لطفأبخون واگر به من حق دادی انتشار بده:
(سی سال خدمت عاقبت ذلت )
.
وقتی که یک فرد از جامعه با استخدام در نیروهای مسلح لباس نظامی به تن می کند بسیاری از آزادی ها و حق و حقوق خود را به عنوان یک انسان که حق حیات وآزادی دارد چشم پوشی می کند از جمله حق ندارد هر جا که دلش می خواهد زندگی کند هر چه دلش می خواهد بپوشد, هر کجا می خواهد مسافرت کند, حق ندارد حتی وضع سر و صورت خود را به هر نحوی که دلش می خواهد اصلاح نماید و هزاران حق ندارد های دیگر...
خطرناک ترین مجرم را بدون مجوز مقام قضایی بیشتر از بیست و چهار ساعت نمی توان بازداشت کرد در صورتی که یک پرسنل نظامی توسط فرمانده مافوق خود حتی بیشتر از یک ماه با کوچکترین قصور بازداشت میشود.
سوال این است که این همه حق های مشروع از یک فرد گرفته می شود درعوض به او چه چیزی داده می شود. پرسنلی که همیشه جان بر کف آماده جانبازی در راه ایجاد امنیت و آرامش و رفاه هموطن است و در سخت ترین شرایط و ناامن ترین مناطق با کمترین امکانات جان نثاری می کند, وقتی زمان تعطیلات و تفریحات مردم شروع می شود تازه کار پرمشقت و شبانه روزی این قشر آغاز می شود حتی فراتر از خود خانواده های این عزیزان چشم بر تفریحات و تعطیلات می بندند تا این جان بر کفان خدمت موثر داشته باشند آیا این عدالت است که از یک فرد آنهمه حق گرفته شود در عوض چیزی داده نشود؟ حتی در برخی موارد دریافتی حقوق و امکانات کمتر از یک کارمند دون پایه می باشد. متدوال است در مراکزی که سختی کار وجود دارد که هیچ گاه قابل مقایسه با سختی کار یک نظامی نیست مبلغی پرداخت می شود که از اینگونه پرداخت ها هم درمیان این قشر مستضعف خبری نیست. عدالت اسلامی و انسانی ایجاب می کند که وقتی مقررات سازمانی می طلبد که چنین باشد و این همه حق آزادی یک فرد گرفته شود و محدودیت برای زندگی خود و خانواده وی ایجاد شود در عوض رفاه لازم و کافی و خداپسندانه جایگزین گردد. نه اینکه یک فرد نظامی بعد از سی سال خدمت بعد از بازنشستگی تازه بدبختی هایش یکی پس از دیگری شروع شود و یکی از دوستان تعریف میکرد:خود شاهد بودم وقتی به آژانس املاک جهت اجاره آپارتمانی مراجعه کردم یک جوان حدود بیست و چند ساله پشت میز ریاست املاک نشسته بود به محض وارد شدن اشاره به مرد مسنی که مقابل نشسته بود نمود و بلند داد زد جناب سرهنگ آقایون را ببر فلان آپارتمان را ببینند, بله, سرهنگ بازنشسته نیروهای مسلح برای گذران زندگی خود پادوی املاکی بود که یک جوان که حتی سواد سیکل هم نداشت به او دستور می داد... ونیز یکی دیگراز دوستان تعریف می کرد سوار تاکسی شده بود که راننده آن آقای مسنی بود جوانی که مسافر بود بعد از پیاده شدن ده هزار تومانی به راننده داد بعد بلافاصله گفت بقیه هم انعام خودت جناب سرهنگ! من سرباز سابق شما بودم! یک سرهنگ بازنشسته بعد از سی سال خدمت پر تنش و سخت ماهیانه حداکثر دو میلیون و هفتصد هزار تومان دریافتی داشته باشد و این یکی از شریف ترین اقشار جامعه از سربازان جان برکف نظام در آخر عمر برای گذران زندگی خود یا باید پادوی آژانس املاک باشند و یا انعام بگیر سرباز سابق خود. این باعث سر افکندگی نظام نیست؟ آیا پرسنل نیرویی که هدف و مسئولیتش دفاع از شرف و ناموس و استقلال و امنیت یک کشور و ملت است شایسته این سرنوشت است؟ ان شاءالله مسئولین به خواب رفته از خواب غفلت بیدار شوند و مردم بدانند که این جامعه چه دینی به خادمانش دارند...




نقل قول
