ایشان در جمع خبرگان به تبیین ولایت مطلقهی فقیه و شبهات دشمنان در تحریف معنای ولایت فقیه پرداختند و فرمودند: «من تصورم این است که بُعد مهمى از قید اطلاق که امام منضم کردند به ولایت فقیه - که در قانون اساسىِ اول قید «مطلقه» نبود؛ این را امام اضافه کردند - ناظر به همین است؛ یعنى انعطاف پذیرى... البته دشمنان، «ولایت مطلقه» را به معناى «استبداد» گرفتهاند؛ یعنى میل فقیه عادل به صورت دل بخواه. این معنا در دلِ خودش یک تناقض دارد: اگر عادل است، نمیتواند مستبد باشد؛ اگر مستبد است و بر اساس دلخواه عمل میکند، پس عادل نیست. دشمنان، این را ملتفت نمیشوند و این معنا را نمیفهمند. این نیست مسألهى «ولایت مطلقه» که فقیه هر کار دلش خواست، بکند؛ یک وقت یک چیزى به نظرش رسید که باید این کار انجام بگیرد، فوراً انجام دهد؛ قضیه این نیست. قضیه این است که یک حالت انعطافى در دست کلید دار اصلى نظام وجود دارد که میتواند در آن جایى که لازم است، مسیر را تصحیح و اصلاح کند، بنا را ترمیم کند.»[2]
همچنین ایشان در پنجمین روز سفر خویش به کرمانشاه در جمع اساتید، دانشجویان و دانشگاهیان، بار دیگر، به تبیین ولایت فقیه و رهبری در دیدگاه امام(ره) پرداختند و در پاسخ به مغالطهی عدهای که ولایت مطلقه را بی اعتنایی به قوانین تفسیر میکنند، به رعایت اصول بیش از همه توسط حضرت امام(ره) اشاره کرده و دوام رهبری ولی فقیه را وابسته به دوام شرایط آن دانسته و فرمودند: «ولایت فقیهى که امام بزرگوار ما معنا کردند، تعریف کردند، مطرح کردند و بعد پیاده کردند و بعد خود آن بزرگوار مظهر تام و تمام و کاملش بود - که هر کس ایشان را از نزدیک میشناخت، هر چه که میگذشت، خصوصیات برجسته و ممتاز این مرد بیشتر براى او آشکار میشد - یعنى یک مدیریت زنده و بالنده و پیش رونده. یک جملهاى را امام بیان کردند: ولایت مطلقهى فقیه. یک عدهاى با مغالطه خواستند این قضیه را به نحوى مشوب کنند و یک معناى غلط و تفسیر غلطى بدهند. گفتند معناى ولایت مطلقه این است که رهبرى در نظام جمهورى اسلامى، مطلق از همهى قوانین است؛ مثل یک اسبِ مهار کنده شدهاى هر جا بخواهد، هر کار بخواهد، میتواند بکند.
مسأله این نبود، این نیست. امام بزرگوار خودش از همه بیشتر به رعایت قوانین، به رعایت اصول، به رعایت مبانى، به رعایت جزییات احکام شرعى مقید بود؛ و این وظیفهى رهبرى است. در نظام جمهورى اسلامى، رهبرى فقط تابع این نیست که کسى او را به خاطر این که شرایط را از دست داده، عزل کند؛ اگر این شرایط در او وجود نداشته باشد، خودش به خودى خود عزل شده است؛ این خیلى چیز مهمى است.»[3]