نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: عنوانش با شما!

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    عنوانش با شما!

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  2. تشكرها 6

    *آیه های انتظار* (11-06-2012), قیام (08-06-2012), مدير اجرايي (08-06-2012), نرگس منتظر (08-06-2012), شهیده (11-06-2012)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    July 2011
    شماره عضویت
    1584
    نوشته
    330
    تشکر
    822
    مورد تشکر
    1,527 در 322
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    من که نتونستم عنوان بذارم...





    امضاء
    یَومٌ عَلی صَدر المصطفی...

    حسین جان ، روزی جات رو سینه ی پیغمبر بود...

  5. تشكرها 7

    *آیه های انتظار* (11-06-2012), مدير اجرايي (08-06-2012), نرگس منتظر (26-06-2012), شهیده (11-06-2012)

  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    عشق یعنی استخوان و یک پلاک ...

    سالها تنهای تنها زیر خاک ....



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. تشكرها 6

    *آیه های انتظار* (11-06-2012), مدير اجرايي (08-06-2012), نرگس منتظر (26-06-2012), شهیده (11-06-2012)

  8. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدير اجرايی سایت
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    271
    نوشته
    520
    صلوات
    1963
    دلنوشته
    17
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد : فقط خدا
    تشکر
    63,406
    مورد تشکر
    2,670 در 510
    وبلاگ
    2
    دریافت
    0
    آپلود
    34

    پیش فرض




    اللهم تقبل منا هذا القربان





    امضاء

  9. تشكرها 6


  10. Top | #5


    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    970
    نوشته
    3,832
    تشکر
    10,277
    مورد تشکر
    7,610 در 1,949
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    چی میشه گفت با دیدن این عکس

    فقط میتونیم بگیم

    برا مون دعا کنین
    تا شرمنده تون نشیم


    امضاء



  11. تشكرها 5

    *آیه های انتظار* (11-06-2012), مدير اجرايي (26-08-2012), نرگس منتظر (26-06-2012)

  12. Top | #6

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,559
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,657
    مورد تشکر
    206,252 در 64,529
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    دیدن یک عکس منقلبم کرد.یادم هست جایی شعری خواندم که بیت اخرش این بود
    این شعر داغ زده به دلم تا نوشته شد
    این بیت ها مرا به چه رنجی که وا نداشت


    این داستان و این عکس هم مرا به چه رنجی که وا نداشت




    خبر آوردند؛برای پیرمرد که پسرت برگشته؛گفتند برگشته ولی نگفتند شهید ,گفتند شهید ولی نگفتند... ,ولی نگفتند...
    پیرمرد سالها را یادش رفته بود از بس که عکس پسر را نگاه میکرد///میترسید؛پیرمرد میترسید که چهره ی پسرش را روزگار از یادش ببرد
    خبر که آمد،پیرمرد کمر راست کرد؛دلش که هزار راه رفته بود ؛با آمدن خبر برگشت ؛کمر راست کرد لباس های خوبش را از کمد بیرون آورد//خدایا پسرم برگشته؛خدایا شهید شده درست؛لااقل چهره اش را میبینم و میمیرم؛خدایا شکر قد و بالای پسرم را دوباره میبینم؛خدایا مادرش که دق کرد؛خوش به حال من پسرم را میبینم و میمیرم
    پیرمرد زیر لب ترانه ی لالایی میخواند شاید به یاد زنش بود ؛ و لالایی زن برای پسرش؛وقتی از تنهایی میگفت و غربت
    پیرمرد عصا را محکم به زمین میکوبید و میرفت تا به جمعیت رسید ؛جمعیت همه عقب نشستند؛درتابوت بسته بود،پیرمرد دلش هوای لب پسرش را کرد؛هوای قد پسرش را کرد،دلش خواست صورت پسر را ببوسدو بمیرد
    درتابوت را که برداشتند؛کمرش شکست؛چشمش تازه بعد از بیست سال تر شد؛حالا رفتن پسر را باور کرد؛خواست لب پسر را ببوسد نشد؛خواست قد و بالای پسر را ببیند و حظ کند ؛نشد؛خواست آغوشش کشد نشد,خواست گریه کند؛بخندد؛داد بزند نشد که نشد که نشد
    همانجا پای تابوت نشست ؛به چشم بی چشم پسر چشم دوخت،حرف زد ؛درد و دل کرد،حرف زد؛گریه کرد,گریه کرد,گربه کرد؛ای پسر بی رحم؛ پسر ناسپاس کوچک که بودی گریه میکردی من از جا بلند میشدم و بغلت میکردم,ناسپاس بلند شو گریه های غربت بیست ساله ی بابا را در آغوش بگیر؛تو که برای من میمردی,
    بی فایده بود,از پسر اثری نبود؛پیرمرد چشمش را بست چشمش ترشد؛سفید شد؛سرخ شد؛رنگ خون،مردی را دید که پسرش اربا اربا شده؛پسر غرق خون بود؛پدر کمر شکسته و نالان ,دنبال لب پسر میشگت برای آخرین بوسه ,اما پیدا نمیکرد؛حسین بود و دنیای بعد از علی اکبر؛
    پیرمرد همانجا ماند؛خجالت کشید؛از حسین خجالت کشید؛ چشمش را باز کرد,به زحمت برخاست ؛محکم ایستاد ؛سر پسر را بوسیدو گفت؛فدای یک تار موی علی اکبر؛





    حرف آخر این داستان این که شهدا شرمنده ایم

    منبع : وبلاگ قدم رنجه

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  13. تشكرها 3


  14. Top | #7

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    من و تنهایی
    تو و شیدایی

    خواستم بر دامنم بگذارمت اما نشد
    خواستم از خاک بر دارمت اما نشد
    این تن صد پاره را همیاری یک بوسه نیست
    خواستم بی بوسه بسپارمت اما نشد



  15. تشكرها 2

    مدير اجرايي (26-08-2012), نرگس منتظر (27-08-2012)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi