نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: پدری با پسری گفت به قهر

  1. Top | #1


    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    970
    نوشته
    3,832
    تشکر
    10,277
    مورد تشکر
    7,610 در 1,949
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll پدری با پسری گفت به قهر

    پدری با پسری گفت به قهر



    که تو آدم نشوی جان پدر


    حیف از آن عمر که ای بی سروپا


    در پی تربیتت کردم سر


    دل فرزند از این حرف شکست


    بی خبر از پدرش کرد سفر


    رنج بسیار کشید و پس از آن


    زندگی گشت به کامش چو شکر


    عاقبت شوکت والایی یافت


    حاکم شهر شد و صاحب زر


    چند روزی بگذشت و پس از آن


    امر فرمود به احضار پدر


    پدرش آمد از راه دراز


    نزد حاکم شد و بشناخت پسر


    پسر از غایت خودخواهی و کبر


    نظر افگند به سراپای پدر


    گفت گفتی که تو آدم نشوی


    تو کنون حشمت و جاهم بنگر



    پیر خندید و سرش داد تکان


    گفت این نکته برون شد از در



    من نگفتم که تو حاکم نشوی


    گفتم آدم نشوی جان پدر



    جامی
    امضاء




  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi