





| ❤ |
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 26-08-2024 در ساعت 20:10
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
موضوعات تصادفی این انجمن:
- llı §✿§ ıll خورشید در زنجیر{ویژه نامه شهادت...
- ویژه نامه شهادت مظلومانه امام جواد علیه...
- ويژه نامه شهادت مظلومانه امام هادی علیه...
- درسوگ شیخ الائمه{ویژه نامه شهادت مظلومانه...
- ۩۞۩ ويژه نامه سالگرد ارتحال ملکوتي حضرت امام...
- ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری علیه السلام*...
- قديمترين مآخذ تاريخى درباره حضرت رقيّه...
- ویژه نامه شهادت جانگداز امام سجاد علیه...
- ▐* ▐* ▐ويژه نامه وفات(شهادت)بانوي...
- ویژه نامه شهادت مظلومانه حضرت رقیه علیها...






| ❤ |
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
داغ رحلت رسول خاتم است
هر طرف که بنگری، به رنگ و بوی ماتم است
ای امین وحی و دین
این مدینه تو نیست مانده این چنین غریب
همچو خاتمی که یک نگین از آن کم است
خلوت دل غمین حضرت امیر اشک و ناله محرم است
زخم جانگداز دختر تو تربت مطهر تو مرهم است
سیلی و رخ کبود ماه دود و آتش و فشار پشت در
تازیانه، زخم سینه، بانوی شکسته بال و بی پناه
آه ای مبشّر عدالت و برابری
ای رسول رحمت و برادری
این همه جسارت و ستم به پیش چشم توست
گرچه دیده خدایی تو بر هم است
اینک این مدینه است و کوچه های پر ز غربتش
این بقیع و مسجد و بلال و فاطمه در انتظار
یک طرف دل شکسته حسین و زینب و حسن
یک طرف، علی و فاطمه، ز رحلت تو سوگوار
رفتی ای قرار دل
ای که پر کشیده ای به سدره حضور و بارگاه نور
آه ای کلیم حق، حبیب آفریدگار
جواد محدثی
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
ماتم گرفت حال و هوای مدینه را
پوشید کعبه رخت عزای مدینه را
خاکم به سر که دست اجل تیشه بر گرفت
وز پا فکند نخل رسای مدینه را
رکن علی شکست ز فقدان مصطفی
در برگرفت خاک، صفای مدینه را
زین غم که در محاق نهان ماه یثرب است
ابر عزا گرفت فضای مدینه را
ای دل بیا چو(شاخه حنانه) ناله کن
بنگر به ناله ارض و سمای مدینه را
آدم گریست تا که ملائک به روی دست
بردند سوی سدره همای مدینه را
جسم نبی سه روز زمین ماند و آسمان
سایه فکند کرب و بلای مدینه را
بر بام بیت وحی برافراشت دست کفر
از دود درب خانه لوای مدینه را
دردا که جای تسلیت از کین عدو شکست
آیینه رسول نمای مدینه را
دردا که دشمنان جلوی چشم فاطمه
بستند دست عقده گشای مدینه را
تسکین شود مگر، دل زهرا در این عزا
بسرود(رستگار) عزای مدینه را
سید محمد رستگار
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
از شتاب باز مانده اند ثانیه های تندپای آمدن.
زمان در گیرودار تردیدی گنگ، وامانده است آمدن یا نیامدن را.
دستی نامرئی، عقربه های زنگ خورده زمان را اشارت
می کند به توقف دو منتهی الیه سکون، تا لحظه ها از راه
نرسند ناگهان ترین اتفاق تلخ تاریخ را.
آسمان در بُهتی مملو از اندوه، جامه ای سیاه بر تن کشیده است.
ستارگانش، چشمه چشمه اشک شده اند، آسمان می شنود ضجه های تلخی
را که در گوشه کنار افلاک، در گلو، سترون مانده است.
این آسمان است که می گرید.
این خورشید است که قطره قطره ذوب می شود.
این خورشید است که دل آسمان، زانوی غم بغل گرفته است و می گرید.
این ماه است که ذره ذره آب می شود، مهتابی ترین لحظه هایش را.
این ماه است که سر بر دیوار نهاده است و اشک می شود
غم و اندوه از دست دادن پدر را؛
او که نبض کائنات، با گردش سرانگشتش ضربان گرفته است. آسمان می
شنود ستاره هایی را که در کنار در ایستاده می گریند
و آخرین بارقه های امید، در چشمانشان سوسو می زند
بی هیچ نوری که زمان رسیده است، زمان رفتن رسیده است و باید رفت تا رسید.
ناله از سنگ برمی آید و جان از جسم صعود می کند.
وحی نازل می شود و روح، پرواز آغاز می کند.
«... انّا لله و انّا الیه راجعون. ..»
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
سیاه بپوش، مدینه!
مدینه!
آه، مدینه! بوی کفر می آید، می شنوی؟
بوی خیانت است که می آید....
یادت هست؟ روز «اُحُد» را می گویم. آن روز تو را گفتم که این
مردان که به عشق زره پاره ای و شمشیر شکسته ای،
فرمان پیامبرشان را زمین می گذارند، لایق آسمانی شدن نیستند.
یادت هست؟تو گفتی به روز «بدر» بیندیش؛ آن روز که مُشتی نو مسلمان
به پیشوایی آفتاب، سپاه شب را در هم شکستند.
به روز «بدر» بیندیش. هیاهوی «هوازن» را که از یاد نبرده ای.
آن شب که در بحبوحه امتحان، هر کس به سویی می دوید و در سوراخی
می خزید تا از چشم مرگ، نهان بماند. آن روز که پیامبر
خدا را به امان خدا رها کردند و به شیطان پیوستند.
و تو گفتی به روز «فتح» بیندیش؛ آن روز که بتخانه، بار دیگر خانه
خدا شد و پیامبر و یارانش به خانه باز گشتند.
و من گفتم، باشد؛ به انتظار می نشینیم و سرنوشت را نظاره می کنیم.
شاید که تو راست بگویی. و امروز، فرداست؛
بو کن، بوی خیانت می آید؛ می شنوی؟
آن گوشه را ببین، خانه پیامبر خدا را. رحمت حق در بستر مرگ خفته است
و چند پروانه به گردش می گردند تا آخرین شعله های حیاتش را پاس بدارند.
امّا می دانند امیدی نیست. و بگو آن خیل عظیم که روز فتح بتخانه
را دیگر بار، خدا خانه کردند، کجایند؟
کمی چشم بچرخان: آن سوتر، گرد آن چادر حلقه زده اند.
مپرس آن جا چه خبر است که تو خود بهتر می دانی.
ستون های آسمان را می بینی که به لرزه در آمده اند؟
خورشید آخر، عزم غروب کرده است. سرخی شفق را می بینی؟
نترس، علی آن جاست!
تا او هست، که آوار آسمان بر سرت فرو نمی آید.
او بار زمینیان را به دوش می کشد تا آسمان ویران نشود.
بار سنگینی است، نه؟ از همین حالا پشتش را خم کرده است.
ببینش: کنار فاطمه نشسته است و می گرید؛
نه برای حقش، که برای خورشیدی که غروب می کند.
چهره اش گلگون است و ساعتی دیگر پشت صخره های
جاهلیت ثانی پنهان خواهد شد.
مدینه!
آه مدینه!
از تو کاری نمی آید.
از امروز خدا به داد فاطمه برسد.
امید مهدی نژاد
![]()
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
فعالیتهای فرهنگی : ادبی --صوتی و تصویری
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 20-08-2025 در ساعت 09:04
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
مقالات وسایرمطالب مرتبط
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
ما یتیم شده ایم
حتی گذشت قرن ها نتوانسته این گرد غمناک یتیمی را از گونه هایمان پاک کند.
می گویند خاک سرد است و فراموش کار؛ اما داغ دل ما که هنوز
می جوشد و از چشم هامان سرریز می شود به یادتان.
ما همه فرزندان شما هستیم. درست است که زمان و مکان
فاصله انداخته بین حضورمان؛
اما برای شما که نگاه آسمانی تان عبور می کند از لامکان، دلجویی از
فرزندان یتیم، آسان است. ای رسول خدا صلی الله علیه و آله !
ما همه یتیمان شماییم؛
حتی اگر از نسل پاک علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام نباشیم
حتی اگر بوی مدینه هم به مشاممان نرسیده باشد
حتی اگر مهمان یک لحظه کعبه هم نباشیم
حتی اگر پایمان را هم از محدوده شهرهامان بیرون نگذاشته باشیم؛
شما پدرمان هستید، جدمان و همه هستی مان.
![]()
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
این آسمان است که می گرید
ز شتاب باز مانده اند ثانیه های تندپای آمدن.
زمان در گیرودار تردیدی گنگ، وامانده است آمدن یا نیامدن را.
دستی نامرئی، عقربه های زنگ خورده زمان را اشارت می کند
به توقف دو منتهی الیه سکون، تا لحظه ها از راه نرسند ناگهان ترین
اتفاق تلخ تاریخ را. آسمان در بُهتی مملو از اندوه، جامه ای سیاه بر تن کشیده است.
ستارگانش، چشمه چشمه اشک شده اند، آسمان می شنود ضجه های تلخی
را که در گوشه کنار افلاک، در گلو، سترون مانده است.
این آسمان است که می گرید.
این خورشید است که قطره قطره ذوب می شود.
این خورشید است که دل آسمان، زانوی غم بغل گرفته است و می گرید.
این ماه است که ذره ذره آب می شود، مهتابی ترین لحظه هایش را.
این ماه است که سر بر دیوار نهاده است و اشک می شود غم و اندوه
از دست دادن پدر را؛ او که نبض کائنات، با گردش سرانگشتش ضربان گرفته است.
آسمان می شنود ستاره هایی را که در کنار در ایستاده می گریند
و آخرین بارقه های امید، در چشمانشان سوسو می زند، بی هیچ نوری
که زمان رسیده است، زمان رفتن رسیده است و باید رفت تا رسید.
ناله از سنگ برمی آید و جان از جسم صعود می کند. وحی نازل می شود
و روح، پرواز آغاز می کند.
«... انّا لله و انّا الیه راجعون. ..»
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)