اين روايت از چند لحاظ داراي اشكال يا دست كم آنكه چرا تاكنون مورخاني كه درباره اميركبير تحقيق و تأليف كرده اند، به رغم اهميت اين موضوع به آن نپرداخته اند؟
آيا آنها به اسناد و مداركي كه آقاي امانت دست يافته دسترسي نداشته اند يا اين مطالب را مخدوش و غير قابل استناد ميدانسته اند يا اينكه به دليل پارهاي تعصبات و علايق، حاضر به باز نمايي اين بخش از زندگي اميركبير نشده اند؟
آقاي امانت در پانوشت شماره 113 از فصل چهارم تحت عنوان «شاه و اتابك» در اين باره چنين مينويسد:
«در پرونده هاي وزارت خارجه بريتانيا چيزي كه خطاي شيل را تأييد كند، يافت نشد. حال آنكه اگر كسي پس از قتل اميركبير گزارش هاي شيل را بررسي ميكرد تناقض هايي در اين گزارش ها مييافت. وانسون كه در مقام منشي سفارت دسترسي به همه مكاتبات داشت، ترجيح داداز عريضه كتبي اميركبير سخني به ميان نياورد، اگرچه در صفحات كتابش نشاني از ندامت به چشم ميخورد (صص401- 402).
جالب اينكه در كتاب آدميت، «اميركبير و ايران » (صص 702-711) ذكري از اين امر نشده است.
هر چند اين امر شايد دلايل ديگري دارد آميت از اين گزارش شيل (FOeO/e4/No.214) و منضماتش فراوان استفاده ميكند (مثلا در (ص723)ولي كوچك ترين اشارهاي به ضميمه شماره پنج، حاوي متن عريضه اميركبير مبتني بر در خواست پناهندگي در ميان نيست.
فريدون آدميت كه اميركبير را بي حد ميستايد از اين قبيل برگزيدن و دستچين كردن ها زياد دارد. چهره اميركبير هر چه قدر هم مستأصل و مأيوس باشد، باز زندگينامه نويسش نميتواند اجازه دهد قهرمانش به سفارتخانهاي خارجي پناه ببرد، آن هم سفارت انگليس». (ص 619)
اگر خوب توجه كنيم، متوجه وارد بودن خدشه هايي جدي بر آن ميشويم ايشان به سادگي از عدم تمايل واتسون- منشي سفارت انگليس- به اشاره به اين نامه در كتابش سخن به ميان ميآورد، حال آنكه برهيچ كس اهميت چنين سندي پوشيده نيست و بايد براي چشم پوشي از آن علت يا دليل كاملا قانع كنندهاي وجود داشته باشد.
آقاي امانت هيچ دليل و علتي براي اين كار واتسون ذكر نميكند و در واقع اين خواننده نكته سنج است كه بايد در اين زمينه تأمل لازم را مبذول دارد. از سوي ديگر تاريخ اين نامه نيز به صورت مشهودي مخدوش است.
آقاي امانت براي رفع و توجيه اين خدشه چنين آورده است:
«تاريخ نامه پنجشنبه 28 محرم سال 1268/22 نوامبر 1851 است. تاريخ ميلادي مقارن با پنجشنبه است ولي 28 محرم به جمعه ميافتد. بعيد نيست كه اين تفاوت در نتيجه بد خواندن تاريخ به خط فارسي روي داده و تاريخ 27 محرم بوده است». (ص618)
بدين گونه آقاي امانت صرفا باطرح يك احتمال – در حالي كه هفت و هشت كاملا معكوس يكديگرند و غلط خواني آنها به جاي يكديگر دور از ذهن مينمايد- شند مزبور را براي به كار گيري در مسير مورد نظر خويش خدشه زدايي ميكند، حال آنكه در مسالهاي با اين حساسيت نميتوان اين گونه ساده انگارانه با اسناد مواجه شد.
از سوي ديگر نگارش چنين در خواست نامهاي از سوي اميركبير در روز 28 محرم (22نوامبر 1851) توجيه عقلاني قابل قبولي ندارد. اگر روايت آقاي امانت را تا اين روز به صورت كامل بپذيريم، بايد گفت اميركبير روز 23 محرم با ارسال پياميبراي شيل از وي در خواست ديگري كه در نظر داشته حاضر به ميانجي گري ميشود و در نهايت با شاه براي اعزام اميركبير و حكمراني وي بر كاشان نيز تضمين جانش به توافق ميرسد ( ص222) ودر روز 25 محرم اين مساله توسط طبيب سفارت انگليس به اميركبير اطلاع داده ميشود اما ظرف نيم ساعت بعد اميركبير براساس وعده سفارت روسيه به وي روال طي شده تا اين مرحله را به كلي زير پا ميگذارد و از رفتن به كاشان امتناع ميورزد.
حال سؤال اين است كه چه عاملي ميتوانسته باعث تغيير رويكرد اميركبير از انگليس به روسيه شود؟
آيا وي براي تضمين سفارت انگليس ارزش و اعتبار چنداني قائل نبوده و از اين رو از بيم جان خويش به جانب روسيه روي آورده است؟ آيا وي قصد داشته با پذيرش تحت الحمايگي روسيه به صورت عامل تهديدي براي سلطنت ناصرالدين شاه خويش شود؟
آقاي امانت در صورتي ميتواند به اين سؤالات پاسخ مثبت دهد كه بتواند اثبات كند در طول دوران زمامداري، اميركبير روسيه را به مراتب مقتدرتر و بانفوذتر از انگليس به شمار ميآورده است؛ حال آنكه ايشان خود خاطر نشان ساخته بود كه اميركبير در نخستين مراحل ورود به عرصه سياست، انگليس را داراي قدرت و نفوذ برتر در ايران ميانگاشت.
بنابراين در چهار چوب همان منطق و تحليلي كه آقاي امانت پي ريزي كرده است، پس از آنكه انگليس در خواست حمايت اميركبير را پذيرفت و اقدامات و توافقات لازم را بدين منظور انجام داد، اين وضعيت بايد از مطلوبيت كامل براي اميركبير برخوردار بوده باشد و هيچ دليلي براي برهم زدن آن در اين چهارچوب مشاهده نميشود، مگر آنكه قائل به اختلال مشاعر وي در اين مقطع از زمان شويم!
هنگامي كه اين ماجرا و حواشي! آن را پي ميگيريم، همچنان اشكالات ديگري رخ مينمايد. به نوشته آقاي امانت، اميركبير پس از رويكرد ناموفقي كه به سفارت روسيه داشت، «روز بيست و پنجم محرم، سه ساعت از شب گذشته» توسط قراولان سلطنتي دستگير شده و «از خانهاش بيرون» برده ميشود. (226) در روز 26 محرم، سندي به خط اميركبير توسط مستخدم بسيار مورد اعتماد وي براي سفارتخانه هاي انگليس و رويسه فرستاده ميشود كه «هر گونه حق يا در خواست براي كسب حمايت از درباره سفارت خانه يا هر كنسولگري انگليس» و نيز به همين ترتيب (ص227) حال گذشته از اينكه اين دو نامه با اختيار و ميل باطني شخص اميركبير نوشته شده باشد يا از روي اجبار، به هر حال ديگر جايي براي طرح دوباره در خواست تحتالحمايگي از انگليس در روز 28 محرم يا به تعبير آقاي امانت 27 محرم باقي نميماند. از طرفي نكته بسيار مهمي كه آقاي امانت بايد براي آن پاسخي مناسب بيابد آن است كه چگونه اميركبير پس از آن نحوه رفتار در قبال تلاش هاي وزير مختار انگليس، براي بار دوم از او در خواست حمايت ميكند، بي آنكه كلمهاي مبني بر اظهار پشيماني و ندامت و عذر خواهي از رفتار قبلي خود در اين مكتوب به چشم بخورد؟
حتي اگر نگارنده اين نامه را افرادي عادي و عامي نيز فرض ميكرديم، حداقل آداب معاشرت ايجاب ميكرد كه ابتدا به گونهاي درصدد عذر خواهي از اينكه تمامي قرارهاي قبلي را زير پاگذاده است، بر آيد و سپس در خواست مجدد براي جلب حمايت داشته باشد.
همچنين با توجه به مكتوب روز 26 محرم كه اميركبي حق هر گونه در خواست حمايت از سفارت انگليس را از خود سلب كرده و شيل نيز با مهر و مضاي آن، موافقت خود را با آن ابراز داشته بود، جا داشت اميركبير در اين مكتوب خود- كه طبعا مخفيانه براي وزير مختار انگليس ارسال داشته بود- اشارهاي هم به سند مزبور و بي اعتباري آن ميكرد. ولي در اين مورد نيز هيچ نكتهاي در اين مكتوب وجود ندارد.
همچنين اين نوشته- گذشته از اشكالي كه در انطباق تاريخ قمري و ميلادي ثبت شده بر آن دارد- به گفته شيل، دوروز
قبل از اينكه مأموران روسي، خانه اميركبي را اشغال كنند، توسط او نگاشته و ارسال شده است و اين يعني نگارش و ارسال نامه در روز23 محرم كه تا روز 27 يا 28 محرم چند روز فاصله دارد.