سوم ارتباط با ارواح
از دیگر پدیده های روحی، ارتباط با ارواح مردگان از راه واسطه است. این مسئله که در اواخر قرن 19 به اوج شکوفایی رسید و امروزه جنبه علمی یافته و شخصیت های بسیاری در جهان و در مجامع گوناگون، خود، ناظر ارتباط با ارواح بوده اند، از دلایل زنده استقلال و جاودانگی روح پس از مرگ است. در این تماس، انسان توانسته است با ارواح مردگان گفت وگو کند و از آنها بخواهد در حل مجهولاتش وی را یاری کنند و بسیار دیده شده است مسائل پیچیده و خاصی به دست کسانی که هیچ گونه آمادگی برای حل چنین مسائلی نداشته اند، از این طریق حل شده است.
از مجموع تجربه ها و دانسته هایی که در جلسه های احضار ارواح برای پژوهشگران روشن شده است، نتیجه می گیریم انسان، نیرو و شخصیت جداگانه ای دارد که با مرگ نابود نمی شود و بدون نیاز به جسم خاکی، می تواند به فعالیت و تلاش مستقل بپردازد.
چهارم تصرف در عالم طبیعت
حرکت دادن اشیا بدون هیچ گونه ابزار مادی، از موضوع های در خور توجه دانشمندان روح شناس است و جالب تر از آن، انجام عمل های جراحی بدون هیچ گونه تماس است. اصل این مسئله که انسان با تقویت اراده و قوای درونی می تواند، به مرتبه ای برسد که در بدن خود یا عالم طبیعت تصرف غیرعادی داشته باشد، انکارناپذیر بوده و در آثار اندیشمندان اسلامی نیز به آن توجه شده است.[9]
ابن سینا در اشارات می گوید:
اگر شنیدی عارفی می تواند با نیروی خود، کاری انجام دهد یا چیزی را حرکت دهد یا خود حرکتی کند که دیگران توانایی آن را ندارند، آن را انکار نکن؛ چون از راه طبیعی هم می توانی به چنین چیزهایی برسی.[10]
استاد مرتضی مطهری نیز پس از اشاره به اینکه انسان از راه بندگی خالصانه و انجام امور عبادی می تواند به چنین مراحلی برسد، درباره تصرف در بدن چنین می گوید: «انسان به مرحله ای می رسد که هر تصرفی که می خواهد در بدن خودش بکند، می کند. حتی این قدرت را پیدا می کند که جلوی حرکت قلب خودش را یک ساعت بگیرد و نمیرد».[11]
پنجم هیپنوتیزم
پیشرفت دیگری که در عرصه پژوهش، به درک استقلال روح و بقای آن کمک کرد، هیپنوتیزم بود. در این روش، بر اثر توجه کامل به موضعی یا تمرکز نگاه یک نواخت و طولانی به نقطه ای روشن و نورانی همراه با تلقین های پیوسته، انسان به خوابی مصنوعی فرو می رود که با خواب های طبیعی تفاوت بسیار دارد. در هیپنوتیزم، خواب کننده می تواند خواب رونده را تسلیم اراده خود سازد، به گونه ای که فرمان او را بی درنگ و بدون شک اجرا کند. در این خواب، حواس شخص خوابیده از کار می افتد و چنان سست می شود که هر فشاری را که بر بدنش وارد آید، احساس نمی کند. سخن گفتن انسان در خواب مغناطیسی به زبان هایی که با آن آشنایی ندارد و آگاهی از امور خارج از حدود معلوماتش و نیز مسافرت روح به مناطق دوردست، وجود حقیقت دیگری را در آدمی ثابت می کند.[12]
ششم الهام در عالم خواب
فلاسفه، مجموعه خواب و رؤیا را تقسیم بندی کرده اند. بخش مهمی از خواب های انسان در حیطه عمل و آرزوها تحقق می یابد یا از حوادث گذشته اثر می پذیرد. بخش دیگر، خواب های درهم ریخته و پریشان است که بازتاب خیال پردازی ها و توهم های گوناگون است. دسته دیگری از خواب ها براساس عنصر الهام شکل می گیرند و حوادث آینده را پیش بینی می کنند. چنین خواب هایی گاه واقعیت های پنهانی را به صورت حقیقت خودش نشان می دهند و گاه این حقیقت ها را به شکل نماد، در قالب های دیگری می ریزند و کسانی که از فن تعبیر آگاهی دارند، می توانند آنها را تفسیر کنند.
چون روح بشر با عالم ماوراء طبیعت سنخیت دارد، به طبع، زمان خواب که به ادراکات حسی مشغول نیست، رهسپار عالم گسترده تری می شود که با آن سنخیت دارد و براساس ظرفیت و استعدادش، حقایقی از آن جهان را می بیند و می تواند معلومات دریافتی خود را به گونه ای به ذهن بسپارد که پس از بیداری به خاطر بیاورد. این گونه خواب ها چنان زیادند که هرگز نمی توان آنها را انکار کرد. این نوع خواب ها ثابت می کنند رابطه انسان با جهان خارج از طبیعت هنوز قطع نشده است.
پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «رؤیای صادقانه، بخشی از آگاهی انسان از جهان خارج از طبیعت است».[13]
به نمونه ای از این خواب ها اشاره می کنیم.
شیخ مفید می گوید:
در عالم رؤیا دیدم در مسجد بغداد هستم و دختر پیامبر اکرم(ص)، حضرت فاطمه(س)، بر من وارد شد و حسنین(ع) به صورت دو کودک همراه او بودند. دختر پیامبر(ص) به من گفت: «به این دو کودکم علم فقه بیاموز!» من ناگهان از خواب بیدار شدم و از خواب خویش در تعجب فرو ماندم. فردا در محل تدریس خود نشسته بودم، ناگهان فاطمه، مادر سید مرتضی و سید رضی که دو فرزند خود را همراه داشت، وارد شد و به من گفت: به این دو فرزندم علم فقه بیاموز! ...
علامه طباطبایی نیز خود، این ماجرا را برای نویسنده تعریف کرده است. ایشان می فرماید:
در یکی از روزهای زمستان قم، یکی از فرزندانم که آن روز کودک نابالغی بود، به خواب عمیقی رفته بود. گفت: مأمور پست آمده و دو نامه آورده است، بروید هر دو را بگیرید. ما سخنان او را جدی نگرفتیم، ولی چیزی نگذشت، ناگهان در خانه زده شد و مأمور پست آمد و دو تا نامه داد و رفت.[14]