کربلا شنیدهای؟ بچههای «زینبیه»، یک روز وسط حیاط مدرسه، کربلا را به چشم خودشان دیدند. در دوازدهمین روز از بهمن ماه سال ۱۳۶۵، درست وقتی دانشآموزان برای شروع جشن دهه فجر لحظهشماری میکردند، سایه نحس مهمانان ناخواندهای بر سر مدرسه افتاد و خنده بچهها زیر صدای گریه و شیون و نالهای که همهجا را پر کرده بود، خفه شد. حالا ۳۸سال است دانشآموزان زینبیه در غم همکلاسیهایی که بیگناه پرپر شدند،
عزادارند.در هفته دفاع مقدس و حدود ۴دهه بعد از بمباران دبیرستان زینبیه شهر میانه، دل به خاطرات «فریده پزشکی»، یکی از جانبازان آن حادثه دادیم تا برایمان از شهدای غریبی بگوید که حتی خلبانان بعثی هم از مظلومیتشان به گریه افتادند...*(کمک های دانش آموزان به جبهه های جنگ)
«در فاصله سالهای ۶۱ تا ۶۵، یک میانه بود و یک دبیرستان زینبیه. همان زمان که پسران شهر، در جبههها برای دفاع از وطن میجنگیدند، اینجا دختران دانشآموز با فعالیتهای پشت جبهه، میدانداری میکردند. هر روز بعد از پایان کلاسها، مدرسه ما تبدیل میشد به پایگاه کمکرسانی پشت جبهه و دختران داوطلبِ ۱۵ تا ۱۸ساله، هرکدام مشغول کاری میشدند؛
درست کردن مربا، بستهبندی آجیل، بافتن شال و کلاه و دستکش برای رزمندگان و... صفر تا صد تمام این کارها و حتی تأمین هزینهها هم، با خود بچهها بود. مثلاً گهگاه با موادی که از خانه میآوردیم، در مدرسه بساط پخت آش راه میانداختیم و بعد، همان آش را به نیت کمک به جبهه، به بچههای مدرسه میفروختیم. همین پولها هم، میشد منبع مالی فعالیتهایمان.»
خاطرات دبیرستان «زینبیه»، مثل فیلمی از مقابل چشمهای «فریده پزشکی» میگذرد و لبخند مینشاند روی صورتش. انگار نه انگار ۳۸سال از آن روزها گذشته. از خودش بپرسی، میان او و هممدرسهایهای دغدغهمندش، به قدر پلکزدنی فاصله بوده انگار: «موقعیت مکانی خاص مدرسه زینبیه، باعث شده بود همیشه در کانون اتفاقات باشد؛ مدرسه، مقر سپاه، بیمارستان و مرکز هلال احمر، با فاصله بسیار کم، در کنار هم قرار داشتند. اما هرچه بود، زیر سر دختران دانشآموزی بود که یک لحظه آرام و قرار نداشتند.
مشارکت در آمادهسازی کمکهای پشت جبهه به جای خود، یک مراسم مربوط به شهدای میانه را نمیتوانستید سراغ بگیرید که جای بچههای دبیرستان زینبیه در آن، خالی باشد. کافی بود از مقر سپاه اعلام شود شهید آوردهاند. صف دختران، جلوی دفتر خانم «خوبستانی»، مدیر مدرسه، قطار میشد که: «تو رو خدا اجازه بدید بریم تشییع شهدا.» از آن طرف، هم با پایگاه بسیج همکاری داشتیم و هم در فعالیتهای حزب جمهوری اسلامی مشارکت میکردیم. و همه اینها، مقدمهای شد برای اتفاقات بزرگتر...»


.jpg)
.jpg)

نقل قول
.jpg)
.jpg)
