یک شب در منزل به کسی گفتم که من یقین دارم ایشان تمام آن 800 صفحه را خوانده است در حالی که من خودم توانسته بودم 200 صفحه از کتاب را بخوانم. به هر حال ما برای دیدار ایشان رفتیم. نماز را در جوار ایشان خواندیم اما من جلو نرفتم تا مراسم تمام شد تا اینکه یکی از مسئولان دفتر آمد و به من گفت: آقا با شما کار دارد نزد ایشان رفتم ایشان در گوشم گفتند کتاب را خواندم همهاش را خواندم و من یقین داشتم که غیر از آن کتاب در آن چند روز کتابهای دیگری را هم خوانده است. ببینید ایشان با این همه گرفتاری چطور کتاب میخواند و قبل از توصیه به مردم خودشان هم کتابخوان است.