بحث مدیریت مذاکره معمولاً در ذیل مبحث مدیریت تعارض مطرح می شود. در اینجا ابتدا تعریفی از مدیریت مذاکره بیان خواهد شد و سپس این نکته را بررسی می کنیم که چگونه مهارت های لازم برای مذاکره به دست می آیند. مذاکره عبارت است از فرآگرد تصمیم گیری داد و ستد ی مرکب از افراد بهم وابسته و با ترجیحات متفاوت. برای مثال در خرید و فروش کالا خریدار و فروشنده هر دو به هم وابسته اند، اما ترجیحاتی متفاوت دارند، زیرا یکی می خواهد به بالاترین قیمت بفروشد و دیگری می خواهد به پایین ترین قیمت بخردو تصمیم گیری گروهی است، چون حداقل دو نفر هستند. مذاکره در تعریفی دیگر به فراگردی تلقی می شود که در آن دو یا چند نفر یا گروه با هدفهای مشترک یا متضاد، گزینه های پیشنهادی یکدیگر را به بحث می گذارند تا به توافق برسند. مذاکره را زمانی تصمیم گیری مشترک می گوییم که طرفین، ترحیجات متفاوت داشته باشند. در مذاکره با نمونه های مختلف مواجه می شویم; مثل مذاکره بین مدیر و کارکنان برای دستمزد، ساعت کار، شرایط کار و ...، در سازمان ها برای انجام کارهای مختلف سازوکارهایی وجود دارد که تیم های کاری از آن جمله است. یکی از این تیم های کاری تیم های خودگردان می باشد. در این تیم ها اگر اعضا در وظایف مشترک به توافق نرسند، ممکن است اصلاً به اهداف خود نرسند. امروزه که در سازمان ها به افراد بیشتر اجازه دخالت در تصمیم گیری ها داده می شود، نیاز به مدیریت مذاکره نیز محسوس تر است. هر چه شمار افراد مذاکره کننده بیشتر باشد، احتمال به توافق رسیدن کمتر خواهد بود. هر مذاکره چهار عنصر عمده دارد: درجه به هم وابستگی طرفین 2- تعارض ادراک شده (یعنی طرفین بدانند که ترجیحات متفاوت دارند). 3- تعامل فرصت طلبانه طرفین 4- امکان توافق