حرّ، آزادمرد نینوا
« حر بن یزید ریاحی » از سران کوفه به شمار میرفت که در میان قوم خود از عزت و احترام زیادی برخوردار بود.حرّ علیرغم این که برای رویارویی با امام آمده بود، اما رفتارش خالی از ادب نبود.ابن زیاد او را برای رویارویی با امام حسین علیه السلام فرا خواند و با هزار سوار به سوی کاروان او فرستاد.
«شیخ ابن نما» گزارش می کند: هنگامی که حر از قصر ابن زیاد در کوفه خارج شد تا به استقبال امام بیاید، ندایی را شنید که از پشت سر میگوید:
ای حر! تو را به بهشت بشارت باد. او به پشت سر نگریست و کسی را ندید.
با خود گفت: به خدا قسم، این بشارت نیست در حالی که من اسیر به جنگ با حسین هستم.
او پیوسته این خاطره را در ذهن داشت تا هنگامی که خدمت امام رسید و آن داستان را بازگو کرد. امام به او فرمودند:
تو به واقع به پاداش و نیکی راه یافتهای.(1)
در روز دوم محرم الحرام سال 61 هجری هنگامی که راه را بر امام حسین علیه السلام بست و مانع از بازگشت ایشان به مدینه گردید.
امام علیهالسلام به حرّ فرمود: مادرت به عزایت بنشیند چه قصدی داری؟
حر گفت: آگاه باشید که به خدا قسم اگر غیر شما از عرب به من آن عبارت را میگفت - در حالی که وضعیت او چون شما باشد - همین عبارت را به او باز میگفتم اما به خدا قسم برای من این (حق) نیست که یاد مادر شما کنم مگر به نیکوترین وجهی که میتوانم.(2)
![]()





نقل قول
