همراهان عقل
راههاي کسب معرفت و شناخت مختلف است،در قرآن مجيد به اين راههاي مختلف اشاره مي شود:
(و من الناس من يجادل في الله بغيرعلم ولا هدي ولاکتاب منير)؛(13)
برخي از مردم بدون استفاده از هيچ گونه علم ودانش يا حجت روشني يا کتابي (وحي يا شريعت)در کار خدا جدال مي کنند.
که طبق اين آيه شريفه و به تفسيرمفسران، چهار راه شناخت براي انسان وجود دارد:
راه اول : علم، که حس و تجربه است که براي همه مردم باز است.
معلومات حاصل از قواي حسي، مثل چشم و گوش به عنوان مقدمات تفکر است.
راه دوم: عقل است وکساني که از نظام فکري بشر مطلع بوده و داراي عقل سالم هستند،توان استفاده صحيح از آن را دارند.
راه سوم: دل، راه تهذيب وتزکيه است که بر عارفان باز است.
راه چهارم:شرع، راه کتاب منير و راه وحي است که مخصوص انبياي الهي است.(14)
اگرچه راه هاي شناخت مختلف است و بعضي از آنها مخصوص حوزه معرفتي خاصي هستند، اما در مجموع اين چهار راه کامل کننده يکديگر هستند که به رابطه هر کدام با عقل- به عنوان قوه تفکر- و چگونگي تأثير هر کدام بر عقل، در ذيل اشاره مي شود.
1-پيوند عقل وعلم، با ديدن واژه علم ودانش، ذهنمان به موضوع انشاء دوران نوجواني مي رسد که «علم بهتر است يا ثروت؟»، و ما همه جواب مي داديم که علم بهتر است. شايد برخي در دوران بزرگسالي از اين نظر خود برگشته باشند، اما حقيقت آن است که اندوخته هاي علمي، آنچنان فکر را پرورش داده و سرمايه فکري توليد مي کند که رقم زننده سعادت دنيا و آخرت و ثروت دنيا و آخرت مي شود. بجاست که دراينجا به حکايت سعدي شيرين سخن اشاره شود:
دو اميرزاده در مصر بودند که يکي علم آموخت و ديگري مال اندوخت. بعد از گذشت سال ها آن يکي علامه عصر و دانشمند روزگار خود شد و دومي به عزيزي مصر رسيد. پس ثروتمند با چشم حقارت در دانشمند نظر کرد و گفت: من به سلطنت رسيدم و اين همچنان در فقر مانده است. دانشمند
گفت: اي برادر! شکر نعمت هاي خداي تعالي برمن بيشتر از توست چون من به ميراث پيامبران دست يافتم، ولي به تو ميراث فرعون و هامان، يعني ثروت و ملک مصر رسيد.
من آن مورم که در پايم بمالند
نه زنبورم که از نيشم بنالند
کجا خود شکر اين نعمت گزارم
که روز مردم آزاري ندارم(15)
در ابتدای این مقاله اشاره شد که نخستين مرحله تفکر، برخورد با مسئله اي و ايجاد انگيزه براي دست يافتن به حقيقت آن است. دومين مرحله تفکر، جمع آوري اطلاعات و معلومات لازم در مورد آن مسئله است. عقل انسان در سايه کنکاش و جستجو در اين علوم و دانش ها است که پرورش يافته و به حقيقت مي رسد، چنانچه امام صادق (ع) مي فرمايند:
«کثره النظر في العلم يفتح العقل»؛(16) مطالعه بسيار در مسائل علمي، باعث شکفتگي عقل و تقويت نيروي فکر و فهم است.
در تفسير الميزان در مورد شخصيت و زندگاني لقمان حکيم آمده است که:
او به لحاظ ظاهر،غلام سياه، داراي بيني بزرگ، گردني بلند، اما به لحاظ باطن، مزين به ادب تمام، عبادت فراوان و دلي مملو از نور حکمت و دانش بود، به طوري که وقتي از او مي پرسيدند: حکمت را از که آموختي؟ جواب مي داد: از نابينايان آموختم، بدين صورت که هرجا را که نمي بينم، پا نمي گذارم. او در عصر حضرت داود(ع) زندگي مي کرد.(17)
لقمان حکيم در تشبيهي زيبا، دل انسان را مانند باغستاني مي داند که انواع نهال ها و بذرهاي گل و گياه درآن کاشته يا پاشيده شود که اگر به موقع آبياري شود، محيطي پرطراوت و پرثمر ايجاد خواهد کرد. از نظر او تنها وسيله آبياري اين باغستان، قطرات زنده کننده علم و دانش است. بنابراين دل هاي بدون علم و دانش، دل هايي مرده و بي ثمر است و اين تشبيه از اين سخن لقمان به دست مي آيد که:
«يا بني... ان الله يحيي القلوب بنور الحکمه کما يحيي الارض بوابل السماء»؛(18)فرزندم! خداوند دل هاي آدميان را با نور دانش زنده مي کند، همان گونه که زمين هاي مرده با باران هاي پربرکت آسمان، زنده مي شود.
لقمان حکيم کسي است که به واسطه همين نور علم ودانش و عقل منور به محبت الهي، نامش در قرآن ذکر و پيامبر (ع) در مورد او مي فرمايد:
«...لم يکن لقمان نبياً و لکن کان عبداً کثير التفکر، حسن اليقين، احب الله فاحبه و من عليه باحکمه»؛(19)لقمان پيغمبر نبود وليکن بنده اي بودکه زياد فکر مي کرد و يقيني نيکو داشت، خد را دوست داشت، خدا نيز او را دوست داشت وبه او حکمت بخشيد.
بنابراين،علم و دانش، مواد و سرمايه هاي ذهني را فراهم مي کند و عقل با کنکاش در آنها، در صدد کشف حقيقت برمي آيد و انسان تا علم نياموزد سرمايه فکري ندارد. در همين راستا، اميرالمؤمنين (ع) علم ودانش را به عنوان غذا و شعله نوربخش عقل معرفي مي کند:
چرا مردم موقع غذا خوردن در شب چراغ روشن مي کنند تا با چشم خود ببينند چه طعامي مي خورند، ولي در تغذيه روحي خود همت ندارند که چراغ عقل را با شعله علم روشن کنند تا از غذاي آلوده مصون بمانند و دچار عوارض ناداني و گمراهي نشوند و در عقايد واعمال خود گمراه نشوند؟!(20)
حضرت امام رحمه الله که خود فرزند خلف اولياي معصومش بودند و از فاتحان قله هاي علم ودانش، بخصوص در رشته هايي مثل فقه، اصول، فلسفه، عرفان و... بودند، همواره جوانان را به کسب علم و دانش ترغيب کرده و آن را يگانه راه پيشرفت جوانان، جامعه مي دانستد. اما نکته بسيار مهم در توصيه هاي ايشان، اشاره به همراهي و همقدمي تقوا در کنار علم است ؛ به طوري که ايشان علم نافع را علمي مي دانند که منور به نور تقوا و خداباوري باشد، در غير اين صورت، اين علم به جاي آنکه نافع باشد، چه بسا مضرات بسياري را در پي داشته باشد. از نظر ايشان اگر علم و دانش در دست انسان هاي غير مهذب قرار گيرد، تنها وسيله اي براي سلطه و چپاول انسان هاي ضعيف، و بي خانمان کننده مظلومان و مستضعفين خواهد بود، لذا ايشان همواره در ضمن بيانات ارزشمند خويش توصيه مي کردند که:
شما جوانيد، مي توانيد از اول هر قدمي که براي علم برمي داريد، همان قدر يک قدم هم براي تقوا برداريد؛ براي تهذيب نفس برداريد...(21)اگر خداي نخواسته، عالمي مهذب نباشد، اگر خداي نخواسته عالمي آن طوري که اسلام مي خواهد نباشد، اين ضررش از نفعش بيشتر است.(22)
2-پيوند عقل و دل، در شناسايي ابعاد وجودي انسان، همواره از دل به عنوان مرکز شناختي در کنار عقل، ياد شده است:
در روح انسان دو مرکز و دو کانون موجود است که هريک از دو منبع، يک نوع فعاليت دارد. نام يکي از اين دو کانون، عقل يا خرد و نام ديگري، قلب يا دل است؛ فکر و انديشه و حساب گري از تجليات کانون عقل، و خواستن، شيفته شدن، به حرکت آوردن، از کانون دل سرچشمه مي گيرد.(23)
در قرآن مجيد نيز در لزوم وجود هر دو قوه در انسان و بي نياز نبودن انسان از آن، آياتي به چشم مي خورد، به عنوان مثال درباره لزوم قوه عاقله آمده است:
(اف لکم و لما تعبدون من دون الله افلا تعقلون)(24)
اين آيه درباره مشرکين است که به واسطه عدم تعقل، درتشخيص معبود و مصداق آن،دچار انحراف و گمراهي شده وتنها به دليل پيروي از قلب خود، خود را مرتبط با بت ها کرده و آنان را خدا مي پنداشتند، لذا چون عقل تعطيل بود، قلب و اعضا و جوارح در عمل دچار اشتباه شدند.
