نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 30

موضوع: همسفر خورشید {ویژه نامه وفات حضرت خدیجه (س)

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #25

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض







    دلدار رسول



    کوچه پس کوچه های دلگیر مدینه را با پای دل می پویی.
    خاطرت، با مهر بزرگ بانویی آمیخته است؛ «خدیجه».

    با پای شوق، در کوچه های تاریخ قدم می زنی و نشان از دوستان
    دیرین خدیجه می گیری؛ تو را به منزل پیرزنی به
    نام «اسماء بنت یزید» دعوت می کنند.

    دق الباب می کنی و پای سفره خاطرات پیرزن نورانی می نشینی
    و می پرسی و می شنوی و چه خاطرات تلخ و شیرینی...!

    می پرسی پیامبر، چقدر به خدیجه علاقه مند بود؟
    پیرزن سکوت می کند و به دوردست خیره می شود؛


    انگار نسیم خاطره ای پرده های دلش را می لرزاند
    و گوشه چشمانش را نمناک می کند.

    آهسته لب می گشاید: «روزهای آخر عمر خدیجه،
    خدمت او رفتم؛ دیدم سخت محزون است و اشک می ریزد.


    به او گفتم: خدیجه! چرا گریانی در حالی که از بهترین
    یاران رسول خدا بودی و هر چه داشتی در راه دین خدا نثار کردی؟

    خدیجه پاسخ داد: به حال خود نمی گریم! به حال دخترم فاطمه
    می گریم که پس از من چه می کند.


    خصوصا در شب زفافش که باید مادر یار
    و یاورش باشد، مرا در کنار ندارد...

    من گفتم: غمگین مباش! من در پیش خداوند با تو عهد می بندم
    که اگر زنده بودم، در شب زفاف و عروسی فاطمه،
    وظیفه مادری را به جای تو در حقش به انجام برسانم؛

    خاطر خدیجه آرام گرفت...
    سال ها بعد، در شب ازدواج فاطمه پس از اطعام و جشن، پیامب
    ر همه زنان مهاجر و انصار را فرمود تا به خانه هایشان بروند.

    آن گاه تا نگاهش به من افتاد، پرسید: مگر نشنیدی گفته ام را؟
    عرض کردم: چرا یا رسول اللّه ، اما من با خدیجه عهد بستم این
    شب را برای یاری و همراهی در کنار فاطمه بمانم و ماجرایم
    با خدیجه را با او در میان گذاشتم.


    با شنیدن نام خدیجه، اشک در چشمان پیامبر حلقه زد و حضرت شروع
    به گریستن کرد. به من فرمود: «تو را به خدا قسم، آیا تو به خاطر
    عهدی که با «خدیجه» داشتی، اینجا ماندی؟ عرض کردم:
    آری یا رسول اللّه .

    پیامبر در حق من دعا فرمود و شادمان شد و این گوشه ای
    از عشق پیامبر به خدیجه بود...».


    و تو در تمام زمان بازگشت از این سفر به اعماق تاریخ، غرق
    در عظمت و شکوه زنی می مانی که اشرف مخلوقات
    عالم را این چنین دلبسته خود کرد.












    روح اللّه حبیبیان
    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 05-07-2014 در ساعت 11:39
    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  2. تشكرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi