
نوشته اصلی توسط
عبدالله91
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
خب این با عدالت خدا و تشویق خدا در تضاد است. چه نیازی هست که یکی رو تشویق و جنسی رو تشویق نکند. و این چه ربطی به حیای دنیوی دارد؟
آیا حدیث یا روایتی در این مورد آمده؟
موضوع به این مهمی نمی شود بدون روایت یا حدیث باشد.اگه روایتی نباشد به نظرم اینا تفسیر به رای است.
من پاسخ شما رو در حد فهم خودم میدهم
مشهوره که شیرین سبوی مجنون رو از میان جمع گرفت و شکست
به فرهاد گفتند :
دیدی لیلی تو را نمیخواهد و سبوی تو را شکست که از اینجا بری
فرهاد پاسخ داد
برعکس فهمیدم که چه قدر مورد توجه لیلی بودم
چون از میان این همه جمع کاسه ی من را گرفت و شکست
داستان از هفت اورنگ جامی است که روزی مجنون با کاسه ای به در منزل لیلی میره و باقی ماجرا که ....
ون یک چندی بر این برآمد --- دودش ز دل حزین برآمد
بگرفت به کف شکستهجامی --- میزد به حریم دوست گامی
آن دلشده چون رسید آنجا، --- صد دلشده بیش دید آنجا
بر دست گرفته کاسه یا جام --- در یوزهگرش ز خوان انعام
هر کس ز کف چنان حبیبی --- مییافت به قدر خود نصیبی
مجنون از دور چون بدیدش -- عقل از سر و، جان ز تن رمیدش
چون نوبت وی رسید، بیخویش --- آورد او نیز جام خود پیش
لیلی وی را چو دید و بشناخت --- کارش نه چو کار دیگران ساخت
ناداده نصیب از آن طعاماش --- کفلیز (کفگیر!) زد و شکست جامش
مجنون چو شکست جام خود دید --- گویا که جهان به کام خود دید
آهنگ سماع آن شکستاش --- چون راه سماع ساخت مستش
میبود بر آن سماع، رقاص --- میزد با خود ترانهای خاص
کالعیش! که کام شد میسر! --- عیشی به تمام شد میسر!
همچون دگران نداد کامم --- وز سنگ ستم شکست جامم
با من نظریش هست تنها --- ز آن جام مرا شکست تنها
صد سر فدی شکست او باد! --- جانها شده مزد دست او باد!