پس نقش عقل در هدايت و روشني دل بسيار پررنگ است. از سوي ديگر در مورد لزوم قلب و عدم بي نيازي از آن نيز در سوره حج آمده است:
(افلم يسيروا في الارض فتکون لهم قلوب يعقلون بها او آذان يسمعون بها فانها لا تعمي الابصار ولکن تعمي القلوب التي في الصدور).(25)
روي خطاب آيه با کساني است که داراي عقل و شعور هستند، اما به واسطه پيروي از هواي نفس، قلب هاي خود را کدر و آن را در زير حجاب هاي معصيت، مخفي کرده اند. بنابراين هر دو کانون ادراکي در انسان لازم است و آن طور که در بخش قبل اشاره شد،کار عقل، تفکر و کنکاش و شناخت حقيقت است و کار دل، تسليم و پذيرش آن حقيقت و عمل با اعضا و جوارح به آن است.
زماني اين دو کانون دست در دست هم، رقم زننده سعادت و خوشبختي انسان هستند که بين آنها توافق و هماهنگي برقرار باشد. در برخي موارد عقل سليم بر صحت مسأله اي تأکيد مي کند و دل نيز آن را مي پذيرد، ولي گاهي اوقات، دل انسان جلب اموري مي شود که عقل دورانديش و حسابگر آن را تصديق نمي کند. دراين گونه موارد، نزاع بين عقل وقلب آغاز مي شود. يکي از مهمترين ابزارهاي هماهنگ کننده عقل و دل، تهذيب و پاکسازي نفس است که خود فرايندي دروني و قلبي است.
به منظور تعريف و معرفي چيستي تهذيب نفس به فرازي از سخنان امام خميني رحمه الله اشاره مي شود که ايشان در ضمن توصيه هاي اخلاقي خويش در مورد تهذيب نفس بدين مضمون مي فرمايند:
تهذيب نفس، همان ايجاد تعادل ميان قواي انساني است و رسيدن به آن يکي از مهم ترين اهدافي است که انسان در جستجوي کمال، در پي رسيدن به آن است و غفلت از آن، خسارت عظيم و شقاوت غيرقابل جبراني دارد و تا وقتي انسان در اين دنيا است، فرصت چنين امري را دارد که نفس سرکش خود را تحت کنترل عقل و شرع قرار دهد.(26)
با دقت در اين سخن ايشان روشن مي شود که از نظر اين اسوه اخلاق، ميان عقل، دل و شرع به عنوان سه مسير شناخت در انسان، رابطه تنگاتنگي وجود دارد؛ به طوري که انسان با استفاده از راهکارهاي عقل و شرع مقدس مي تواند به نفس، صفا و نورانيت ببخشد. دراين صورت اين قلب منور به نور ايمان، خود به عنوان فانوسي رهنما براي عقل و جهت دهنده به نيروي فکر انسان، ايفاي نقش مي کند. از طرف ديگر، عقل نيز به عنوان مقياس و ميزاني براي صحت مشاهدات قلبي جلوه نمايي مي کند. پس اين دو رابطه اي دو سويه دارند. پي نوشت ها :
1. -منازل السائرين،ص 13.
2. -ر.ک: شرح چهل حديث،ص 7-11.
3. -ر.ک:همان، ص 168.
4. -مشکاه الانوار؛ ص 439.
5. -بحارالانوار،ج1،96،ح4.
6. -صحيفه امام،ج4،ص 186.
7. -زن در آيينه جلال و جمال، ص 264.
8. 4-نمل(27):14.
9. -تقريرات فلسفه امام خميني،ج3،ص 341.
10. -ر.ک: همان، ص 342-343.
11. -انفال(8):2.
12. -ر.ک: قرآن و روان شناسي،ص 201.
13. -انعام(6):74و76.
14. -ر.ک:زن در آيينه جلال و جمال، ص 279.
15. -حج(22):8.
16. -ر.ک:شناخت شناسي در قرآن، ص136.
17. -گلستان سعدي، باب سوم، ص 109.
18. -بحارالانوار، ج1 ص 159،ح 31.
19. -الميزان، ج 16، ص 330.
20. -بحارالانوار،ج1،ص 204،ح22.
21. -همان،ج13،ص 424.
22. -مستدرک سفينه البحار، ج6،ص 537؛شرح نهج البلاغه (ابن ابي الحديد)،ج20،ص 261.
23. -صحيفه امام،ج2،ص 24.
24. -همان، ص 37.
25. - بيست گفتار،ص 278.
26. -انبياء(21):67.
27. -حج(22):46.
28. -ر.ک: شرح حديث جنود عقل وجهل،ص 153.
منبع: رمضانی، مرضیه، (1388) امام خميني (س) و مفاهيم اخلاقي: تفکر، تهران، مؤسسه ي تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ و نشر عروج، چاپ نخست.