صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

موضوع: برهان هستی شناسی از دیدگاه صدرالمتألّهین

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    85,253
    صلوات
    31137
    دلنوشته
    70
    شادی روح پدران و مادارن آسمانی
    تشکر
    75,843
    مورد تشکر
    199,880 در 61,236
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    parandeh برهان هستی شناسی از دیدگاه صدرالمتألّهین




    برهان هستی شناسی از دیدگاه صدرالمتألّهین



    • سیّدرضی موسوی گیلانی



    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************







  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    85,253
    صلوات
    31137
    دلنوشته
    70
    شادی روح پدران و مادارن آسمانی
    تشکر
    75,843
    مورد تشکر
    199,880 در 61,236
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    برهان هستی شناسی از دیدگاه صدرالمتألّهین

    برای اثبات وجود خدا تاکنون دلیلهای مختلفی از جانب فلاسفه ارائه شده که در ساخت آنها از منابع متفاوت شناخت استفاده گردیده است این دلیلها بر سه گونه اند:

    1. دلیلهایی که ناظر به مشاهده آثار و آیات هستند, مانند دلیل نظم

    2. دلیلهایی که مبتنی اند بر نیازمندی جهان, مانند برهان حدوث و برهان حرکت

    3. دلیلهای فلسفی خالص که از مقدّمات عقلی محض نتیجه می شوند, مانند برهان امکان و برهان هستی شناسی.

    گذشته از دو دسته یادشده باید دانست که دسته سوّم دلیلهای فلسفی خالص اند و از مقدّمات عقلی محض نتیجه می شوند. همچون برهان امکان و برهان صدّیقین (برهان هستی شناسی). این دسته از برهانها ویژگیهایی دارند:

    نخست آن که نیازی به مقدّمات حسّی و تجربی ندارند,

    دوّم آن که شبهاتی که درباره دیگر دلیلهای مطرح می شود, به اینها راه نمی یابد و دارای اعتبار منطقی بیش تری هستند.

    سوّم آن که مقدّمات این برهانها در دیگراستدلالها نیز موردنیاز است.

    در این جا باید اشاره کنیم: با وجود این که حکیمان دلیلهای گوناگونی را در زمینه اثبات وجود خداوند یادآور شده اند, آنچه که مهم تر و نیرومندتر است, فقط راه فلسفی است.

    شهید مطهری می نویسد:

    (چقدر اشتباه است که می گویند راه مطالعه در خلقت ما را از پیمودن راههای دشوار و پرپیچ وخم فلسفه بی نیاز می کند.)1

    فقط با استدلال فلسفی است که می توان خالق را برای عالم اثبات کرد و علوم تجربی قادر به شناساندن این گونه مسائل فلسفی نیستند بعضی از دلیلها همچون برهان حرکت یا حدوث, با این که از یک سلسله مبانی فلسفی کمک گرفته اند, دلیل فلسفی محض نیستند و مقدّمات غیرفلسفی دارند, حال آن که می باید استدلالی برای اثبات صانع ارائه شود که محتاج به مقدّماتی حسّی و غیرفلسفی نداشته باشد ازاین روی, باید از برهانهایی صحبت شود که این کاستی را نداشته باشند و تنها به صورت عقلی و فلسفی بیان شوند.


    در تاریخ فلسفه اسلامی از میان دلیلهای فلسفی موجود می توان از برهان صدّیقین نام برد که به صورتهای مختلف بیان شده است و افراد زیادی برهانهایی را به این اسم یاد کرده اند و یکی از تقریرهای این برهان از آنِ صدرالمتألّهین است که به دنبال خواهدآمد.

    در تاریخ فلسفه غرب هم باید از برهان هستی شناسی آنسلم نام برد که در طول تاریخ فلسفه غرب تقریرهای گوناگونی از آن ارائه شده است.







    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************







  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    85,253
    صلوات
    31137
    دلنوشته
    70
    شادی روح پدران و مادارن آسمانی
    تشکر
    75,843
    مورد تشکر
    199,880 در 61,236
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض








    برهان صدّیقین




    همان طور که یاد شد, برای اثبات خدا باید از دلیلهای فلسفی استفاده کرد و از نظر فلاسفه برای برهان, مقدّماتی لازم است که ضروری, دائمی و کلّی باشد. برهانهای فلسفی و ریاضی مبتنی بر مقدّماتی اند که بنا به حساب احتمالات نیز, هیچ موردمعتنابهی در جهت خلاف آنها نمی توان یافت. یکی از این برهانها, برهان صدّیقین است. در این برهان تلاش شده تا از وجود خدا به هستی او پی برده شود, بدون آن که از واسطه ای غیراز او در اثبات استفاده گردد. ملاّصدرا خود درباره این برهان می نویسد:

    (هو الذی لا یکون الوسط فی البرهان غیره فیکون الطریق من الیقینیّة الی الیقینیّة.)2

    و این یقینی ترین طریق است که از خودِ شئ, به آن برسیم, نه آن که از آثار و معلول پی به وجودش ببریم. فقط با یک سلسله تعریفها و مبادی تصدیقی می توان به بداهت وجود خدا رسید. به تعبیر واضح گاهی از روشن شدن اتاق و گاهی با خروج از اتاق و دیدن خورشید, پی به طلوع خورشید می بریم. در مورد دوم چیزی گویا و بیانگر خورشید نبوده است, بلکه خودش بر خود دلالت می کند. به تعبیر امام سجّاد(ع):

    (بک عرفتک و أنت دللتنی علیک و لو لا انت لم أدر ما انت)

    من به واسطه خودت [خداوندا] تو را شناختم و تو خود مرا به خویش راه نمودی و اگر تو نبودی, نمی شناختمت.

    و یا در جای دیگر می فرماید:

    (یا من دل علی ذاته بذاته)

    ای که خود بر خویشتن دلیل می باشی.

    البته به نظر علاّمه طباطبایی در فلسفه الهی غیراز آن قسم برهان (ان) که در آن از احدالمتلازمین به متلازم دیگر پی برده می شود, برهان دیگری به نام برهان (لم) راه ندارد و این برهان هم از آن قسم برهان انّ است که در آن از یکی از دو متلازم (بین حقیقت وجود و ضرورت ازلی تلازم است) به ملازم دیگر پی برده می شود و مفید یقین است.3

    ملاّصدرا با مقدّماتی که ذکر خواهدشد, اثبات می کند که ما در رسیدن به خدا, نیازی به غیراو نداریم و او نمایانتر و آشکارتر از آن است که امر دیگری (که مخلوق اوست) راهنمای وجودش گردد و فقط با کمی توجّه آنانی که سلیم النّفس و دارای صداقت در کلام و رفتار هستند, می توانند به تجلّی و ظهور خداوند, یقین پیدا کنند (معنای صدّیقین نزد حکما).4 از مزایای برهان صدّیقین در نزد صدرالمتألّهین این است که وی به خلاف دیگران, همچون ابن سینا احتیاج به قواعدی همچون محال بودن دور و تسلسل ندارد, بلکه با صرف قبول آن مبادی که وی ذکر می کند, وجود خدا آشکار خواهد گشت.








    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************







  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    85,253
    صلوات
    31137
    دلنوشته
    70
    شادی روح پدران و مادارن آسمانی
    تشکر
    75,843
    مورد تشکر
    199,880 در 61,236
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض








    استاد مطهّری در باب ویژگیهای برهان صدرالمتألّهین می نویسد:

    (عظمت و قوّت این نظریه, این است که در این برهان چیزی برای اثبات خدا واسطه قرار نگرفته است, متکلّمان, از حدوث عالم و ارسطو, از طریق حرکت اثبات واجب الوجود می کنند و در همه این استدلالها عالم و مخلوقات واسطه قرار داده شده است و از شاهد بر غایب و از عیان بر نهان استدلال شده است,

    به خلاف برهان صدرالمتألّهین که ثابت شده که جهت بطون و جهت ظهور در ذات حق, عین یکدیگرند یعنی او دارای دو حیثیت و دو جهت نیست که یکی از آنها ظاهر و دیگری باطن باشد, حیثیت واحد است که هم منشأ ظهور و هم منشأ بطون است و آیات در این زمینه بر عیان بودن و خفی بودن خداوند دلالت دارد ازجمله آیات: هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن, الله نور السموات و الارض و دیگرآیات که این نظریه را تأیید می کند.)5







    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************







  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    85,253
    صلوات
    31137
    دلنوشته
    70
    شادی روح پدران و مادارن آسمانی
    تشکر
    75,843
    مورد تشکر
    199,880 در 61,236
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض













    برهان صدّیقین از دیدگاه صدرالمتألّهین



    برای فهم برهان, نخست باید مقدّماتی را که پایه های بحث هستند, بیان کنیم و اگر این مبادی پذیرفته شوند, بداهت این نظریه روشن خواهدشد و همان طور که اشاره شد, وجود آفریدگار ظاهرتر از آن است تا برهان بر آن اقامه گردد.6

    اصالت وجود7: از مباحثی که بین حکما مطرح بوده است, مسأله اصیل بودن و عینیت داشتن وجود یا ماهیت است.8 آیا آنچه که در عالم خارج تحقّق دارد هستی شیئ است و چیستی و چگونگی آن امری اعتباری و ذهنی است یا بالعکس. روشن است که در عالم خارج هر موجودی بیش از یک واقعیّت ندارد و این ذهن است که دو مفهوم وجود و ماهیت را از آن برداشت می کند. به عنوان مثال یک انسان یا یک درخت, دارای دو بخش خارجی نیست که اسم یکی را وجود و دیگری را ماهیت بگذاریم. امّا در تحلیل ذهنی می بینیم که ماهیت و ویژگیهای هر شیئ با وجود و بودنش متفاوت است.

    چگونگی و ماهیت شخص یا درخت به گونه ای که در خارج هست, به ذهن می آید, لیکن هستی آن در خارج و ذهن کاملاً متفاوت است و آثاری که بر آتش یا درخت خارجی حمل می شود, بر ادراک آنها مترتّب نمی شود. بنابراین مشخص می گردد که وجود یا ماهیت یا به تعبیر دیگر هستی یا چیستی, دو مسأله جدا از یکدیگرند و اگر وجود نباشد, هیچ ماهیتی از مخلوقات تحقّق پیدا نخواهدکرد و این وجود است که ماهیت درخت یا انسان را از مرحله عدم به قلمرو ظهور می رساند وگرنه خودِ ماهیت اشیاء هیچ تعلّق خارجی به بودن یا نبودن ندارد (الماهیة من حیث هی لیست الاّ هی لا موجودة و لا معدومة) و همین که شیئی با وجود محقّق گردد و با برداشتن وجود ازبین برود, گویای این است که غیراصیل است.

    (اما الماهیة فاذا کانت مع الاتصاف بالوجود ذات واقعیة و مع سلبه باطلة الذات فهی فی ذاتها غیر اصیلة و انما تتأصل بعرض الوجود.)9

    صدرالمتألّهین از معتقدان به اصالت وجود و اعتباریّت ماهیت است و دلیلهای زیادی بر این مدّعا در کتابهای فلسفی عنوان شده است.

    وحدت تشکیکی وجود: پس از پرداختن به مقدّمه نخست, حال باید بحث وحدت وجود را که موردقبول صدرالمتألّهین نیز قرار گرفته, بیان کنیم. آیا وجودی را که اصیل می دانیم, یک حقیقت است یا این که متشکّل از حقایق جدا جدای از یکدیگر است؟ مشائیان به جدایی وجودها باور دارند; امّا وی معتقد است وجود حقیقت واحدی دارد, دارای مراتب تشکیکی و برخلاف ماهیات که هریک از آنها با دیگری تفاوت ظاهری دارند و سنگ غیراز درخت و انسان است, وجود در آنها یکی است و بین انواع آن امور مختلف, یک وجود تحقّق دارد که پرتو آن همه را فرا گرفته است و هریک از موجودات مرتبه ای از آن را دارا هستند, مراتب وجود را در اصطلاح فلسفی, تشکیک وجود گویند.

    وجود آن که میز را ساخته با وجود خودِ میز از جهت مقدّم و مؤخّربودن متفاوت است و یا وجود یک انسان در قرن هشتم با انسان در قرن چهاردهم, تفاوت زمانی دارد. به قول فیلسوفان مرتبه زمانی هر موجود, مقوم و جزء ذات است.10 به تعبیر دیگر وجود همچون نور می ماند, نور خورشید, شمع و لامپ از یک جنس است, امّا دارای مراتب و درجاتی از قوّت و ضعف است و یکی کامل تر و یکی ناقص تر است. نباید پنداشت که نور خورشید علاوه بر نور ضعیف, چیزی خارجی با خود همراه دارد که سبب قوّت آن گشته است.

    ملاک تشابه و ملاک تمایز میان موجودات یکی است و تفاوت نور قوی و ضعیف از جنس همان نور است و هریک درجه ای از آن را دارا هستند و به اصطلاح مابه الامتیاز عین مابه الاشتراک است (وحدت در کثرت یا کثرت در وحدت). وجود نیز همچون نور دارای یک عرصه فراخ و گسترده و دارای مراتب تشکیکی است و همه هستی ها را در هر سطحی شامل می گردد با این تفاوت که وجود برخلاف نور شامل ترین چیز است که علاوه بر این که مفهوم بدیهی است و هیچ کس غیراز سوفسطائیان در این که واقعیّتی هست, تردید ندارد,11با این حال همه اشیاء و موجودات را شامل می شود. بنابراین همه تفاوتها و اشتراکها به وجود برمی گردند و خارج از آن نیستند.






    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************







  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    85,253
    صلوات
    31137
    دلنوشته
    70
    شادی روح پدران و مادارن آسمانی
    تشکر
    75,843
    مورد تشکر
    199,880 در 61,236
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض








    برهان صدّیقین از دیدگاه صدرالمتألّهین



    برای فهم برهان, نخست باید مقدّماتی را که پایه های بحث هستند, بیان کنیم و اگر این مبادی پذیرفته شوند, بداهت این نظریه روشن خواهدشد و همان طور که اشاره شد, وجود آفریدگار ظاهرتر از آن است تا برهان بر آن اقامه گردد.6

    اصالت وجود7: از مباحثی که بین حکما مطرح بوده است, مسأله اصیل بودن و عینیت داشتن وجود یا ماهیت است.8 آیا آنچه که در عالم خارج تحقّق دارد هستی شیئ است و چیستی و چگونگی آن امری اعتباری و ذهنی است یا بالعکس. روشن است که در عالم خارج هر موجودی بیش از یک واقعیّت ندارد و این ذهن است که دو مفهوم وجود و ماهیت را از آن برداشت می کند. به عنوان مثال یک انسان یا یک درخت, دارای دو بخش خارجی نیست که اسم یکی را وجود و دیگری را ماهیت بگذاریم. امّا در تحلیل ذهنی می بینیم که ماهیت و ویژگیهای هر شیئ با وجود و بودنش متفاوت است.

    چگونگی و ماهیت شخص یا درخت به گونه ای که در خارج هست, به ذهن می آید, لیکن هستی آن در خارج و ذهن کاملاً متفاوت است و آثاری که بر آتش یا درخت خارجی حمل می شود, بر ادراک آنها مترتّب نمی شود. بنابراین مشخص می گردد که وجود یا ماهیت یا به تعبیر دیگر هستی یا چیستی, دو مسأله جدا از یکدیگرند و اگر وجود نباشد, هیچ ماهیتی از مخلوقات تحقّق پیدا نخواهدکرد و این وجود است که ماهیت درخت یا انسان را از مرحله عدم به قلمرو ظهور می رساند وگرنه خودِ ماهیت اشیاء هیچ تعلّق خارجی به بودن یا نبودن ندارد (الماهیة من حیث هی لیست الاّ هی لا موجودة و لا معدومة) و همین که شیئی با وجود محقّق گردد و با برداشتن وجود ازبین برود, گویای این است که غیراصیل است.

    (اما الماهیة فاذا کانت مع الاتصاف بالوجود ذات واقعیة و مع سلبه باطلة الذات فهی فی ذاتها غیر اصیلة و انما تتأصل بعرض الوجود.)9

    صدرالمتألّهین از معتقدان به اصالت وجود و اعتباریّت ماهیت است و دلیلهای زیادی بر این مدّعا در کتابهای فلسفی عنوان شده است.

    وحدت تشکیکی وجود: پس از پرداختن به مقدّمه نخست, حال باید بحث وحدت وجود را که موردقبول صدرالمتألّهین نیز قرار گرفته, بیان کنیم. آیا وجودی را که اصیل می دانیم, یک حقیقت است یا این که متشکّل از حقایق جدا جدای از یکدیگر است؟ مشائیان به جدایی وجودها باور دارند; امّا وی معتقد است وجود حقیقت واحدی دارد, دارای مراتب تشکیکی و برخلاف ماهیات که هریک از آنها با دیگری تفاوت ظاهری دارند و سنگ غیراز درخت و انسان است, وجود در آنها یکی است و بین انواع آن امور مختلف, یک وجود تحقّق دارد که پرتو آن همه را فرا گرفته است و هریک از موجودات مرتبه ای از آن را دارا هستند, مراتب وجود را در اصطلاح فلسفی, تشکیک وجود گویند. وجود آن که میز را ساخته با وجود خودِ میز از جهت مقدّم و مؤخّربودن متفاوت است و یا وجود یک انسان در قرن هشتم با انسان در قرن چهاردهم, تفاوت زمانی دارد. به قول فیلسوفان مرتبه زمانی هر موجود, مقوم و جزء ذات است.10 به تعبیر دیگر وجود همچون نور می ماند, نور خورشید, شمع و لامپ از یک جنس است, امّا دارای مراتب و درجاتی از قوّت و ضعف است و یکی کامل تر و یکی ناقص تر است. نباید پنداشت که نور خورشید علاوه بر نور ضعیف, چیزی خارجی با خود همراه دارد که سبب قوّت آن گشته است. ملاک تشابه و ملاک تمایز میان موجودات یکی است و تفاوت نور قوی و ضعیف از جنس همان نور است و هریک درجه ای از آن را دارا هستند و به اصطلاح مابه الامتیاز عین مابه الاشتراک است (وحدت در کثرت یا کثرت در وحدت). وجود نیز همچون نور دارای یک عرصه فراخ و گسترده و دارای مراتب تشکیکی است و همه هستی ها را در هر سطحی شامل می گردد با این تفاوت که وجود برخلاف نور شامل ترین چیز است که علاوه بر این که مفهوم بدیهی است و هیچ کس غیراز سوفسطائیان در این که واقعیّتی هست, تردید ندارد,11با این حال همه اشیاء و موجودات را شامل می شود. بنابراین همه تفاوتها و اشتراکها به وجود برمی گردند و خارج از آن نیستند.







    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************







  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    85,253
    صلوات
    31137
    دلنوشته
    70
    شادی روح پدران و مادارن آسمانی
    تشکر
    75,843
    مورد تشکر
    199,880 در 61,236
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    صدرالمتألّهین می نویسد: (ان الوجود حقیقة عینیّة, واحدة بسیطه لا اختلاف بین افرادها لذاتها الاّ بالکمال و النقص و الشدة و الضعف أو بامور زائدة….)

    بنابراین موجودات علاوه بر اختلاف در ذات و عرض, در درجه های وجود هم اختلاف دارند و همان طور که انسان با چهارپایان در عقل و با سنگ در جانداربودن و نسبت به افراد انسان در اموری همچون رنگ پوست, قد و علم تفاوت دارند, همچنین در مراتب وجود هم متفاوتند و یکی زودتر می زیسته و یکی دیرتر, یکی علّت است و یکی معلول, یکی نیازمند و یکی هم بی نیاز و مستغنی در ذات خویش است.

    قانون علّیّت: صدرالمتألّهین قراءت خاصّی از علّیّت ارائه داده که از نوآوریهای او در تاریخ فلسفه اسلامی شمرده شده است و بعضی از اندیشه وران بر این باورند: که فهم یک سوّم از فلسفه ملاّصدرا, بستگی بر فهم نگرش او درباره علّیّت دارد. پاره ای از پرسشهای فلسفی درباره علّیّت که در فلسفه ابن سینا قابل حل نبود, با تفسیر ملاّصدرا از این مسأله حل گردید. او رابطه معلول به علّت را یک رابطه فقری می دانست. معلول به جهت این که تمام هستی و هویّت خود را از علّت گرفته, دارای وجود ربطی است. معلول بدون علّت دارای وجود نیست و وابستگی مطلق به آن دارد و از ذات معلول جز محدودیّت, احتیاج و فقر چیزی نمی توان انتظار داشت. به تعبیر روشن تر, معلول, یک امر مستقل در کنار علّت نیست, بلکه عین الرّبط به علّت است و وجود ربطی نسبت به وجود مستقل, همچون سایه است نسبت به شیئ و کلّ عالم امکان نیز در نسبت با خداوند این چنین است و به تعبیر قیصری (کالموج للبحر), یعنی عالَم نسبت به خداوند که علّت و وجود مستقل است, مانند نسبت موج دریا به خودِ دریاست. موج دریا به ظاهر دارای تعیّن و هستی است و می توان به آن اشاره حسّی کرد امّا درواقع هستی او چیزی جدای از هستی دریا نیست و دارای وجود ربطی است. بنابراین در نگرش ملاّصدرا چون وجود ربطی با وجود مستقل متحقّق می گردد و بین آن دو اضافه اشراقی است, نه اضافه مقولی, درواقع فقط علّت است که دارای هستی بالذّات است و معلول در اوج نیازمندی و فقر قرار گرفته است.






    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************







  9. Top | #8

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    85,253
    صلوات
    31137
    دلنوشته
    70
    شادی روح پدران و مادارن آسمانی
    تشکر
    75,843
    مورد تشکر
    199,880 در 61,236
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    اثبات برهان:

    حال که وجود, اصیل و واحد است (اصالت وجود و وحدت وجود) و مراتب متفاوت وجودی دارد (تشکیک وجود) از طرف دیگر معلول,به علت نیاز دارد (اصل نیازمندی معلول به علّت) و در میان موجودات حدّ کاملی وجود دارد که بالاتر از آن فرض نمی شود. به تعبیر صدرالمتألّهین (هو الذی لا یکون متعلقا بغیره) یعنی چیزی که در هیچ امری وابسته به غیر نیست و دارای کمال استقلال است و همه هستی ها نیازمند و به تعبیری در کمال ارتباط و احتیاج به او هستند (ذات ثبت له الربط) و یک لحظه جدایی از آن مساوی با نیستی است.

    بنابراین, با توجّه به عرصه وجود اگر بخواهیم نخست یک موجود را ادراک کنیم, طبیعی است عقل قبل از هر معلول ما را به طور مستقیم به ذات خداوند رهبری می کند که علّت علتها و کامل ترین موجود است و پس از این که کامل ترین موجود را تصوّر کردیم, دیگرموجودات (معلولها) به تصوّر می آیند و با توجّه به نیاز آنها به ذات خداوند چیزی جز آثار و پرتو او نخواهندبود و به تعبیر عرفا, جهان سایه هستی اوست.

    به این دلیل است که از وجود خدا بر ذاتش استدلال می شود چون معلول نیاز به علّت دارد, بنابراین به استثنای خداوند که کامل ترین وجود است, همه هستیها در عین ربط و وابستگی هستند و با نبودِ آن وجود برتر, هیچ یک از آنها تحقّق پیدا نمی کنند و در مقام معرفت شناسی هم, سخن این چنین است و معرفت و فهم ما به وجود خداوند در قدم نخست قرار دارد و سپس متوجّه مخلوقات می گردیم.





    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************







  10. Top | #9

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    85,253
    صلوات
    31137
    دلنوشته
    70
    شادی روح پدران و مادارن آسمانی
    تشکر
    75,843
    مورد تشکر
    199,880 در 61,236
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    حقیقت وجود قطع نظر از هر حیثیت و جهتی مساوی با کمال, اطلاق, فعلیّت و عظمت است که اوج همه اینها در ذات آفریدگار است. امّا فقر, ضعف, محدودیت, امکان و نقص, همه عدمی و ناشی از محرومیّت ذاتی و ازلی است و وقتی وجودی معلول شد, به طور طبیعی دارای مرتبه ای از این کاستیهاست و چون معلول در مرتبه علّت قرار ندارد, عین ربط و تعلّق به علّت است, ازاین رو حقیقت وجود, که هیچ گونه نقص, محدودیت و ضعف در آن نباشد, وجود خداوند است که مرحله قوی هستی است و مرحله ضعیف آن هم معلول است که همه موجودات غیراز پروردگار را شامل می گردد و بنا به رأی صدرالمتألّهین, اگر کسی خداوند را نیابد, نمی تواند غیرحق را بیابد و همه در ذات و گوهر فقیر و او غنی است و با یک نظر به وجود, نخست متوجّه صانع می گردیم و سپس متوجّه مصنوعات خواهیم شد و این راه صادقان و درست اندیشان در وصول به پروردگار است.

    غیر از صدرالمتألّهین, فلاسفه دیگری هم در تاریخ فلسفه وجود داشته اند که تقریری از برهان صدّیقین ارائه داده اند و در حدود پانزده تا بیست تقریر در کتابهای تفصیلی تر در مورد این برهان به چشم می خورد.12 یکی از کسانی که پیش از ملاّصدرا این برهان را بیان کرده, ابن سیناست. وی براساس مبانی مشاء این برهان را از راه امکان ماهوی مطرح ساخته است و برخلاف ملاّصدرا که براساس امکان فقری به تقریر این برهان پرداخته, براساس نیازمندی ماهیت به علّت (زیرا ماهیت نسبت به وجود و عدم, نسبت برابر و مساوی دارد) آن را مطرح کرده است. ابن سینا در بیان تقریر خود از این برهان می نویسد:

    (موجود یا واجب الوجود است و یا ممکن الوجود. اگر واجب الوجود باشد, مطلوب ثابت شده است و اگر ممکن الوجود باشد, باید منتهی به واجب الوجود شود تا دور و تسلسل لازم نیاید.)





    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************







  11. Top | #10

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    85,253
    صلوات
    31137
    دلنوشته
    70
    شادی روح پدران و مادارن آسمانی
    تشکر
    75,843
    مورد تشکر
    199,880 در 61,236
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    در تقریر ابن سینا همان طور که دیده می شود, مقدّماتی موردبهره برداری قرار گرفته است که در تقریر صدرالمتألّهین نیازی به آنها نیست و گویای برتری تقریر ملاّصدراست:

    نخست این که در برهان ابن سینا از ماهیت و امکان ماهوی استفاده شده درحالی که در تقریر ملاّصدرا از مفاهیم وجودی استفاده گردیده است و به همین دلیل ملاّصدرا استدلال او را از نوع برهان صدّیقین نمی داند.

    دوّم آن که تقریر ملاّصدرا نیازی به ابطال دور و تسلسل ندارد, بلکه خودش برهانی بر ابطال تسلسل در علل فاعلی شمرده می شود, درحالی که تقریر ابن سینا مبتنی بر ابطال دور و تسلسل است.

    سوّمین دلیل برتری این است که به واسطه برهان صدرالمتألّهین, نه تنها وجود و وحدت خداوند قابل اثبات است, بلکه سایر صفات کمالیّه خداوند هم ثابت می گردد, درحالی که با تقریر ابن سینا فقط وجود خداوند ثابت می گردد, امّا با آن نمی توان بر صفات ثبوتیّه و سلبیّه خداوند استدلال کرد.13

    از دیگرکسانی که تقریری از برهان صدّیقین ارائه داده, علاّمه طباطبایی است. وی از مقدّماتی که در تقریر ملاّصدرا مورداستفاده بوده, کمک نگرفته است. تقریر او حتّی مبتنی بر اصالت وجود هم نیست, بلکه وی از نکته ای استفاده می کند که قدم نخست فلسفه و حدّفاصل آن با سفسطه و منکرین عالم وجود است. وی در تقریر این برهان این چنین می نویسد:





    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************







صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی