تصور كلى معنا

در تصور قرآن نظام كيهانى در خدمت انسان است تا در پرتو ارتباط با خدا به كمال مطلوب68 و سعادت جاودانه برسد، به عبارت ديگر جهان به شمول سرشت انسان، وى را به سوى خدا مى ‏خواند تا زندگيش جهت پيدا كند. اين فراخوانى در قالب بعثت و نبوت، شكل تشريح شده خود را بازمى‏يابد تا فرصت سير تعالى طلبانه براى انسان بيش از پيش فراهم آيد.

اين كه آفرينش آسمان‏ها و زمين و هر آنچه در آن هاست، هدفمند صورت گرفته است، در جاى جاى قرآن به چشم مى‏خورد و غايت‏مندى و حكيمانه بودن آفرينش آنها مورد تأكيد قرار مى‏گيرد. در آياتى، تذكر داده مى‏شود كه برخوردار زيستن انسان، جزء اهداف آفرينش هستى مى‏باشد، و او ضمن استفاده از بركات كيهانى در جهت بهسازى زندگى اين جهانى، از طريق تماشاى نشانه‏ هاى نهفته در متن هستى، به شناخت خداوند نايل مى‏آيد.69 در اين رابطه مطالعه دو آيه زير به عنوان نمونه كافى مى‏نمايد كه مى ‏گويد:

«إن فى خلق السموات و الأرض و اختلاف الليل و النهار لايآت لأولى الألباب الذين يذكرون اللَّه قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكّرون فى خلق السموات و الأرض ربنّا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار» (آل عمران /190)
«بى ‏شك در آفرينش آسمانهاو زمين و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏هايى براى خردمندان است، همانا كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و آنگاه كه بر پهلو خوابيده ‏اند، ياد مى ‏كنند و در مورد آفرينش آسمانها و زمين مى‏ انديشند (و مى ‏گويند): پروردگارا! اين‏ها را بيهوده نيافريده‏ اى! منزهى تو. ما را از عذاب آتش مصون دار.»

«اللَّه الذى سخّر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بأمره و لتبتغوا من فضله لعلكم تشكرون و سخّر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعاً منه إن فى ذلك لآيات لقوم يتفكرون» (جاثيه /12-13)
«خداوند همان كسى است كه دريا را مسخّر شما كرد تا كشتى‏ ها به فرمانش در آن حركت كنند و بتوانيد از فضل او بهره گيريد و شايد شكر نعمتهايش را بجا آوريد. او آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همه را از سوى خودش مسخر شما ساخت، در اين نشانه‏هايى است براى كسانى كه مى ‏انديشند.»

نگاه هستى شناختى قرآن، خود انسان را نيز تجلى‏گاه نشانه ‏هاى خداوند و خاستگاه رويكرد به او مى ‏شناسد، به اين دليل كه در آفرينشش (همچون كل جهان) نشانه ‏هاى خدا و در سرشتش ميل به او نهفته است. آفرينش حكيمانه هر انسان و نداى وجدان او با هم زمينه رهايى از غفلت و ارتباطگيرى فعال با خدا را فراهم مى ‏آورد. بر اين اساس قرآن تمام دين خدا را پديده تعبيه شده در سرشت انسان دانسته و روى آوردن به آن را تسليم شدن به نداى ضمير خود او قلمداد مى‏ كند.

«و فى الارض آيات للموقنين و فى أنفسكم أفلا تبصرون» (ذاريات 20-21)
و در زمين آياتى براى اهل يقين است و در وجود خود شما نيز آياتى است! آيا نمى ‏بينيد!

«إنّ فى السموات و الأرض لآيات للمؤمنين و فى خلقكم و ما يبث من دابة ءايات لقوم يوقنون» (جاثيه /3-4)
«بى ترديد در آسمانها و زمين نشانه‏هايى براى مؤمنان وجود دارد و نيز در آفرينش شما و جنبندگانى پراكنده شده، نشانه‏هايى است براى اهل يقين.»
«فأقم وجهك للدين حنيفا فطرت اللَّه التى فطر الناس عليها» (روم /30)
«پس روى خود را متوجه آيين خالص كن كه فطرت خداوندى است كه انسان را بر آن آفريده است.»

رسالت آسمانى كه شكل تبيين شده و سامان يافته هدايت آفرينش و سرشت انسان را به ارمغان آورده است، نيز دعوت به سوى خدا، و پيامبر، دعوت كننده به سوى خدا نام گرفته است. تعبير «و داعيا الى اللَّه» احزاب /46 و «داعى اللَّه» احقاف /32، «ادعوا الى اللَّه» يوسف /108 گواه قرآنى اين نام گذارى مى‏باشد. گويا انسان در غياب نبوت و بعثت پيامبران، گوش به نداى هستى و زمزمه سرشت خود نمى‏دهد و خدا را هدف خود تلقى نمى‏نمايد، در اثر اين غفلت در دام هدف‏هاى تخيلى اسير مى‏شود. بر اين اساس نوعى دورى و فاصله معنوى پديد مى‏آيد. با توجه به چنين واقعيت روحى، قرآن از عبارت بازگشت به سوى خدا استفاده نموده و از داشتن وسيله تقرب و نزديكى به او سخن مى ‏گويد:

«و أنيبوا الى ربكم و أسلموا له» (زمر /54)
«به سوى پروردگارتان باز گرديد و در برابر او تسليم شويد.»
«اللَّه يجتبى اليه من يشاء و يهدى اليه من ينيب» (شورى /13)
«خداوند هر كه را بخواهد بر مى‏گزيند و كسى را كه به سوى او باز گردد راهنمايى مى ‏كند.»
«يا ايّها الذين آمنوا اتقوا اللَّه و ابتغوا اليه الوسيلة» (مائده /35)
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! تقواى الهى پيشه نموده و در پى وسيله تقرب به او باشيد.»

استفاده از كلمه «الى» كه معناى اصلى آن بيان غايت است، در آيات مربوط به دعوت بازگشت به سوى خداو استفاده از وسيله تقرب زا، اشاره به هدف نهايى بودن خداوند دارد همان گونه كه وسايل تقرب، اهداف ميانه و مقدماتى به حساب مى‏آيد. نشانه‏ ها و گرايش‏ها در هستى و دعوت به بازگشت در بعثت، در صورت پذيرفته شدن، نخستين نگاه به معناى زندگى است.

مؤمن تازه رسته از غفلت و سرگرمى به اهداف تخيلى، بايستى خود براى عملياتى شدن و جا افتادن معناى واقعى (خداجويى و خداخواهى) درصدد دست‏يابى به راه‏ها و وسيله تقرب به خدا و به كارگيرى آن برآيد. كيهان‏شناسى قرآنى، هستى را هدفمند، تحت كنترل هستى بخش و ذره ذره‏ى آن را در حال انجام دادن وظيفه مى‏شناسد.70

بركات اين وظيفه ‏شناسى به گونه‏ اى در خدمت انسان قرار دارد. براساس چنين تئورى، بايدها و نبايدهاى زندگى در قرآن عنوان دعوت به همسويى و همنوايى با كل هستى را به خود مى‏گيرد و رعايت آنها وسيله تقرب به خداوند شمرده شده است. بايدها و نبايدها تمام ابعاد و صحنه‏ هاى زندگى را، حتى فعاليت‏هاى روحى رانيز فرا مى ‏گيرد.

انسان معنا گرا در هر موقعيتى كه قرار دارد، بايد وظيفه خود را به صورت واقع بينانه بداند و با ياد خدا به آن عمل كند. اين روند تا آنجا قابل توسعه است كه در سراسر زندگى انسان جائى براى انگيزه جز خداجويى نباشد. پيامبر كه به چنين مرحله‏اى از خداجويى رسيده بود، مأموريت يافت كه به قصد ارائه الگو، به مسلمانان، از اين راز پرده برداشته و خداوند را از آن رو كه پروردگار جهانيان است هدف زندگى خويش معرفى كند.

«قل انّ صلاتى و نسكى و محياى و مماتى للَّه رب ّالعالمين» (انعام /162)

«بگو نماز، عبادت‏ها، زندگى و مرگم همه براى خداوند پروردگار جهانيان است.»
بر پايه توضيحات گذشته، از نظر قرآن، خداوند آفريدگار هستى هدفمند، با طرح خواسته‏ هاى خود در قالب بايدها و نبايدها كه جلوه ربوبيت اوست، معنا بخش زندگى انسان و جلودار او در مسير بى انتهاى تكامل مى‏ باشد.