وصیت نامه شهيد محسن ابراهيم پور
«... من هم مانند هر کس ديگر زندگي را دوست دارم، از خوشيهايش لذت ميبرم.
از صداي خنده بچهها غرق در شادي ميشوم، از تفريحات سالم و نشست و برخاستنها و شاديها مسرور ميشوم؛ ولي نميتوانم به خاطرش از وظيفه و مسئوليتي که خدا بر عهدهام گذاشته است، شانه خالي کنم.
عمر ما در اين جهان کوتاه است. دوره خوشي به سرعت ميگذرد و وقتي، روزگار پيري و رخوت سر رسيد، ميبيني که کولهبارت خالي است و آن وقت شب و روز از عذاب وجدان و ترس از مجازات، خواب راحت نداري.
پس بهتر است که از اول در فکر آن روزها بود و عمر را بيهوده تلف نکرد که جبران غفلت در پيري ثمري ندارد و نوشدارو بعد از مرگ سهراب است.
چند ساعت ديگر براي حمله حرکت ميکنيم.
امکان برگشتن چيزي در حد صفر است، بدانيد که من از جبهه رفتن هيچ هدفي جز طلب رضايت خدا نداشتم و بس...»
![]()


نقل قول
