
كسى جرأت نداشت سكوت را بشكند و بگوید: لحظه اى پیش دیوار كعبه شكافته شد و زن حامله اى به درون خانه خدا رهنمون شد!
چه كسى باور می کرد كه سنگ آغوش باز كند و زن بارداری را در خود جاى دهد؟!
حیرت و تعجب مردم هنگامى افزایش یافت كه تلاش پرده داران كعبه، در گشودن قفل در به نتیجه نرسید.
لحظه به لحظه بر ازدحام مردم افزوده می شد، همگان در انتظار بودند كه از فرجام این راز آگاه شوند. از نقطه نظر مردم نگران و حیرت زده، هر لحظه چون یك ساعت می گذشت و همگان ثانیه شمارى می کردند كه نیروى غیبى این مشكل را بگشاید.
پس از گذشت مدتى طولانى، همان سنگ آغوش باز كرد و فاطمه بنت اسد در حالى كه مولود كعبه را در آغوش داشت بیرون آمد.
صداى هلهله اوج گرفت و در خانه های مكه طنین انداخت. ابوطالب، عمو و برترین حامى محمد(ص) در حالى كه برق شعف در دیدگانش دیده می شد، بانگ برآورد:
أیّها النّاس: ولد فى الكعبة ولىالله.
هان اى مردم! ولى خدا در خانه خدا دیده به جهان گشود.