شالوده شکنی نهفته در پسا تجدد گرایی، هر گونه اولویت بندی را، که بر مبنای آن خودی از غیر خودی متمایز می گردد، ردّ می کند و بنابراین هویت های مرجع و عقاید محوری فرهنگ های گوناگون به چالش فراخوانده می شود. چنین گرایشی در ارتباط با تجددگرایی با وضوح بیشتری نمایان می گردد؛
پسا تجدد خواهی آرمان های تجدد خواهانه را در زمینه، خردورزی، مذکّر اندیشی، نبوغ هنری، فردگرایی، خوارداشت اخلاق سنتی و پیروی از برابری خواهی تندروانه طرد[می نماید].(2)
براین اساس و در چنین فضایی؛ روایت های کلان ایدئولوژیک هویت های بزرگ به نقد کشیده می شود و نوعی عبور از ماکروایدئولوژی به میکروایدئولوژِی، یا گذار از هویت های بزرگ به هویت های محلی و کوچک صورت می گیرد.(3)
تجدّدگرایی که تاکنون به عنوان تنها قرائت ممکن و منطقی در صحنه جوامع مطرح بود مورد تردید و انتقاد گسترده نگرش های پساتجددگرا قرار می گیرد.
چون پسا تجددگرایی پذیرش روایت کلان، را نمی پذیرد، به سمت و سوی نسبی گرایی رو می آورد و هر گونه حقیقت یگانه، رد می کند و تمامی ادعاهای حقیقت گرایانه را به یک چشم می نگرد، مثل این که حقیقت، صور و اشکال گوناگونی دارد که هر کس از آن بهره مند می شود.
ص:165
________________________________________
1- حسین بشیریه، نظریه های فرهنگ در قرن بیست، پیشین، ص91.
2- فرهنگ رجایی، پیشین، صص133و134.
3- سجادی،در آمدی بر اسلام و جهانی شدن، پیشین، ص100.





نقل قول
