسَینِ***فَقُل لِأَعظُمِهِ الزَّکِیَّةِ
    يا أعظُماً لازلتِ من*** وَطْفاءَ ساكبةٍ رَوِيَّهْ
    وإذا مَررتَ بقبرهِ*** فأطِلْ بهِ، وقِفِ المِطَّيَّهْ
    ما لَذَّ عَیشٌ بَعدَ رَضِّ***کِ بِالجِیادِ الأعوَجِیَّه
    (1)
    «هنگامی که بر بدن حسین «علیه السلام»عبورت افتاد، به استخوانهای پاکش بگو:».
    «پیوسته از اشك چشمان سیراب خواهی بود».
    «هنگامی که بر قبرش گذر کردی ،مرکبت را مدت زیادی نگه دار و بگو :» .
    «پس از آنکه بدنت را با سُمّ ستوران خرد کردند ، زندگی لذت ندارد».
    اشکهای امام صادق«علیه السلام» جاری شد و صدای گریه و شیون از پشت پرده بلند شد که کوچه های مدینه را پر کرد، حضرت که چنین دید فرمود: بس است.
    4-جعفربن عفّان طائی
    «زید شحام» می گوید: خدمت امام صادق«علیه السلام» نشسته بودیم که «جعفر بن عفان» نابینا وارد شد. حضرت خطاب به او فرمود:«شنیده ام دربارۀ امام حسین«علیه السلام» خوب شعر می گویی».
    گفت : آری حضرت فرمود: «بخوان».
    «جعفر» شروع کرد به خواندن اشعار . امام و اطرافیانش بسیار گریستند بعدحضرت فرمود: به خدا سوگند! فرشتگان مقرب خدا حضور یافتند و اشعارت را شنیدند و مانند ما گریه کردند. و خداوند تو را آمرزید و بهشت را بر تو واجب کرد».
    ص: 19


    1- الغدير . 235،2.
    واما اشعاری که در مجلس امام صادق«علیه السلام» سروده این است:
    غَداةَ حُسَینٌ لِلرِّماحِ دَرِیَّةً ***وقَد نَهَلَت مِنهُ السُّیوفُ وعَلَّتِ
    وغودِرَ فِی الصَّحراءِ لَحماً مُبَدَّداً*** عَلَیهِ عِناقُ الطَّیرِ باتَت وظَلَّتِ
    (1)
    «روزی که نیزه ها پیکر حسین «علیه السلام» را شکافتند و شمشیرها از خونش سیراب شدند».
    «بدن قطعه قطعه حسین را در بیابان سوزان کربلا رها کردند تا مورد نوازش مرغان هوایی قرار گرفت و بر آن سایه افکندند».
    5-ابو هارون المكفوف
    وی خدمت امام صادق«علیه السلام» شرفیاب شد، حضرت فرمود: از حسین «علیه السلام» برایم شعر بخوان، ابو هارون شروع به خواندن شعر کرد ولی
    حضرت آن سبک را نپسندید و فرمود: همانطوریکه در کنار قبر حسین«علیه السلام»شعر میخوانید، بخوان، لذا ابوهارون به همان روش چنین خواند:
    اُمرُر عَلی جَدَثِ الحُسَینِ***فَقُل لِأَعظُمِهِ الزَّکِیَّةِ
    با شنیدن این شعر حضرت گریست، لذا ابوهارون توقف کرد، ولی حضرت فرمود، ادامه بده، شاعر چنین ادامه داد:
    یا مَرْیَمُ قُومی وَانْدُبِی مَوْلاکِ*** وَ عَلَی الْحُسَینِ فَاسْعَدی بِبُکاکِ
    که در اثر گريه امام«علیه السلام» و زنها، مجلس منقلب شد.
    (2)
    ص: 20


    1- بحار 286/45 اعیان 128/4 ، معجم رجال الحدیث 81/4 سفینه ، «جعفر» با استفاده از شاگردان مکتب ائمه «علیهم السلام».
    2- کامل الزیارات باب 106/33 ، بحار 287/44.









    امضاء




  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,815
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,531
    مورد تشکر
    2,472 در 1,379
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    «هنگامی که بر بدن حسین «علیه السلام»عبورت افتاد، به استخوانهای پاکش بگو:».
    «پیوسته از اشك چشمان سیراب خواهی بود».
    «هنگامی که بر قبرش گذر کردی ،مرکبت را مدت زیادی نگه دار و بگو :» .
    «پس از آنکه بدنت را با سُمّ ستوران خرد کردند ، زندگی لذت ندارد».
    اشکهای امام صادق«علیه السلام» جاری شد و صدای گریه و شیون از پشت پرده بلند شد که کوچه های مدینه را پر کرد، حضرت که چنین دید فرمود: بس است.


    امضاء



  4. Top | #13

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,815
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,531
    مورد تشکر
    2,472 در 1,379
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    4-جعفربن عفّان طائی

    «زید شحام» می گوید: خدمت امام صادق«علیه السلام» نشسته بودیم که «جعفر بن عفان» نابینا وارد شد. حضرت خطاب به او فرمود:«شنیده ام دربارۀ امام حسین«علیه السلام» خوب شعر می گویی».
    گفت : آری حضرت فرمود: «بخوان».
    «جعفر» شروع کرد به خواندن اشعار . امام و اطرافیانش بسیار گریستند بعدحضرت فرمود: به خدا سوگند! فرشتگان مقرب خدا حضور یافتند و اشعارت را شنیدند و مانند ما گریه کردند. و خداوند تو را آمرزید و بهشت را بر تو واجب کرد».
    ص: 19


    1- الغدير . 235،2.
    واما اشعاری که در مجلس امام صادق«علیه السلام» سروده این است:
    غَداةَ حُسَینٌ لِلرِّماحِ دَرِیَّةً ***وقَد نَهَلَت مِنهُ السُّیوفُ وعَلَّتِ
    وغودِرَ فِی الصَّحراءِ لَحماً مُبَدَّداً*** عَلَیهِ عِناقُ الطَّیرِ باتَت وظَلَّتِ
    (1)
    «روزی که نیزه ها پیکر حسین «علیه السلام» را شکافتند و شمشیرها از خونش سیراب شدند».
    «بدن قطعه قطعه حسین را در بیابان سوزان کربلا رها کردند تا مورد نوازش مرغان هوایی قرار گرفت و بر آن سایه افکندند».


    ویرایش توسط طهورا*کنیز فاطمه زهرا(س)* : 22-06-2026 در ساعت 16:14
    امضاء



  5. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,495
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    5,011
    مورد تشکر
    4,114 در 1,879
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    5-ابو هارون المكفوف

    وی خدمت امام صادق«علیه السلام» شرفیاب شد، حضرت فرمود: از حسین «علیه السلام» برایم شعر بخوان، ابو هارون شروع به خواندن شعر کرد ولی
    حضرت آن سبک را نپسندید و فرمود: همانطوریکه در کنار قبر حسین«علیه السلام»شعر میخوانید، بخوان، لذا ابوهارون به همان روش چنین خواند:
    اُمرُر عَلی جَدَثِ الحُسَینِ***فَقُل لِأَعظُمِهِ الزَّکِیَّةِ
    با شنیدن این شعر حضرت گریست، لذا ابوهارون توقف کرد، ولی حضرت فرمود، ادامه بده، شاعر چنین ادامه داد:
    یا مَرْیَمُ قُومی وَانْدُبِی مَوْلاکِ*** وَ عَلَی الْحُسَینِ فَاسْعَدی بِبُکاکِ
    که در اثر گريه امام«علیه السلام» و زنها، مجلس منقلب شد.
    (2)
    ص: 20


    1- بحار 286/45 اعیان 128/4 ، معجم رجال الحدیث 81/4 سفینه ، «جعفر» با استفاده از شاگردان مکتب ائمه «علیهم السلام».
    2- کامل الزیارات باب 106/33 ، بحار 287/44.



    امضاء

  6. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,495
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    5,011
    مورد تشکر
    4,114 در 1,879
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    (مجلس دوّم)

    پاسخ امام حسين«علیه السلام» به نامه جعدة بن هبيرة مخزومی
    «أمَّا أخی فَأَرجو أنْ یکونَ اللّه قَد وَفَّقهُ وسَدَّده،وَأمَّا أنَا فَلَیسَ رأیی الیومَ ذلِکَ فالصَقوا رَحِمَکُم اللّه بالأَرضِ،واکمَنوا فِی البُیوتِ،وَاحتَرِسوا مِنَ الظِّنَّهِ ما دامَ مُعاوِیَهُ حَیَّاً،فَإن یُحدِثِ اللّه ُ بهِ حَدَثاً وأنَا حَیٌّ ،کَتَبتُ إِلَیکُم برأیی وَالسَّلام .
    (1)»
    عده ای از شیعیان نزد «جعدة بن هبيره»
    (2) جمع شدند و از او خواستند تا نامه ای به سیدالشهداء«علیه السلام»بنویسد و از حضرت بخواهد که علیه معاویه دست به قیام بزند. لذا «جعده» به نمایندگی از طرف شیعیان، نامه ای به این مضمون برای امام«علیه السلام» می نویسد:
    أما بعد:فإن مَن قِبَلَنا مِن شیعَتِکَ مُتَطَلِّعَهٌ أَنفُسُهُم إلَیکَ ، لا یَعْدِلونَ بِکَ أحَداً ، وَقَد کانوا عَرَفوا رأیَ الحَسَنِ أَخیکَ فی دَفعِ الحَربِ ، وَعَرَفوکَ باللِّینِ لأَولِیائِکَ ، وَالغِلْظَهِ عَلی
    ص: 21


    1- حياة الحسين ، 229/2 الاخبار الطوال، ص 221.
    2- «جعده» خواهر زاده امیر المؤمنین«علیه السلام»و داماد آن حضرت است ، مادرش «ام هانی» موسوم به«فاخته» دختر جناب ابو طالب است در شب نوزدهم رمضان ،«ام کلثوم» به پدر عرض کرد: برای نماز ،جعده را به مسجد بفرستید ، حضرت ابتدا پذیرفت اما بعد فرمود: «لا نفرّ من الأجل، از مرگ گریزی نیست و خودم می روم». در صفین هم وقتی «عتبه بن ابی سفیان» به او گفت: تو به خاطر دائی ات على «علیه السلام» و عمویت ابن أبي سلمه بميدان صفين آمدی ، در پاسخ گفت : «أمّا حُبّی لِخالی فَوَاللّهِ أن لَو کانَ لَکَ خالٌ مِثلَهُ لَنَسَیتَ أباکَ».(سفينة ،جَعَدَ». کشی، 63 الحدید، 77/10 ). «اگر تو هم یک دایی مثل دایی من داشتی ، پدرت را فراموش می کردی».
    أَعدائِکَ ، والشِّدَّهِ فی أمرِ اللّه ِ ، فَإنْ کُنتَ تُحِبُّ أنْ تَطلُبَ هذا الأمرَ فَأقدِم علَینا ، فَقَد وطَّنا أَنفُسَنا عَلی المَوتِ مَعَکَ».

    «شیعیان شما در اینجا دلهایشان به شما روشن و به شما امید بسته اند و غیراز شما را هم قبول ندارند. ورأي و تصمیم برادرت امام مجتبی«علیه السلام» را در جنگ با معاویه دانستند و شما را هم به ملاطفت با دوستان و شدت و تندی با دشمنان وامرالهی می شناسند. پس اگر می خواهی این حکومت را به دست گیری به سوی ما بیا که ما تا پای جان با تو هستیم».

    امضاء

  7. Top | #16

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,815
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,531
    مورد تشکر
    2,472 در 1,379
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پاسخ امام حسین «علیه السلام»

    حضرت در پاسخ «جعده» چنین مرقوم فرمودند:
    برادرم! که امیدوارم خداوند تو را محکم و موفق بدارد، تصمیم امروز من حرکت و قیام نیست ، خداوند شما را مورد رحمت قرار دهد. به زمین بچسبید و در خانه هایتان بنشینید و از کاری که موجب تهمت علیه شما است، بپرهیزید،مادامی که معاویه زنده است . پس هرگاه معاویه مُرد و من زنده بودم، آنگاه شما را از تصمیم خودم آگاه می کنم».
    امضاء



  8. Top | #17

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,815
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,531
    مورد تشکر
    2,472 در 1,379
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    تحلیل نامه امام حسین «علیه السلام»

    این نامه در واقع دفاع از امام مجتبی«علیه السلام» است که نشان می دهد روش امام حسین «علیه السلام» هم نسبت به معاویه، همان روش برادر بزرگوارش است ؛چون بعد از شهادت امام حسن«علیه السلام» ده سال امام حسین «علیه السلام» با معاویه بود و هیچ حرکتی علیه او انجام نداد. شرایطی که امام حسن به خاطر آن مجبور شد صلح کند و امام حسین «علیه السلام» هم همان روش را ادامه بدهد، از این قرار است :
    ص: 22
    1- جنگهای پی در پی از قبیل «جمل، صفّین ونهروان» و نا امیدی و سرخوردگی شیعیان که طبعاً رمقی برای جنگ با معاویه باقی نگذاشته بود.
    2- از دست دادن نیروهای زبده در جمل وصفین که زبده ترین نیروها را از امیرالمؤمنین«علیه السلام» گرفت؛ چهره هایی از قبیل عبداللّٰه بن بديل (به تعبیر معاویه، قوچ قوم) عمار یاسر ، هاشم بن عتبه (مرقال)، اویس قرنی، ابو الهيثم بن تیهان، خزيمة بن ثابت (ذو الشهادتين) و خلاصه در صفین طبق نقل «نصر بن مزاحم» هفتصد نفر از اصحاب على«علیه السلام» از دست رفتند.
    3- تلفات سنگین مردم عراق در صفین که طبق نقل صاحب وقعۀ صفّین،25000 نفر کشته دادند
    (1).
    4- خیانت فرماندهان سپاه امام حسن«علیه السلام» .
    5 - رشوه های کلان معاویه .
    6- جلوگیری از خونریزی بیشتر .
    در اصول کافی بابی داریم تحت عنوان «أنّ الأئمّه کلّهم قائمون بأمر اللّه » ،منتها هر زمانی اقتضایی دارد، بعضی از شیعیان خیال می کنند همیشه باید جنگید در حالی که گاهی جنگ خوب است و صلح بد، و گاهی هم به عکس می باشد .جریان «سدیر صیرفی» به خوبی نشان می دهد که سدير وامثال او آگاه به شرایط نبودند، لذا از امام صادق «علیه السلام» می خواهد که حضرت دست به شمشیر ببرد و جنگی را بپا کند.
    گفتگوی سَدير صيرفي با امام صادق «علیه السلام»
    «سَدیر صیرفی»
    (2) به خدمت امام صادق«علیه السلام» شرفیاب شد و عرض کرد:
    ص: 23


    1- وقعة صفين ، 558.
    2- سدير - بالسّين المهملة المفتوحة،« تنقیح المقال»
    واللَّهِ ما يَسَعْكَ القُعُود!؛ به خدا قسم! در خانه نشستن برای شما روا نیست!» .
    امام«علیه السلام»:چرا یا سدير؟
    سدير: برای اینکه دوستان و شیعیان ویاوران شما آنقدر زیادند که اگر این جمعیت را جدت امیرالمؤمنین «علیه السلام» داشت، دیگران طمع در حکومت او پیدا نمی کردند .
    امام «علیه السلام»: شیعیان ما را چقدر تخمین می زنی؟
    سدير: صدهزار.
    امام «علیه السلام» : صد هزار!
    سدير: بلکه بالاتر، دویست هزار نفر .
    امام «علیه السلام» : دویست هزار نفر!
    سدير: بلکه بالاتر، نیمی از جمعیّت دنیا طرفدار شما هستند.
    امام«علیه السلام»سکوت کردند، آنگاه رو کردند به سدير وفرمودند: «آیا می توانی همراه ما تا ينبع
    (1)بیایی ؟».
    عرض کرد : آری.
    امام «علیه السلام»فرمود: «الاغ واستری را آماده کردند، من جلو رفتم که بر الاغ سوار شوم، حضرت فرمود: الاغ را به من بده، عرض کردم: استر برای شما زیبنده تر و محترم تر است.
    فرمود: الاغ برای من راحت تر است ، من پیاده شدم و حضرت بر الاغ ومن بر استر سوار شدم، مدتی راه رفتیم، چون وقت نماز رسید، حضرت فرمود:پیاده شو تا نماز بخوانیم. بعد فرمود: اما این زمین شوره زار است و نماز در آن
    ص: 24


    1- «ينبع» نام محلی است که حجاج مصری از آنجا عبور می کردند و دارای چشمه ، و زراعت ونخلستان بوده است.
    روا نیست
    (1)، دوباره به راه خود ادامه دادیم تا به زمین خاک سرخ رسیدیم،حضرت به جوانی که مشغول چرانیدن تعدادی بزغاله بود، اشاره کرد و فرمود:
    «وَالله يَا سَدِيرُ لَوْ كَانَ لِي شِيعَةٌ بِعَدَدِ هَذِهِ الْجِدَاءِ مَا وَسِعَنِي الْقُعُود».
    «به خدا سوگند! اگر تعداد شیعیان من به اندازه این بزغاله ها بود، نشستن در خانه برایم روا نبود».
    «آنگاه پیاده شدیم و نماز را خواندیم، پس از تمام شدن نماز، بزغاله ها را شمردم، (فقط) هفده رأس بود
    (2)».
    روضه
    «ام کلثوم» می گوید شب نوزدهم ماه مبارک رمضان پدرم مهمان ما بود .بعد از نماز مغرب، طبقی محتوی دو قرص نان جو و مقداری شیر نزدش گذاشتیم. چون نگاهی به آن انداخت،حَرَّكَ رَأْسَهُ وَبَكَى بُكَاءً شَدِيداً، سر را تکانی داد و گریۀ بلندی نمود و فرمود:«أَتُرِيدِينَ أَنْ يَطُولَ وُقُوفِي غَداً بَيْنَ يَدَيِ اللّه ِ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؟».
    «دخترم ! دو نوع غذا می آوری، آیا می خواهی فردای قیامت مدت طولانی برای حساب بمانم؟».
    «أنَا اُریدُ أن أتَّبِعَ أخی وَابنَ عَمّی رَسولَ اللّهِ «صلی اللّٰه علیه وآله وسلم»، ما قُدِّمَ إلَیهِ إدامانِ فی طَبَقٍ واحِدٍ إلی أن قَبَضَهُ اللّهُ ...
    (3)».
    ص: 25


    1- صاحب عروة الوثقی در امکنۀ مكروهه برای نماز می فرماید: «التاسع : الأرض السبخة، زمینی که شوره زار باشد، نماز خواندن در آن کراهت دارد»،(عروة،کتاب الصلاة، باب الأمكنة المكروهة).
    2- اصول کافی ، 242/2 ، «باب قلّة عدد المؤمنین».
    3- التاسع : الأرض السبخة
    «ام كلثوم» به پدر عرض کرد: برای نماز، جعده را بفرستید، فرمود: «ازمرگ راه فراری نیست».
    موقع بیرون آمدن ، قلاّب، در کمربند آن حضرت بند شد و کمربند از کمرمبارکش باز شد
    (1).
    دست در دامن مولا زد در*** که علی بگذر واز ما مگذر
    شال شه واشد ودامن به گرو***زینبش دست به دامن که مرو
    شال می بست وندای مبهم***که کمربند شهادت محکم
    مدتی گذشت، ناگهان جبرئیل در آسمان و زمین ندا در داد که همه شنیدند:
    «تَهَدَّمَتْ وَاللَّهِ أَرْكَانُ الْهُدَى وَانْطَمَسَتْ وَأَعْلامُ التُّقَى وَانْفَصَمَتْ وَاللَّهِ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى قُتِلَ ابْنُ عَمِّ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى قُتِلَ الْوَصِيُّ الْمُجْتَبَى قُتِلَ عَلِيٌّ الْمُرْتَضَى قَتَلَهُ أَشْقَى الْأَشْقِيَاءِ
    (2)».
    به خدا سوگند! اركان هدایت در هم شکست و نشانه های تقوا خاموش و گسیخته شد عروة الوثقای الهی ، کشته شد پسر عموی پیامبر بدست شقی ترین افراد».
    ص: 26


    1- بحار ، 42/ 278.
    2- بحار 282/42 ، منتهی الامال . 214/1 .
    (مجلس سوّم )
    نامه امام حسين «علیه السلام» به معاویه در مورد مصادره اموال معاويه
    «مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلی مُعاوِیَهِ بْنِ أَبِی سُفْیانَ:امَّا بَعْدُ: فَانَّ عیراً مَرَّتْ بِنا مِنَ الْیَمَنِ تَحْمِلُ مالاً وَ حُلَلاً وَ عَنْبَراً وَ طیباً إِلَیْکَ، لِتُوَدِّعَها خَزائِنَ دِمَشْقَ، وَ تَعُلَّ بِها بَعْدَ النَّهَلِ بِبَنی أَبیکَ، وَ انِّی احْتَجْتُ إِلَیْها فَاخَذْتُها وَ السَّلامُ؛
    (1)»
    کاروانی از یمن، اموال وزینت آلات وعنبر وعطریات را به دمشق حمل می کرد، امام حسین «علیه السلام» اینها را ضبط نمود و به معاویه نوشت که:
    «کاروانی از یمن، عطریاتی را به دمشق حمل می کرد که تو آنها را درخزائن دمشق ذخیره نمائی تا تشنگان اولاد پدرت را مکّرر سیراب کنی ، من به آن اموال نیاز داشتم، لذا آنها را مصادره کردم».
    مصادرۀ دومی هم توسط امام حسین«علیه السلام»در زمان يزيد اتفاق افتاد که اموالی را از یمن برای یزید می بردند، حضرت در محل تنعیم آنها را مصادره کرد و سپس به صاحبان شتر فرمود: «هر یک از شما می خواهد همراه ما به عراق بیاید و هر کس هم که می خواهد از اینجا برود، ما کرایۀ او را به مقداری که آمده ،پرداخت می کنیم
    (2).
    «علامۀ بحرالعلوم» این اخبار را صحیح نمی داند و مقام امام معصوم«علیه السلام» را بالاتر از اینها می داند که اموال حکومت را ضبط نماید و بین
    ص: 27


    1- ناسخ التواریخ، 1 /195 (احوالات سیدالشهداء«علیه السلام»).
    2- طبری ، 385/5 - البداية والنهاية ، 166/8 ، حياة الحسين ، 3/ 59.
    محتاجين تقسیم کند
    (1).
    برای تبیین مساله لازم است به چند مسأله توجه داشته باشیم :
    اولاً: پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» اموال مشرکین را مصادره کرده است، هنگامی که اصحاب خود را جمع کرد و حتی برای رفتن قرعه هم می انداختند و از یکدیگر سبقت هم می گرفتند، فرمود:«هَذِهِ عِیرُ قُرَیْشٍ فِیهَا أَمْوَالُهُمْ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یُغْنِیَکُمُوهَا
    (2)
    این کاروان قریش است ، اموالشان در این کاروان می باشد. (بشتابید تا) شاید خداوند شما را بی نیاز کند .
    وثانياً: بنی امیه و بنی عباس همگی غاصب وتصرفات آنها غیر شرعی و حرام بوده است و حتی بر طبق روایات اسلامی، ترافع وتخاصم در نزد آنها حرام است. بنابراین، خلیفه هر عصر، امام معصوم همان عصر است و سایر تصرفات ومداخلات باید به اجازه آنها باشد و در عصر غیبت ، با اذن فقهای عادل می باشد.
    وثالثاً: امام«علیه السلام»، بدینوسیله عدم مشروعیت حکومتهای غاصب را می رساند و اعلان می کند که این اموال ، مربوط به بیت المال است و امثال معاويه ويزيد، حق تصرف در این اموال را ندارند.
    مضافاً که اصحاب ائمه«علیهم السلام» در آن عصر، همین تلقّی را داشتندو متوجه بودند اموالی را که از طریق دستگاه بنی امیه و بنی عباس به دست می آورند، باطل است و حق تصرف ندارند، لذا آنها را به خدمت ائمه«علیهم السلام» می آوردند؛ چون معتقد بودند زمین و آنچه در آن است از آن امام معصوم «علیه السلام» است.
    ص: 28


    1- رجال بحر العلوم، 48/4 .
    2- مغازی، واقدی، 20/1 .







    امضاء



  9. Top | #18

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,815
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,531
    مورد تشکر
    2,472 در 1,379
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در اصول کافی بابی داریم تحت عنوان «أنّ الأئمّه کلّهم قائمون بأمر اللّه » ،منتها هر زمانی اقتضایی دارد، بعضی از شیعیان خیال می کنند همیشه باید جنگید در حالی که گاهی جنگ خوب است و صلح بد، و گاهی هم به عکس می باشد .جریان «سدیر صیرفی» به خوبی نشان می دهد که سدير وامثال او آگاه به شرایط نبودند، لذا از امام صادق «علیه السلام» می خواهد که حضرت دست به شمشیر ببرد و جنگی را بپا کند.
    گفتگوی سَدير صيرفي با امام صادق «علیه السلام»
    «سَدیر صیرفی»
    (2) به خدمت امام صادق«علیه السلام» شرفیاب شد و عرض کرد:
    ص: 23


    1- وقعة صفين ، 558.
    2- سدير - بالسّين المهملة المفتوحة،« تنقیح المقال»
    واللَّهِ ما يَسَعْكَ القُعُود!؛ به خدا قسم! در خانه نشستن برای شما روا نیست!» .
    امضاء



  10. Top | #19

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,815
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,531
    مورد تشکر
    2,472 در 1,379
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    امام«علیه السلام»:چرا یا سدير؟
    سدير: برای اینکه دوستان و شیعیان ویاوران شما آنقدر زیادند که اگر این جمعیت را جدت امیرالمؤمنین «علیه السلام» داشت، دیگران طمع در حکومت او پیدا نمی کردند .
    امام «علیه السلام»: شیعیان ما را چقدر تخمین می زنی؟
    سدير: صدهزار.
    امام «علیه السلام» : صد هزار!
    سدير: بلکه بالاتر، دویست هزار نفر .
    امام «علیه السلام» : دویست هزار نفر!
    سدير: بلکه بالاتر، نیمی از جمعیّت دنیا طرفدار شما هستند.
    امام«علیه السلام»سکوت کردند، آنگاه رو کردند به سدير وفرمودند: «آیا می توانی همراه ما تا ينبع
    (1)بیایی ؟».
    عرض کرد : آری.
    امام «علیه السلام»فرمود: «الاغ واستری را آماده کردند، من جلو رفتم که بر الاغ سوار شوم، حضرت فرمود: الاغ را به من بده، عرض کردم: استر برای شما زیبنده تر و محترم تر است.
    فرمود: الاغ برای من راحت تر است ، من پیاده شدم و حضرت بر الاغ ومن بر استر سوار شدم، مدتی راه رفتیم، چون وقت نماز رسید، حضرت فرمود:پیاده شو تا نماز بخوانیم. بعد فرمود: اما این زمین شوره زار است و نماز در آن
    ص: 24


    1- «ينبع» نام محلی است که حجاج مصری از آنجا عبور می کردند و دارای چشمه ، و زراعت ونخلستان بوده است.
    روا نیست
    (1)، دوباره به راه خود ادامه دادیم تا به زمین خاک سرخ رسیدیم،حضرت به جوانی که مشغول چرانیدن تعدادی بزغاله بود، اشاره کرد و فرمود:
    «وَالله يَا سَدِيرُ لَوْ كَانَ لِي شِيعَةٌ بِعَدَدِ هَذِهِ الْجِدَاءِ مَا وَسِعَنِي الْقُعُود».
    «به خدا سوگند! اگر تعداد شیعیان من به اندازه این بزغاله ها بود، نشستن در خانه برایم روا نبود».
    «آنگاه پیاده شدیم و نماز را خواندیم، پس از تمام شدن نماز، بزغاله ها را شمردم، (فقط) هفده رأس بود
    (2)».
    روضه
    «ام کلثوم» می گوید شب نوزدهم ماه مبارک رمضان پدرم مهمان ما بود .بعد از نماز مغرب، طبقی محتوی دو قرص نان جو و مقداری شیر نزدش گذاشتیم. چون نگاهی به آن انداخت،حَرَّكَ رَأْسَهُ وَبَكَى بُكَاءً شَدِيداً، سر را تکانی داد و گریۀ بلندی نمود و فرمود:«أَتُرِيدِينَ أَنْ يَطُولَ وُقُوفِي غَداً بَيْنَ يَدَيِ اللّه ِ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؟».
    «دخترم ! دو نوع غذا می آوری، آیا می خواهی فردای قیامت مدت طولانی برای حساب بمانم؟».
    «أنَا اُریدُ أن أتَّبِعَ أخی وَابنَ عَمّی رَسولَ اللّهِ «صلی اللّٰه علیه وآله وسلم»، ما قُدِّمَ إلَیهِ إدامانِ فی طَبَقٍ واحِدٍ إلی أن قَبَضَهُ اللّهُ ...
    (3)».
    ص: 25


    1- صاحب عروة الوثقی در امکنۀ مكروهه برای نماز می فرماید: «التاسع : الأرض السبخة، زمینی که شوره زار باشد، نماز خواندن در آن کراهت دارد»،(عروة،کتاب الصلاة، باب الأمكنة المكروهة).
    2- اصول کافی ، 242/2 ، «باب قلّة عدد المؤمنین».
    3- التاسع : الأرض السبخة
    «ام كلثوم» به پدر عرض کرد: برای نماز، جعده را بفرستید، فرمود: «ازمرگ راه فراری نیست».
    موقع بیرون آمدن ، قلاّب، در کمربند آن حضرت بند شد و کمربند از کمرمبارکش باز شد
    (1).
    دست در دامن مولا زد در*** که علی بگذر واز ما مگذر
    شال شه واشد ودامن به گرو***زینبش دست به دامن که مرو
    شال می بست وندای مبهم***که کمربند شهادت محکم
    مدتی گذشت، ناگهان جبرئیل در آسمان و زمین ندا در داد که همه شنیدند:
    «تَهَدَّمَتْ وَاللَّهِ أَرْكَانُ الْهُدَى وَانْطَمَسَتْ وَأَعْلامُ التُّقَى وَانْفَصَمَتْ وَاللَّهِ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى قُتِلَ ابْنُ عَمِّ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى قُتِلَ الْوَصِيُّ الْمُجْتَبَى قُتِلَ عَلِيٌّ الْمُرْتَضَى قَتَلَهُ أَشْقَى الْأَشْقِيَاءِ
    (2)».
    به خدا سوگند! اركان هدایت در هم شکست و نشانه های تقوا خاموش و گسیخته شد عروة الوثقای الهی ، کشته شد پسر عموی پیامبر بدست شقی ترین افراد».
    ص: 26


    1- بحار ، 42/ 278.
    2- بحار 282/42 ، منتهی الامال . 214/1 .
    (مجلس سوّم )
    نامه امام حسين «علیه السلام» به معاویه در مورد مصادره اموال معاويه
    «مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلی مُعاوِیَهِ بْنِ أَبِی سُفْیانَ:امَّا بَعْدُ: فَانَّ عیراً مَرَّتْ بِنا مِنَ الْیَمَنِ تَحْمِلُ مالاً وَ حُلَلاً وَ عَنْبَراً وَ طیباً إِلَیْکَ، لِتُوَدِّعَها خَزائِنَ دِمَشْقَ، وَ تَعُلَّ بِها بَعْدَ النَّهَلِ بِبَنی أَبیکَ، وَ انِّی احْتَجْتُ إِلَیْها فَاخَذْتُها وَ السَّلامُ؛
    (1)»
    کاروانی از یمن، اموال وزینت آلات وعنبر وعطریات را به دمشق حمل می کرد، امام حسین «علیه السلام» اینها را ضبط نمود و به معاویه نوشت که:
    «کاروانی از یمن، عطریاتی را به دمشق حمل می کرد که تو آنها را درخزائن دمشق ذخیره نمائی تا تشنگان اولاد پدرت را مکّرر سیراب کنی ، من به آن اموال نیاز داشتم، لذا آنها را مصادره کردم».
    مصادرۀ دومی هم توسط امام حسین«علیه السلام»در زمان يزيد اتفاق افتاد که اموالی را از یمن برای یزید می بردند، حضرت در محل تنعیم آنها را مصادره کرد و سپس به صاحبان شتر فرمود: «هر یک از شما می خواهد همراه ما به عراق بیاید و هر کس هم که می خواهد از اینجا برود، ما کرایۀ او را به مقداری که آمده ،پرداخت می کنیم
    (2).
    «علامۀ بحرالعلوم» این اخبار را صحیح نمی داند و مقام امام معصوم«علیه السلام» را بالاتر از اینها می داند که اموال حکومت را ضبط نماید و بین
    ص: 27


    1- ناسخ التواریخ، 1 /195 (احوالات سیدالشهداء«علیه السلام»).
    2- طبری ، 385/5 - البداية والنهاية ، 166/8 ، حياة الحسين ، 3/ 59.
    محتاجين تقسیم کند
    (1).
    برای تبیین مساله لازم است به چند مسأله توجه داشته باشیم :
    اولاً: پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» اموال مشرکین را مصادره کرده است، هنگامی که اصحاب خود را جمع کرد و حتی برای رفتن قرعه هم می انداختند و از یکدیگر سبقت هم می گرفتند، فرمود:«هَذِهِ عِیرُ قُرَیْشٍ فِیهَا أَمْوَالُهُمْ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یُغْنِیَکُمُوهَا
    (2)
    این کاروان قریش است ، اموالشان در این کاروان می باشد. (بشتابید تا) شاید خداوند شما را بی نیاز کند .
    وثانياً: بنی امیه و بنی عباس همگی غاصب وتصرفات آنها غیر شرعی و حرام بوده است و حتی بر طبق روایات اسلامی، ترافع وتخاصم در نزد آنها حرام است. بنابراین، خلیفه هر عصر، امام معصوم همان عصر است و سایر تصرفات ومداخلات باید به اجازه آنها باشد و در عصر غیبت ، با اذن فقهای عادل می باشد.
    وثالثاً: امام«علیه السلام»، بدینوسیله عدم مشروعیت حکومتهای غاصب را می رساند و اعلان می کند که این اموال ، مربوط به بیت المال است و امثال معاويه ويزيد، حق تصرف در این اموال را ندارند.
    مضافاً که اصحاب ائمه«علیهم السلام» در آن عصر، همین تلقّی را داشتندو متوجه بودند اموالی را که از طریق دستگاه بنی امیه و بنی عباس به دست می آورند، باطل است و حق تصرف ندارند، لذا آنها را به خدمت ائمه«علیهم السلام» می آوردند؛ چون معتقد بودند زمین و آنچه در آن است از آن امام معصوم «علیه السلام» است.
    ص: 28


    1- رجال بحر العلوم، 48/4 .
    2- مغازی، واقدی، 20/1 .


    امضاء



صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi