در واقع بخش قابل ملاحظهای از نگرانی شما به خاطر این باور است که فکر میکنید نگرانی از شما حمایت میکند، شما را آماده میسازد و به شما انگیزه میدهد. ممکن است تصور کنید که نگرانیهای شما واقعبینانه هستند و ممکن است براین باور باشید که نگرانی برای شما ضرورت دارد زیرا این نشانه مسئول بودن است. اما بهتر است یاد بگیرید آنچه را که حقیقت دارد ببینید، پذیرفتن یعنی آگاه بودن از آنچه حقیقت دارد و نه آنچه میتواند یا ممکن است اتفاق افتد.
فاصله گرفتن از اندیشه میتواند به معنای توجه به این موضوع باشد که افکار- نگرانیها- شما اغلب اوقات واقعیتها را نشان نمیدهند.
در گذشته شما هزاران فکر و احساس داشتید که درست از کار درنیامدند. مثلا شاید فکر میکردید که «همیشه همینگونه غمگین باقی خواهم ماند!» یا «این فکر همیشه مرا ناراحت خواهد کرد». اما با گذشت زمان خلاف آن به شما ثابت شده. در واقع نگرانیهای شما همیشه بستگی دارد که موضوع را چگونه میبینید و اینکه برای آنچه باید بکنید؟ یکی از راهکارها این است که بتوانید محدودیت را ببینید و آنها را بپذیرید. شما احساس میکنید باید همه چیز را بدانید، برای همه چیز برنامهریزی کنید و همه مسائلی را که احتمالا در آینده پیش میآیند حل و فصل کنید. در این شرایط حاضر نمیشوید محدودیتها و توانمندیهای خود و آنچه را که میتوانید کنترل کنید، بپذیرید.
اما برای آنکه نگرانیهایمان کاهش یابند باید محدودیتهایمان را بشناسیم و آنها را بپذیریم. میتوانیم بپذیریم که از بعضی چیزها خوشمان نمیآید. نیازی به اعتراضکردن یا نگران شدن وجود ندارد. میتوانیم قبول کنیم که ممکن است مسئلهای جواب نداشته باشد. میتوانیم بپذیریم به کمتر از آنچه میخواهیم قناعت کنیم و میتوانید قدر آن چیزهایی را که داریم بدانیم. ما معمولا به این نتیجه میرسیم که همه چیز را نمیتوانیم کنترل کنیم. همچنین میتوانیم قبول کنیم که بعضی از مسائل قابل حل نیستند؛ بنابراین باید با این مسائل زندگی کنیم.
از احساسات خود بهرهمند شوید
نگرانی اقدامی برای فرونشاندن و اجتناب از احساسات ناخوشایند از طریق فکر کردن به راهحلی است تا بیش از اندازه احساساتی نشوید. نگرانی باعث میشود از روبهروشدن با تأثیرات احساسی تجارب خود اجتناب کنید زیرا به جای احساس کردن، فکر میکنید. در نتیجه افراد نگران بهندرت به جایی میرسند که با بدترین هراسهای خود روبهرو شوند.
بنابراین بهترین کار این است که با ترسهای خود روبهرو شوید. مثلا اگر از ارتفاع میترسید، باید بتوانید آن را تجربه کنید و خود را در آن موقعیت قرار دهید. اما وقتی احساسات خود را نمیپذیرید چه اتفاقی میافتد؟ ممکن است احساس کنید نمیتوانید احساسات خود را تحمل کنید و باید از شر آنها خلاص شوید.
افرادی که احساساتشان را سرکوب میکنند اهمیت چیزها را دستکم میگیرند. آنها میخواهند در همه مواقع منطقی رفتار کنند. اما افرادی که احساسات خود را ابراز میکنند احساساتشان را نشان میدهند، آنها را میپذیرند و از احساسات خود به طور سازنده استفاده میکنند. یکی از راههای کاهش نگرانی، شناخت آن توسط مکتوب کردن است؛ در واقع وقتی احساسات خود را میشناسید و آنها را روی کاغذ میآورید متوجه میشوید که تحت تأثیر آنها کلافه نمیشوید.
هنگام نوشتن به طور مفصل توضیح دهید چه عواملی شما را ناراحت میکند؛ «چه اتفاقی افتاد و چرا اینگونه شد». بهتر است احساسات خود را حداقل بهمدت دو هفته یادداشت کنید.
اگر درباره احساسات خود برداشت منفی داشته باشید، ممکن است دست به اقدامات مخربی از قبیل پرخوری، تماشای بیش از اندازه تلویزیون، استفاده زیاد از اینترنت یا نگران شدن بکنید. برای مثال، برداشت منفی شما از احساسات ممکن است شامل باورهای زیر درباره احساسات ناخوشایندی از قبیل اضطراب یا اندوه شود: این احساسات برای همیشه دوام خواهند آورد، احساسات من معنای خاصی ندارند، هیچکس جز من این مشکلات را ندارد، من ضعیفم و نمیتوانم بر احساسات خود غلبه کنم و کسی نمیتواند متوجه عواطف و احساسات من شود و مرا درک کند.