افتادم و شكستم اما برخاستم
باید برخیزی، باید بلند شوی، باید به آفتاب برسی چون گیاهانی كه بیگناه میرویند مثل آفتابگردانهایی كه قبلهشان خورشید است.
با نماز شكسته به بهشت نمیرسی، این را كبوترانی میگویند كه قشلاق و ییلاقشان از خود تا خداست. این را درختانی میگویند كه دریا در سرشاخههایشان قدم میزند و دستهای عریانشان مامن پرندگانی است كه هراسان از راه میرسند.
با دلت پرواز كن، با جانت راه بیفت، مگر نشنیدهای شكست مقدمه پیروزی است، برای بلند شدن باید افتاده باشی.
از درون چون درخت میمیرد ـ هر كس افتاده نیست ای مردمبه درختان نگاه كن، بیدهای سر به زیر كنار جویهای تاریخ را به تماشا بایست، ببین چگونه میان تهی شدهاند، انگار موریانه تاریخ جانشان را جویده است و چگونه ایستاده مردهاند.
به دلت نگاه كن، این افتادن برای برخاستن است. این شكست مقدمه درستی است. دانه تا نیفتد نمیروید و تا نروید سبز نمیشود و تا سبز نشود به آسمان نمیرسد.
این حركت تاریخی افتادن و برخاستن، شكستن و درست شدن باعث ادامه حیات است، حاصل زیست تاریخی انسان و گیاهان و جانوران است.
تاریخ هم همینگونه است. سلسلههای جدید از دل سلسلههای قبل از خود برخاستهاند و پسران جانشینان خلف پدرانی هستند كه شكستند و از رویی به رویی دیگر شدند.
اما بهتر است بدانی كه كجا و چرا میافتی و میشكنی؟ گاه بر سنگفرش خیابانی غریب یا كوچهای بنبست متلاشی میشوی و تكههایی از تو ناپیدا میمانند و تكههایی از تو... بگذریم گاه میشكنی بر آینه زاری، بر كاشی آبادی و هر پارهای از تو در دل آینهای سیر میكند و هزار بار تكثیر میشوی.
افتـادم و شكـستم و برخــاستم كه تا مردی كه ناز چشم تو را میخرد شدمبگذار، بادهای هراسان بگذرند، بگذار توفانهای سهمگین عبور كنند، بگذار گردبادهایی كه زندانی خوداند و مجنونوار بیابان بیابان خود را طوف میكنند تمام شوند، آنگاه خواهی دید كه افتادن مقدمه برخاستن است. آنگاه خواهی دید كه نباید ناامید بود كه نباید سرازیری و سربه زیری را عامل شكست و نرسیدن دانست.
تو از گیاه كمتر یا از دانهای كه از سنبلی در مزرعهای افتاده است حقیرتر نیستی، ببین چگونه آن دانه آن گیاه سیری از خاك تا افلاك داشته است، چگونه از سیاهی خاك از لابهلای خار و خاشاك به سیر آسمان ایستاده است. هر روز سیلی خور بادی هرزهگرد است ولی همچنان مسیر آسمان را طی میكند
انسانهای سر به زیر شاید افقهای دوردست را درست نبینند ولی هیچگاه از مسیر خود دور نمیشوند و چاههای هولناك مسیر را زود تشخیص میدهند. تو از گیاه كمتر یا از دانهای كه از سنبلی در مزرعهای افتاده است حقیرتر نیستی، ببین چگونه آن دانه آن گیاه سیری از خاك تا افلاك داشته است، چگونه از سیاهی خاك از لابهلای خار و خاشاك به سیر آسمان ایستاده است. هر روز سیلی خور بادی هرزهگرد است ولی همچنان مسیر آسمان را طی میكند.
بگذار بادها بوزند، شبها بیایند، آفتابها غروب كنند، تو بایست و آبی آسمان را تماشا كن. باید از خودت بدوی تا به خدا برسی.
بخش خانواده ایرانی تبیان
منبع : جام جم





نقل قول
