بیوگرافی کوتاهی از ارنستو چه گوارا:
ارنستو گوارا دلا سرنا ملقب به چه گوارا در سال 1928 در شهر بندری روساریو ، سانته فه به دنیا امد.نسبت وی از طرف پدرش اسپانیایی و ایرلندی بود و هر دو نیاتکان پدری ارنسوت در کالییفرنیا زاده شده بودند.از طرف مادر هم یک خالض اسپانیایی بود.
ارنستو در بچگی مبتلا به بیماری آسم ( تنگی نفس) میگردد و این بیماری سبب ساز خانه نشینی و گوشه گیری او میشود امنا همزمان سبب میشود که او شخصیتی متکی به خود و شجاع داشته باشد که با مشکلات بجنگد و.....
ارنستو به دلیل مشکلاتی که بیماری برایش ایجاد میکرد گاهگاهی خانه نشین میشد و در همین هنگام به خواند کتاب همت می ورزید مانند کتابهای نیچه و مارکس.....
به هر حال «« چه»» سالهای بچگی را پشت سر گذاشت و وارد اوان جوانی شد که با سیر مسافرت او به کشورهای آمریکای لاتین او از نظر فکری پخته شد.
ارنستو در سال 1955 به فیدل کاسترو پیوست و برای آزادی کوبا از دست باتیستا با او هم داستان شده بود و البته در همان زمان از کاسترو قول گرفته بود که در صورت پیروزی باید به او در راه کمک به آزادی تمام کشورهای لاتین اهتمام ورزد.
به هر حال اتحاد ارنستو با کاسترو شکل گرفت.ارنستو در همان زمان از طرف افراد کوبایی به عنوان «« چه »» ملقب شد.در معنی اسپانیولی( محاوره ای) به معنای آرژانتینی است.
به هر حال آنها با کمک یکدیگر و یارانشان توانستد که بر این دیکتاتور مورد حمایت آمریکا پیروز شوند.و»» چه «« نقشی غیر قابل انکار داشت.او بعد از پیروزی انقلاب کوبا به سمت وزیر صنایع و نیز رییس بانک ملی کوبا به کار مشغول شد اما او خیلی زود دوباره به عرصه مبارزه بازگشت.او در ابتدای امر در کنگو اقدام کرد اما موفقیتی حاصل نکرد که دلایل مربوط به خود را دارد( بچه ها توی ارسال بعدی که احتمالا فردا است !!توضیح داده میشه) به هر حال ارنستو به زحمت توانست از کنگو خارج شود و تا یک قدمی مرگ نیز پیش رفت اما جان سالم به در برد.اما او در فکر اقدام بعدی و در کشوری دیگر بود و آن کشور ....کشوری نبود جز بولیوی.
این کشور نیز دست کمی از دیگر کشورهای آمریکای لاتین که دست نشانده بودند نداشت.چه تصمیم گرفت که با کمک مردم بولیوی و ازادیخواهان انجا بتواند حکومت بولیوی را سرنگون کند.آرزویی که هیچگاه در زمان حیات آن بزرگمرد تحقق نیافت.
((چه)) سفر خود را به بولیوی مخفیانه آغاز کرد و با قیافه ای گریم شده.ارنستو تواسنت به بولیوی وارد شود. در ابتدا همه چیز خوب بود و خوب نیز پیش میرفت اما کم کم وقت عمل که رسید بسیاری از کسانیکه قول همکاری به او داده بودند و ازقضا خود او را دعوت به چنین عملیاتی در بولیوی کرده بودند از انجام به تعهداتشان سر باز زدند.............
ارنستو و معدود یارانش که تنها قرار بود قسمتی از نیروی چریکی او باشند تک و تنها به مصاف دشمن رفتند.این دشمن از بولیوی بود ...این دشمن از نیروهای به اصطلاح کماندو!!!!!!!!!!! آمریکایی بود که گویا از قرار معلوم جز ورزیده ترین نیروهای آمریکا بودند و ارنستو و یارانش با اینان 11 ماه جنگیدند و به خاک و خون کشیدند و کشیده شدند.....اما مردانه ایتسادند...در حالیکه تعداد متخاصمین و دشمنان به راحتی چند برابر انان بودند اما نتوانستند این شیرمردان را شکست دهند و مرتب تلفات میدادند اما .....اما به دلایل بسیاری که خود«« چه »» در دفترچه خاطرات روزانه اش که تا زمان مرگ پر افتخار و غم انگیزش در آن مینوشت بیان شده در نهایت شکست خوردند و البته مطمئنا در صورتی که نیروهای آمریکایی وارد ماجرا نمیشدند ...................لعنت..............




نقل قول



