


| ❤ |
موضوعات تصادفی این انجمن:
- زمین کربلا که باشی ...
- درسى كه حسين عليه السلام به انسانها آموخت
- ترجیع بند بی نظیر محتشم کاشانی _ باز این چه...
- همه دارو ندارم بنویسید حسین {{ اشعارویژه...
- پیامکهای محرم حسینی
- کیمیای کربلا و مغناطیس آزادگی
- اولين و آخرين شهيد كربلا چه كساني بودند؟
- فلسفه عزاداري امام حسين عليه السلام
- توصیه های ناب بزرگان در مورد مجلس روضه و اشک...
- كرامات الحسينية جلد اول(معجزات حضرت...



| ❤ |
مقدمه
نهضت حسین«علیه السلام» نهضتی است جاودانه که همواره در طول تاریخ اسلام، عامل ایجاد حرکت ها و نهضت ها وانقلابها عليه ظالمان و ستمگران وطواغيت دوران بوده است . بی گمان انقلاب مقدس اسلامی ایران نیز ، نشأت گرفته از این حرکت انسانساز و پایدار است که مردم رنج کشیده مسلمان را به خروش و حرکت بی وقفه علیه رژیم منحوس شاهنشاهی وا داشت و این قدرت اهریمنی را با آن همه پشتوانه های شیطانی به سقوط و نابودی کشاند .
نهضت مقدس امام حسین«علیه السلام» برای همگان و تمام نسل ها وعصرها باید آموزنده ، سازنده و محرک باقی بماند و از این مشعل فروزان الهی ، ملّت ها پیوسته فروغ گیرند و در زندگی عملی خود شعارهای جاودانه اش را به کار بندند . ندای بلند «هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة»امام حسین سلام اللّٰه عليه باید برای تمام مؤمنين الگو و سرمشق باشد و این شعار آمیخته با شعور انقلابی ، زمینۀ مبارزه با استکبار جهانی را در امّت اسلامی بیافریند . نه تنها این شعار که تمام شعارهای عاشورای حسین آموزنده و حرکت آفرین است . پس می بایست این شعارها را از لابلای گفته ها ، ملاقات ها، نامه ها و گفتگوهای امام«علیه السلام»استخراج و در دسترس عموم قرار داد که به فضل الهی ، این مطالب ارزنده همراه با توضیحات لازم و مطالب گوناگون دیگر ، که هر یک در حدّ خود ، مفید و قابل تقدیر است در کتاب حاضر گرد آوری شده وتقدیم خوانندگان عزیز می گردد.
این کتاب مجموعه ای از سخنرانیهای خطیب توانا حضرت حجة الاسلام والمسلمین آقای نظری است که توسط حجة الاسلام آقای عالمی ، مطالب آن جمع آوری ومصادرش از کتابها و منابع اسلامی ، ثبت و ضبط گردیده و با تغییرات واضافاتی به صورت کنونی در آمده است .
کتاب مزبور حاوی سه بخش است :
1- نامه های امام حسین«علیه السلام».
2۔ ملاقاتها و دیدارهای امام حسین«علیه السلام».
3- پاسخهای امام«علیه السلام» به افراد.
امید است نشر این مجموعه ارزشمند توسط بنیاد معارف اسلامی که پیوسته در نشر و تبلیغ و احیای آثار عترت طاهره عليهم السلام ، پیشگام و پیش قدم بوده است ، مورد پذیرش درگاه حضرت احدیت وتوجه سیدالشهداء«علیه السلام» وقبولی محبّين و علاقمندان به خاندان رسالت ونبوّت عليهم افضل صلوات اللّٰه ،قرار گیرد.
بنیاد معارف اسلامی قم
ص: 5



| ❤ |
مقدمه کتاب
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
قال الصادق«علیه السلام»:
«خَیرُ النّاسِ مِن بَعدِنا مَن ذاکَرَ بِأَمرِنا ، ودَعا إلی ذِکرِنا»(1).
از دیر زمان خطابه و بیان یکی از وسائل و ابزار مهمّ تبلیغ و ترویج بشمار می رفته است اگر چه ابزار تبلیغ و ترویج در انحصار نطق وخطابه نیست بلکه قلم وكتابت نیز در جای خود همین نقش را ایفاء مینماید ولكن بدون تردید خطابه و بیان در زمینه تأثير در نفوس وجانها و بیداری انسانها نقش بسزائی داشته
و جایگاه اوّل را داراست خطابه دارای اقسامی است ممکن است خطابه ، حماسی وجنگی باشد و ممکن است سیاسی و یا قضائی ایراد گردد که هدف از آن آشنا نمودن مردم به حقوق سیاسی ویا اجتماعی میباشد وگاهی خطابه بمنظور تحریک و بیدار کردن شعور دینی و اخلاقی و وجدانی انسانها است که مقصود در این جا همین است که خطیب با سخن و بیانش آگاهی دینی و اخلاقی مردم را ارتقاء دهد وعواطف و احساسات مردم را در جهت خیر وصلاح آنها بر اساس بینش و آگاهی از دین و مذهب بر انگیزاند از آغاز پیدایش اسلام، پیامبر خود عهده دار این مسئولیت بود هنگامیکه آیه مبارکه و «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ»(2) نازل گردید رسول خدا بجهت اظهار مأموریت خود بیرون آمد و در کنار حجر ایستاد و فرمود : «مَعَاشِرَ اَلْعَرَبِ أَدْعُوکُمْ إِلَی شَهَادَهِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ، وَ أَنِّی رَسُولُ اَللَّهِ، وَ آمُرُکُمْ بِخَلْعِ اَلْأَنْدَادِ وَ اَلْأَصْنَامِ فَأَجِیبُونِی»(3)
خطبه های رسول خدا(صلی اللّٰه علیه وآله وسلم )دراحدَ وتبوك وحجة الوداع وروز عید اضحی وغدیر خم گویای این حقیقت است . پس از رسول خدا(صلی اللّٰه علیه وآله وسلم ) امام امير المؤمنین سلام اللّٰه عليه که خود میفرمود : «وَإنّا لَاُمَراءُ الكلامِ، وفينا تَنَشَّبَت عُروقُهُ وعلَينا تَهَدَّلَت غُصونُهُ»(4) امیر سخن مائیم ریشه های سخن یعنی معانی و مطالب در زمین وجود ما رشد کرده و شاخه های سخن بر سرما سایه افکنده است.
او که سخنش فوق کلام بشر است و سخنان فصیح و بلیغ او حاکی از این واقعیت است ، خطب
ص: 6
1- بحار الانوار 200/1 .
2- سوره حجر آیۀ 93.
3- تفسیر کنز الحقائق 165/7 .
4- نهج البلاغة خطبه 231.
فراوان او را مردم می شنیدند وحفظ میکردند تا جائیکه مسعودی نقل کرده آنچه از خطبه های امیر المؤمنين«علیه السلام»مردم حفظ کرده اند چهارصد و هشتاد و چند خطبه است که آنها را بالبداهه ایراد نموده است(1)
وگاهی یارانش را امر میفرمود که خطبه بخوانند صعصعه بن صوحان خطیبی بزرگوار بود امام صادق«علیه السلام» درباره او میفرمود : در میان اصحاب على«علیه السلام» بجز معصعه واصحاب او کسی امام علی«علیه السلام»را نشناخت(2) صعصعه و برادرش سيحان بن صوحان هر دو خطیب از قبیله عبدالقیس بودند(3) زنان نیز در مواقع ضروری ولازم با نطق های آتشین به ایراد سخن می پرداختند و در جنگ ها و مواقع ضروری با بیان وخطابه عواطف و احساسات را تحریک کرده و آنان را به دفاع از حق دعوت میکردند در صفین خطابه های حماسی سوده همدانیه وزرقاء دختر عدی بن قیس و دیگر زنان خطيبه ماثور ومشهوراست(4).
نمونه بارز آن خطبه ها، خطبهای تاریخی و معجزه آسای صدیقه کبری فاطمه زهرا«علیهما السلام» است .خطبه های عقیله بنی هاشم زینب کبری در کوفه وشام آنچنان مردم را تحت تأثیر قرار داد که با استماع آن می گریستند و همچنین خطب علی بن الحسين«علیهما السلام»خصوصاً خطبه آن حضرت در مسجد دمشق که با ایراد آن فریاد گریه و زاری مردم برخاست (5)
از امام مجتبی«علیه السلام» نیز خطبه هائی نقل شده است که حاکی از قدرت بیان و نیرومندی آن امام صابر و مظلوم است که برخی از آنهارا مسعودی نقل کرده است.(6)
سالار شهیدان امام حسین«علیه السلام» با خطبه های حماسی و آتشین خود در کربلا حجت را بر مردم تمام کرد و ضمن معرفی خود ، دشمن و خصم را محکوم و اراده و عزم خود را در جهت دفاع از حق و ایستادگی در برابر باطل وایثار و فداکاری بیان کرد و فرمود :«ألا وَإنَّ الدَّعيَّ ابنَ الدَّعيِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتينِ بَينَ السُلَّهِ وَالذِلَّةِ وَهَيهاتَ مِنّا الذِلَّةُ».
امام (علیه السلام) نه تنها با ایراد خطبه و سخنرانی که در روز عاشورا خود به انجام این مسئولیت اقدام نمود
ص: 7
1- مروج الذهب 419/2 .
2- تنقیح المقال 98/2 .
3- الاستيعاب 717/2.
4- عقد الفرید 218/1 و 220.
5- نفس المهموم 451.
6- مروج الذهب 431/2 .
بلکه بعضی از یاران و اصحابش مثل حبیب بن مظاهر و زهیر بن قین وحنظله بن اسعد نیز به ایراد خطبه پرداختند و با همین سخنان امام «علیه السلام» بود که فرمانده سپاه کوفه «حر بن یزید ریاحی» تحت تاثیر شدید قرار گرفت ونادم گردید و به سپاه امام پیوست و شهادت رسید .
مجموعه حاضر که از نظر خوانندگان میگذرد حاصل تلاش و کوشش برادر بزرگوار حضرت حجة الاسلام جناب آقای عالمی دامغانی است که این جانب در محرم 1413 قمری بمناسبت ایام،بحثهائی را تحت عنوان ملاقاتها و نامه های امام حسین«علیه السلام» در چندین مجلس مطرح نمودم که ایشان در این رابطه تتبع لازم وسعی وافر را مبذول داشته و ضمن جمع آوری و تکمیل ملاقات ها و نامه های آنحضرت ،منابع و مأخذ آنها را نیز تهیه و اضافه نموده اند که با سپاس و قدردانی از زحمات و تلاش نسبت باین مجموعه ، موفقیت ایشان را از درگاه ایزد منان مسئلت دارم.
برای آشنائی با تنظيم وترتيب مطالب مندرج در این نوشتار اشاره ای کوتاه به محتویات آن لازم است :
1- نامه های امام «علیه السلام» که برخی از آنها از جهت زمان تقدم دارد در ابتداء عنوان گردیده که تعدادی از آنها مربوط به دوران حیات امام مجتبی سلام الله عليه و بعضی در زمان امامت آنحضرت ، ودرقسمت سوم نامه های مربوط به نهضت کربلا و قیام عاشوراست که در 19 مجلس جمع آوری شده است .
2- ملاقاتها از زمان انتشار خبر مرگ معاوية بن ابی سفیان که در ماه رجب سنه 10 رخ داده تا روز دهم محرم سال 91 یعنی روز عاشورا می باشد که حاوی مطالبی مهم و قابل توجه است که در طیّ 30 مجلس تنظیم شده است.
3- در بخش سوم این مجموعه ، پاسخ های آنحضرت به سؤالات افراد به اضافه بعضی مطالب دیگر که در طی 7 مجلس بیان شده است .
4- در پایان هر مجلس بذکر مصیبت بتناسب آن مجلس حتی الامکان پرداخته شده است.
در پایان از مؤسسه محترم بنیاد معارف اسلامی که عهده دار چاپ و نشر این مجموعه شده اند و در این جهت سعی لازم را مبذول داشته اند و برای تسریع در چاپ و نشر آن اقدام نموده اند تشکر و قدردانی و توفیقات روز افزون تمام آن برادران را از خدای بزرگ خواهانم والسلام عليكم ورحمة اللّٰه وبركاته .
قم - علی نظری منفرد
ص: 8



| ❤ |
نامه های امام حسین«علیه السلام»
اشارة
(مجلس اول)
نامه امام حسین «علیه السلام»به برادرش امام حسن «علیه السلام»
« أَنْتَ أَعْلَمُ مِنِّی بِأَنَّ خَیْرَ الْمَالِ مَا وَقَی الْعِرْضَ»(1).
امام حسن«علیه السلام» به برادرش فرمود: «چرا این قدر به شعرا صله زیاد میدهی»، حضرت در پاسخ فرمود: «تو بهتر از من می دانی که بهترین مصرف مال جایی است که آبروی انسان را حفظ کند».
اسلام با شعر خوب، مخالفتی ندارد بلکه تعریف و حمایت هم کرده است ؛ چنانچه «قیس بن عاصم» مواعظ پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» را در قالب شعر ریخت (2) و چه بسا اثر شعر در افراد بیشتر از نثر باشد که در تاریخ نمونه هایی از آن ذکر شده است:
اشعار ابو العتاهية وهارون الرشید
«اصمعی» می گوید: روزی بر «هارون الرشید» وارد شدم که مشغول خواندن ورقه ای بود، در حالی که اشك چشمش بر گونه هایش جاری بود، مدتی صبر کردم تا آرام گرفت، آنگاه متوجه من شد و آن ورقه را جلو من انداخت و گفت:«این عاقبت دنیا است»:
ص: 11
1- کشف الغمة، 31/2، الإمام الحسين ، ابن عساکر، 220
2- امالی صدوق، مجلس اح4.
«اصمعی» می گوید: وقتی به ورقه نگاه کردم تا ببینم چه چیزی نوشته که موجب ناراحتی هارون شده ، دیدم با خط زیبایی ، اشعار ابو العتاهيه (اسماعيل بن قاسم نوشته شده:
اَيْنَ الْمُلوك وَاَيْنَ غَيْرهمُ***صٰاروا مَصيراً اَنتَ صٰائِرُهُ
يٰامُؤْثِرَ الدّنيا بِلذّتِةِ***وَالمُسْتَعدُّ لِمَن یُقَاخِرُهُ
نَلْ مٰا بذٰالك اَن تَنٰالَ***مِنَ الدُّنْيا فانّ الموتَ آخِرُهُ(1)
«کجا رفتند پادشاهان و غير آنان ؟ آنان به راهی رفتند که تو خواهی رفت» .ای کسی که لذّات دنیا را برای خودت برگزیدی و خود را آماده کرده ایی که به هر کسی فخر کنی».
«هر مقدار که از دنیا استفاده کنی، پس بدان که پایان آن مرگ است» .
هارون الرشید گفت: «گویا مخاطب این اشعار فقط من هستم» که بعد از این جریان ، دیگر عمر هارون چندان وفا نکرد و جان باخت.



| ❤ |
شعرا و صله
از قدیم رسم بر این بوده که شعرا وقتی شخصیتی را مدح میکردند ،ممدوح، چیزی را به عنوان «حق الزحمه) به او می داد که این را «صله» می گفتند .
و این بستگی به شعر و ممدوح داشت که شعر در چه سطحی وممدوح نیز از چه روحیه ای بر خوردار باشد ؛ گاهی ممدوح ، مانند «منصور عباسی» بودکه با انواع حیله ها ، شعرا را از صله ، محروم می کرد؛ چون از حافظه ای قوی برخوردار بود،به نحوی که اگر شعری را فقط یک بار می شنید آن را حفظ می شد و در کنارش ،جاریه ای هم بود که با دوبار شنیدن ، شعر را حفظ می کرد.
ص: 12
1- مروج الذهب، 3/ 366.
لذا «منصور» به شعرا گفته بود در صورتی صله می گیرند که شعرشان تازه و جدید باشد، آن هم به وزن کاغذ یا پوستی که شعر را روی آن نوشته اند، برای همین، شعرا با چه زحمتی ،شعری را انشا می کردند و در حضور منصور که می خواندند، در همان بار اول آن را حفظ می شد و می گفت : این که شعر تازهای نبود، چون من می خوانم تا بدانی که من هم این را حفظ هستم، بعد از خواندن او، جاریه هم حفظ می شد و می گفت اگر باور نداری ببین که این بانو هم این شعر را در حفظ دارد، لذا از صله خبری نبود و شعرا باسر افکندگی، مجلس را ترک می کردند.



| ❤ |
منصور واصمعی
«اصمعی» که به حیله «منصور» پی برده بود، به فکر چاره ای افتاد، لذا اشعار بسیار سنگینی را سرود و بر روی سنگ نوشت و برای اینکه شناخته نشود، صورتش را هم پوشاند و در حضور منصور، شروع به خواندن شعر کرد که چندبیت آن را اینجا می آوریم:
صوت صفير البلبل***هيج قلبي الثمل***وقال لا لاللا***وقد غدا مهرول***والطبل طبطبطبلي***والرقص قدطبطبلی***والسقف سقسقسقلی
«منصور» که نتواسته بود اینها را حفظ کند، نگاهی به جاریه انداخت اما او هم مثل منصور بود، لذا رو به شاعر کرد و گفت : کاغذ خود را بیاور تا هم وزن آن به توصله بدهم.
«اصمعی» گفت: «کاغذی پیدا نکردم، لذا روی پاره سنگی نوشتم!» . وقتی «اصمعی» صله را گرفت و از مجلس خارج شد، منصور گفت: این شخص باید «اصمعی» باشد. وقتی او را آوردند و نقاب از چهره بر گرفت ، گفت : منصور!
ص: 13
جماعت شعرا، فقیر و بینوا هستند و با زحمت، شعری را می گویند که از تو چیزی بگیرند ولی تو از حافظه ات بهره می گیری و در نتیجه آنان را محروم می کنی(1).
گاهی هم شعرا از چهره هایی بودند که ممدوح، مجبور بود برای اینکه جلو زبان آنان را بگیرد و آبروی خود را حفظ کند، صله بیشتری بدهد، چنانچه سیدالشهداء«علیه السلام» خطاب به برادرش، همین را بیان می کند که:«بهترين مال،آن است که آبروی انسان را حفظ کند».
شخصیت های برجستۀ اجتماعی، همیشه مواجه با یک سری افراد ماجراجو، دله، بد زبان، هرزه، طمّاع، بی هویت و بی ریشه هستند که مجبورند به آنان چیزی بدهند تا از گزندشان در امان بمانند. به قول شاعر:
نان را به کسی ده که بگیرد دستت***یا پیش سگی نه که نگیرد پایت
مرحوم «حاج نصراللّٰه تراب» در «لمعات البيان» نقل می کند که با استاد اعظم «شیخ مرتضی انصاری -«قدس سره»-» در «حجر اسماعیل» نشسته بودیم که یکی از خواجه های سیاه ، پشت به کعبه وروبه روی ما نشست و گفت: «شما اهل عجم، همگی کفّار وكلاب وخنازير بلکه انجس از همه اینها هستید!!» .
«شیخ انصاری» ربع ریال فرنگی به او داد، غلام سیاه رو به کعبه کرد وگفت :«وَرَبِّ هذَا الْبَیْتِ عجم اخیار وابرار وطيبون (2)».



| ❤ |
ائمه «علیه السلام» وشعرا
ائمه«علیهم السلام» مظهر جود و سخاوت بودند و شعرا هم که ائمه«علیهم السلام» را مدح می کردند، طمع وچشم داشتی به مال آنان نداشتند، مع الوصف،
ص: 14
1- ناسخ التواریخ، احوالات حضرت کاظم «علیه السلام»، 2/ 57.
2- کشکول ابن العلم ،288.
امامان«علیهم السلام» با اصرار، به شعرا صله می دادند حضرت رضا«علیه السلام» به «دعبل»صد دینار طلا صله دادند، امام سجاد«علیه السلام» به «کمیت» چهار صد هزار درهم عنایت کرد و به «فرزدق»، دوازده هزار درهم، مرحمت فرمودند .
امام حسین«علیه السلام»و فرزدق
چون«مروان»، «فرزدق» را از مدینه بیرون کرد، سیدالشهداء«علیه السلام» چهارصد دینار به او دادند به حضرت گفتند که او شاعری فاسق و پرده در است . امام «علیه السلام» فرمود: «إِنَّ خَیْرَ مَالِکَ مَا وَقَیْتَ بِهِ عِرْضَکَ وَ قَدْ أَصَابَ رَسُولُ اَللَّهِ «صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمْ» کَعْبَ بْنَ زُهَیْرٍ وَ قَالَ فِی عَبَّاسِ بْنِ مِرْدَاسٍ اِقْطَعُوا لِسَانَهُ عَنِّی».(1).
به راستی، بهترین مال تو آن است که آبرویت را حفظ کند، هماناپیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» به کعب بن زهیر چیزی داد و در مورد عباس بن مرداس فرمود:زبان او را از من قطع کنید».
پیامبر «صلی اللّٰه علیه وآله وسلم»وعباس بن مرداس
به دنبال غنایم چشمگیری که ارتش اسلام در «طائف» بدست آورد،پیامبر «صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» در«جعرانه» مشغول تقسیم غنايم شدند که چهار شتر هم به «عباس بن مرداس» رسید.
او با اشعارش پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» را چنین مورد عتاب قرار داد :
فأصبح نهْبي ونهبُ العُبي***د بين عُيَيْنَةَ واْلأقْرَع
«اموال واسبان من مورد غارت قرار گرفت و بین دو طایفۀ عيينه واقرع، تقسیم گردید».
ص: 15
1- بحار ، 189/44 .
«ابوبکر» اشعارش را به عرض پیامبر «صلی اللّٰه علیه وآله وسلم » رساند، حضرت فرمود:اقْطَعُوا لِسَانَهُ عَنِّی، زبان او را از من قطع کنید». لذا صد شتر ویا به نقلی دیگر،پنجاه شتر به او دادند(1)».
پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» و مرد عرب
امام صادق«علیه السلام» نقل می کند که روزی، مرد عربی به خدمت پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» رسید و با زبان تندی با رسول خدا«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» سخن گفت که موجب غضب وناراحتی آن حضرت گردید، حضرت فرمود: ای مرد عرب! زبان تو چند حجاب ومانع دارد؟ گفت: دو تا؛ یکی لبها و دیگری دندانها.
پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» فرمود:«آیا یکی از این دو کافی نبود که زبانت را کنترل کنی و با این تندی با ما سخن نگویی؟».
بعد فرمود:«أَمَا إِنَّهُ لَمْ یُعْطَ أَحَدٌ فِی دُنْیَاهُ شَیْئاً هُوَ أَضَرُّ لَهُ فِی آخِرَتِهِ مِنْ طَلَاقَهِ لِسَانِهِ یَا عَلِیُّ قُمْ فَاقْطَعْ لِسَانَهُ فَظَنَّ النَّاسُ أَنَّهُ یَقْطَعُ لِسَانَهُ فَأَعْطَاهُ دَرَاهِمَ (2)».
«در نعمتهای دنیایی ، چیزی برای انسان مضرتر برای آخرت او نیست ، از آزاد بودن زبان . (سپس فرمود) ای علی برخیز و زبان او را قطع کن . مردم خیال کردند که امیرالمؤمنین«علیه السلام» زبان او را قطع می کند، اما دیدند که چندین درهم به او عطا کرد».
ص: 16
1- مغازی، واقدی، 2/ 947.
2- بحار ، 86/22 ، معاني الأخبار، 171.
روضه
شعرایی که در حضور أئمه«علیهم السلام» از امام حسین «علیه السلام» شعر و مرثیه خواندند و موجب تأثر خاطر آنان گردیدند عبارتنداز :
1-کمیت بن زید
در ایام تشریق در «منی» به حضور امام صادق «علیه السلام» شرفیاب شد وعرض کرد: اجازه می فرمایید اشعاری را بخوانم؟ حضرت فرمود:« إنّها أيّامٌ عِظام قال: إنّها فيكم، قال «علیه السلام»: هاتِ».
این روزهای با عظمت ، وقت خواندن شعر نیست، کمیت گفت :این اشعار دربارۀ شما خاندان است.
(حضرت به دنبال بعضی از اهل بیت فرستاد و آنگاه فرمود) بخوان» .«کمیت» شروع به خواندن کرد به نحوی که صدای گریۀ همه بلند شد تا رسید به این اشعار :
کَأَنَّ حُسَیناً وَالبَهالیلُ حَولَهُ***لِأَسیافِهِم ما یَختَلِی المُتَبَقِّلُ
فَلَم أرَ مَخذولاً أجَلَّ مُصیبَةً***وأَوجَبَ مِنهُ نُصرَةً حینَ یُخذَلُ
«گویا حسین را می بینم که بزرگانی اطرافش هستند و با شمشیرهایشان دشمنان را درو می کنند».
«کسی را ندیدم که به خاطر مصیبتی که بر او وارد شده ، خوار گردد و یاریش واجب تر از ایشان باشد».
امام صادق«علیه السلام» دستها را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:« اللّهمّ اغفر للكُميت ما قدَّم وأخّر، وما أسرّ وأعلن وأعطه حتّى يرضى(1).»
ص: 17
1- الغدير . 2/ 192.
2-سفيان بن مصعب عبدی کوفی
او بر امام صادق«علیه السلام» وارد شد، حضرت فرمود به أم فروه (كنية مادر امام صادق «علیه السلام») بگویید بیاید و بشنود که بر جدش چه گذشته است «فَتَسمَعُ ما صُنِعَ بِجَدِّها،:فَجاءَت فَقَعَدَت خَلفَ السِّترِ».
حضرت خطاب به سفيان فرمود: «بخوان». چون بیت اوّل را خواند:
«فَرْوَ جُودی بدَمْعِکِ المَسْکوبِ».
ای ام فروه! هر چه می توانی تلاش کن و برای جدت حسین«علیه السلام» اشك بریز».
«فَصَاحَتْ وَصِحْنَ النِّسَاءُ ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ «علیه السلام» الْبَابَ! الْبَابَ فَاجْتَمَعَ أَهْلُ الْمَدِینَهِ عَلَی الْبَابِ ، قَالَ : فَبَعَثَ إِلَیْهِمْ أَبُو عَبْدِ اللّهِ «علیه السلام» :«صَبِیٌّ لَنَا غُشِیَ عَلَیْهِ» (1)»
«ام فروه وزنها صيحه ایی زدند، و چون زمان تقیه وخوف بود و نمی توانستند به طور آشکار، عزاداری کنند حضرت فرمود: متوجه درب منزل باشید، مردم مدینه جلو درب اجتماع کردند تا بفهمند که چه خبر شده ،امام «علیه السلام» فرمود: فرزندی از ما غش کرده است».
نکته : کلام امام «علیه السلام» یا حمل بر تقیّه میشود و یا آنکه واقعاً، بر اثر گریۀ زنها و هیجان مجلس ، فرزند خردسالی غش کرده باشد.
3-سید اسماعیل حمیری
او بر امام صادق«علیه السلام» وارد شد. حضرت دستور داد پردهای آویختند وزنها پشت پرده نشستند، آنگاه به «اسماعیل حمیری» فرمودند اشعاری را در
ص: 18
1- جامع الرواة أردبیلی، 1/ 367، اعیان ، 7/ 268
مرثيۀ جدم حسین«علیه السلام» بخوان :
اُمرُر عَلی جَدَثِ الحُسَینِ***فَقُل لِأَعظُمِهِ الزَّکِیَّةِ
يا أعظُماً لازلتِ من*** وَطْفاءَ ساكبةٍ رَوِيَّهْ
وإذا مَررتَ بقبرهِ*** فأطِلْ بهِ، وقِفِ المِطَّيَّهْ
ما لَذَّ عَیشٌ بَعدَ رَضِّ***کِ بِالجِیادِ الأعوَجِیَّه (1)
«هنگامی که بر بدن حسین «علیه السلام»عبورت افتاد، به استخوانهای پاکش بگو:».
«پیوسته از اشك چشمان سیراب خواهی بود».
«هنگامی که بر قبرش گذر کردی ،مرکبت را مدت زیادی نگه دار و بگو :» .
«پس از آنکه بدنت را با سُمّ ستوران خرد کردند ، زندگی لذت ندارد».
اشکهای امام صادق«علیه السلام» جاری شد و صدای گریه و شیون از پشت پرده بلند شد که کوچه های مدینه را پر کرد، حضرت که چنین دید فرمود: بس است.
4-جعفربن عفّان طائی
«زید شحام» می گوید: خدمت امام صادق«علیه السلام» نشسته بودیم که «جعفر بن عفان» نابینا وارد شد. حضرت خطاب به او فرمود:«شنیده ام دربارۀ امام حسین«علیه السلام» خوب شعر می گویی».
گفت : آری حضرت فرمود: «بخوان».
«جعفر» شروع کرد به خواندن اشعار . امام و اطرافیانش بسیار گریستند بعدحضرت فرمود: به خدا سوگند! فرشتگان مقرب خدا حضور یافتند و اشعارت را شنیدند و مانند ما گریه کردند. و خداوند تو را آمرزید و بهشت را بر تو واجب کرد».
ص: 19
1- الغدير . 235،2.
واما اشعاری که در مجلس امام صادق«علیه السلام» سروده این است:
غَداةَ حُسَینٌ لِلرِّماحِ دَرِیَّةً ***وقَد نَهَلَت مِنهُ السُّیوفُ وعَلَّتِ
وغودِرَ فِی الصَّحراءِ لَحماً مُبَدَّداً*** عَلَیهِ عِناقُ الطَّیرِ باتَت وظَلَّتِ(1)
«روزی که نیزه ها پیکر حسین «علیه السلام» را شکافتند و شمشیرها از خونش سیراب شدند».
«بدن قطعه قطعه حسین را در بیابان سوزان کربلا رها کردند تا مورد نوازش مرغان هوایی قرار گرفت و بر آن سایه افکندند».
5-ابو هارون المكفوف
وی خدمت امام صادق«علیه السلام» شرفیاب شد، حضرت فرمود: از حسین «علیه السلام» برایم شعر بخوان، ابو هارون شروع به خواندن شعر کرد ولی
حضرت آن سبک را نپسندید و فرمود: همانطوریکه در کنار قبر حسین«علیه السلام»شعر میخوانید، بخوان، لذا ابوهارون به همان روش چنین خواند:
اُمرُر عَلی جَدَثِ الحُسَینِ***فَقُل لِأَعظُمِهِ الزَّکِیَّةِ
با شنیدن این شعر حضرت گریست، لذا ابوهارون توقف کرد، ولی حضرت فرمود، ادامه بده، شاعر چنین ادامه داد:
یا مَرْیَمُ قُومی وَانْدُبِی مَوْلاکِ*** وَ عَلَی الْحُسَینِ فَاسْعَدی بِبُکاکِ
که در اثر گريه امام«علیه السلام» و زنها، مجلس منقلب شد.(2)
ص: 20
1- بحار 286/45 اعیان 128/4 ، معجم رجال الحدیث 81/4 سفینه ، «جعفر» با استفاده از شاگردان مکتب ائمه «علیهم السلام».
2- کامل الزیارات باب 106/33 ، بحار 287/44.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)