اول
اگر یک نفر بخواهد از روی زمین به سمت بالا برود مثلا به سمت پشت بام، چه راه هایی را به او پیشنهاد می کنید؟ خب معلوم است حتما می گویید راه پله را برای همین کار ساخته اند، برای بالا رفتن و پایین آمدن. اما اگر از هیچ راه پله و نردبانی خبری نبود چه؟ به فکر آسانسور و پله برقی هم نباشید. فرض کنید آن یک نفر تک و تنها مانده روی زمین و تنها راه نجاتش رفتن به سمت بالاست. آنوقت چه؟
بله در این صورت حتما باید یک نفر از روی بام طنابی، ریسمانی، نردبانی، چیزی بفرستد پایین تا او بتواند بالا برود. اما آیا تا به حال فکر کرده اید که اگر آن ریسمان به جای محکمی وصل نشده باشد چه پیش خواهد آمد؟!! آن بنده خدا با سر به زمین خواهد خورد.
برای هر بالا رفتنی نقطه اتصال محکمی نیاز است. حتی اگر نردبانت به جای محکمی متصل نشود و دائم نگران افتادن باشی، از آن بالا نخواهی رفت.
این قانون عالم است.هیچ انسان عاقلی برای انجام کار خود به آنچه که ثابت و مطمئن نیست تکیه نمی کند. حال چگونه است که برای آدم شدن و بالا رفتن از پله های وجودی خویش به ثابتات عالم اطمینان نکرده و بدان نمی آویزیم؟!!
همه حرکت می کنند و می روند، اما چه چیزی در این حرکت نهفته است که انسان سر از پا نشناخته و اگر لازم شود در فرصتی کوتاه بار سفر می بندد و هجرت می کند؟ عشق و علاقه به سفر، شرایط و امکانات خاص پیش رو، یا یک باور محکم و اعتقاد و ایمان به تصمیمی که گرفته و انتخابی که کرده است؟!!