فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (28-01-2014), فاطیما (20-02-2014), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2014), شهاب منتظر (05-02-2014), عهد آسمانى (31-01-2014)
موضوعات تصادفی این انجمن:
- *☼* تکامل عرفانی انسان از نظر آیات قرآن *☼*
- هر كه در طوفان بگيرد دامن تسليم يار
- ►*♥*◄ بحر در کوزه نگنجد ►*♥*◄
- 8 قرص ضد افسردگی در قرآن
- آداب راز و نیاز به درگاه بی نیاز (ترجمه کتاب...
- اى كاش از اين راه نمى رفتم!
- ۩♥*♥۩ جهاد با نفس ۩♥*♥۩
- ۞*۞ بيا عاشقي را رعايت کنيم ۞*۞l
- پرسش جوانی از شیخ حسنعلی نخودکی
- گفته هايي به ياد ماندني از مرشد چلوئي



| ❤ |
ساختار هويت و ابعاد زندگي انسان:
بنابراين درباره ساختار هويت انسان مي توان گفت:
انسان به طور کلي داراي سه گونه هويت است.
1- هويت بشري که در عرصه حيات طبيعي شکل مي گيرد و مشتمل بر قواي نفساني شهوت و غضب است.
2- هويت انساني که در عرصه حيات عقلاني و توسط نيروي عقل رشد مي کند.
3- هويت الهي که در عرصه حيات عرفاني و قلب پرورش مي يابد.
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 28-01-2014 در ساعت 03:24
فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (28-01-2014), فاطیما (20-02-2014), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2014), شهاب منتظر (05-02-2014), عهد آسمانى (31-01-2014)



| ❤ |
هويت بشري و حيات طبيعي:
آنکه مي خورد و مي خوابد، ازدواج و آميزش مي کند، شهوت و غضب دارد، کار و تلاش طبيعي انجام مي دهد، هويت بشري انسان است. در قرآن کريم آمده:
سران کفر به به قوم خود مي گفتند: آنکه که ادعاي پيامبري دارد، جز بشري مانند شما نيست. از آنچه شما مي خوريد و مي نوشيد، مي خورد و مي نوشد، ما هذا الا بشر مثلکم ياکل مما تاکلون منه و يشرب مما تشربون. مومنون، 33.
هويت بشري انسان از سنخ حيوان است؛ يعني نوعي از انواع حيوانات محسوب مي شود و تحت عنوان حيوان سخنگو تعريف مي گردد، ولي هويت انساني او از سنخ ملکوت و عوالم فرا طبيعي است و تعريف خاص خود را مي طلبد.
خداي متعال آنگاه که بدن و هويت بشري انسان را تکميل کرد و از روح خويش در او دميد و آدمي صاحب بعد مجرد انساني شد به ملائکه فرمود بر او سجده کنند، فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين. حجر، 29.
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 28-01-2014 در ساعت 03:23
فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (28-01-2014), فاطیما (20-02-2014), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2014), شهاب منتظر (05-02-2014), عهد آسمانى (31-01-2014)



| ❤ |
واژه بشر از بشره است و به چهره ظاهري انسان اطلاق مي شود، همان که از خاک و آب آفريده شده است.
اذ قال ربک للملائکة اني خالق بشرا من طين.
زماني را به ياد آر که پروردگارت به ملائکه فرمود: من مي خواهم بشري بيافرينم از خاک. ص،71 .
و هو الذي خلق من الماء بشرا، و او کسي است که بشر را از آب آفريد. فرقان، 54 .
و يا در آيه اي ديگر دارد که و اذ قال ربک للملائکة اني خالق بشرا من صلصال من حما مسنون.
و ياد کن آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود:
من بر آنم بشري از گلي خشک برآمده از لايي بويناک بيافرينم. حجر 28. و در برخي آيات دارد که از خون بسته تکون يافته است.
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 28-01-2014 در ساعت 03:23
فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (28-01-2014), فاطیما (20-02-2014), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2014), شهاب منتظر (05-02-2014), عهد آسمانى (31-01-2014)



| ❤ |
ازدواج و آميزش يک عمل بشري است به همين دليل هنگامي که حضرت مريم به داشتن فرزند بشارت يافت، فرمود:
من چگونه مي توانيم صاحب پسري باشم، در حالي که هرگز بشري با من آميزش نداشته است. قالت انى يکون لي غلام و لم يمسسني بشر. مريم،20.
دليل عدم پذيرش کفار نسبت به انبياي الهي نيز نگاه سطحي آنان به چهره ظاهري ايشان بوده است. سران آنها به ساير مردم مي گفتند:
چگونه کسي را به پيامبري مي پذيريد که مانند شما بشر است. گويا آنان مي دانستند که چهره بشري انسان نازل است و صلاحيت دريافت وحي و ارتباط با عوالم ديگر را ندارد، پيامبر بايد کسي باشد که از بشر معمولي فراتر باشد، بدين خاطر انبياي الهي استدلال مي کردند اگر چه ما ظاهرا مانند شما بشر هستيم، ولي با شما از اين نظر که بر ما وحي مي شود و هويت انساني و الهي داريم متفاوتيم.
قل انما انا بشر مثلکم يوحى الي. کهف،110.
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 28-01-2014 در ساعت 03:21
فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (28-01-2014), فاطیما (20-02-2014), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2014), شهاب منتظر (05-02-2014), عهد آسمانى (31-01-2014)



| ❤ |
البته نقش مثبت طبيعت مادي انسان در مسير خودسازي را نيز نبايد فراموش کنيم. بدن ابزار و مرکب راهواري است که بايد سالک الي الله بر آن بنشيند و با کمک آن به رياضت نفس بپردازد و روح خود را به تعالي برساند، کسي که بدن سالم و قوي ندارد، توان حرکت به سوي خدا را نيز نخواهد داشت، اگر چه اصل حرکت روحاني و معنوي است.
نقش منفي بدن و طبيعت مادي، ايجاد گرايش هاي دنيوي، تحريک اميال غريزي، ايجاد تمايل نسبت به لذت هاي مادي و به چالش کشيدن انسان در عرصه انتخاب و گزينش است که البته وجود اين چالش و درگيري در انسان، از آن جهت که زمينه اختيار و انتخاب آزادانه را فراهم مي کند، نيز مي تواند مفيد و مثبت ارزيابي شود.
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 28-01-2014 در ساعت 03:22
فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (28-01-2014), فاطیما (20-02-2014), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2014), شهاب منتظر (05-02-2014), عهد آسمانى (31-01-2014)



| ❤ |
هويت انساني و حيات معقول:
انسان در طبيعت پديد مي آيد، ولي نبايد در طبيعت براي هميشه ماندگار شود، زيرا در اين صورت هلاک خواهد شد، چون طبيعت هلاک شدني است. کل شيء هالک الا وجه. قصص، 88.
آدمي در مسير حر کت تکاملي خود حتي بايد از عالم عقل نيز گذر کند و سپس به عالم عشق درآيد و محبت را تجربه نمايد تا به محبوب حقيقي عالم وصول يابد،
ولي قبل از وصول به اين مرحله سلوک در عالم عقل و تحصيل عقلانيت قوي ديني براي او ضروري است، زيرا عقل خود انسان است که به کمک وحي و عقل انسان کامل، او را در وادي معنويت رهنمون خواهد بود.
فاطیما (20-02-2014), شهاب منتظر (05-02-2014), عهد آسمانى (31-01-2014)



| ❤ |
در سن تکليف، آدمي ماموريت مي يابد تا دامن از طبيعت بيرون کشد و به عالم عقل و حيات معقول که اصل انسانيت و اختيار او در آن شکل مي گيرد، مهاجرت نمايد. چرا؟
چون اگر انسان در طبيعت بماند و اهل دنيا شود و نتواند به زندگي عقلاني خود که همان حيات طيبه انساني و ايماني است، سامان دهد، از هيچگونه خطري در امان نيست و در نهايت نيز اهل دوزخ خواهد بود.
حيات معقول، يعني زندگي مستند به حجت. در اين نوع زندگي انسان دو گونه حجت دارد، حجت دروني که همان عقل و به تعبيري پيامبر دروني است و حجت بيروني که دين و پيامبران الهي هستند.
در حيات معقول انسان براي تمامي افکار، عقايد، اخلاق و رفتار خود دليل و برهان معقول و مشروع دارد و براي هر انتخابي که انجام مي دهد، استدلال مي کند و اينطور نيست که صرفا در پاسخ به اميال نفساني، زندگي و انتخاب کند.
فاطیما (20-02-2014), شهاب منتظر (05-02-2014), عهد آسمانى (31-01-2014)



| ❤ |
زندگي معقول بر اساس انديشه شکل مي گيرد و نه احساس و ادراک غريزي.
در اين نوع زندگي عقل فرمان مي دهد نه اميال و خواسته هاي نفساني.
انسان در ابتدا بر اساس ادراک غريزي و احساس نيازهاي طبيعي که در درونش هست، زندگي و رشد مي کند، ولي بعد از سن بلوغ و تکليف وظيفه دارد که زندگي خود را بر اساس انديشه و عقيده سامان دهد و حيات و رشد عقلاني داشته باشد.
فاطیما (20-02-2014), شهاب منتظر (05-02-2014)



| ❤ |
هدف حيات معقول رسيدن به عقلانيت ديني صحيح در انديشه و عمل است که خود مشتمل بر چندين مولفه مي باشد که عبارتند از:
1- برداشت صحيح از هويت الهي و موقعيت و سعادت خود
2- داشتن انگيزه اصلي الهي در زندگي
3- آشنايي با نظام ارزشي اسلام
4- آشنايي با ايده صحيح عملي براي رسيدن به آرمان الهي
5- آشنايي با جهان بيني توحيدي
6- ايمان به معاد و آخرت گرايي.
داشتن چنين عقلانيتي خود بهترين عامل هدايت انسان به وادي معنويت و عرفان و برترين عامل وصول به نهايت کمال انساني است.
بايد توجه کرد همانگونه که نفسانيت مانع رشد و باعث حرمان انسان طالب کمال است، ماندگار شدن در عالم عقل نيز نوعي عقب ماندگي محسوب مي شود.
علم و ايمان و عمل صالح داشتن تازه ابتداي راه است. فيلسوف شدن و حيات معقول داشتن نيز آخر راه نيست. اهل معرفت پس از حيات معقول به وادي عشق و عرفان مي رسند و از رابطه عاشقانه با خداوند و حالات خوش عارفانه لذتي سرشار مي برند.
فاطیما (20-02-2014), شهاب منتظر (05-02-2014)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)