صفحه 10 از 18 نخستنخست ... 67891011121314 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 253

موضوع: انسان از مرگ تا برزخ

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    سخن چينى

    از جمله چيزهايى كه باعث عذاب قبر مى شود سخن چينى و حرف مردم را به ديگران رساند است ولو اين كه آن حرف راست باشد. حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: عذاب قبر به جهت سخن چينى و نمامى به وجود مى آيد.(١٦٥)
    از ابن عباس نقل شده :١٣ عذاب قبر جهت نمامى است .(١٦٦)
    در وصيت هاى حضرت رسول صلى الله عليه و آله به على آمده است كه فرمود: يا على ! از نمامى بپرهيز؛ زيرا آن باعث عذاب قبر مى شود.(١٦٧)
    از جمله عذاب هاى قبر براى نمام اين است كه : او در عالم برزخ از قيافه انسان بيرون مى رود و به شكل خوك و الاغ در مى آيد.
    چنانچه از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: شبى كه مرا به آسمان ها بردند (در عالم برزخ ) زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش مانند الاغ بود و با هزار هزار نوع عذاب ، او را مجازات مى كردند. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله ! صلى الله عليه و آله عمل او در دنيا چه بوده است ؟ فرمود:
    عمل او سخن چينى و دروغ گويى بوده است .(١٦٨)
    نيز فرمود: هر كس به قصد سخن چينى و نمامى در ميان دو نفر قدم بردارد، خداوند آتشى را بر او سلطه مى سازد كه از هنگام دفن تا روز قيامت او را بسوزاند و چون در قيامت از قبر خود بيرون آيد اژدهايى را بر او مسلط مى كند كه پيوسته بدنش را نيش زند تا اين كه به دوزخ داخل شود.(١٦٩)

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    اجتناب نكردن از بول

    از حضرت على عليه السلام روايت شده است : اجتناب نكردن از بول و ترشحات آن باعث عذاب و فشار قبر مى شود. (مانند اين كه انسان ايستاده يا روى زمين سخت بول كند به طورى كه قطرات آن به بدن و لباسش ترشح نمايد و بعدا بدن و لباس را براى نماز آب نكشد(١٧٢)
    جابر بن عبدالله مى گويد: همراه پيامبر صلى الله عليه و آله عبور مى كرديم تا به كنار دو قبر رسيديم . آن حضرت فرمود: صاحبان اين دو قبر اكنون عذاب مى شوند، عذاب يكى از اينها به اين جهت است كه در دنيا غيبت مردم را مى كرد و عذاب ديگرى به اين علت بوده كه از پاشيدن قطرات بول به بدنش پرهيز نداشته است .(١٧٣)

    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 14-04-2025 در ساعت 22:19
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    غيبت

    بدگويى كردن و غيبت نمودن از ديگران موجب عذاب قبر است . از ابن عباس نقل شده است : غيبت و بدگويى كردن از مردم ، عذاب قبر را فراهم مى كند و يك سوم عذاب قبر به سبب غيبت است .(١٧٠)
    از جمله عذاب هاى عالم قبر اين است كه غيبت كنندگان ، سينه و صورت هاى خود را با ناخنهاى خود مى خراشند.
    حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: در شب معراج به قومى برخورد كردم كه ناخن هاى آنها از مس بود، آنان سينه و صورتهاى خود را با آنها مى خراشيدند.
    از جبرئيل پرسيدم : اينها چه كسانى هستند و عمل آنها چه بوده است ؟ گفت : اينها كسانى هستند كه غيبت مردم را مى كردند و گوشت آنان را به وسيله غيبت مى خوردند و آبروى آنها را هتك مى كردند.(١٧١)


    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    دورى كردن از همسر

    هم خوابى نكردن با زن (مقاربت و جماع نكردن با او و به خواسته طبيعى او توجه نكردن ) موجب عذاب و فشار قبر مى شود. چنانچه حضرت على عليه السلام فرمود: دورى كردن مرد از همسر خود موجب عذاب قبر مى شود.(١٧٤)
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    يك سال عذاب قبر

    براى ((حق الناس )) در عالم برزخ انسان را زندانى مى كنند و او را نگاه مى دارند تا حق مردم پرداخته شود.
    سليمان دارايى را كه يكى از زهاد و بندگان خاص خدا بود بعد از مرگش ‍ در خواب ديدند، احوالش را پرسيدند و گفتند: با تو چه كردند؟
    در جواب گفت : يك سال است كه در عالم برزخ مرا زندانى كرده اند (و عذاب مى كنند). پرسيدند: براى چه ؟ گفت : روزى بار كاهى وارد شهر مى شد، من بدون آنكه از صاحب آن اجازه بگيرم پر كاهى برداشتم كه با آن خلال كنم و زير دندانم نمايم . براى اين عمل ، يك سال است كه مرا نگاه داشته اند و مورد عتاب قرار گرفته ام كه چرا بدون رضايت صاحبش ‍ در مال مردم تصرف كرده ام .(١٧٦)
    عذاب برزخى تنها براى اموات نيست بلكه زنده ها هم ، گاهى عذاب برزخ را در همين دنيا مشاهده كرده اند و اثر درد و رنج آن تا آخر عمر در بدن آنها باقى مانده است .
    لازم مى دانم در اين جا داستانى را در اين باره نقل كنم شايد هشدارى باشد براى كسانى كه ((حق الناس )) را مانند شير مادر مى خورند و در صدد جبران آن نيستند.
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    شاهزاده هندى

    از عالم بزرگوار سيد هاشم بحرانى نقل شده است : در نجف اشرف شخص ((عطارى )) بود كه همه روزه پس از نماز ظهر در مغازه اش ، مردم را موعظه مى كرد و هيچگاه دكانش از جمعيت خالى نبود.
    يكى از شاه زداگان هند كه مقيم نجف شده بود برايش مسافرتى پيش آمد. جعبه اى كه در آن گوهرهاى نفيسى و جواهرات قيمتى بود نزد ((عطار)) به امانت گذاشت و به مسافرت رفت . بعد از مراجعت ، نزد ((عطار)) آمد و امانت خود را از او مطالبه كرد. ((عطار)) منكر امانت شد و گفت : امانتى پيش من نيست و ترا نمى شناسم .
    شاهزاده در كار خود بيچاره شد و پناهنده به قبر مطهر حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام گرديد و گفت : يا على ! براى اقامت در كنار قبر تو ترك وطن كردم و تمام دارايى خود را نزد مرد ((عطار)) كه در كنار حرم تو مغازه دارد و مردم او را امين مى دانند گذاشتم و به مسافرت رفتم . حال كه برگشتم او منكر امانت شده است پول مرا نمى دهد. من هم ، نه مالى دارم كه بتوانم با آن زندگى كنم و نه شاهدى دارم براى اثبات حق خود و كسى غير از حضرتت نيست كه به داد من رسد.
    هنگام شب آن حضرت را در خواب ديد كه به او فرمود: اول صبح دروازه شهر باز مى شود. بيرون برو. اول كسى را كه ديدى امانت خود را از او مطالبه كن ، به تو مى رساند.
    صبح از شهر خارج شد. اول كسى را كه ملاقات كرد پيرمرد عابد و زاهدى بود كه پشته هيزمى بر دوش داشت و مى خواست آن را بفروشد (و پول آن را به مصرف زندگى خود و عيالش برساند). هندى كه وضع او را ديد تعجب كرد و گفت : آيا اين شخص مى تواند حق مرا بگيرد؟ خجالت كشيد كه از او چيزى بخواهد و مطلب خود را با او در ميان گذارد.
    دو مرتبه به حرم مطهر برگشت و عرض جمال نمود: شب دوم همان خواب را ديد. باز فردا از شهر بيرو رفت و همان مرد را ديد. باز چيزى نگفت و به حرم برگشت . شب سوم باز همان را شنيد كه شبهاى قبل شنيده بود. روز سوم آن مرد شريف را ديد و قضيه خود را برايش نقل كرد و مطالبه امانت خود را از او نمود. آن بزرگوار ساعتى فكر كرد و بعد از آن فرمود:
    فردا بعد از نماز ظهر در دكان ((عطار)) بيا تا امانت را به تو رسانم . شاهزاده هم ، هنگام اجتماع خلق ، در دكان ((عطار)) آمد آن مرد زاهد هيزم كش جلو آمد و به ((عطار)) فرمود: امروز موعظه و سخنرانى را به من واگذار كن . او هم قبول كرد.
    مرد عابد در مقابل مردمى كه براى شنيدن موعظه اجتماع كرده بودند قرار گرفت و گفت :
    اى مردم ! من فلانى پسر فلان شخص هستم و از ((حق الناس )) سخت در هراسم و به توفيق خداوند دوستى مال دنيا در دلم نيست ، اهل قناعت و گوشه گيرى هستم ، با اين وصف پيش آمد ناگوارى برايم واقع شده است . مى خواهم امروز شما را از آن باخبر كنم و از سختى عذاب الهى و سوزش ‍ آتش عالم برزخ و جهنم بترسانم و بعضى گذارشات روز جزا را به گوش ‍ شمابرسانم كه خود شاهد آن بودم و شما هم مى توانيد آن را مشاهده كنيد.
    اى مردم ! من محتاج قرض گرفتن شدم . از يك نفر يهودى ده قران (١٧٧) گرفتم و شرط كردم كه به مدت بيست روز، روزى نيم قران به او پس دهم . تا ده روز نصف طلب او را دادم و ديگر او را نديدم . احوالش را پرسيدم : گفتند: به بغداد رفته است . پس از مدتى شبى در خواب ديدم گويا قيامت برپا شده است ، من و مردم را براى حساب احضار كردند.
    به فضل الهى از آن موقف خلاص شدم و جزء نيكان به سوى بهشت حركت كردم . وقتى به صراط رسيدم صداى نعره اى از جهنم شنيدم ، آن مرد طلبكار يهودى را ديدم كه مانند شعله آتش از جهنم بيرون آمد. راه را بر من بست و گفت : پنج قران از تو طلب دارم ، طلبم را بده و از صراط رد شو. گفتم : مدتى در مقام جستجوى تو بودم ولى ترا نديم كه طلبت را بدهم .
    گفت : تا طلب مرا ندهى نمى گذارم رد شوى . گفتم : اين جا چيزى ندارم . گفت : پس بگذار تا انگشت خودم را بر بدنت گذارم . پذيرفتم . وقتى انگشتش را بر سينه ام گذاشت از سوزش آن جزع كرده و بيدار شدم ، ديدم جاى انگشتش بر سينه ام زخم است و تا به حال مجروح مى باشد و هر چه مداوا كردم فايده نبخشيده است ، پس سينه خود را گشود و به مردم نشان داد. وقتى مردم چنين ديدند صداها به گريه و ناله بلند كردند و ((عطار)) هم از عذاب الهى سخت در هراس شد و آن شخص هندى را به خانه خود برد و امانت او را پس داد و معذرت خواست .(١٧٨)

    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 15-04-2025 در ساعت 21:22
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    حق الناس

    از جمله امورى كه در عالم برزخ بسيار خطرناك است و باعث عذاب هاى شديد مى شود ((حق الناس )) است . البته هر گناهى در شب اول قبر دست و پاگير انسان مى شود اما ((حق الناس )) را عذابى است .
    مرحوم نورى در دارالسلام مى فرمايد: يكى از علما پس از مرگ پدرش ، او را به خواب ديد در حالى كه بسيار افسرده بود. از او پرسيد: شما عالم خدمتگزار به اسلام بودى . چرا ناراحت و افسرده اى ؟ پدر گفت : مقام و جاى من خوب است ولى واى از ((حق الناس ))! من ده تومان به فلانى بدهكارم ، همين قرض مرا چنين ناراحت و آزرده خاطر كرده است .
    پسر گويد: رفتم و طلبكار را پيدا كردم . از او سئوال نمودم : آيا پدر من اين مقدار به تو بدهكار است ؟ گفت : آرى ، گفتم : چرا نيامدى تا طلب خود را وصول كنى ؟ گفت : ترسيدم مرا دروغ پندارى ، اما از دست پدر شما ناراحت بودم كه چرا بدهى اش را در دفترى ننوشته است !(١٧٥)
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #8

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    مار، او را نيش مى زد

    از مولا مهدى نراقى كه يكى از علماى بزرگ اسلام است نقل شده است : روزى ايشان براى زيارت اهل قبور به ((وادى السلام )) نجف اشرف مى رود بعد از فاتحه و استغفار براى اهل قبور، يك مرتبه پرده ماديت از جلوى چشمش عقب مى رود، دريچه اى را مشاهده مى كند و داخل آن مى شود. قصر با شكوهى را مى بيند كه شخصى باوقار و نوارانى در بالاى آن نشسته است و افرادى دور او را گرفته اند و از او سئوالاتى مى كنند.
    مرحوم نراقى مى گويد: من هم داخل آن قصر شدم و به حرفهاى او گوش ‍ مى دادم . قدرى كه گذشت ناگهان ديدم مارى از در وارد شد و مستقيم به سمت آن مرد كه بالاى قصر نشسته بود رفت و نيشى به او زد و برگشت از اطاق خارج شد.
    آن مرد از درد نيش مار، صورتش متغير شد و قدرى به خود پيچيد تا كم كم حالش عادى شد و به حالت اوليه برگشت . سپس باز شروع به سخن گفتن كرد و از مردم احوال پرسى نمود و از گذارشات دنيا از آن مرد، مى پرسيدند.
    ساعتى گذشت ، براى مرتبه دوم ديدم كه آن مار از در وارد شد و او را نيش ‍ زد و برگشت .
    آن مرد حالش مضطرب و رنگ چهره اش دگرگون شد و سپس به حالت عادى برگشت و باز شروع به سخن گفتن كرد.
    سئوال كردم : شما كيستيد؟! اين جا كجا است ؟ اين قصر متعلق به كيست ؟ اين مار چرا شما را نيش مى زند؟
    گفت : اين قصر و درختان و جواهرات و مكانى كه مشاهده مى كنى بهشت برزخى و همه متعلق به من است . اين افرادى هم كه دور اطاق گرد آمده اند خويشان من هستند كه جلوتر از دنيا رفته اند و احوال خويشان خود را در دنيا مى پرسند و من جواب مى دهم .
    گفتم : اين مار چرا ترا نيش مى زند؟ گفت : من مردى هستم مؤ من ، اهل نماز و روزه و خمس و زكوة ، هرچه فكر مى كنم كار خلافى از من سر نزده است كه مستحق چنين عقوبتى باشم و اين باغ ، با اين خصوصيات نتيجه برزخى همان اعمال صالحه من است .
    فقط خلاف من اين است كه : يكروز در هواى گرم تابستان در ميان كوچه حركت مى كردم . ديدم صاحب مغازه اى با يك مشترى گفت و گو و منازعه دارد، براى اصلاح امور آنها، نزديك رفتم . صاحب مغازه مى گفت : سيصد دينار (شش شاهى ) از تو طلب دارم و مشترى مى گفت : من پنج شاهى بدهكارم .
    به صاحب مغازه گفتم : تو از نيم شاهى بگذر و به مشترى گفتم : تو هم از نيم شاهى صرف نظر كن و مبلغ پنج شاهى و نيم به صاحب مغازه بده .
    صاحب مغازه ساكت شد، در حاليكه حق با او بود و من به قدر نيم شاهى در قضاوت خود كه صاحب مغازه بر آن راضى نبود حق او را ضايع كردم . در كيفر اين عمل خداوند، اين مار را بر من مسلط كرده است كه در هر ساعت مرا نيش زند تا در صور دميده شود و خلايق براى حساب در محشر حاضر شوند و به بركت شفاعت محمد صلى الله عليه و آله و آلش ‍ نجات پيدا كنم .(١٧٩)

    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 15-04-2025 در ساعت 21:20
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #9

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    مرا از گرفتارى نجات بده

    شخص مؤ منى مى گويد: مدتى از مرگ پدرم گذشته بود شبى او را خواب ديدم ، در حالى كه مى دانستم مرده است . نزديك من آمد و پس از سلام گفت : اى فرزند! من به فلانى پانصد تومان بدهكارم مرا نجات بده و از گرفتارى خلاصم كن .
    اين شخص از خواب بيدار شد و آن را با بى تفاوتى تلقى كرد و در اين رابطه اقدامى ننمود. پس از چندى دوباره پدر به خواب پسر آمد و خواسته خود را كه قبلا گفته بود تكرار كرد و از پسر گلايه نمود كه : چرا به گفته ام ترتيب اثر ندادى . پسر كه در عالم رؤ يا مى دانست پدرش مرده است به او گفت : براى اين كه مطمئن شوم اين تو هستى كه با من سخن مى گويى ، يك نشانى ديگر بگو. پدر گفت : ياد دارى چند سال قبل سقف اطاقك روى چاه را كاه گل كردم پس از آن انگشترم گم شد و هر چه تفحص كرديم نيافتيم . گفتم : آرى ، به ياد دارم .
    پدر گفت : پس از آنكه انسان مى ميرد بسيارى از مسائل ناشناخته و مجهول براى او روشن مى شود. بعد از مرگ فهيدم انگشترم لاى كاه گل هاى سقف اتاقك مانده است ؛ چون موقع كار، ((ماله )) در دست چپم بود و كاه گل را به دست راست مى گرفتم در يكى از دفعات كه به من گل دادى ، وقتى خواستم آن را با ((ماله )) از كف دستم جدا كنم و به سقف بزنم انگشترم با فشار لب ((ماله )) از انگشتم بيرون آمده و با گل هاى آنرا به سقف زده ام و در آن موقع متوجه خارج شدن انگشتر نشده بودم .
    حال براى اين كه مطمئن شوى اين منم كه با تو سخن مى گويم هر چه زودتر كاه گلها را از سقف جدا كرده و آنها را نرم كن و انگشترم را مى يابى .
    پسر بدون آن كه خواب را به كسى بگويد صبح همان شب ، در اولين فرصت اقدام كرد. مى گويد: روى چاه را پوشاندم كاه گل را از سقف جدا كردم در حياط منزل روى هم انباشتم ، بعدا آنها را نرم كردم و انگشتر را يافتم . مبلغى را كه پدرم گفته بود آماده كرده به بازار آمدم و نزد مردى كه پدرم گفته بود رفتم . پس از سلام و احوال پرسى . سئوال كردم : آيا شما از مرحوم پدرم طلبى داريد؟ صاحب مغازه گفت : براى چه مى پرسى ؟
    گفتم : مى خواستم بدانم . صاحب مغازه گفت : پانصد تومان طلب دارم . سئوال كردم : پدر من چگونه به شما مقروض شد. جواب داد: يك روز به حجره من آمد و پانصد تومان قرض خواست . من هم مبلغ را بدون آنكه از وى سفته و يا لااقل يادداشتى بگيرم به او دادم . طولى نكشيد كه او بر اثر سكته قلبى از دنيا رفت .
    پسر گفت : چرا براى وصول طلب خود مراجعه نكردى ؟ جواب داد: سندى در دست نداشتم و شايسته نديدم مراجعه كنم ؛ زيرا ممكن بود گفته ام مورد قبول واقع نشود. پسر مبلغ را به صاحب مغازه داد و جريان را براى او نقل كرد. (و با پرداخت ((حق الناس )) پدر خود را از گرفتارى نجات داد.(١٨٠)


    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 16-04-2025 در ساعت 22:14
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #10

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    يک سال عذاب براى حق الناس

    مرحوم سيد محمد (ره ) كه يكى از علماى بزرگ اصفهان بود نقل كرده است : يك سال از فوت پدرم گذشته بود. شبى او را در عالم خواب ديدم و احوالش را پرسيدم : گفت : تا كنون گرفتار بودم اما حالا راحت شدم . عرض كردم : سبب گرفتارى شما چه بود؟
    فرمود: هيجده قران به مشهدى رضاى ((سقاباشى ))، بدهى داشتم و فراموش كردم كه وصيت نمايم تا به او بدهند. از وقتى كه مردم تا كنون گرفتار بودم ، ولى ديروز مشهدى رضا مرا حلال كرد و از گرفتارى برزخ نجات پيدا كردم .
    سيد محمد وقتى اين خواب را مى بيند از نجف اشرف به برادرش كه در اصفهان بود مى نويسد: چنين خوابى ديدم . تحقيق كن اگر پدرم به كسى بدهى دارد بپردازيد، برادرش دنبال ((سقا باشى )) مى رود و قضيه را از او مى پرسد: ((سقا باشى )) مى گويد: آرى ، من مبلغ هيجده قران از پدر شما طلب كار بودم ، پس از مرگ آن بزرگوار چون سندى در دست نداشتم مطالبه آن پول را نكردم ؛ زيرا بى فايده بود و اگر طلب مى كردم آنها هم از من طلب سند مى نمودند. تا اين كه يك سال از مرگ مرحوم پدرتان گذشت . با خود گفتم : هر چند سيد كوتاهى كرد و سندى به من نداد وصيت هم نكرد ولى به خاطر جدش او را حلال مى كنم تا گرفتار عذاب نباشد.
    فرزندان آن مرحوم ، هيجده قران را آماده مى كنند كه به آقاى ((سقا باشى )) بپردازند. ولى ايشان قبول نمى كند و مى گويد: من چيزى را كه بخشيده ام ديگر نمى توانم پس بگيرم .(١٨١)


    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 18-04-2025 در ساعت 22:01
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 10 از 18 نخستنخست ... 67891011121314 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi