داستانی را فیض کاشانی - خدایش رحمت کناد - در کتاب پرارج "محجهالبیضاء" (ج8، ص103) آورده که در جریان یکی از جنگهای صدر اسلام، فردی در جبهه مسلمین، ساز و برگ دشمن را زیر نظر داشت، کسی را دید سوار بر الاغی سفید و رهوار. دلش رفت پی این الاغ. همانجا دوستش را شاهد گرفت که این را من نشان کردهام، از هماینک گفته باشم بعد از جنگ اگر پیروز شدیم، این الاغ از آن من است. عاقبت هم به همین نیت روانه میدان شد و از قضا به دست همان مرکبسوار نیز کشته شد. بعد از جنگ جسدش را آوردند نزد پیامبر(ص) تا بر او نماز بگذارد. حضرتش ابا ورزید، سبب پرسید: فرمود: من فقط بر "مجاهد فی سبیل الله" نماز میخوانم نه بر "کشته راه الاغ!".
دو. در عالم رفاقت، برای دوستی که میارزد، هر چقدر هم که مایه بگذاری، کم گذاشتی. رفیقبازی برای خودش رسم و رسوماتی دارد البته. گاهی برای اینکه قوام ببخشی به این دوستی، پارهای از این رسومات را چاشنی رفاقتت میکنی. مثلا با بهانه یا بیمناسبت، در قالب کادو و هدیه، چیزی را به او پیشکش میکنی به این امید که انس و الفت بیشتری دست دهد. چون چشمداشتی هم نداری، ابایی هم نداری که هدیهات را جلوی چشم دیگران و در جَلوت بدهی یا در خلوت. اما گاهی بعضی آدمها دوست دارند از زیر میز هدیه بدهند و هدیه بگیرند. این جور هدایا داستانش بالکل متفاوت است. بر خلاف هدیه نوع نخست که دوستی بر دوستی میافزاید، این هدایا، نکبت بر نکبت افزون میکند و پوست میکند از زندگی یا آبروی آدم.