مهلت توبه با توجه به آیات قرآن
توبه اولین منزل اهل سلوك و اهل عبادت و عبودیت است. اگر كسی آهنگ تقرب نزد پروردگار را داشته باشد، برای اینكه خود را آماده كند باید از گذشته سیاه و تیره خود باز گردد و توبه كند. انسان تا در این دنیا هست و رشته حیاتش باقی است و تا وقتی كه مرگ مستقیما به او روی نیاورده است، مهلت برای توبه كردن دارد. تنها در وقتی كه انسان در چنگال مرگ گرفتار است و هیچ امیدی به نجات ندارد توبه مورد قبول واقع نمی شود، آن ساعات و لحظات آخر كه در تعبیرات حدیثی، ساعت معاینه نامیده شده است، یعنی لحظه ای كه انسان مرگ را و جهان دیگر را معاینه می كند، بچشم می بیند، در عین اینكه هنوز زنده است، دنیای دیگر را در مقابل خود حاضر می بیند. قبل از آن لحظه، توبه انسان قبول است ولی در آن لحظه دیگر توبه مقبول نیست، هم چنان كه در عالم آخرت هم توبه معنی ندارد. نه انسان در آنجا حال توبه پیدا می كند و نه فرضا اگر بخواهد توبه كند، كه قطعا توبه واقعی نخواهد بود و فقط یك عمل ظاهری است، توبه او پذیرفته است.
اما اینكه چرا توبه در لحظه معاینه قبول نیست قرآن تصریح میكند كه:
«فلما راوا بأسنا قالوا امنا بالله وحده وكفرنا بما كنا به مشركین؛
پس چون سختی (عذاب) ما را دیدند، گفتند: تنها به خدا ایمان آوردیم و بدانچه با او شریک می کردیم کافر شدیم» ( سوره مؤمن، آیه 84 )،
یعنی همینكه انتقام ما را دیدند می خواهند توبه كنند و توبه شان را نمی پذیریم. در ساعتی كه آن انتقام ما رسید، اظهار ایمان كردن و اظهار توبه كردن فایده ندارد. چرا؟ برای اینكه توبه تنها پشیمانی و بازگشت نیست.
یعنی اگر انسان تحت هر عاملی فقط از راه كج خود باز گردد این توبه شمرده نمی شود. توبه آنوقت است كه یك انقلاب درونی در وجود انسان پیدا می شود. یعنی نیروهای شهوانی و غضبی و شیطانی انسان علیه تبهكاریهای او قیام بكنند و زمام مملكت وجود انسان را در دست بگیرند.
این معنای توبه است. توبه یعنی انقلاب درونی انسان. انسان وقتی به مرحله ای می رسد كه احساس می كند در چنگال مرگ گرفتار است و عذاب الهی را می بیند، بدیهی است كه در آنجا اظهار ایمان می كند، اما این اظهار ایمان، انقلاب مقدس درونی نیست.
قرآن در مورد فرعون می گوید:
«حتی اذا ادركه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذی آمنت به بنوا اسرائیل» ( سوره یونس، آیه 90 )
فرعون تا در دنیاست و باد دنیا به تنش می خورد فرعونی می كند، با هیچ استدلالی قانع نمی شود، هیچ نصیحت و موعظه ای را نمی پذیرد، بین سحره و موسی معارضه درست می كند، خود سحره ایمان می آورند و او بیشتر طغیان می كند، در صدد كشتن موسی و قومش بر می آید، آنها را تعقیب می كند، هنگامی كه در دریا غرق میشود، آب او را فرا میگیرد و خود را در لحظات آخر عمر می بیند و یقین می كند كه دیگر راه نجات ندارد میگوید:
«آمنت انه لا اله الا الذی آمنت به بنوااسرائیل»
من دیگر بخدای موسی ایمان آوردم.
اینجا دیگر قبول نمیشود. خدا چرا قبول نمیكند؟ مگر خدا بخل میورزد؟ نه، توبه باشد قبول میكند، این، توبه نیست، توبه یعنی انقلاب مقدس درونی. این انقلاب مقدس درونی نیست.








نقل قول
