«سید محمود فضلی» جانباز و رزمنده خرمشهری در نقل خاطرهای از دوران اشغال این شهر میگوید: مسجد جامع خرمشهر زیر باران گلولههای دشمن بعثی عراق علاوه بر ملجا و پناهگاه رزمندگان و مردم، مکانی برای آشپزی، انبار آذوقه، انبار مهمات، تدارکات و پشتیبانی، اعزام نیرو به مناطق درگیری، مرکز دریافت اخبار پیشروی و پسروی دشمن و سایر خبرهای مربوط به مقاومت هم بود.
روز نهم مهرماه 59 من و سید محمدرضا عظیمی در سنگر بودیم که یکی از رزمندگان مقابل مسجد رسید و با صدای بلند گفت: «عراقیها به پلیس راه نزدیک شدند، برای مقابله به نیرو نیاز داریم، هر کس اسلحه دارد با من بیاید.» من، سید محمدرضا، سید مرتضی هاشمی، شهید رضا شریفی و برخی از دوستان انجمن اسلامی دانش آموزی به سوی پلیس راه حرکت کردیم، به منطقه کشتارگاه که رسیدیم دو سه تانک چیفتن را در حال عقب نشینی دیدیم.
علت را جویا شدیم، یکی پاسخ داد: «گلوله نداریم.» دیگری گفت: «تانک معمولا تیر مستقیم شلیک میکند و چون این امکان وجود ندارد، باید کمی عقب نشینی کرده و توپخانهای شلیک کنیم.» ما از فنون نظامی سر در نمیآوردیم تا درستی یا نادرستی حرفهای آنها را تشخیص دهیم، دوان دوان به سمت پلیس راه افتادیم، ناگهان مسیر ما زیر باران گلولههای دشمن قرار گرفت بنابراین قادر به حرکت نبودیم.




نقل قول
