در قرآن ذيل چهار واژه از انسان بحث شده است. اين چهار واژه عبارتند از: (انسان), (ناس), (بشر) و (آدم) (به اضافه بنى آدم). در يك نگاه سريع شايد بتوان گفت, قرآن ذيل واژه (انسان) از ويژگى هاى روان شناختى و ساختمان روحى و روانى و گاه ساختمان طبيعى او بحث مى كن د, ذيل واژه (ناس) به انسان در جمع و جامعه نظر دارد, ذيل واژه (بشر) به او به عنوان يك موجود بيولوژيك با طبيعتى ويژه مى نگرد, و ذيل واژه (آدم) و (بنى آدم) انتظارات ايدئولوژيك خود را از او بيان مى دارد. مقاله حاضر به بحث از واژه (بشر) و خلقت او در قرآن مى پ ردازد و به اين سؤال پاسخ مى گويد كه از چه هنگامى بشر بيولوژيك به يك موجود ايدئولوژيك, يعنى (آدم) تبديل مى شود.
(بشر) واژه اى است كه از ويژگى هاى ظاهرى و معلوم و كما بيش آشنا براى همه و همچنين از ساختار كلى نوع آدمى و برخى قابليت هاى او حكايت مى كند. اين مجموعه در ميان ساير مخلوقات, معرف بشر است. در همه آيات قرآنى كه اين واژه به كار گرفته شده, از حدود تعريف يادشده تجاوز نمى كند. اين قيد بدين معنى است كه قرآن هيچ گونه ويژگى روحى و روانى از حالت ها و نفسانيات نوع آدمى را, و همچنين هيچ گونه توصيف و يا حكم ارزشى يا نسبت ايمان و كفر را درباره اين موجود, ذيل واژه (بشر) ارزيابى نمى كند.
در قرآن, بشر نام تيره اى ازموجودات است كه خصوصيات ويژه اى دارد:
(… بل أنتم بشر ممّن خلق) مائده/18
بلكه شما بشرى هستيد از آنچه (يا از آن كه) خلق كرده است.
(… ماهذا بشراً ان هذا الاّ ملك كريم) يوسف/31
اين بشر نيست, نيست مگر فرشته اى گرامى.
در دو آيه يادشده واژه بشر به عنوان اسم نوع, براى شناخته شدن از ميان ديگر آفريده ها, و در عين حال نوعى آشنا براى عموم, به كار رفته است. آنچه اين نوع را براى عموم آشنا ساخته است, چند ويژگى ساده است كه تكيه بيشتر كسانى كه در برابر وحى و پيام نبوت مى ايستند بر همان ويژگى ها است, چنان كه از زبان (ملأ) (گروه اشراف و سرانى كه چشم مردم را پرمى كنند و از ثروت و قدرت آكنده اند) مى فرمايد:
(و قال الملأ… ما هذا الاّ بشر مثلكم يأكل ممّا يأكلون منه و يشرب ممّا تشربون. و لئن أطعتم بشراً مثلكم إنّكم إذاً لخاسرون) مؤمنون/34 ـ 33
وگفتند ملأ… نيست اين مگر بشرى مثل شما, مى خورد از آنچه شما مى خوريد از آن, و مى نوشد از آنچه شما مى نوشيد, و اگر اطاعت كنيد بشرى را كه مثل شماست, يقيناً شما در اين هنگام زيانكارانيد.
در دو آيه پشت سر هم, ملأ به مردم تأكيد مى كند كه اين پيامبر, بشرى مثل شماست. اين تأكيد از سويى آشنا بودن اين تيره را براى عموم مى رساند, و از سوى ديگر تلقى تحقيرآميزى را كه از اين موجود در نزد عموم رايج است.
دو ويژگى ظاهرى ديگر را از (بشر) كه مى تواند براى عموم آشنا باشد, در قرآن مى يابيم:
نخست, اينكه بشر موجودى است صاحب تبار و پيوند:
(هو الذى خلق من الماء بشراً فجعله نسباً و صهراً) فرقان/54
اوست آن كه آفريد از آب بشرى را, پس قرارداد براى او نسبى و پيوندى.
دوم, اينكه بشر جاودان نيست:
(و ماجعلنا لبشر من قبلك الخلد أفإن متّ فهم الخالدون) انبياء/34
و قرار نداديم براى بشرى پيش از تو جاودانگى را, پس اگر تو بميرى آيا ايشانند جاودان.
اين مجموعه خصوصيات ظاهرى و آشناى بشر را تشكيل مى دهد. قرآن (حقير) بودن بشر را تأييد و تأكيد مى كند, ولى چنان كه خواهيم ديد اين تحقير, همواره به منظور درهم شكستن سركشى بشر در برابر حقيقت است, و با اين يادآورى قصد دارد او را آماده و پذيراى حقيقت نمايد, اما ملأ بر حقير بودن بشر از آن رو تأكيد مى ورزند كه امر رسالت و نبوت را كتمان كنند. ملأ, بشر را صاحب آن قابليت و استعداد نمى بينند كه بدو وحى شود, و اين انديشه اى است كه قرآن به سختى با آن مبارزه مى كند; از نظر قرآن, بشر صاحب آن قابليت و استعداد هست كه جايگ اه وحى خداوندى و شنواى سخن او و صاحب كتاب و حكمت يا حكومت و رسول او در ميان خلق گردد:
(و ما منع الناس أن يؤمنوا إذ جاءهم الهدى الاّ ان قالوا أبعث الله بشراً رسولاً. قل لوكان فى الأرض ملائكة يمشون مطمئنّين لنزّلنا عليهم من السماء ملكاً رسولاً ) اسراء/55ـ54
و باز نداشت مردم را كه ايمان آرند ـ هنگامى كه (هدايت) آمدشان ـ جز اينكه گفتند آيا خداوند بشرى را به رسالت برانگيخته است! بگو اگر در زمين فرشتگانى راه مى رفتند در آرامش, حتماً بر آنها فرشته اى از آسمان به رسالت فرو مى فرستاديم.








نقل قول
