صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 27

موضوع: خاطرات کوتاه شهدا

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,719
    تشکر
    358
    مورد تشکر
    1,435 در 858
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    خاطرات کوتاه شهدا

    یه نفر اومده بود مسجد و از دوستان سراغ شهید ابراهیم هادی رو می گرفت .
    بهش گفتم : کار شما چیه ؟ بگین شاید بتونم کمکتون کنم
    گفت : هیچی ! می خواهم بدونم این شهید ابراهیم هادی کی بوده ؟
    قبرش کجاست ؟
    مونده بودم چی بهش بگم ..
    بعداز چند لحظه سکوت گفتم :
    شهید ابراهیم هادی مفقودالاثره ، قبر نداره .. چرا سراغشو می گیری ؟
    با یه حزن خاص قضیه رو برام تعریف کرد :
    کنار خونه ی ما تصویر یه شهید نصب کردند که مال شهید ابراهیم هادی هستش . من دختر کوچیکی دارم که هر روز صبح از جلوی این تصویر رد میشه و میره مدرسه . یه روز بهم گفت :
    بابا این آقا کیه؟
    گفتم : اینا رفتند با دشمنا جنگیدن و نذاشتن دشمن به ما حمله کنه و شهید شدند .
    از زمانی که این مطلب رو به دخترم گفتم ، هر وقت از جلوی عکس رد میشه بهش سلام می کنه .
    چند شب پیش این شهید اومده به خواب دخترم بهش گفته من ابراهیم هادی ام ، صاحب همون عکس که بهش سلام می کنی ؛
    بهش گفته :
    دختر خانوم ! تو هر وقت به من سلام می کنی من جوابت رو میدم ؛
    چون با این سن کم ، اینقدر خوب حجابت رو رعایت می کنی دعات هم می کنم
    بعد از اون خواب دخترم مدام می پرسه : این شهید ابراهیم هادی کیه ؟ قبرش کجاست ؟
    بغض گلوم رو گرفته بود .. حرفی برا گفتن نداشتم ؛
    فقط گفتم : به دخترت بگو اگه می خواهی شهید هادی همیشه هوات رو داشته باشه مواظب نماز و حجابت باش ..
    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,719
    تشکر
    358
    مورد تشکر
    1,435 در 858
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    روز ســـوم عمليات بود .
    حاجی هم می ‌رفت خط و برمی ‌گشت .
    آن روز ،‌ نمازظهر را به او اقتدا كرديم .
    سر نمازعصر ،‌ يک حاج آقای روحانی آمد . به اصرار حاج همت ، نماز عصــر را ايشان خواند .
    مسئله‌ ی دوم حاج آقا تمام نشده ،‌ حاج همت غـــش كرد و افتاد زمين .
    ضعف كرده بود و نمی ‌توانست روی پــا بايستد .
    سرم به دستش بود و مجبوری ، گوشه‌ ی ســــنگر نشسته بود .
    با دست ديگر بی سيم را گرفته بود و با بچـــه‌ ها صحبت مي‌كرد ؛‌
    خبر می گرفت و راهنـــمائی می ‌كرد .
    اين‌جا هم دست از کـــار برنداشت
    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,719
    تشکر
    358
    مورد تشکر
    1,435 در 858
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سرتیپ پانزده سال بود که طعم غذا را نچشیده بود ، به مهمانی نرفته بود ، حتی نمیتوانست دردش را درست بیان کند ، تنها تفریحش این بود که با همسرش سوار آمبولانس شود و برای ویزیت و معالجه به بیمارستان برود ...
    در نهایت پس از تحمل درد و رنج بی حساب در اسفند ماه سال نود ، بال شهادت خود را گشود و به لقا الله شتافت ..
    جانباز شهید ابراهیم مهران راد
    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,719
    تشکر
    358
    مورد تشکر
    1,435 در 858
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    بورس گرفت ، رفت آمریکا .
    بعد از مدت کمی شروع کرد به کارهای سیاسی مذهبی .
    خبر کارهایش به ایران می رسید .
    از ساواک پدر را خواستند و بهش گفتند :
    " ما ترمی چهار صد دلار به پسرت پول نمی دهیم که برود علیه ما مبارزه کند . "
    پدر گفت :
    " مصطفی عاقل و رشیده ، من نمیتوانم در زندگیش دخالت کنم . "
    بورسیه اش را قطع کردند ، فکر میکردند نمی تواند درس بخواند ، بر می گردد ، اما مصطفی با کارهای پژوهشی که در دانشگاه انجام می داد خرجیش را تامین کرد


    شهید دکتر مصطفی چمران
    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,719
    تشکر
    358
    مورد تشکر
    1,435 در 858
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    می گفت شب قبل از شهادتش تو مقر نشسته بودیم.
    صحبت از شهادت بود . یهو حاج عبدالله گفت :
    " من شهید شدم ، منو با همین لباس نظامی ام خاکم کنید. "
    بچه ها زدن زیر خنده و شروع کردن به تیکه انداختن .
    حالا تو شهید شو .. !
    شهیدم بشی تهران بفرستنت باید کفن بشی .
    سعی میکنیم لباس نظامی ات رو بزاریم تو قبر .. !
    تو خط مقدم بودیم که خبر شهادت #حاج_عبدالله رو شنیدیم .
    محاصره شده بودن ، امکان برگشتشون هم نبود .
    شهید شد و پیکرش هم موند دست #تکفیری_ها .
    سر از تنش جدا کرده بودن و عکس هاش رو هم گذاشته بودن تو اینترنت .
    بحث تبادل اجساد رو مطرح کرده بودیم که تکفیری ها گفته بودن خاکش کردیم .
    چون پیکر سر نداره دیگه قابل شناسایی نیست ...
    حاج عبدالله به آرزوش رسید ...


    شهید حاج عبدالله اسکندری
    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,719
    تشکر
    358
    مورد تشکر
    1,435 در 858
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    از شـــــهيد بابايى پرسيدند :
    " عــــباس جـــــان چه خبر ؟
    چه كــار ميـــكنى ؟ "
    گــــفت :
    " به نگهبانى دل مشغوليم .. كه غير از خـــــــدا كسي وارد نشود .. ! "
    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,719
    تشکر
    358
    مورد تشکر
    1,435 در 858
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    شیرصحرا " لقب که بود؟
    فرمانده ای که صدام شخصا برای سرش جایزه تعیین کرد .
    وی فقط با هشت نفر کلاه سبز در دشت عباس کاری کرد که رادیو عراق اعلام کردکه یک لشکر از نیروهای ایرانی در دشت عباس مستقرشده است.
    درسال 1335 وارد ارتش شد سریعا به نیروهای ویژه پیوست .
    فارغ التحصیل اولین دوره رنجری درایران بود .
    دوره سخت چتربازی و تکاوری را در کشور اسکاتلند گذراند.
    دراسکاتلند در مسابقه نظامی بین تکاوران ارتشهای جهان اول شد وقدرت خود وایران رابه رخ کشورهای صاحب نام کشاند .
    وی اولین کسی بود که در دفاع مقدس نیروهای عراقی را به اسارت گرفت ، او طی نامه ای به صدام حسین او رابه نبرد در دشت عباس فراخواند صدام یک لشکر به فرماندهی ژنرال عبدالحمید معروف به دشت عباس فرستاد عبدالحمید کسی بود که در اسکاتلند از این ایرانی شکست خورده و هفتم شده بود.پس ازنبردی نابرابر و طولانی عراقیها شکست خورده و او شخصا ژنرال عبدالحمید را به اسارت میگیرد.
    درسال 62به فرماندهی قرارگاه حمزه وسپس فرماندهی لشکر 23 نیروهای ویژه منسوب میشود. بخاطر رشادتش درجنگ به او لقب "شیرصحرا " دادند.
    وی در عملیات قادر درمنطقه سرسول براثر اصابت ترکش توپ به شهادت رسید . زمان شهادت رادیو عراق باشادی مارش پیروزی پخش کرد.
    اینهاگوشه کوچکی از رشادت بزرگ مردی بودکه اکثریت ایرانیان او را نمی شناسند. او سرلشکر شهید "حسن آبشناسان " بود فرمانده شجاع نیروهای ویژه ایران ..
    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


  9. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,719
    تشکر
    358
    مورد تشکر
    1,435 در 858
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    در لشــگـــر 27 محمـــد رســـول اللــه ' ص '
    بـــرادری بـــود کـــه عـــادت داشـــت #پیشـــانی شهـــدا را ببـــوســد !
    وقـتــی خــودش شهیــد شــد بچـــه هــا تصمیــم گرفتنـــد بـــه تلافــیِ
    آن همــه محبـت ، پیشـــانی او را غـــرقِ بــوســه کننـــد .
    پارچـــه را کـــه کنـــار زدنـــد ، جنـــازه ی بـــی ســـر او دل همـــه شان
    را آتـــش زد .

    شهیـــد ' حـــاج محمد ابراهیـــم همــت
    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


  10. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,719
    تشکر
    358
    مورد تشکر
    1,435 در 858
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    در لشــگـــر 27 محمـــد رســـول اللــه ' ص '
    بـــرادری بـــود کـــه عـــادت داشـــت #پیشـــانی شهـــدا را ببـــوســد !
    وقـتــی خــودش شهیــد شــد بچـــه هــا تصمیــم گرفتنـــد بـــه تلافــیِ
    آن همــه محبـت ، پیشـــانی او را غـــرقِ بــوســه کننـــد .
    پارچـــه را کـــه کنـــار زدنـــد ، جنـــازه ی بـــی ســـر او دل همـــه شان
    را آتـــش زد .

    شهیـــد ' حـــاج محمد ابراهیـــم همــت
    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


  11. Top | #10

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,719
    تشکر
    358
    مورد تشکر
    1,435 در 858
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    کار همیشگی ش بود. هر وقت دلش تنگ می شد دستمو می گرفت و با هم می رفتیم بهشت زهرا "سلام الله علیها "
    اول می رفتیم قطعه اموات و چند دقیقه بین قبرها راه می رفتیم؛ بعد می رفتیم سر مزار شهدا.
    می گفت : " این جا رو نیگا کن ، اصلا احساس می کنی که این شهدا مرده ان ؟ این جا همون حسی رو داری که تو قطعه ی اموات داری ؟ "
    بالا سر مزار بعضی از شهدا می ایستاد و سنشون رو حساب می کرد.
    می گفت : " اینایی که می بینی ، همه نوزده ، بیست ساله بودن. ماها رسیدیم به سی سال. خیلی دیر شده ؛ اصلا تو کتم نمی ره که بخوان ما رو قطعه مرده ها دفن کنن ".
    از سوز صداش معلوم بود که مدت هاست حسرت شهادت رو به دل داره
    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi